میدان مین: خلاصه
بگويم، چند روزي که پاريس بودم اينطور گذشت که ساعت ها از اين خط مترو به
آن خط مترو به اصطلاح فرانسوي ها"شانژ" مي کردم. ساعتها به ريز و بم ماجرا
دقيق شدم و نهايت اينکه خوشحالم از اينکه گرچه بر ما بسي کمان ملامت کشيده
اند اما با نگاهي گذرا به سابقه مترو و شبکه هاي قطار زير زميني فرانسه که
نزديک صد و بيست سالي از عمرش مي گذرد، اين نهال نو پاي مترو در ايران، صد
سال عقب نيست که هيچ، به گمانم خيلي جاها رشد خيره کننده اي داشته است. يک
بيننده صادق و بي غرض در مقايسه اي کوتاه اگر شجاعت داشته باشد براي ليست
توقف ها و مشکلات فني و کثيفي در و ديوار و زمين و داخل واگن ها در پاريس،
مشاهدات ميداني من جان بيشتري مي گيرد...
من در اين روزها با احترام به زحمات پيشينيان در مترو، به چشم ديده ام "قلي ها" از هيچ قدمي کوتاهي نمي کند، از اقدامات فرهنگی
در ایستگاه ها و قطارها که سال ها از دغدغه های حضرت آقا بوده، گرفته تا کاهش زمان سیر حرکت قطارها و کاهش نقص فنی، چنان
مصمم و مومنانه تمام انرژي اش را شبانه روز براي ادامه اين راه خرج مي کند
که به بودن کنار او، نه تنها من، که کارکنانش هم افتخار مي کنند.
اين را خالي از تعارف ها و امور رايج رييس و کارمندي مي نويسم؛ چون صداي
بسياري از نيروهايي است که بنا بر شغلم با آنها کار مي کنم و مديريت روابط
عمومي يعني بر بخش وسيعي از افکار عمومي محيط اطراف آگاهي داشتن.
جان کلام اينکه راه سختي در پيش است، با اینکه معاونان و مدیران و کارمندان
زحمت کش مهندس هم پا به پای ایشان در وسط میدان اند و در حال خدمت به مردم
عزیز؛ اگر برخی آقازاده ها، چوب لای چرخ این تیم بسیجی نکنند و دولت هم
يارانه ها را برساند، اگر مردم همچنان صبورانه و جوانمردانه ضعف هاي ما را
بر ما ببخشايند، مترو روزهاي سپيدي در پيش دارد... و من الله التوفيق