امروزه هرکس برای زندگی خوب ارسطو می خواند و برای آنچه که می توان و یا نمی توان آموخت افلاطون می خواند، در نهایت تنش میان آموزگاران حقیقی و سفسطه بازان را که برای ارائه توصیه عملی در راه موفقیت به جای هرآنچه که شبیه تفکر عمیق است را درک خواهد کرد اما هر دو طرف به یک اندازه به این نتیجه می رسد که درجریان بحثها و مناقشات دوران مدرن چیزی از دست رفته است.
سرویس فرهنگی «فردا»»،جواد حیران نیا: یکی از اهداف اصلی تعلیم و تربیت در دانشگاههای مدرن، تربیت افراد متخصص و ماهر است که بتوانند وارد بازار کار شوند.

این توجه به تخصص و آموزش رشتهها و معارف جدید با رویکرد بازار محور سبب شده تا نقش دانشگاه برای تربیت افراد فرزانه زیر سؤال برود. حال در ابتدای قرن بیستویکم این سؤال مطرح است که آیا دانشگاهها توانستهاند خردورزی، فرزانگی و استدلال را به دانشجویان بهعنوان رسالت اصلی خود آموزش دهند. برخی استدلال میکنند که نظام آموزشی مدرن و سازمانها و نهادهای آموزشی آن از جمله دانشگاهها در تعلیم خردورزی و استدلال و فرزانگی که از جمله مهمترین رسالتهای نهادهای آموزشی است موفق نبودهاند.
آنها این پرسش را مطرح میکنند که نهادهای آموزشی با چه رویکرد و برنامهریزیای میتوانند این مهم را انجام دهند و افرادی حکیم و فرزانه و دارای معرفت را تعلیم دهند. تربیت انسانهای خردمند و فرزانه موضوعی نیست که تنها محدود به دوران مدرن برای رسالت نهادهای آموزشی و پرورشی باشد بلکه به لحاظ تاریخی این موضوع بهعنوان اصلیترین رسالت نهادهای آموزشی و پرورشی مطرح بوده است.
منتقدان رویکرد مدرن به تعلیم و تربیت معتقدند که نهادهای آموزشی مدرن تعلیم افراد خردمند را بهعنوان هدفهای درجه دوم در ساختارها و نهادهای آموزشی دنبال میکنند. به اعتقاد آنها دانشگاههای مدرن خردورزی را تنها مربوط به حوزههای مطالعاتی چون فلسفه و الهیات میدانند و نه به عنوان مرکز ثقل همه فعالیتها و اهداف دانشگاهی.
منتقدان این سؤال را مطرح میکنند که در نبود فرزانگی، آموزش رشتهها و مطالب جدید به دانشجویان چه سودی دارد؟ آموزش رشتههای جدید و معارف جدید در نبود فرزانگی و معرفت ره به کجا خواهد برد؟ اهمیت این موضوع باعث شد تا دیدگاه
پروفسور مارک تبیت را در مورد این موضوع جویا شویم.
پروفسور مارک تبیت یکی از فیلسوفان حقوق معاصر است. پروفسور مارک تبیت، استاد فلسفه دانشگاههای ردینگ و نتردام است. تبیت در فلسفه حقوق، فلسفه دوران مدرن، معرفتشناسی، فلسفه وایتهد و فلسفه علم، صاحبنظر است. از جمله آثار وی میتوان به فلسفه حقوق، فلسفه وایتهد و مقدمهای بر معرفتشناسی اشاره کرد. کتاب فلسفه حقوق او با ترجمه حسن رضایی خاوری از سوی انتشارات دانشگاه علوم رضوی مشهد منتشر شده است.
*************
به لحاظ تاریخی تربیت و تعلیم افراد فرزانه و خردمند جزو رسالتهای اصلی نهادها و مراکز آموزشی بوده است. آیا دانشگاههای مدرن توانستهاند این مهم را به انجام برسانند؟ خطرهای بیتوجهی به تعلیم افراد فرزانه در دانشگاهها و توجه صرف به علائق بازار در آموزش افراد در دانشگاهها چیست؟
در واقع مشکل رو به افزایش دانشگاههای سراسر دنیا این است که از تربیت افراد فرزانه غافل شدهاند و در این خصوص ناکارآمد شده اند. فکر می کنم بیشتر در بریتانیا که هدفشان ارائه مهارتهای قابل عرضه در بازار به جویندگان کار بوده، موجب شده در تمام رشته ها، تأکید رشته های علمی و عملی بر تدریس شخصیت ملی دانشگاه باشد.
عمیق نبودن تفکر دیوان سالارانه رسمی درباره هدف آموزش همواره یک مشکل بوده است، اما این مشکل در سالهای اخیر نیز تشدید شده است و امروز به واسطه افزایش هزینه های آموزش عالی نسبت به گذشته وضعیت وخیم تر هم شده است. به نظر می رسد که دانشجویانی که هزینه های بیشتری پرداخت می کنند باید ارزش ملموس پول را بیشتر درک کنند، اما در فلسفه مشکلات به شکل حادتری نسبت به سایر عرصه ها احساس می شوند.
