جز لبخند چیزی نگفت...

کد خبر: 163100

معروف بود كه حسين با هيچ انفجار توپ و خمپاره‌اي سينه‌خيز نرفته است. معتقد بود مرگ در اختيار خداست. نقل شده است در يكي از صحنه‌هاي نبرد صفين، حضرت علي(ع) بي‌پروا حركت مي‌كردند و تير از چپ و راست ايشان مي‌گذشت. ياران كه نگران بودند مرتب متذكر مي‌شدند،اما حضرت فرمودند بهترين مانع براي كشته شدن من، اجل است. حسين عملاً اين‌طور بود ترس در وجود او راه نداشت، در زير شديدترين بمباران كه همه سينه خيز مي‌شدند، او همانطور ايستاده بود و به نوع مانور هواپيماي دشمن نگاه مي‌كرد و لبخندي هم بر لب داشت.

جز لبخند چیزی نگفت...
سرویس فرهنگی فردا ،مهین قاسم خانی : سید علی بنی لوحی از همرزمان شهید خرازی است.همرزمی که از جمله نزدیکترین دوستان او نیز محسوب می شد. به مناسبت هفته دفاع مقدس با او در باب سلوک و شخصیت سردار خرازی به گفتگو نشستیم. وی کتابی با عنوان «جز لبخند چیزی را نگفت» را درباره سیره شهید خرازی به رشته تحریر در آورده است که از جمله مهمترین منابع درباره این شهید بزرگوار محسوب می شود. با هم گفتگو با بنی لوحی را می خوانیم . برای شروع بحث بهتر است از نحوه آشنایی خود با شهيد حسين خرازي بگویید؟ به نام خداي شهيدان و با سلام به دوستداران انقلاب اسلامي ايران در سراسر جهان.آشنايي من با شهيد خرازي به اولين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي برمي‌گردد. در آستانه پيروزي 22 بهمن ساواك اصفهان توسط انقلابيون فتح گرديد و محل تشكيل كميته دفاع شهري شد. جواناني مانند حسين وارد اين كميته شدند و يكي دو ماه بعد شاكله اصلي سپاه پاسداران در استان اصفهان را تشكيل دادند.
همیشه این سوال مهم وجود دارد که چگونه كار در سپاه و مجموعه‌اي كه افرادي مثل حسين خرازي در آن مشغول به كار شدند، صورت نظامي به خود گرفت؟ سؤال خوب و مهمي است. همان روز پيروزي انقلاب در مهاباد حزي دموكرات به پادگان حمله كرد، عده‌اي را به شهادت رسانيد و پس از تصرف پادگان سلاح و مهمات و تانك و نفربرها را به غنيمت بردند و اعلان خودمختاري كردند، صورت مسئله اين بود كه وقتي آمريكايي‌ها نتوانستند حركت انقلاب را مهار كنند، در تهران اميد به دولت موقت و آن لايه‌هاي تفكر ملي‌گرايي و ليبرالي بستند و از سوي ديگر گروه‌هاي مختلف را تشويق به وارد شدن به فاز نظامي كردند. بزرگ‌ترين نماد اين موضوع، به سرقت بردن اسلحه‌خانه‌هاي پادگان‌هاي تهران توسط سازمان مجاهدين خلق (منافقین)بود كه وقتي هم امام (ره) دستور دادند اسلحه‌ها را برگردانند، مردم عادي اين كار را كردند ولي نيروهاي مجاهدين و چريك‌هاي فدايي سلاح‌ها را تحويل ندادند. آنها كه توجيه بودند مي‌فهميدند كه بزودي دفاع از انقلاب دارد فاز نظامي مي‌شود و همين‌طور هم شد. يعني قبل از اينكه عراق حمله كند؟ بله، ما در كردستان درگير شديم و در بسياري از مناطق بحران‌سازي شده بود. از جمله در گنبدكاووس، به گونه‌اي كه كمونيست‌ها خودمختاري اعلام كردند و پس از اينكه كار بالا گرفت و حضرت امام (ره) از موضوع گنبد ابراز نگراني كردند، سپاه غائله گنبد را تمام كرد. اولين مأموريت مهمي كه ما رفتيم همين بحران گنبد بود كه در كنار شهيد خرازي و عده‌اي ديگر از برادران كه بسياري از آنها شهيد شدند، انجام گرفت. مأموريت گنبد و موفقيت بسيار عالي در آن، اولين گامي بود كه حسين را به عنوان فرد مورد اعتماد به مسئولان معرفي كرد. شهيد خرازي در كردستان چگونه عمل کرد؟ بسیاری موفقیت انقلاب در کردستان را تا حد زیادی مرهون تلاش های او می دانند. جنگ دوم سنندج در فروردين سال 59 انجام گرفت. حسين از گنبد كه به اصفهان برگشت، چند روز بعد راهي كردستان شد و آنجا با تشكيل گردان ضربت، مهم‌ترين نيروي واكنش سريع عليه ضد انقلاب را تشكيل داد. به اين ترتيب حضور در كردستان و سپس عرصه دفاع مقدس ادامه راه براي ايشان بود؟ بله. حسين و دوستانش پس از شروع تجاوز صدام، از سنندج به خوزستان رفتند و در جبهه دارخوين خط دفاعي و مهمي را تشكيل دادند كه منشأ خدمات بسيار زيادي در دفاع مقدس شد. يك سال بعد، حسين كه تجربه زيادي اندوخته بود و ياران توانمندي در كنار خود داشت مأموريت يافت اولين تيپ سازماني را براي سپاه تشكيل دهد كه بعداً به نام لشكر امام حسين (ع) لرزه به اندام فرماندهان ارتش بعثي مي‌انداخت. شخصیت نظامي شهيد خرازي براي خيلي‌ها شناخته شده است. خوب است اگر مقداري در بعد معنوي اين شهيد صحبت كنيد. مخصوصاً جوانان ما در اين مقطع تشنه اين بعد شهدا هستند. نگاه حسين و ياران او و رزمندگان دفاع مقدس، با ديگران متفاوت بود، در حقيقت جواناني كه تصميم گرفتند در عرصه دفاع از انقلاب فدايي شوند در مسير نسيم ويژه رحمت از جانب حق قرار گرفتند. حضرت علي (ع) مي‌فرمايند در دوره‌اي از حيات خود خواهيد ديد كه نسيم‌هايي از رحمت الهي به سوي شما مي‌وزد، تلاش كنيد خود را در معرض آن نسيم قرار دهيد. حسين و امثال حسين خود را در مسيرآن نسيم قرار دادند. هر كس در دفاع مقدس آمد، آن نسيم رحمت به او وزيد.. عرض كردم كه نگاه امثال حسين به جاذبه‌هاي دنيايي با ديگران متفاوت بود. در تاريخ داريم، در حادثه جمل، وقتي طلحه و زبير، بصره را فتح كردند و وارد بيت‌المال شدند و چشم آنها به شمش‌هاي طلا و نقره افتاد، گفتند ما به مقصود و هدف خود رسيديم. چند روز بعد علي (ع) بصره را از آنها باز پس گرفتند و وارد همان بيت‌المال شدند، فرمودند، اي طلا، اي نقره من را نمي‌توانيد بفريبيد، من دنيا را سه طلاقه كرده‌ام. در روايات داريم بزرگ‌ترين خطر براي رشد انسان، زيادي آرزوها و دنياطلبي است و امثال حسين، راستي راستي دنيا را سه طلاقه كرده بودند. براي حسين فرقي نداشت كه فرمانده لشكر باشد يا تك تيرانداز، چون نفع مادي را طلب نمي‌كرد. آن موقع، حقوق حسين 2200 تومان بود، فرض كنيد حداكثر 300 هزار تومانِ حالا، شايد هم كمتر. وقتي ازدواج كرد، هيچ نداشت، ساده ازدواج كرد. دختراني هم كه با اين نيروهاي انقلاب ازدواج مي‌كردند، انتخاب آنها رنگ خدايي داشت.
همیشه ای نکته برای جوانان مطرح است که چگونه شهيد خرازي و ديگر فرماندهان و رزمندگان با آن سختي‌هاي دوران دفاع مقدس كنار مي‌آمدند؟ عامل اصلي این امر ، اخلاص در عمل بود. خدا در قرآن مي‌فرمايد: «مرگ و زندگي هر دو وسيله آزمايش هستند تا روشن شود كه كدام يك از شما بهتر عمل مي‌كنيد.» خداترسي و اخلاص در عمل، به اعتقاد من بزرگ‌ترين خصلت شهيد خرازي بود.این امر در بالاترين درجه ممكن نزد حسین وجود داشت. حضرت امام (ره) مي‌فرمايند: «عرفاي بزرگ، 40 سال تلاش مي‌كردند تا چند نفر سالك خوب بسازند. بعضي وقت‌ها هم موفق نمي‌شدند و حالا اين رزمندگان راه 40 ساله را يك شبه مي‌پيمايند.» يكي از بهترين مصاديق این سخن شهيد خرازي است. عرفان در بالاترين درجه خود،آن هم عرفان عملي نه عرفان نظري. مي‌شود به چند مصداق آن اشاره كنيد. شما به این امر اشاره کردید که او فرمانده‌اي عارف بود و خودساخته. بنابراین بهتر است اشاره‌اي به مصاديق عملي آن داشته باشيد. معروف بود كه حسين با هيچ انفجار توپ و خمپاره‌اي سينه‌خيز نرفته است. معتقد بود مرگ در اختيار خداست. نقل شده است در يكي از صحنه‌هاي نبرد صفين، حضرت علي(ع) بي‌پروا حركت مي‌كردند و تير از چپ و راست ايشان مي‌گذشت. ياران كه نگران بودند مرتب متذكر مي‌شدند،اما حضرت فرمودند بهترين مانع براي كشته شدن من، اجل است. حسين عملاً اين‌طور بود ترس در وجود او راه نداشت، در زير شديدترين بمباران كه همه سينه خيز مي‌شدند، او همانطور ايستاده بود و به نوع مانور هواپيماي دشمن نگاه مي‌كرد و لبخندي هم بر لب داشت. صبح روزي كه به چزابه رسيديم، زمين وجب به وجب مي‌سوخت. بچه‌ها روي زمين ريخته بودند و هنوز خاكريز نزده بوديم، همانجا، نشسته بود و استغفار مي‌كرد، گريه ‌كرد و استغفار . از خدا كمك مي‌خواست. بعد هم خودش بلدوزر را آورد همانجايي كه خاكريز معروف چزابه زه شد. آن زمان چهارده گردان تحت فرماندهي او وارد عمل شدند.سوال مهم در این باب ابین است که در كجاي دنيا، فرمانده لشكر جلوتر از تك‌تيراندازها وارد چنين عرصه‌اي مي‌شود؟ آيا اين چيزي جز خداشناسي و خداباوري مي‌تواند منشا ان امر باشد؟ اين مطلب را متذكر شوم كه آنچه كه مهم‌تر از حضور در چزابه توسط حسين است، نيت و اخلاص عمل او است. نيت حسين كسب رضاي خدا بود. فقط همين را مي‌ديد. براي همين كار براي او آسان مي‌شد، حتي درد را احساس نمي‌كرد. معروف است كه او گفته بعد از قطع شدن دستم، درد را احساس نكردم؟ به جرئت مي‌توانم بگويم همه رزمندگان اين‌طور بودند. آنها كه آن نسيم رحمت به آنها خورده بود و براي خدا آمده بودند، شهيد خرازي هم در يكي از صحبت‌هايش كه مي‌خواهد به رزمندگان خط شكن القاء كند كه خدا با آنهاست، مي‌گويد كه وقتي دست من قطع شد اصلاً احساس درد نكردم، بعد بلافاصله استغفار مي‌كند و به بچه‌ها مي‌گويد من نمي‌خواستم اين را بگويم ولي قربه‌الي‌الله گفتم. چقدر نزديك است لحظه‌هاي عاشقانه ياران امام(ره) با شيعيان ائمه معصومين عليهم‌السلام. از امام‌محمد‌باقر(ع) سؤال كردند شهداي كربلا در برابر آن هم تيرها چه احساسي داشتند؟ فرمودند، وقتی شما با 2 انگشتان خود گوشت انگشت ديگرتان را فشار دهيد، چه احساسي داريد؟ شهداي كربلا نيز در برابر آن همه تيرها و شمشيرها همين احساس را داشتند. در حقيقت روح وقتي متوجه جاي ديگر باشد درد را احساس نمي‌كند. البته همه در يك درجه و يك مقام نبوده و بستگي به تلاش آنها براي خودسازي داشته است. اينكه ايشان در صحنه‌هاي حساس مناجات مي‌كرد، گريه مي‌كرد، چه صورتي داشت؟ این مقوله مهم‌ترين حالتي بود كه رزمندگان داشتند. دعاهاي كميل دوران دفاع مقدس در تاريخ بي‌نظير است. مخصوصاً حسين در صحنه‌هاي حساس آن حالت مضطر بودن را در خود تقويت مي‌كرد، يعني تلاش مي‌كرد با اين حالت به خدا نزديك شده تا او كمك كند، امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «اگر خواستيد دعاي شما مستجاب شود ابتدا از غيرخدا قطع اميد كنيد و نااميد شويد تا دل شما به هيچ قدرتي جز خداوند تكيه نكند، آنگاه دعا كنيد، يقيناً آن دعا مستجاب مي‌شود.» اين معناي آيه مباركه «امن‌يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف‌السوء» است. يادم مي‌آيد وقتي عمليات كربلاي 4 شروع شد و غواص‌هاي ما وارد اروند‌رود شدند، حسين به نماز ايستاد، 2 ركعت نماز خواند و شروع به گريه كرد. توي سنگر هر كس مشغول كار خودش بود و بي‌سيم‌ها پر از سر و صدا بود، اما حسين كاري به ديگران نداشت، توي حال خودش بود، عاشقانه گريه مي‌كرد و پيروزي را از جاب خدا مي‌دانست. شايد علاقه به بهشت را بتوان به عشق مجازي تعبير كرد و رسيدن به خدا را به عشق حقيقي. من كمتر ديدم كه رزمندگان براي بهشت رفتن به آب و آتش بزنند بيشتر آنها خواستند با امام حسين (ع)محشور شوند. مي‌دانيد اين درجه بالاتري است. درست است رسيدن به بهشت لذت ظاهري است، اما حضرت امام مي‌فرمايند: شهيد نظر مي‌كند به و جه‌الله. حسين از آن دسته رزمندگاني بود كه لقاء حضرت دوست را طلب مي‌كرد. برخورد شهيد خرازي با رزمندگان و عموماً با مردم چگونه بود؟ حسين ظاهري بسيار ساده و سر به زير داشت و بسيار با حجب و حيا بود. كسي كه او را در ميان بچه‌ها و در سنگر نديده بود باور نمي‌كرد كه فرمانده لشكر باشد. اما مهم‌ترين وجه شخصیت حسين در برخورد با مردم و رزمندگان، حالت امر به معروف و نهي از منكر كردن او بود. آنچه دستور به اجرا مي‌داد، امر به معروف بود و آنچه نهي مي‌كرد و به شدت هم برخورد مي‌كرد، نهي از منكر بود، مثلاً يك مورد خيلي ساده آن اين بود كه از همان اول، سيگار كشيدن در لشكر امام حسين(ع) ممنوع بود تا آخر هم اجرا شد. در جلسات مهم و حساس قرارگاه هم حرف خود را مي‌زد و كاري نداشت كه برخورد ديگران با او چگونه است. اگر با طرحي مخالف بود با صراحت بيان مي‌كرد و براي خدا هم بيان مي‌كرد. اهميت امر به معروف و نهي از منكر را باور داشت و خوب اين كلام امام صادق(ع) را فهميده بود كه ؛«واي به حال گروهي كه با امر به معروف و نهي از منكر دين خود را نسبت به خداي سبحان و دين او ادا نمي‌كنند. دينداري را در جايي اعمال مي‌كنند كه خطري نداشته باشد.» اگر حسين خرازي، حالا زنده بود و مي‌خواست سفارشی به ما بكند. فكر مي‌كنيد مهم‌ترين و اولين سفارش چه بود؟ بدون‌شك دفاع از ولايت فقيه بود. حسين و شهداي انقلاب اسلامي، راه و رسمشان، سلوك حضرت امام(ره) بود. رهبر فقيد انقلاب بيش از هر چيز سفارش به دفاع از ولايت فقيه كرده‌اند. مقام معظم رهبري روحي‌فداه تعبيري دارند كه مي‌فرمايند: حسين خرازي به رفاقيش گفته بود: «من كاري ندارم كه ديگران در مورد من چه قضاوتي خواهند كرد. من مي‌خواهم دل ولايت را راضي كنم.» در صحنه‌هاي مختلف دفاع مقدس، هدف اول بچه‌ها راضي كردن دل امام بود، راضي كردن دل امام را، رضايت خدا مي‌دانستند. شهيد خرازي بهترين و ارزشمند‌ترين فرمانده دفاع مقدس است. در اخلاص و صداقت و باورهاي ديني يكي‌يك دانه بود ولي اگر همين جوانان ما كه مسئوليت دفاع از انقلاب اسلامي را به عهده دارند و در انتظار رؤيت سيماي مبارك حضرت حجت(عج) هستند تلاش كنند، بهتر از نسل اولي‌ها هم مي‌شوند. در یک برايند كلي، نسل سوم و چهارم انقلاب بهتر از نسل اول هستند، هم از لحاظ ايمان و هم از لحاظ باورهاي ديني، مقام معظم رهبري هم به اين موضوع تأكيد مي‌فرمايند. در هر صورت شهداي انقلاب اسلامي بهترين الگو براي رشد الي‌الله هستند. البته مثل خرازي شدن راستي‌راستي مشكل است. در پایان، يك خاطره از شهيد خرازي بيان كنيد. در مدت 8 سالي كه من از نزديك اين شهيد بزرگوار را مي‌شناختم خاطرات زيادي دارم، اما اشاره به يكي از آنها، ارتباط بيشتري با صحبت‌هاي ما دارد ؛حسين‌آقا، روز قبل از شهادت به من فرمود كه من همين فردا، پس‌فردا شهيد مي‌شوم، اين را با يقين مي‌گفت و اشك مي‌ريخت، فرداي آن روز هم، ظهر جمعه هشتم اسفندماه 1365 در شلمچه به شهادت رسيد. عرفاي بزرگ، شايد بعضي از آ‌نها، از زمان مرگ خود خبر داشتند. حتي حضرت موسي با آن مقام عظيم و دست‌‌نايافتي از محل و زمان مرگ خود خبر نداشت، سليمان نبي هم به همين صورت. به راستي اين ياران امام(ره) به چه درجه و مقامي رسيده بودند كه اين چنين شدند و اين چيزي نيست جز حقانيت اين راه، راهي كه انتهاي آن ظهور حضرت بقيه‌الله‌الاعظم است و اميد كه پرچم اين انقلاب توسط مقام معظم رهبري به دست مبارك حضرت مهدي (عج) برسد.
۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت