ديپلماسي عمومي، ديپلماسي سنتي

کد خبر: 161603

مهرداد کیایی/ در سالهاي اخير بسياري از كشورهاي جهان با هدف انطباق با تحولات جديد و استفاده از فرصت هاي پيش رو، نهاد ديپلماسي عمومي (معاونت خاص ديپلماسي عمومي در وزارت امورخارجه يا نهاد مستقلي) را ايجاد كرده‌اند. اين نهاد كليه فعاليتهاي ديپلماسي عمومي (شامل امور رسانه‌اي، فعاليت‌هاي دانشگاهي، كتابخانه و اسناد، تبادل هنرمند، دانشجو، استاد، محقق و ... ، برگزاري دوره هاي آموزشي براي داوطلبان خارجي، برگزاري سمينارها و همايش‌ها، انتشار نشريه و كتاب و ....) را برنامه ريزي و هدايت كرده و در كنار ديپلماسي سنتي به پيشبرد منافع ملي در قالب غير رسمي كمك مي‌كند.

تحولات عرصه علم و فن آوري بويژه در عرصه ارتباطات و اطلاع رساني موجب بروز تغييراتي عميق در عملكرد ديپلماسي شده و امروزه افكار عمومي به يكي از اركان تصميم گيري كشورها تبديل شده است. در نتيجه منافع ملي از طريق سازوكارهايي كه فراتر از ديپلماسي سنتي است دنبال مي‌شود و بهره گيري از ديپلماسي عمومي يك ضرورت سياست خارجي تلقي مي‌شود. جمهوري اسلامي ايران به دليل ويژگيهاي منحصربفرد و جهت گيريهاي مستقل سياست خارجي خود كه برگرفته از آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي و آموزه‌هاي مكتب تشيع است، محدوديتها و چالش‌هاي گوناگوني را در عرصه بين الملل تجربه مي كند. تقابل سياست‌هاي كشورمان با منويات قدرت‌هاي برتر جهاني كه در پي بسط و گسترش سلطه خود در نقاط مختلف جهان بويژه خاورميانه هستند، منجر به بروز اصطكاكات زيادي در سطح منطقه اي و بين المللي گشته است. اين قدرتها از تمامي ابراز در اختيار خود ازجمله روابط سياسي، سازمان ملل، سازمان‌هاي تخصصي بين‌المللي، مكانيزم‌هاي اقتصادي و مالي، رسانه‌ها، افكار عمومي و … استفاده كرده و در تلاش هستند با اعمال فشارهاي گوناگون تغييرات مطلوب را در جهت‌گيريهاي ايران وارد سازند. قطعنامه هاي سازمان ملل، تحريم هاي اقتصادي و جنگ رواني، آشكارترين شكل اين فشارها محسوب مي‌شود. از سوي ديگر قدرتمندتر شدن نقش افكار عمومي جهان كه در سايه تحول ريشه‌اي در ابزارهاي ارتباطاتي و شيوه‌هاي اطلاع‌رساني ايجاد گشته، الزامات جديدتري را براي هر گونه اقدام عليه ساير كشورها ايجاد كرده است. نقش آفريني بيشتر افكار عمومي ايجاب مي‌كند قبل از هر گونه اقدامي، زمينه هاي رواني و اجتماعي آن فراهم شود. همچنين راههاي اعمال فشار متنوع‌تر و جديدتري نيز مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اكنون تخريب وجهه جمهوري اسلامي ايران نزد افكار عمومي جهان به يكي از مهمترين اهداف غرب تبديل گشته، چرا كه در پيش گرفتن هرگونه اقدام عملي عليه كشورمان، از جمله اعمال محدوديت‌هاي سياسي، اقتصادي و غيره نيازمند همراه ساختن افكار عمومي جهاني است. در عين حال افكار عمومي داخل كشورهاي هدف نيز مورد توجه بيشتر قرار گرفته و شاهد برنامه‌ريزيهاي گسترده‌اي در اين زمينه هستيم. شبكه‌هاي مختف ماهواره‌اي و سايتهاي گوناگون اينترنتي ابعاد فعاليت خود را توسعه داده و در هماهنگي كامل كوچكترين واقعه داخلي را به سرعت به يك جنجال خبري تبليغاتي تبديل مي‌كنند. دامنه سياه نمايي عليه كشورمان بحدي گسترش يافته كه بسياري از خارجيان هيچگونه علاقه اي براي سفر به ايران ندارند و تعداد اندك علاقمندان نيز شهامت انجام چنين كاري را در خود نمي‌بينند. در مقابل، برخي كه موفق به سفر مي‌شوند، صادقانه اعتراف مي‌كنند كه تجربيات عيني آنها تفاوتي آشكار با شنيده‌هاي قبلي‌شان از رسانه‌هاي غربي دارد. سازمان ملل و بسياري از ديگر سازمان‌هاي بين‌المللي نيز به‌نوبه خود سياست تبعيض آميزي را عليه جمهوري اسلامي ايران در پيش گرفته‌اند و سازمان‌هاي غيردولتي همانند ديده‌بان حقوق‌بشر و عفو بين‌الملل هم بر اساس دستوالعمل‌هاي خاص و در راستاي اهداف قدرتهاي بزرگ عمل مي‌كنند. سياست‌هاي منصفانه و بحق ايران در حمايت از مردم مظلوم فلسطين و مقاومت در برابر سلطه طلبي ها، حمايت از تروريسم توصيف شده و در عوض تروريسم دولتي رژيم صهيونيستي ناديده گرفته مي‌شود. سياستمداران، روزنامه‌نگاران، سازمان‌هاي غيردولتي و حتي انديشمندان غربي دست در دست هم جنگ رواني را عليه كشورمان هدايت مي‌كنند كه نتيجه آن ترسيم چهره‌‌اي ناپسند از ايران و كاهش اعتبار و وجهه آن بويژه در جوامع غربي بوده است. روشن است كه راه مقابله با چنين سياست‌هايي تنها بكارگيري ديپلماسي رسمي و سنتي و مذاكره با مقامات ساير كشورها نيست. اگر غربيها با بكارگيري ديپلماسي عمومي سعي در تخريب وجهه ايران دارند، بهترين راه مقابله، بكارگيري ابزار ديپلماسي عمومي با هدف افزايش اعتبار بين‌المللي است. با اين حال بنظر مي‌رسد كه اهميت نقش ديپلماسي عمومي و تاثير غيرقابل انكار آن بر معادلات جهاني به اندازه كافي در داخل كشور تبيين نشده و اقدامات پراكنده فعلي نيازمند برنامه ريزي منسجم و هدفمند است. نفوذ، چهره، اعتبار در عصر اطلاعات، اعتبار ملي به دارايي مهمي تبديل شده و «قدرت نرم» ابزار مهمي در اختيار سياست خارجي است. برقراري ارتباط، آموزش و ترغيب و تشويق جايگزين نيروي نظامي گشته و در روابط خارجي نقش اول را پيدا كرده است. اعتبار ملي به معني تصويري كه مردم ساير كشورها در مورد رفتار و عملكرد يك كشور در ذهن خود دارند، روز به روز مورد عنايت بيشتري قرار مي‌گيرد و ارتباطات گسترده و هوشيارانه بستر چنين فعاليتهايي است. حتي امريكا عليرغم برخورداري از منابع قابل ملاحظه قدرت سخت، روزبه روز بيشتر به سمت استفاده از قدرت نرم متمايل شده و سياستهاي اخير اين كشور بويژه در عراق و خاورميانه شاهد اين امر است. بر اين اساس برخي معتقدند كه در جهان كنوني با تمامي اوصافي كه ذكر شد يكي از مهمترين پايه هاي استراتژي اصلي يك كشور "ارتباطات" است. جنگ‌هاي آتي جهان نه جنگ نظامي بلكه جنگ چهره‌سازي و كسب اعتبار و يا در مقابل، تخريب چهره و اعتبار است. سياست‌هاي جديد آمريكا در دوره اوباما كه با شعار تغيير آغاز گشت، در واقع تلاش اين كشور براي ترميم اعتبار و وجهه مخدوش شده آن كشور در نتيجه جنگ عراق و افغانستان بود. اكنون غربيها براي مقابله با ايران علاوه بر ترسيم چهره جديد از خود تلاش بي‌وقفه مي‌كنند تا چهره جمهوري اسلامي ايران را مخدوش سازند. اين روند اگرچه از اولين سال‌هاي پيروزي انقلاب اسلامي در دستور كار آنها قرار داشته اما اكنون با بهره‌گيري از ابزارهاي جديد ارتباطي وارد مرحله جديدي شده است. جنگ عليه ايران نه تنها در راهروهاي سازمانهاي بين المللي و ديپلماسي دوجانبه و سنتي بلكه در نشريات، تلويزيونها و اينترنت جريان دارد. آيا در مقابل جمهوري اسلامي ايران توجه كافي به بهره‌گيري از عامل ارتباطات نموده و استراتژي ديپلماسي عمومي را طراحي كرده است؟ ديپلماسي عمومي ديپلماسي عمومي به اختصار نبرد براي تسخير قلبها و مغزها توصيف مي‌شود. هرگونه تلاش براي برقراري ارتباط مستقيم با مردم يك كشور و هدايت افكار عمومي آن بسوي اهداف موردنظر، ديپلماسي عمومي نام دارد. برخي ديپلماسي عمومي را تنها تغيير نامي براي تبليغات مي‌دانند. برخي نيز اوج بكارگيري اين حربه را دوران جنگ سرد دانسته و توجه مجدد به آن را پس از وقايع 11سپتامبر قلمداد مي‌كنند. در هر صورت هدف ديپلماسي عمومي همراه ساختن افكار عمومي كشور هدف، تاثير بر تصميم‌گيران آن كشور، ايجاد تصوير و وجهه مطلوب از خود و يا حتي تغيير رژيم يك كشور مي‌تواند باشد. ديپلماسي عمومي سنتي از ابزارهايي همانند شبكه‌هاي تلويزيوني بين‌المللي، تبادل دانشجو، محقق، انديشمند و هنرمند، برگزاري فستيوال و نمايشگاه، تاسيس مراكز فرهنگي، آموزش زبان و ايجاد انجمن‌هاي دوستي و تجاري بهره مي‌برد كه هنوز نيز رواج دارد. در اين ميان شبكه‌هاي تلويزيوني با هدف تاثيرگذاري بر عموم مردم كاربرد دارد ولي ساير شيوه‌ها كه غالبا نيز فرهنگي است نخبگان جامعه را هدف قرار مي‌دهد و تلاش مي‌كند ضمن ايجاد برداشت و تلقي طولاني مدت، رهبران آتي را شناسايي و پرورش دهد. بعنوان مثال طي پنجاه سال گذشته، دیپلماسی عمومی بخشی از دیپلماسی امریکا در قبال افریقا بوده است. برنامه های دیپلماسی عمومی این کشور رهبران نوظهور را شناسایی و پرورش داده و تبادلات فرهنگی و تحصیلی را افزوده است. در حال حاضر نيز ارتش امريكا طیفی از تلاشهای دیپلماسی عمومی را در این قاره دنبال می‌کند. اوايل قرن حاضر تمايز ميان دو نوع ديپلماسي عمومي نوين و سنتي نيز به‌تدريج آشكار گرديد. در سال‌هاي اخير در سايه تحولات ريشه‌اي كه در سياست، ارتباطات و حتي روابط بين‌الملل حادث شده ما شاهد تغيير در شيوه‌هاي ديپلماسي و در نتيجه ديپلماسي عمومي هستيم. حركت تدريجي از حكومت‌هاي ديكتاتوري بسوي دموكراسي، بروز تحول عميق در عرصه‌هاي ارتباطات و فناوريهاي اطلاعاتي، دسترسي گسترده به اينترنت، جهاني شدن فعاليت خبري و خبررساني و خلق مفهوم ديپلماسي شهروندي Citizen Diplomacy همگي منجر به تغيير مفهوم قدرت شده است. امروز نه تنها قدرت اقتصادي يا نظامي(قدرت سخت) بلكه وجهه و اعتبار يك ملت يا رهبر، ارزش‌ها، سياست‌ها، عملكرد و نيز توانايي كنترل فرايند اطلاع‌رساني، جايگاه يك كشور را در عرصه بين‌المللي رقم مي‌زند. از اين رو شكل نويني از ديپلماسي عمومي مورد بهره برداري قرار مي‌گيرد. ديپلماسي عمومي نوين توسط كشورها و يا حتي نهادهاي غيردولتي و افراد اعمال مي‌شود. اين ديپلماسي بر قدرت نرم تكيه دارد و ارتباطي دوطرفه را ايجاد مي‌كند كه هر يك موجب تقويت ديگري است. در اين ديپلماسي عمومي ايجاد نشان (Brand) براي يك ملت مورد توجه قرار مي‌گيرد و اين مفهوم حتي در عرصه‌هاي الكترونيك نيز دنبال مي‌شود. تفاوت عمده اين ديپلماسي با فعاليت تبليغاتي در اين است كه ديپلماسي عمومي نوين سيستم ارتباط دو طرفه اي را براي گفتگو با دشمنان و دوستان ايجاد مي‌كند و با ارائه اطلاعات مستند تلاش مي‌كند طرفهاي مقابل را به حمايت از سياستهاي مورد نظر تشويق كند. بومي‌سازي سياست خارجي با هدف آگاه ساختن جامعه از كليه تحولات روابط خارجي، يكي از ويژگيهاي ديپلماسي عمومي نوين است. تحول در شيوه هاي ارتباطات و اطلاع رساني موجب از بين رفتن شكاف ميان سياست خارجي و داخلي گشته و امروزه شاهد امتداد دامنه سياست خارجي به داخل كشور و نيز برعكس هستيم. هر اتفاقي در عرصه سياست خارجي به سرعت به يك موضوع بحث داخلي تبديل مي‌شود و هر رويداد داخلي تاثير مستقيم بر سياست خارجي دارد. از اين رو ديپلماسي عمومي نوين نه تنها جوامع خارج از مرزها بلكه افكار عمومي داخلي را نيز بطور هم زمان هدف مي‌گيرد. وزراي خارجه ديگر به تنهايي قادر به تامين منافع ملي نيستند و بازيگران جديدي در عرصه سياست خارجي نقش آفريني مي‌كنند. برخي دولتها بمنظور توجيه افكار عمومي داخل نسبت به سياستهاي خارجي خود، سفرا و مقامات وزارت امور خارجه را مامور ساخته اند با حضور در محافل علمي و عمومي شهرهاي مختلف نسبت به برقراري ارتباط با افكار عمومي داخل اقدام نموده و حمايت داخلي لازم از سياست خارجي را تضمين كنند. استفاده از انواع ابزار اطلاع رساني نيز در اين زمينه مورد توجه قرار گرفته است. بعلاوه در ديپلماسي عمومي نوين نقش قدرت نرم پررنگ‌تر مي‌شود. در واقع هرچه قدرت نرم يك كشور افزايش يابد موجب افزايش توان ديپلماسي عمومي شده و از سوي ديگر موفقيت ديپلماسي عمومي، تقويت قدرت نرم را به دنبال خواهد داشت. قدرت نرم برخلاف قدرت سخت، بر جذابيت، ترغيب و تشويق تكيه دارد. قدرت نرم از جذابيت ارزش‌ها، فرهنگ، سياست‌ها و عملكرد يك كشور ريشه مي‌گيرد و با توجه به ترجيح تشويق و ترغيب بر زور و اجبار، قدرت نرم نيز بر قدرت سخت برتري دارد. ديپلماسي عمومي بعنوان ابزار قدرت نرم با بهره‌گيري از جاذبه‌ها و اعتبار و وجهه يك كشور بر اذهان و قلب‌هاي مخاطبان تاثير گذاشته و از راه تشويق و ترغيب، منافع ملي را تامين مي‌كند ( به‌عنوان مثال برخي منابع قدرت نرم آمريكا را هاروارد، هاليوود، مایكروسافت و مك دونالد معرفي مي‌شود). اگرچه عده اي معتقدند كه قدرت نرم نيز از قدرت سخت نشات مي گيرد و جذابيت ابرقدرتها بيشتر بخاطر توانايي هاي نظامي، اقتصادي و زيرساختهاي تكنولوژيك است، اما غفلت از منابع ذاتي قدرت نرم حتي بر مبناي نظريه قدرت هوشمند (تركيب قدرت نرم و سخت) نيز پذيرفته نيست. همچنين ديپلماسي عمومي نوين در مقايسه با شيوه‌هاي قديمي‌تر تاكيد بيشتري بر ايجاد گفتگو و ارتباط دو طرفه دارد و تمامي تلاش ممكن بكار گرفته مي‌شود تا علايق، آرزوها و تمايلات مخاطبين نيز شنيده شود. تبادل نظر در اين نوع از ديپلماسي تا آنجا اهميت مي‌يابد كه برخي "شنيدن" را اولين گام در تدوين هر نوع