مهمترین وظیفه یک استاد و معلم در دانشگاه چیست؟ آموزش علم محض یا اخلاق؟
نخستین وظیفه آموزگار یا استاد فلسفه دقیقا شکستن مفروضاتی است که یک آموزش حقیقی در مرحله اول به دست آورده است یا این که صرفا کارکردهای بالقوه فرد و هدایت دانشجویان به درک ارزش پرسشهای عمیق- پرسشهای متافیزیکی به اندازه مشکلات اخلاقی است که آنها در طول زندگی خود با آن رو به رو می شوند را به حداکثر برساند.
همین اواخر بود که مفهوم دانشگاه دربرگیرنده این ایده شد که بهترین آموزش باید به طور کلی به روی همه باز باشد. پیشتر به طور سنتی این اعتقاد وجود داشت که کارکرد اصلی یک دانشگاه ممتاز آموزش بهترین ذهنهای جوان از طریق آموزش مهترین نقشهای اجرایی در دولت است و به عنوان پایه و اساس کار این امر نیازمند آشنا کردن آنها با مطالعه فشرده ادبیات باستانی و یادگیری زبان لاتین و یونانی بود.
در این دوران ، دست کم یک تعهد ضمنی به این ایده وجود داشت که چنین آموزش جامع و عمومی نیازمند تربیت افراد تحصیل کرده ایده آل و مناسب برای خدمت عمومی بود که به طور طبیعی، حکمت به دنبال خود می آورد. در آن زمان حکمت به عنوان کمال فردی درنظر گرفته می شد ، به عنوان ویژگی که تنها با تجربه طی سالها همراه می شد، اما فرد می تواند از طریق آموزش لیبرال گسترده نیز همین آمادگی را بدست آورد. امروزه هرکس برای زندگی خوب ارسطو می خواند و برای آنچه که می توان و یا نمی توان آموخت افلاطون می خواند، در نهایت تنش میان آموزگاران حقیقی و سفسطه بازان را که برای ارائه توصیه عملی در راه موفقیت به جای هرآنچه که شبیه تفکر عمیق است را درک خواهد کرد اما هر دو طرف به یک اندازه به این نتیجه می رسد که درجریان بحثها و مناقشات دوران مدرن چیزی از دست رفته است.
تضاد و اختلاف میان برتری تکنیکی محض و توسعه اخلاق و فضیلتهای فکری هرگز واضح تر از امروز نبوده است. یکی از مشکلات امروز این است که تعداد کمی از مردم حتی مشکل را درک می کنند. اگر یک دانشجوی کاملا دارای صلاحیت با مدرک درجه اول یا دکترای یک رشته باشد دیگر به چه چیز نیاز خواهد داشت؟ مطمئناً این تفکر رایج است که کسب حکمت فردی مسئله ای کاملا جدا با ویژگی فطری است که افرادی از آن بهره برده و بسیاری از آن بی بهره هستند.
در نهایت باید گفت که حکمت اغلب به عنوان یک ویژگی نادر توصیف می شود. چه فطری باشد چه نباشد، ایده متداول این است که توزیع حکمت کمترین ارتباط را با آموزش دارد. در این عکس العمل حقیقتی وجود دارد. هرکس که فکر می کند از طریق مطالعه طولانی فلسفه یا هر رشته دیگر به فردی کاملا حکیم و عاقل تبدیل می شود احتمالا یک کودن تمام عیار است.
و هنوز یک مشکل وجود دارد . پرسش شما این بود که آیا آکادمی مدرن می تواند به آموزش حکمت دست یابد. آیا ناکامی آن در این عرصه خطری برای جامعه بشری تلقی می شود. پاسخ من به این سوال این است که ترسها حتی اگر دارای پایه و اساس باشند احتمالا اغراق شده هستند. تجربه من طی 30 سال گذشته در تدریس افراد برای تمام سنین با فرهنگها و سابقه های اجتماعی و دینی متفاوت نشان می دهد که هیچ گروه سنی یا جنسی خاصی وجود ندارد که نسبت به روشنگری اخلاقی و یا عمق فکری ادعای انحصاری داشته باشد.
مسئله ای که مردم طی سه یا چهار سال آموزش عالی فشرده متحمل می شود فرصتی برای توقف و تعمق روی معنای کاری که انجام می دهند، به ویژه روی التزامات اخلاقی آن است. پنجاه سال پیش در روزهای نخست گسترش سریع بخش دانشگاهی در بریتانیا، ، این امر از ایده دوره اجباری مطالعات آزاد برای دانشجویان علم و تکنولوژی ارائه شد. با داشتن درکی از وقایع گذشته می توان محدویت های این خط مشی را با جلوه های مضحک آن مشاهده کرد. با اجرا و ساخت مجدد آموزش عالی آنچه در بلند مدت مورد نیاز است ساخت این ارزشها از همان ابتدا است تا بین شکاف قدیمی دو فرهنگ پیش از گسترش این جدایی پلی ایجاد شود. این امر برای تدریس حکمت کافی نیست، اما احتمالا شرط ضروری آموزش هرآن چیزی است که به این ویژگی نادر در دانشگاه های آینده شبیه باشد.