واكنش شجاعيطباطبايي به شرمنامههاي نوريزاد با يادآوري چند خاطره
سيد مسعود شجاعي طباطبايي از هنرمندان مؤثر جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي با نوشتن دلنوشتهاي خطاب به شهيد آويني و يادآوري بخشهايي از نظرات آن شهيد، به برخي از همراهان آن شهيد كه امروز مفهوم آن همراهي را درنيافتند و بيماردل شدند، اشاره كرد و در پينوشت مطلب خود نيز، محمد نوريزاد را بهدليل نوشتن شرمنامههاي اخيرش مخاطب قرار داد.
رجانیوز: چقدر سخت است از عاشق نوشتن، چقدر سخت است از شهادت، شهید، یار و حماسه ساز حرف زدن، اینها تمام مظاهری از دوران دفاع مقدس اند که بعضی ها آن را دوره سپری شده مینامند!
چقدر سخت است، نوشتن از شهید بزرگ: "مرتضی آوینی"، کسی که ثابت کرد بساط حاکمیت عشق همیشه برپاست، و بعد از مرصاد، بارها و بارها به ما یادآوری کرد که همه چیز تمام نشده است و با شهادت خود ثایت کرد که اندیشه اش چقدر صحیح و درست بوده است.
اما متاسفانه بودند کسانی که مدتها با این شهید همراه بودند، اما مفهوم همراهی را درنیافتند و در تاسفم که بیماردل شدند و در دام اسارت نفس ظاهر پرست گرفتار شدند. مفهوم ولایت را که شهید آوینی خود را ذوب در آن می دید، درنیافتند و حتی در مقابله با آن، به نوشتن شرمنامههایی روی آوردند که دل عشاق ولایت را سخت به درد می آورد و به گمان باطل، با منطقی که آبشخور دل دشمنان قسم خورده این آب و خاک است، در بیراهه ای گام نهادند که جز زوال، راهی ندارد.
عزیز دلم، آقا مرتضی، این روزها دلمان سخت تنگ است، بعضی وقتها احساس می کنیم که چقدر سخت است که از قافله عشاق جا ماندیم، چقدر زود گذشت هنگامه نبرد حق علیه باطل. وقتی که طبل جهاد در راه خدا نواخته شد و دوران حکومت عشق آغاز شد، چطور از صف عشاق حق طلب به دور ماندیم، به خدا قول می دهیم که همیشه همراه تو باشیم و دست از این همراهی با تو، شهدا و رهبر بر نخواهیم داشت تا روز آخر فرا برسد و چه زیباست که این جدایی با وصال به عشق توأم باشد و لا غیر.
امروز با برادر خوبم مرتضی شعبانی که آخرین فیلم و عکس های شهادت شهید بزرگ آوینی را گرفت، صحبت کردم، می خواستم صدای نازیننش را بشنوم و از او کسب اجازه کنم، تا این عکس از شهید آوینی را که او گرفته بود، زینت بخش وسعت کوچک وبلاگم شود.
مهربانم، فدای روی گلگون شده از خون پاکت شوم، چه زیبا به ما فهماندی که دوران جهاد، دوران حکومت عشق بود، و از خیل عظیم اهل دنیا، تنها عشاق بودند که جانشان را عاشقانه فدای معشوق کردند. تو خود گفتی که عاشقان اگر بارها و بارها جان گیرند، همچنان عزم شهادت دارند، از مرگ نمی هراسند چون وصال حق را تنها در این مفهوم جستجو می کنند.
چه زیبا گفتی که به درستی، خدا جام بلا را به جز بندگان صالحش به کسی نمی بخشد. جام بلا را، جز اهل بلا نمی یابد!
شهید عزیزم، آقا سید، چه عجیب بود این معرکه و کارزارو این آزمون بزرگ الهی، چگونه درنیافتند اهل دنیا این مفهوم بزرگ را و در طولانیترین جنگ قرن بیستم همچون مارمولک هایی نالهکشان به هر سوراخی پناهنده شدند! ولی از این در تعجبم که عده ای در این کارزار حضور یافتند اما تنها به ظاهر آن بسنده کردند و از باطن حق دور شدند.همچون کسانی که در جنگ صفین تا مرز شهادت نزدیک شدند ولی در جلوی امام حسین عليه السلام ایستادند و قداره کشیدند.
سید شهیدم، می دانم تنها عشاق هستند که پیام امام را لبیک می گویند و سر گشته از شوق حضور، به مقصد غیب ایمان، راه می یابند و در مسیر حیات ابدی گام می نهند، آنها در وجد و سرور آسمانی و در شوق رسیدن به اوج حقانیت حق، از خویشتن خویش جدا می شوند تا به توفیق بزرگ شهادت نائل آیند. شهدا با این کارشان از دست نمی روند، بلکه به دست می آیند.
کاش باور کنیم این شوق را... اما چه حیف که امروز عده ای عافیت طلب و شهرتجو به دنبال دستاوردهای خیالی از این غنیمت بزرگ جنگاند، چه خیال باطل. و چه زیبا شهید بزرگ آوینی این کلام را دریافت و گفت: "من از این کلمه دستاورد بدم می آید، دستاورد کلمه ای است که انسان امروز را فریب می دهد." اگر بهدنبال حقیقت هستیم، باید آن را در حضور بسیجیان ثابت قدم همراه ولایت معنا کنیم. باید شجاعت، توکل، عشق و حاکمیت جاودانه شهدای عاشق را رهاورد دفاع مقدس بدانیم، یادمان نرود در هنگامه دفاع مقدس نزدیک به 80 کشور به شکل علنی یا غیر، در کنار صدام بودند، به نسل سوم بگوییم از نزدیک به 30 کشور دنیا اسیر داشتیم، مقابله ای کاملا نابرابر در تجاوزی آشکار تا جایی که نهایتا دنیا نیز پی برد که چه مظلوم بودیم و خوی تجاوزگر صدام در نمودی آشکار با حمله به کویت، حقیقت را در نهایت آشکار کرد.
اما تو گویی زمان و تاریخ تکرار شده است، دشمنان کوردل از تاریخ درس عبرت نگرفتند، و مذبوحانه بر طبل رسوای جنگی دیگر می کوبند، اما چه باک، هنوز در نیافته اند که بسیجی عاشق است، آنها هنوز در نیافته اند که بسیجی عاشق در انتظار است، آنها نمی دانند که بساط عشق را دوباره برپا می دارند، مگر می شود مانع حضور عشق شد، آنها هنوز در نیافته اند که نمی توان جلوی عشاق از جان گذشته را گرفت.
پينوشت:
1- روی سخنم با آقای نوریزاد است، راستی آقای نوریزاد یادتان می آید که در عملیات مرصاد، وقتی به شهر اسلام آباد رسیدیم، شما از پیکرهای پاک شهدای بسیجی مجروحی که توسط منافقین کوردل در جلوی بیمارستان شهر به دار کشیده بودند، فیلم گرفتید. یادتان هست با دیدن نوجوانی در بین اعدام شدگان چقدر متاثر شدید. آیا بین منافقینی که در آن زمان، اقدام به اعدام بسیجی های مجروح کردند و منافقین فعلی تفاوتی قائلید؟، آیا در ماهیت دشمنان قسم خورده ای همچون انگلیس و امريكا که حامی صدام بودند و همواره در مقابله با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایستاده اند، تغییری حاصل شده است؟، کافی است، نیم نگاهی به تیتر خبری رسانه های متخاصم بعد از انتشار هرکدام از نامههایتان بیندازید، چه دلیلی دارد که نامه های شما اینگونه مورد استقبال خبرگزاری ها و رادیوهای معاند قرار می گیرد، آیا به عملکردتان برای لحظه ای شک نمی کنید، هیچ می دانید آنها باحمایت از شما به دنبال نابودی این نظامند، آیا شما واقعا علاقهمندید تا این نظام از بین برود؟، آقای نوریزاد می دانم که خوب می دانید، کشورهای متخاصم و در صدر آنها، امريكا، اسراییل و انگلیس همواره به دشمنی با این نظام برخواسته و برای رسیدن به اهدافشان دنبال مهره و در نهایت قهرمان می گردند؟ آیا می خواهید قهرمان سناریوی از پیش نوشته شده دشمنان این مرز و بوم باشید؟ آیا اینها واقعا طرفدار شما هستنند؟ آیا اینها هیچگاه دلشان برای آزادی در کشور ما سوخته است؟! از شما می خواهم همانطور که در عملیات مرصاد، از دشمنی با مخالفان این مرز و بوم صحبت می کردید، نگاهی به اطراف خود بیندازید، چند نفر از دوستان همرزمتان در حال حاضر در کنار شما قرار دارند، آیا همهی آنها اشتباه می کنند؟، و برعکس، ببینید چه کسانی دم از دوستی با شما می زنند؟، من شما را انسانی صاحب اندیشه می دانم، پس از شما می خواهم در عملکرد خود اندیشه کنید.
2- آقای نوریزاد یادتان می آید در عملیات "بیت المقدس هفت"، وقتی دشمن از همه سو به طرف ما آتش گشوده بود، بسیاری از رزمندگان برای دفاع از این مرز و بوم چگونه تا مرحله شهادت پیش رفتند، یادتان است، از بسیجی مجروحی فیلم گرفتید که می گفت: "به خدا قسمتان می دهم هرگز از امام و ولایت دور نشوید". مگر امام راحل نفرمود: هرگاه دشمنان ما راضی به عمل ما بودند، آن وقت است که باید در راه خود و حقانیت خود شک و تردید کنیم! (کلمات قصار، ص 157)
3- آقای نوریزاد یادتان است در عملیات "نصر هفت" با رضا برجی و گروهی از رزمندگان کرد عراقی به داخل خاک عراق رفتیم، خوب یادتان هست وقتی زیر تیر مستقیم و آتش سنگین دشمن بعثی و منافقین بودیم، چگونه با عنایت خدا از مهلکه عبور کردیم. حال دشمن اصلی، منتها نه مهرهی آن یعنی صدام، بلکه شیطان بزرگ امريكا، خیال خام حمله به کشور ما را دارد، آیا متوجهاید که با نامههایتان آتشبیار دشمن شده اید، تصور من این است که اینبار آتش سنگینی که متوجه ما است، بسیار سنگین تر از دفعه قبل است و متاسفانه شما هم دراین آتشتهیه سهمی دارید.
از اولین نامه ای که نوشتید و بر روی وبلاگتان گذاشتید، نگرانی خودم را از خشنودی دشمنان و کلام شما ابراز کردم، باز شما را به کلام امام ارجاع می دهم: «اسلحه های سرد و گرم یعنی قلم و بیان و مسلسل را از نشانه گیری به روی یکدیگر منحرف و به سوی دشمنان انسانیت که در راس آنها امريكاست، نشانه بروید». (حضرت امام خمینی قدس سره ، کلمات قصار، ص 155)، هنوز راه برای بازگشت وجود دارد، در سراب عفن غرب هیچ خدایی نیست که به مدد شما بیاید، پس همانگونه که مورد عفو قرار گرفتید و آزاد شدید، خود را از بندگی دشمنان قسم خوردهي این کشور آزاد کنید. یادتان باشد ما همیشه زنده نیستیم، کمی به راز ماندگاری انسانهای خوب تفکر کنید. مطمئن باشید که علیرغم همهی خون دلهایی که خوردیم، اگر خالصانه برگردید، دوباره دوستان رزمنده شما به دور شما حلقه خواهند زد. خدا بسیار ارحم الراحمین است.
4- در پایان باید بگویم تنها هدفم از این نوشتار این بود که کمی اندیشه کنیم، در احوالات شهدا بیشتر مداقه نماییم، انشالله مورد لطف خداوند کریم و رحیم قرار بگیریم و در وهله اول خودم را بیش از پیش محتاج این لطف می بینم. خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.
دیدگاه تان را بنویسید