استراتژي ديپلماسي عمومي مي‌دانند. در اين نوع از ديپلماسي، امكاناتي براي دريافت پيام‌هاي مخاطبين فراهم مي‌شود كه يكي از مهمترين آنها انجام نظرسنجي است. ارزيابي علمي افكار عمومي از طريق نظرسنجي اين امكان را فراهم مي‌سازد تا در چارچوب يك استراتژي ارتباطاتي، پيام‌هاي مناسب براي مخاطبين طراحي شده و براساس يك برنامه مشخص در جامعه هدف توزيع و منتشر گردد. در اينجاست كه مديريت موفق اطلاعاتي مي‌تواند منجر به تاثيرگذاري پوشش رسانه‌اي يك واقعه شده، روايت مورد نظر را اشاعه داده و چارچوب كلي آن را تعيين كند. ابزارهاي جديد ارتباطي همچون شبكه هاي اجتماعي فيس بوك و توييتر نيز امكان ارتباط دوطرفه و اطلاع از نظرات مخاطبين را بخوبي فراهم مي‌كند. نقش اين ابزارها در تحولات اخير منطقه و روي آوري دولتهاي مختلف ( بخصوص غربي ) به استفاده از اين امكانات بركسي پوشيده نيست. ايجاد نشان يا چهره سازي (Nation Branding) براي يك ملت، بعد ديگري از ديپلماسي عمومي نوين را شامل مي‌شود. نشان به‌منزله بعد ذهني و احساسي يك محصول است كه شانس شناخت و مراجعه مردم به آن محصول را بالا مي‌برد. همچنانكه نشان، تلقي و برداشت مشتري از يك محصول تعبير مي‌شود، تعيين نشان براي يك ملت نيز به همين منوال تلقي افكار عمومي ساير كشورها از آن ملت را شكل داده و در صورت بهره‌برداري صحيح مي‌تواند بعنوان منبع قدرت نرم عمل نمايد. كشورهاي مختلفي تلاش براي ايجاد نشان را تجربه نموده‌اند و نتايج حاصل از اين تلاش‌ها نيز در بسياري از موارد منجر به تغيير چهره يك ملت به سوي هدف مطلوب و افزايش قدرت نرم شده است. در عين حال توجه به اين نكته مهم ضروري است كه در چهره سازي از يك ملت، نشان انتخاب شده بايد ريشه در واقعيت‌ها داشته و كاملا شفاف باشد. در غير اين صورت چنين تلاشهايي به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. بريتانيا در اواخر قرن بيستم نشان Cool Britania را برگزيده بود و بلژيك نشان be را مورد استفاده قرار مي‌دهد. ليتواني نيز در ژانويه 2011 يك عطر را بعنوان بوي ليتواني معرفي نموده است. در ديپلماسي عمومي نوين اينترنت نيز به‌عنوان يكي از مهمترين ابزارهاي برقراري ارتباطات و توزيع اطلاعات از اهميت فزاينده اي برخوردار گشته است. تقريباً تمامي كشورها و حتي بازيگران غيردولتي از اينترنت براي نمايش تاريخ، سياستها، ارزش‌ها، فرهنگ، دانش و ديگر دستاوردهاي خود استفاده مي‌كنند. اينترنت فرصت منحصربفردي را براي بازيگران گوناگون فراهم مي‌آورد تا به معرفي خود پرداخته، اطلاعات غلط و انحرافي را اصلاح كنند و در عين حال مخالفان را مورد حمله قرار دهند. چهره الكترونيكي كه از طريق اينترنت ايجاد مي‌گردد كارآيي زيادي پيدا كرده و قابل رقابت با چهره ايجاد شده توسط ابزارهاي متعارف است. معمولا اين چهره‌هاي الكترونيكي در وب‌سايت‌هاي رسمي رؤساي جمهور، وزيران و به ويژه وزراي امور خارجه، گردشگري، دفاع و اطلاعات ظهور پيدا مي‌كنند. سازمان‌هاي غيردولتي نيز به همين منوال از اينترنت براي پيشبرد اهداف خود و ارائه وجهه‌اي مطلوب بهره مي‌برند. شايد مهمترين ويژگي ديپلماسي عمومي نوين آن‌ است كه بايد ارتباط مستقيم با سياستها و عملكردها داشته باشد. در پيش گرفتن عملكرد و خط مشي صادقانه، عادلانه و بي نقص ضرورت موفقيت در ديپلماسي عمومي نوين است. مخاطبين ديپلماسي عمومي اعم از داخلي و خارجي، تنها به اطلاعات و مطالبي كه منتشر مي‌شود توجه نمي‌كنند، بلكه رفتار و عملكرد دولتها نيز توسط مخاطبين داخلي يا خارجي بررسي و ارزيابي مي‌شود. دولت امريكا عليرغم تلاشهاي گوناگون و تحمل هزينه هاي گزاف براي ارتقاء وجهه خود و راه اندازي رسانه ها و شبكه هاي تلويزيوني همانند "الحره" موفق به كاهش نفرت عمومي از سياستهاي جنگ افروزانه خود در خاورميانه نگرديد و اكنون چاره كار را در "تغيير" سياست و عملكرد خود مي‌بيند. با توجه به مطالب فوق روشن است كه طراحي يك ديپلماسي عمومي كارآمد و نيز اجراي آن مستلزم ارزيابي دقيق وجهه يك بازيگر در سطح جهاني است. وجهه يك كشور نه تنها از طريق ارزيابي رسانه‌ها و يا نظرخواهي عمومي، بلكه از راه بررسي برخي فعاليت‌هاي بين‌المللي نيز قابل ارزيابي است. قطعنامه‌هاي سازمان‌هاي بين‌المللي و الگوي راي كشورهاي عضو، فعاليتها و بيانيه‌هاي سازمان‌هاي غيردولتي، ارتباطات سياسي با ديگر كشورها، مباحث و مصوبات مجالس و مجامع سياسي ساير كشورها، بيانيه‌هاي سياسي كه توسط سران معتبر جهاني صادر مي‌شود، نتايج سفر مقامات عاليرتبه مثل رئيس دولت يا وزيران برجسته كه در قالب بيانيه مشترك تبلور مي‌يابد، پذيرش و يا رد مفاهيم سياسي كه توسط رهبران يك كشور بكار مي‌رود، وب‌سايت‌هاي معارض و يا مدافع، تحريم‌هاي رسمي و غيررسمي، اقدامات قانوني در دادگاههاي بين‌المللي، روند افكار عمومي در سطح جهان و پوشش رسانه‌اي از جمله معيارهاي مناسب براي تشخيص ميزان اعتبار و وجهه يك كشور در سطح جهاني هستند. در سالهاي اخير بسياري از كشورهاي جهان با هدف انطباق با تحولات جديد و استفاده از فرصت هاي پيش رو، نهاد ديپلماسي عمومي (معاونت خاص ديپلماسي عمومي در وزارت امورخارجه يا نهاد مستقلي) را ايجاد كرده‌اند. اين نهاد كليه فعاليتهاي ديپلماسي عمومي (شامل امور رسانه‌اي، فعاليت‌هاي دانشگاهي، كتابخانه و اسناد، تبادل هنرمند، دانشجو، استاد، محقق و ... ، برگزاري دوره هاي آموزشي براي داوطلبان خارجي، برگزاري سمينارها و همايش‌ها، انتشار نشريه و كتاب و ....) را برنامه ريزي و هدايت كرده و در كنار ديپلماسي سنتي به پيشبرد منافع ملي در قالب غير رسمي كمك مي‌كند. تجربه سي سال گذشته جمهوري اسلامي ايران و به‌ويژه تحولات اخير جهاني و منطقه‌اي نشان مي‌هد كه كشورمان بدليل چالشها و محدوديتهايي كه ذكر آن رفت تنها در حوزه مشخص و تعريف شده اي امكان استفاده از ديپلماسي رسمي و سنتي را دارد. به همين دليل در شرايط كنوني، نياز به مطالعه دقيق مفاهيمي چون قدرت نرم و ديپلماسي عمومي و بهره گيري از امكانات وسيع و احتمالا مغفول مانده اين حوزه بيش از پيش احساس مي‌شود. در عين حال طراحي استراتژي ديپلماسي عمومي در گام اول نيازمند روشن شدن جايگاه ديپلماسي عمومي در كشورمان و خروج اين مقوله از ابهام و احيانا مظلوميت است.

۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت