به‌روز شده در: ۰۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۰۰
کد خبر: ۱۸۱۳۲۰
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۰ - ۱۳:۱۱
تعداد نظرات: ۷ نظر
"تذکرة الرجال" فردا
نقل است روزی مولانا احمدی‌نژاد در کابینه نشسته بود و در مورد انتخابات مجلس آینده سخن می‌راند. هیچ رسانه‌ای راه ندادند و هیچ مطبوعاتی داخل آدم ندانستند. تا آنکه مجلس تمام گشت و اهالی دولت از انحرافی و انصرافی، همه بیرون آمدند و همه زبان در دهان داشتند و هیچ سخن به زبان نیاوردند. الّا مولانا عباسی که سینه سپر کرد و در جمع اصحاب رسانه حاضر گشت و رو به آنان فرمود: دانی که چه گفت محمود! با ممد! خُرد؟... دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
مطلب پیش روی شما چهل و هفتمین مطلب ستون ویژه "تذکرة الرجال " فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو به سراغ محمد عباسی، وزیر ورزش و جوانان رفته‌اند.

**************

آن آقای علامة دهر، آن رییس دانشگاه آزاد قائمشهر، آنکه با مخالفان نمی‌کرد مماشات، آن عضو هیئت منصفه مطبوعات، آن تحلیل گر برنامه‌ریزی استراتژیک، آن دهنده حکم‌های غیر ورزشی و آنتیک، آن عضو انجمن علمی مدیریت، آن از اعضای هیات مدیره چند شرکت دولت، آن قطب مشایخ و قبلة آمال، آن صاحب امتیاز و مدیرمسئول هفته‌نامه شمال، آن دارای کلکسیون مَناسب مدیریتی به طور کامل، آن ارباب تغیرات بی‌نتیجه، آن نایب رئیس کمیسیون برنامه و بودجه، آن وزیر سابق تعاون در دولت احمدی‌نژاد، آنکه جبه وزارت برایش کمی بود ...!،

 آن رییس آموزش و پرورش استان گلستان، آن رئیس دانشگاه آزاد اسلامی مازندران، آن دارای مدرک دکترای مدیریت آموزش عالی، آن مدرس دروس رفتار و روابط انسانی و مدیریت اسلامی!، آن عضو هیئت رئیسه کمیسیون تلفیق مجلس، آن وزیر دو وزارتخانه نا‌مجانس، آن فوق لیسانس مدیریت دولتی از دانشگاه آزادِ تهران مرکز، آن عضو ناظر مجلس در کمیته تنظیم ارز!، آن آشنا به زبان‌های عربی و انگلیسی، مولانا محمد عباسی. دامت تغیّر مَناسبُه!

وزیر ورزش و جوانان بود و از اکابر و بزرگان بود و متولد یکی از روستاهای شهرستان گرگان بود و عزل مخالفان برایش آسان بود! و اوضاع ورزش در ازمنه‌اش داغان بود! و انتقادات به گوشش فان بود! و امثال او فراوان بود!

ابتدای کار او این بود که به بازی‌های کودکانه علاقتی وافر داشت و بسیار گرگم به هوا و سرسره بازی می‌کرد لیک از میان لعبت‌های کودکانه از همه بیشتر به تاب تاب عباسی مایل بود، چنان که نام آن بر وی نهادند! مریدان بعد‌ها بسیار ادعیه‌ها ختم نمودند: که شیخ به «گرگم و گله می‌برم!» علاقت نداشتی، که ار می‌داشتی نامی دگرگونه می‌یافتی!

از شیخنا کرامات و عجایب بسیار نقل است. چه آنکه نقل است روزی به اخراج مولانا یزدانی خرم از فدراسیون کشتی اشارت کرد. بیچاره در آن حال نومیدی، مولانا عباسی را به چشمی اشک آلوده، نگاهی پر مغز و پر معنا کرد. مولانا عباسی، مریدان را گفت او با این نگاه چه می‌خواست گفتن؟ یکی از چاکران که مقام معاونت گرفته بود و مشاورت می‌داد، به طریق عطوفت فرمود: همی گوید الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس! مولانا عباسی فرمود: اوفینا (یعنی عمراً)!
 
خودمان فهمیدیم که بد و بی‌راه نثارمان می‌کرد و نگاه او از صد دشنام بد‌تر بود که گفته‌اند هر که دست از کرسی بشوید، هر چه عقده دارد بگوید! مرید گفت: اما راستش رفتن او به منفعت کشتی ما نیست. نگاهش هم از سر فروتنی بود نه از ما و منی! مولانا عباسی فرمود: به هر روی گفته‌اند: که انتقام دل انگیز به از احکام مصلحت انگیز!

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کس چو «یزدانی خرم» بکشت!
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر پل رود او چه افتد به خاک!

نقل است روزی مولانا احمدی‌نژاد در کابینه نشسته بود و در مورد انتخابات مجلس آینده سخن می‌راند. هیچ رسانه‌ای راه ندادند و هیچ مطبوعاتی داخل آدم ندانستند. تا آنکه مجلس تمام گشت و اهالی دولت از انحرافی و انصرافی، همه بیرون آمدند و همه زبان در دهان داشتند و هیچ سخن به زبان نیاوردند. الّا مولانا عباسی که سینه سپر کرد و در جمع اصحاب رسانه حاضر گشت و رو به آنان فرمود:

دانی که چه گفت محمود! با ممد! خُرد؟
 دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

دشمن تو بدانی که کی است در اینجا هر کس که مخالف است او با ما آورده‌اند در جایی مجلس کرده بود و مریدان را حکمت آموختی. فرمایش می‌کرد که: «شخصا نسل جوان کشورمان را باور دارم، مخصوصا جوانان نسل بعد از انقلاب که در حقیقت سرمایه کشورند. این‌ها استعدادهای باارزش جامعه هستند. در همه صحنه‌های با فضیلت کشور یعنی دفاع مقدس پیشرفت‌های علمی و ورزشی جوانان نقش اصلی را بر دوش داشتند و دارند.» مریدی تا این بشنید خنده‌اش مهلت نداد و قهقهه سر داد. دیگر مریدان، راز این خنده جویا شدند.

عرض کرد: خوب آخر کسانی که بعد از انقلاب جوان بودند و در جبهه‌ها بودند و از خاکمان دفاع همی کردند که هم نسلان مولانا عباسی هستند که! ایشان اکنون پای در سن گذاردند و مویِ سپید بر روی نهادند و جوان نیستند. پس مولانا تنها به خود و هم نسلانش اعتماد دارد! مولانا تا این شنید فرمود جوان جوان است امروزی و دیروزی ندارد! حالا که ما هستیم هر وقت نبودیم جوانان باید پای در عرصه گذارند و زمام امور به دست گیرند.

نکویی با جوان! کردن چنان است که بد کردن به جای نیک مردان

پ. خالتور
شماره پیامک: ۳۰۰۰۶۱۶۳
نظرات کاربران
غیر قابل انتشار: ۱
انتشار یافته: ۷
tanaz
|
|
۱۰:۵۷ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۸
1
2
mibinam ke kal kal mikonin ba shahram shakiba, man nevisandeh haye shoma ro nemishnasam ama motmaenam ayandehye khoobi dar entezareshoon hast vaghan aliiiiiiiiiiiiii bood mamnoon
راحله
|
|
۱۰:۵۹ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۸
1
7
چرا یه نظمی به این تذکره هاتون نمی دین بابا آدم بدونه کی می ذارین خیلی بهتره بعد هم منظم بشه پر بازدید تر می شه که!
لیلا
|
|
۱۱:۰۰ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۸
2
4
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کس چو «یزدانی خرم» بکشت!
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر پل رود او چه افتد به خاک!

اینو واقعا معرکه اومدی....... :))))
نادی
|
|
۱۱:۰۲ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۸
1
5
بابا خالتور ترکوندی بابا واسه خود شیخ الریس کی می نویسی گذاشتی دوره اش تموم شه بنویسی؟ ای کلک!!!
ناشناس
|
|
۱۳:۴۱ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۸
1
3
آقایان به دنبال وزارت روان شدندوهی
وزارتخانه تراشیدند زبهراینکه صاحب عنوان شوندومردم دراین بین سرگردان شدنددرورزش بلبشویی شدکه جوان و پیر زبان درکام کشیدند و در گوشه انزوا نهان شدندخدای شان رحمت نفرمایدکه باعث وبانی ی اختلاف و اختلال روان
شدندوخودصاحب قران دوران شدند
گنج بردند ورنج برمافروهشتندوبه قول
مولاعلی (ع)دنیادوروزی بیش نیست روزی باتواست وروزدگربرتو.حاشاًلله که
مابی خبریم زین مرقومه که این جادرج شدوالسلام علیکم وبرکاته
شهروند
|
|
۱۳:۴۷ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۸
1
4
ادامه مطلب رامی نوشتیم که بادبلاگفا سریع بردش.دست مریزادپ.خالتور
ناشناس
|
|
۱۸:۴۸ - ۱۳۹۰/۱۰/۱۸
1
5
tab tab abasi ro khoob oomadi dadash
نام:
ایمیل:
* نظر: