به‌روز شده در: ۰۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۰۰
کد خبر: ۱۸۰۴۸۷
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۰ - ۰۵:۲۶
تعداد نظرات: ۳ نظر
"تذکرة الرجال" فردا
آن رکورددار گل‌زنی در جام باشگاه‌های آسیا، آنکه برای گلزنی نمی‌شناخت سر از پا! آن بازیکن سابق الوصل و الاهلی و العین و راپیدوین اتریش، آنکه در انظار هیچ‌گاه دیده نشد با سیبیل و ریش! آن جوان ناکام در بازی‌های تیم ملی، آنکه به محمد مایلی کهن ارادت داشت خیلی! آنکه می‌خواست در آینده بشود مربی، آن رکوددار زدن گل در مسابقات دربی! آنکه در زمین می‌دوید همچون باد، شیخنا و مولانا فرهاد، مشهور به مجیدی! ادام الله فوتباله الی السنین هفتاد، انشاالله! ....
مطلب پیش روی شما چهل و ششمین مطلب ستون ویژه "تذکرة الرجال " فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو به سراغ فرهاد مجیدی، رفته‌اند.

********************
 
آن رکورددار گل‌زنی در جام باشگاه‌های آسیا، آنکه برای گلزنی نمی‌شناخت سر از پا! آن بازیکن سابق الوصل و الاهلی و العین و راپیدوین اتریش، آنکه در انظار هیچ‌گاه دیده نشد با سیبیل و ریش! آن جوان ناکام در بازی‌های تیم ملی، آنکه به محمد مایلی کهن ارادت داشت خیلی! آنکه می‌خواست در آینده بشود مربی، آن رکوددار زدن گل در مسابقات دربی! آنکه در زمین می‌دوید همچون باد، شیخنا و مولانا فرهاد، مشهور به مجیدی! ادام الله فوتباله الی السنین هفتاد، انشاالله!

ماه تولدش خرداد بود و نام برادر فوتبالی‌اش فرزاد بود و از جایگاه فعلی‌اش در فوتبالِ ایران شاد بود و به پشتوانه دست مزد بالایش فکرش از داشتن دغدغهٔ مالی به کلی آزاد بود!

نقل است که مولانا فرهاد در سن کم، و درست زمانی که توانست هِر را از بِر تشخیص دهد! از این و آن شنید که: «آقا رفعت، نانوای سرکوچه به نان‌هایش، جوش شیرین می‌زند!» پس با خود گفت: «وقتی نانوا جوش شیرین می‌زند، من که فرهادم، چرا جوش شیرین نزنم؟!» پس مدتی فکر کرد و شیرینی کام خویش را در زیر توپ زدن، یا‌‌ همان بازی فوتبال یافت، پس اینگونه بود که فوتبالیست شد!

نقل است که مولانا مجیدی مانند اکثر جوانان فوتبال دوست، از درس و مکتب گریزان بود و معلمش پیوسته از دست او نالان بود و در پی یافتنش در کوچه و پس کوچه حیران بود.

از آن جمله نقل است که روزی زود‌تر از معمول به خانه آمد. پس معلم پرسان پرسان در پی گرفتن آماری از او به در خانه‌شان رسید. پس پدر بزرگ رو به فرهاد کرد و گفت: «می‌بینم که باز هم پیچانده‌ای! یا نوه!» پس فرهاد گفت: «اوهوم!» پس گفت: «برو زود‌تر خودت را گم و گور کن، تا ببینم چه می‌توانم برایت بکنم!» پس فرهاد سرش را به نشانه خجلت به پایین انداخت و گفت: ‌» یا جدا! این بار شما باید قایم شوید!» گفت: «یاللعجب! تو گریخته‌ای آن وقت من باید از دیده‌ها نهان شوم؟!» عرضه داشت: «آری! چون به آن‌ها گفته‌ام که شما فوت کرده‌اید و از این روی یک هفته به مدرسه رفتن نتوانم!» پس پدر بزرگ گفت: «یا وروجک! با همه آره با ما هم آره!»

زاده تهران بود و تا همین چند وقت پیش عضو تیم استقلال تهران بود و در دورهٔ دهم و یازدهم لیگ بر‌تر مرد سال فوتبال ایران بود و رابطه‌اش با امیر قلعه نویی و علی منصوریان در حاله‌ای از بحران بود و پیوسته از حاشیه سازی روزنامه‌های ورزشی نالان بود!

از عجایب کار مولانا مجیدی این بود که فرهادوار دلش برای چشیدن شیرینی حضور دوباره در تیم ملی غنج می‌زد و در ‌‌نهایت چون این امر محقق شد و دیگر بار به تیم ملی دعوت شد، طی نامه‌ای از تیم ملی خداحافظی کرد تا جا برای جوانان جویای نام باز شود! عجیب غریب مردی که او بود!

نقل است که حواشی و حرف و وحدیث، پیوسته پا به پای فرهادنا حرکت می‌کرد و همچون مگسی مزاحم او را ول نمی‌کرد! از این روی بود که مولانا برای رهایی از این موضوع روشی ابتکاری برای خود طراحی کرده بود، که کاملا با تکنولوژی‌های روز جهان مرتبط بود! «سال پیش به این تجربه رسیدم که در فوتبال نباید به چیزی توجه کرد، باشگاه استقلال ۲۰ میلیون هوادار دارد، برای من مهم ایشانند، نه حرف و حدیث‌ها. از این روی مدتی است که تمامی حرف و حدیث‌ها را دایورت می‌کنم! و توجهی به آن‌ها ندارم!» خلاق مردی که او بود!

مولانا اعتقاد خاصی به شانس در فوتبال و زندگی و کار داشت و به اعتراف دوست و دشمن فردی بسیار خوش شانس بود!

نقل است که مولانا بسیار محجوب و ماخوذ به حیا بود. از آن جمله روزی هواداری او را دید که زیر لب دعایی زمزمه می‌کرد. پس نزدیک‌تر گشت و تا درسی فراگیرد و توشه راهش کنید. پس شنید که مولانا با خود می‌گوید: «خدایا مرا نیامرز!» پس آن مرید متعجب گشت و عرض کرد: «یا فرهاد! این دیگر چه دعایی است؟!» گویند مولانا فرهاد فرمود: «ای سبک مغز! من دارم با اینگونه دعا کردن شکسته نفسی می‌کنم!»

رفیقِ بی‌کلک
اخبار مرتبط:
شماره پیامک: ۳۰۰۰۶۱۶۳
نظرات کاربران
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
|
۱۲:۱۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۱
1
4
خیلی جالب نبود!!
kity
|
|
۱۴:۰۲ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۳
3
5
خیلی نامردی کرد که رفت.....
هومن
|
|
۰۹:۰۵ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۳
4
4
وای چقدر بامزه نوشته بودید کلی خندیدم قلمت حرف نداره
نام:
ایمیل:
* نظر: