امیر قلعهنویی که ذهنش بیشتر از مظلومی مشغول داربیهای اخیر تهران است و رکوردی که از دستش رفت، به سبک پرویز سوبله چوبله «کیانی» را بخشید تا به دل هواداران ناراضی تراکتور راه بیاید، هوادارانی که جنسشان با جنس هواداران تهرانی متفاوت است و راههای نفوذ به آنها از راه لابی با لیدرهای عشق ژنرال کاملاً بسته است، پس ژنرال میگوید: «آن دسته از آدمهای معترض در تبریز هوادار واقعی نیستند و خط میگیرند.»
سرویس ورزشی «فردا»:خنده دار است. به سبک همین خندههایی که این روزها مد شده، حالا باید به آخرین مصاحبه ژنرال سرخپوش شده تبریز خندید که به شدت هم روی لقب ژنرال متعصب است.
امیر قلعهنویی که ذهنش بیشتر از مظلومی مشغول داربیهای اخیر تهران است و رکوردی که از دستش رفت، به سبک پرویز سوبله چوبله «کیانی» را بخشید تا به دل هواداران ناراضی تراکتور راه بیاید، هوادارانی که جنسشان با جنس هواداران تهرانی متفاوت است و راههای نفوذ به آنها از راه لابی با لیدرهای عشق ژنرال کاملاً بسته است، پس ژنرال میگوید: «آن دسته از آدمهای معترض در تبریز هوادار واقعی نیستند و خط میگیرند.»
یادآوری یک خاطره خالی از لطف نیست؛ روزی که گروهی از تماشاچیان فوتبال به اسم هواداری از استقلال خود را به اصفهان رساندند و در حضور امیر از خلقت او به درگاه خدا شکرگزاری کردند. امیر به طعنه برای تائید خودجوشی این مراسم شکرگزاری چهار، پنج نفری گفت: «به آنها پول دادم!» و ادامه داد: «هواداران استقلال قدردان هستند و اهل خط گرفتن نیستند.»
امیر که معتقد است هواداران اهل تهران اهل خط گرفتن نیستند، حساب بخشی از هواداران تبریزی را از تهرانیها جدا میکند تا آنها را به سادگی متهم کند.
حتی امیر هم کتمان نمیکند که از آغازگران گرفتن ارتباط با به اصطلاح لیدرها بود. از همان روزهایی که بازیساز استقلال در خط میانی بود و اگر پاس اشتباهی میداد یا جا میماند، با دست راست یکی از بازیکنها را نشانه میرفت و بلند بلند اعتراض میکرد و ذهن تماشاچی که قبول میکرد اشتباه را بازیکن دیگری مرتکب شده که انگشت اشاره کاپیتان به سوی اوست؛
و جایگاه شماره هشت، ضلع جنوب غربی استادیوم آزادی، که در حمایت از امیر نام او را فریاد میزد: «امیر قلعهنوییه...»
شکی در هوش امیر نیست، هوشی که در تعریف تازهترش به قدرت انطباق با محیط و عوامل سازگاری با آن تعیین میشود و امیر که متخصص شناسایی این عوامل است. او به راز سکوها، خیلی جلوتر از دیگرانی که امروز دفتر کارشان محل تاخت و تاز به اصطلاح لیدرها است، پی برد و لیگ سوم حرفهیی اوج شناسایی این راز بود!
امیر با چراغ سبز دکتر قریب، مدیرعامل وقت استقلال، سرمربی استقلال شد و در هفتههای شروع مسابقات کارش با هواداران بالا گرفت. استقلال بازیهای پیشافتاده را مساوی میکرد و برومند و قاسمی، یک در میان گلهای بدی میخوردند. بازی با برقشیراز در تهران دو بر دو شد و دقایق پایانی وقتی بود که هواداران شعار میدادند: «قلعهنویی حیا کن...» و امیر که به فکر فرو رفت و کانالهای ارتباطی را از نو افتتاح کرد.
سال ۸۶ وقتی «ناصر حجازی» به استقلال بازگشت، این به اصطلاح لیدرها راهی به جمع خصوصی تیم نداشتند. حجازی میگفت: «رختکن، هتل اردو و سر میز شام جایی است که فقط باید بازیکنان و کادرفنی حاضر باشد و لاغیر! مدیران، هواداران و سایرین قدمشان روی چشم اما تا پشت در!» حجازی حتی مدیران باشگاه را با هماهنگی قبلی به داخل رختکن یا سر میز غذا راه میداد و این از اولین و موثرترین علتهای دلخوری به اصطلاح لیدرها از ناصرحجازی بود که چرا مثل سالهای قبل راهی به رختکن تیم ندارند و برو بیای قبل از این را از دست دادهاند.
آنها از روزهای با ژنرال به روزهای طلاییشان یاد میکردند و زمانی که حتی بازیکنهای فیکس از آنها حرفشنوی داشتند. به اصطلاح لیدرهایی که حتی میتوانستند سرنوشت بازیکنها را تعیین کنند! و گلوهایی که برای فریاد نام ژنرال حراج میشد و سکوها که قلمرو شخصی مردی بود که نامش را با تریلیهای هیجده چرخ هم به سختی جابهجا میکردند.
حالا امیر صدای مخالف را از جنس صداهای خریداری شده میداند و این یک علت بیشتر ندارد؛ او صداهای موافق را هرگز باور ندارد!