توهم رفاه

کد خبر: 158645

نویسنده وبلاگ دغدغه ها نوشت: مقدمه: قبل از هر چیز باید بگویم که منظور از لذت وهمی، همان لذتی است که در لایه‌ی "عالم وهم" قابل درک است. و قبل ترش باید بدانیم که عوالم را حکمای ما در سلسله مراتبی نزدیک به سلسله مراتب مزلو، به عوالم "حس" و "وهم" و "خیال" و "عقل" تقسیم کرده‌اند. که قصه اش مفصل است و تفصیلش از دانش من خارج (و در وبلاگ قبلی هم مختصری درباره اش نوشته بودم). × دکتر ما می‌گفت که وقتی موبایل خریدم، تازه موبایل آمده بود با گوشی‌های بزرگ. بعدتر سایر دوستان هم موبایل خریدند و بالطبع گوشی‌های جدید تر می‌خریدند و اندکی نگذشت که گوشی ما تابلو شد و موجب شوخی دوستان. یا می‌گفت پرایدی داشتم که به وقتش خوب بود ولی مدتی گذشت و شد اسقاط. دوستان هم می‌گفتند که این ها را عوض کن. یک گوشی بهتر بخر یا یک ماشین بهتر سوار شو. دکتر ما هم به‌شان چیزی می‌گفته که الحق باید به‌ش فکر کرد:‌ هم‌این صد و اندی سال پیش، ناصرالدین شاه، شاه مملکت بود و همین گوشی موبایل فزرتی را نداشت. پراید هم نداشت و یک خر داشت! ولی احتمالا بالاترین سطح رفاه ممکن در مملکت را برای خودش متصور بود و واقعی هم بود. یا همین جناب امین الدوله مشهور -که مسجدی در بازار تهران هم به نامش هست و مرحوم آقای حق شناس سال ها آن جا تشریف داشته اند- یک آدم متمولی بوده و برای این که خانواده‌اش در اوج رفاه باشند یک تونل زیرزمینی داده بود ساخته بودند از خانه تا حمام که زن و بچه‌اش صاف بروند آن جا و در کوچه و خیابان نروند! چون‌این چیزی، روزگاری اوج رفاه و آسودگی بوده. حالا شما ببین الان کیست که در خانه‌اش حمام اختصاصی بهداشتی نداشته باشد. از منظر حسی بخواهی ارزیابی کنی، خوراک و پوشاک و مرکب و ... را سر جمع حساب کنی و بریزی روی هم، رفاه حسی که امروز یک شهروند کاملا معمولی از آن برخوردار است، به مراتب از شهروند سوپرممتاز صد سال پیش (ناصرالدین شاه یا امین الدوله یا ...) بیشتر است. و ای بسا پنجاه سال دیگر وضعیت مرفهین تراز اول امروز در قیاس با شهروندان معمولی روزگار آینده، فلاکت بار به نظر برسد. × یک بحثی هست در مباحث برند سازی و برندیابی و ارزش یابی برند که نزدیک است به همین موضوع. و آن این است که یک کالا، یک ارزش کاربردی دارد (Functional Value) که در خیلی کالاها یکسان است و عبارت است از کیفیتی که مصرف کننده از کالا درک می‌کند. این ارزش، اصالت دارد و مسلما اگر پولی بابتش بدهی، می‌ارزد. و این کیفیت، چیزی است که می‌تواند -مثلا- در دو پیراهن کاملا یکسان باشد و حتی از یک کارخانه و تولیدی بیرون آمده باشد. ولی یکی برند است و مارک تجاری مشهوری دارد و یکی ندارد. می‌بینید مشتری حاضر می‌شود قیمتی -گاهی تا صد برابر دیگری- بابت آن برند مشهور بپردازد. علت را در سایر ارزش‌هایی که بر یک کالا بار می‌شود، می‌جویند؛ نظیر ارزش پیوندی (Linking Value) و ... به عبارتی، بخش حسی ماجرا برای این دو پیراهن، تفاوت زیادی نمی‌کند ولی بخش وهمی ماجرا، تفاوت بسیاری دارد و باعث می‌شود حس برتری به مصرف کننده القا شود؛ طوری که حاضر شود صدبرابر بیشتر پول بدهد و در عین حال احساس کند که این کارش عاقلانه است و آن پیراهن مارک‌دار به قیمتش می‌ارزیده! یا حتی -با پوزش- مثال کمی زمخت تری بزنم. لذت مراوده جنـ.سی را ملاحظه کنید. بُعد "حسی" مراوده با افراد مختلف (که زیبایی یک سان ندارند)، فرق چندانی با یکدیگر ندارد. در مورد حیوانات که بهره‌ای از عالم وهم ندارند، گمان نمی‌کنم فرق چندانی برای -مثلا- اسب نر میان دو مادیان وجود داشته باشد گرچه یکی زیباتر باشد. ولی واضح است که "کیفیت وهمی" و لذت وهمی در عمل تولید نسل برای یک مرد، کاملا متفاوت است که با کسی باشد که زیبا می‌داندش یا زیبا نمی‌داندش. که البته خود زیبایی نیز موضوعی است وهمی که اتکای بسیار به ادراک شخص از موضوع دارد و لاجرم بسیار متغیر و نسبی است. * خیلی وقت ها خودمان را الکی عذاب می‌دهیم. خیلی وقت ها خودمان را بی خود به دردسر می‌اندازیم. خیلی وقت‌ها که خیلی به‌مان فشار می‌آید، خوب است خودمان را با ناصرالدین شاه قیاس کنیم!

۰

دیدگاه تان را بنویسید

 
Markets

تازه های سایت