آن سرمربی سابق تیم‌های بوسنی هرزگوین و سوئیس... آنکه به منتقدانش دایماً می‌­گفت هیس!

کد خبر: 169776

آن سرمربی سابق تیم‌های بوسنی هرزگوین و سوئیس، آنکه به منتقدانش دایماً می‌­گفت هیس! آن متخصص گفتن حرف‌های آتشین و تیترهای جنجالی، آنکه بود ۱۰ سال جایش در میان تیترِ اول روزنامه­‌ها خالی! آن عاشق بازی علی دایی و علی کریمی، آن سرمربی عصبانی و نسبتاً صمیمی! آن مربی حال حاضر تیم مس کرمان، آن سرمربی پیشین و ناکامِ فوتبال ایران! آن در عرصه مربی‌گری دارای مقام سومی جام جهانی، آنکه برای خودش برو بیایی داشت زمانی! آنکه مخالفانش را می‌کرد فیتله پیچ، پیرنا مولانا می‌روسلاو بلاژویچ! ادام الله طول عمره!

آن سرمربی سابق تیم‌های بوسنی هرزگوین و سوئیس... آنکه به منتقدانش دایماً می‌­گفت هیس!
مطلب پیش روی شما چهل و دومین مطلب ستون ویژه " تذکرة الرجال " سایت فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو عزیز به سراغ میروسلاو بلاژویج، سرمربی سابق تیم ملی ایران و تیم مس کرمان رفته‌اند. آن سرمربی سابق تیم‌های بوسنی هرزگوین و سوئیس، آنکه به منتقدانش دایماً می‌­گفت هیس! آن متخصص گفتن حرف‌های آتشین و تیترهای جنجالی، آنکه بود ۱۰ سال جایش در میان تیترِ اول روزنامه­‌ها خالی! آن عاشق بازی علی دایی و علی کریمی، آن سرمربی عصبانی و نسبتاً صمیمی! آن مربی حال حاضر تیم مس کرمان، آن سرمربی پیشین و ناکامِ فوتبال ایران! آن در عرصه مربی‌گری دارای مقام سومی جام جهانی، آنکه برای خودش برو بیایی داشت زمانی! آنکه مخالفانش را می‌کرد فیتله پیچ، پیرنا مولانا می‌روسلاو بلاژویچ! ادام الله طول عمره! لقبش چیرو بود و به عقیده بعضی نمره‌اش در فوتبال ایران زیرو بود و مدیر برنامه‌هایش، پسرش «می‌رو» بود! نقل است که روزی در حالی که تاسف ایام گذشته می‌­خورد، چهره خویشتن در آیینه نظاره کرد و با دیدن مردی سالخورده در مقابل دیدگانش، زیر لب به زبان مادری این جملات زمزمه کرد: «اوه! ایستاری، اگلادلو دوپیچی ماج دورانجو پاترانجولا!!!» یعنی: «آه! آیینه هم آیینه‌های قدیم!!» نقل است که اشت‌هایش برای مصاحبه تمامی نداشت و به سخنان شیخ الرییس اعتقادی خاص داشت و بیان می‌داشت: «احمدی‌نژاد راست ‌گوید که ایرانیان باید دنیا را مدیریت کنند و آن روز به زودی فرا خواهد رسید!» و شاید از این روی بود که، با آنکه گذرنامه­ی بلاد کروات و سوییس داشت، به ایرانی بودن خویش اصراری عجیب داشت! از دوران طفولیت می‌روسلاو نقل کرده‌اند که همبازی‌هایش را تا وقتی دوست می‌داشت، که از او می‌باختند! نقل است که مولانا هیچ‌گاه انتقادات دیگران را برنمی­تابید و پیوسته می‌­گفت: «انتقاد مرا بسیار اذیت می‌کند و مربی که انتقاد را بپذیرد، حتی ‌اگر وارد باشد، ایراد دارد!» شگفت انگیز مردی که او بود! مولانا در عین حال که برانکو را انسان با‌شرف و ‌بزرگی می‌دانست، می‌فرمود: «برانکو زیادی با‌شخصیت است! و اینگونه هیچ کاری از پیش نمی‌رود! در د‌نیای ‌حرفه‌ای فوتبال باید بد جنس بود!» حرفه­ای مردی که او بود! نقل است که مردم کرواسی او را ایرانی می‌نامیدند و ایرانیان او را کروات می‌خواندند! ‌نقل است که ‌مولانا خداداد عزیزی از زنده بودن مولانا چیرو! بسیار متعجب مانده بود و جملاتی با این مضمون بر زبان رانده بود: «بلاژویچ با این طول عمر، عزراییل را هم سیاه کرده‌ است!» و مولانا بلاژویچ هم در جوابش گفته بود: «بدانید و آگاه باشید که اگر امثال خداداد در بین مردم شریف ایران نباشند، ایرانیان بزرگ‌ترین ملت جهان خواهند بود! خداداد علف هرز گندم‌زارِ فوتبال ایران‌ است!» گویند که روزی مریدی از مولنا بلاژ درباره تفاوت چین با ایران پرسید و او پاسخ داد: «‌ باید صادقانه گفت که تنها تفاوت چین با ایران این است، که آنان موجودی چون خداداد عزیزی ندارند!» پس مرید سرش را خاراند و با تعجب پرسید: «اینکه گفتید یعنی چه؟!» پس پاسخ داد: «اگر فردی چون خداداد در چین بود به‌خاطر این افکار منفی‌اش، فی الفور اعدام می‌شد!» همچنین گفته بود: «خداداد به تنهایی می‌­تواند نظم ارکس‌تر فیلارمونیک اتریش را بر هم بریزد!» ‌آورده‌اند که مولانا بلاژ از دوران جوانی سیگار‌هایش را نصفه می‌کشید، تا شاید توانست روزگاری آن را ترک کند و در سنین پیری نیز همچنان سیگار‌هایش را نصفه می‌کشید!! نقل است که روزی در کنار پمپ بنزینی ایستاده بود و سیگار با سیگار روشن می‌کرد. پس مریدی شوخ چشم او را گفت: «یاچیرو! جلوی پمپ بنزین سیگار نکش!» پس مولانا چیرو نگاهی عاقل اندر سفیه به آن مرید کرد و گفت: «من جلوی پدر خدا بیامرزم هم سیگار می‌کشیدم، اینکه پمپ بنزین است!!!» ‌وقتی او را پرسیدند که: «آن وقت که به ایران بازگشتی، خوش­داشتی که را ببینی؟!» گفت: «اگر می‌توانستم مرحوم رنجبر را ببینم، بسیار خوشحال می‌شدم! حال مطمئنم که او در بهشت انتظار دیدن مرا می‌­کشد!» نقل است که مولانا خداداد با شنیدن این سخن صبح و شام دعا می‌کرد، تا آن پیرمرد هر چه زود‌تر به مراد دلش برسد و مرحوم رنجبر را زیارت کند!
رفیقِ بی‌کلک
۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت