از ترس ساواکیها لباس مستخدمها را پوشیدم/انقلاب ما رنگ دنیا را عوض کرد
نخستین مواجهه ناظمی با انقلاب، بر میگردد به نماز عید فطر در تپههای قیطریه. او هم پا به پای مردم رفته بود به قیطریه تا یکی از پرشکوهترین تظاهرات مردمی را با عکسهایش در خاطرهها زنده نگاه دارد. «چند روز مانده به عید فطر۵۷آمدم ایران و برای پوشش نماز این روز رفتم تپههای قیطریه. گاردیها همه ماسک ضد گاز اشک آور به صورت داشتند و چهرههایشان خیلی ترسناک شده بود.
از آن روزهای آتش و دود و خون ۳۱ سال گذشته و عکاس جوان و پرشور روزهای انقلاب وقتی به آرشیوعکسهایش نگاه میکند صدها فریم عکس ازلحظاتی میبیند که زمانی پیش چشم خودش اتفاق افتادند و او مثل یک راوی صادق از چشمی دوربین آنها را ثبت کرد. «سال آخر دانشگاه بودم که به عنوان پایان نامه دانشجوییام نمایشگاهی از آثار تاریخی ایران را در خارج از کشوربه نمایش گذاشتم. یکی از دوستانم که برای دیدن نمایشگاه آمده بود خبرهای تازهای از ایران داشت. ایران را موج اعتراضات در برگرفته بود. من باورم نشد با وجود ارتش و گارد شاهنشاهی و.... این اتفاقات ممکن باشد. اما شب که رفتم خانه و با چشم خودم ناآرامیهای ایران را دیدم دیگر فرصتی برای درنگ نداشتم. من از یک سوعاشق تغییر و تحول در ایران بودم و از طرفی عاشق عکاسی خبری. وقتی عکسهای جنگ ویتنام را میدیدم آرزو
داشتم که به عنوان عکاسی خبری بتوانم رویدادی شبیه آنچه در ویتنام میگذشت را با دوربینم شکار کنم. وقتی صدای پای اعتراضات مردم را شنیدم با سر به ایران بازگشتم نه با پا.» چند نما ازنماز عید فطر درقیطریه ناظمی نیامده دوربینش را روی دوشش میاندازد و میزند به دل کوچه و خیابانهای تهران تا حادثه بزرگی که در پیش بود را به روایت عکسها و فیلمهایش به تصویر بکشد. «از همان روزهای اول هم شروع کردم به عکاسی. البته از سال۱۳۴۲با اندیشههای امام (ره) آشنا بودم و همه سخنرانیهایشان را شنیده بودم. ایشان را به عنوان رهبری که همه گروهها و همه اقشار جامعه را حول یک هدف مشخص بسیج کرده بود، تحسین میکردم. در روزهای انقلاب تمام اقشار کشور شرکت داشتند، ارامنه، کلیمیها، زرتشتیها و مسلمانان، زنان باحجاب و بیحجاب و گروههای مختلف سیاسی با تفکرات متفاوت در این اتفاق بزرگ با محوریت امام خمینی (ره) جمع شده بودند. این برای من خیلی جذاب بود.» نخستین مواجهه ناظمی با انقلاب، بر میگردد به نماز عید فطر در تپههای قیطریه. او هم پا به پای مردم رفته بود به قیطریه تا یکی از پرشکوهترین تظاهرات مردمی را با عکسهایش در خاطرهها زنده نگاه
دارد. «چند روز مانده به عید فطر۵۷آمدم ایران و برای پوشش نماز این روز رفتم تپههای قیطریه. گاردیها همه ماسک ضد گاز اشک آور به صورت داشتند و چهرههایشان خیلی ترسناک شده بود. یک دوربین کوچک داشتم که بایدهر ۹۰ثانیه کوک میکردم و هر۳دقیقه هم فیلمش را عوض میکردم. اولین مراسمی که عکاسی کردم همین نماز عید فطر بود. راهپیمایی مردم از قیطریه به سمت حسینیه ارشاد اولین جرقه انقلاب بود و همین طور اگر یک روزشمار برای انقلاب بگذارید، من همراه مردم در تظاهرات بودم تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید. وقتی مردم راه افتادند به سمت حسینیه ارشاد لحظه به لحظه از راهپیمایی آنها عکاسی میکردم. فیلمها را هم با دوربین نگاتیو میگرفتم و خیلی سخت بود چون در هیجان انگیزترین لحظهها باید فیلم را عوض میکردم. بعد از مدتی حجم فیلمها اینقدر زیاد شد که از ترس گیر افتادن در دست ماموران ساواک آنها را میپیچیدم تو پلاستیک و پنهان میکردم در شکاف دیوار یکی از خیابانها یا کوچههای اطراف محل درگیری. روز بعد هم میآمدم همان جا سر وقت فیلمها.» ترس از ساواکیها و باقی ماجرا اما چاپ عکس در آن زمان کار سادهای نبود. اکبر ناظمی درباره
سختیهایی که او و دیگر عکاسان برای چاپ عکسهایشان میکشیدند میگوید: «عکسهای سیاه و سفیدها را شبها چاپ میکردم. شب ها۳ساعت بیشتر نمیخوابیدم چون چاپ عکسها طول میکشید و باید فردایش در قالب روزنامه دیواری میرفت روی برد دانشگاهها. این طور مردم و دانشجویان میفهمیدند دردو روز گذشته چه اتفاقی افتاده است. شده بودیم چشم مردم. البته روزنامهشان هم بودیم. عکسهای رنگی را هم میبردم لابراتوار. همیشه وقتی برای گرفتن عکسها میرفتم وحشت تا مغز استخوانم نفوذ میکرد، چون هر آن این احتمال را میدادم که ساواکیها جلویم را بگیرند. هر کسی که کت و شلوار، کراوات و عینک میزد را به چشم ساواکی میدیدم. از طرفی اوایل روزهای پرالتهاب انقلاب عکاسی خیلی سخت بود چون آن روزها وقتی در خیابانها عکاسی میکردیم، مأموران ساواک و گارد شاهنشاهی جلوی ما را میگرفتند. مردم هم فکر میکردند که ما از طرف ساواک قرار است چهرههای آنها را ثبت کنیم.» از خاطراتی که بیشتر عکاسهای آن دوره مانند او به یاد میآورند دردسرهای تهیه فیلمهایی بود که لحظات بر آنها ثبت میشد. «جان ما در میآمد تا عکاسی کنیم. پول هم که نداشتیم. ته کاست فیلمهای
سینمایی را قیچی میکردیم و میبستیم ته قوطیهای عکس و سرهایش را هم با قیچی میبریدیم. شبها هم نگاتیوها را میبردیم استودیوهای فیلمسازی و ته نگاتیوها را با منگنه میبستیم و میچسباندیم به نگاتیوهای سینمایی تا در دستگاه ظهور میرفت و... خلاصه برای عکاسی در آن روزها باید هفت خوان رستم را میگذراندیم.» مرور خاطرات انقلاب از زبان اکبر ناظمی درست مثل این است که او را دوباره به خیابانهای پرالتهاب تهران بکشانیم و تعقیب و گریزهای او از دست ماموران شاه را در کلماتی که بر زبان میآورد بازسازی کنیم. «فراوان دنبالم کردند. یادم است یک بار در خیابان سمیه بودم و در یکی از ادارههای چند طبقه باز بود و رفتم بالا تا رسیدم به درپشت بام. اما از شانس بدم در قفل بود. دیدم کنار در یک سطل آشغال و تی و لباس مستخدمها روی هم تلنبار شده. الان که تعریف میکنم مثل این فیلمها ست. سریع فیلمها را پیچیدم تو روزنامه و گذاشتم ته سطل آشغال. لباس مستخدم را هم پوشیدم و تی را دستم گرفتم و مشغول شدم به تمیز کردن زمین تا اگر مامورها رسیدند من را با مستخدم اداره اشتباه بگیرند. اتفاقا مامورها هم ریختند تو ساختمان اما تا طبقه دوم بیشتر
نیامدند و دستشان به من نرسید.» وقتی میپرسم چطور با وجود حکومت نظامی شما در کوچه و خیابانها راه میافتادید و عکس میگرفتید میگوید: «آن روزها که تهران اینقدر برج و ساختمانهای چندین و چند طبقه نداشت، ما روی پشت بامها رفت و آمد میکردیم و عکس میگرفتیم برای همین حکومت نظامی برایمان معنی نداشت.»
دیدگاه تان را بنویسید