همه مجذوب جوانمردی آقا اسماعیل/ مدیریت پیروزی عملیات عاشورای ۴ در ده دقیقه
در راه حسین (ع) - سیدالشهداء - رفتن، حسینی شدن میخواهد. انشاءاللَّه در پیروی از راه امام امت خمینی کبیر که همان راه خدا و قرآن و اهل بیت (ع) است، موفّق باشید. دیدن برادران رزمنده در خط اول که با آرامش مشغول نماز هستند و با متانت، نیروهای دشمن و تانکهای او را میبینند و با سلاح مختصر با آنان مقابله میکنند، از تجلّیّات حسینی شدن این امت است که مرا به وجد آورده است. حقوق شما را آنطور که باید رعایت ننمودهام که انشاءاللَّه مرا ببخشید؛ من هم دعاگوی شما هستم.
تازه مسئول تشکیل سپاه در منطقه آغاجاری شده بود. هفتصد نفر ثبت نام کرده بودند. گزینش از میان این تعداد کار راحتی نبود. اسماعیل در اتاقی کوچک کار خود را آغاز کرد و با کمک دوستانش مرحله گزینش را به پایان رساند. از میان هفتصد نفر تنها سی نفر به عضویت رسمی سپاه در آمدند. آبان سال ۵۸ بود. شور انقلابی در سراسر کشور جریان داشت. گشت سپاه خانم و آقایی را در خودرو در جاده اطراف امیدیه دستگیر کرده بودند. بردنشان نزد اسماعیل. فرمانده سپاه امیدیه بود. بچهها غیرتی و عصبی شده بودند. - اینها را چرا آوردید اینجا؟ - آقا اسماعیل، شرمنده رابطه غیرقانونی و غیر شرعی خانم را آزاد کرد. تا خود غروب پسر را تنبیه کرد. از سینه خیز گرفته تا کلاغ پر و دو. غروب دستور بازداشتش را داد. بچهها کار اسماعیل را تحسین میکردند. نباید این مسائل عادی میشد. صبح فردا آمد و همه بچهها را جمع کرد. دستور داد پسر را از بازداشتگاه بیرون بیاورند. بیچاره ترسیده بود. اسماعیل جلوی همه گفت: «من دیروز در مورد ایشان کار اشتباهی کردم. دیشب فکر کردم دیدم من مجاز به این اقدام نبودم. اگر این
فرد خاطی باید تنبیه میشد در صلاحیت و وظیفه حاکم شرع بود، نه من. کار من هم قانونی و شرعی نبود. من به این آقا مدیونم و آمادهام تا او در جایگاه دیروز من، و من در جای دیروز او قرار بگیرم. همان کاری که با ایشان کردم همان تنبیهات را انجام بدم.» دهانمان از تعجب بازمانده بود. نمیدانستیم چه بگوییم. اسماعیل روی زمین دراز کشید و گفت: «یا ا... همانطور که دیروز شما را سینهخیز بردم، مرا سینهخیز ببر. این بن و ریشه یک خطایی است که باید همین جا سوزانده شود.» پسر شگفت زده شده بود. مات و مجذوب جوانمردی آقا اسماعیل... *** فرمانده عملیات ده دقیقهای
فرمانده یگان بدر شده بود. رسمش بر این بود که قبل از عملیات مانور میگذاشت و روی انجام این کار تأکید خاصی داشت. کمتر یگانی بود که به اندادزه یگان بدر مانور داشته باشد. حتی اگر عملیات برای تصرف چند پاسگاه بود؛ ابتدا خودش به منطقه عملیاتی میرفت و از نزدیک منطقه را شناسایی میکرد. سپس منطقهای که شبیه به منطقه عملیاتی بود را انتخاب میکرد و مانور را اجرا میکرد. در ایام مانور فرماندهان گروهانها و گردانها
را توجیه میکرد و وظایف و تکالیف تکتک افراد را گوشزد میکرد. حتی به نیروهای عادی میگفت چگونه تیراندازی کرده و ضربه بزنند و نارنجک بیندازند. افراد زیادی مخالف این کارش بودند. عملیات کربلای ۲ در فصل زمستان در منطقه حاج عمران واقع در شمال عراق انجام شد. بعد از عملیات دقایقی را برای شناسایی شهدا آوردند. چهره شهدا قابل شناسایی نبود. همه را سرمازده بود. دقایقی همه را شناسایی کرد. مکان استقرار نیروهایش را میدانست. میدانست چه کسی کجا و در کدام موقعیت میجنگیده. با همین ابتکارها و مدیریت قویاش توانست عملیات عاشورای ۴ را در ده دقیقه بدون هیچ تلفاتی جمع کند. وصیت نامه شهید دقایقی: ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین. خدایا! امت اسلام را صبر و استقامت عطا فرما تا در مقابل دشمنان خدا و کافران، پایداری کنند و سپس بر آنان غلبه کنند. خدایا شهادت میدهم که غیر از تو خدایی نیست و محمد (ص) رسول و فرستاده توست و علی (ع) وصیّ رسول خداست. سلام بر خاندان عصمت و طهارت. درود بر خمینی کبیر و سلام بر روحانیّت معظّم و امت حزب اللَّه. خدایا از تو میخواهم در هنگامی که شیطان به سراغم میآید، تو
او را دور سازی و مرا قوّت و آرامش عطا فرمایی که «لا حول و لا قوة الا باللَّه العلیّ العظیم». پدر و مادر گرامی در مقابل شما شرمندهام که توفیق خدمت به شما و اجرای حقوق شما خیلی کم نصیبم گشت. بدانید که «انّا للَّه و انّا الیه راجعون» انشاءاللَّه خداوند به شما صبر عطا فرماید و شما از جمله کسانی باشید که مردم و خصوصاً خانواده شهداء، اسرا و معلولین را دلداری بدهید و من هم دعاگوی شما هستم. همسر محترمه! در این حدود ۵ سال زندگی از خصوصیات خوب تو بهره بردم و مرا بسیار احترام کردی که لایق آن نبودم. پیوند من و تو با شعار اسلام و ایمان شروع شد و بعد سعی نمودیم هر روزمان با روز دیگر متفاوت باشد و احکام اسلام را پیاده کنیم و خوب میدانی که راه من در ادامه این زندگی و سیر به عمل در آوردن عقیده به اسلام بوده است. چطور میتوانستم در خانه راحت باشم و کاری نکنم، در صورتی که جان و مال امت مسلمان ایران به سوی جبهه سرازیر است. انسان در برخورد با مصائب و مشکلات است که لذّت ایمان و توجّه به خدا را درک میکند و ا گر رفتن من مصیبتی برایت باشد میدانی که «الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا للَّه و انا الیه راجعون». در تربیت
ابراهیم و زهرا سعی خود را بنما؛ بری آنها دعا میکنم و امیدوارم افرادی مفید برای اسلام و خط ولایت اهل بیت عصمت و طهارت و ولایت فقیه باشند. بعد از من سعی کن با مشورت آقایان علماء در قم مثلاً آقای راستی یا آقای کریمی، منطقیترین راه را برای خود انتخاب بنمایی که انشاءاللَّه اگر بهشت نصیبم شد، یکدیگر را در آنجا ملاقات کنیم. انشاءاللَّه با صبر و استقامت خود که خدا بیشتر به تو دهد، اسوهای در جامعه خود باشی. برادران گرامیم و خواهران محترمه! بری شما نیز آرزوی صبر و استقامت در پیگیری اهداف اسلامی دارم. انشاءاللَّه بتوانید با کار و فعالیت، خود را بیش از پیش وقف راه خدا و اسلام کنید. جهانی که امروز پر از فسق و فجور و خیانت ابرقدرتهاست، تلاش و ایثار میخواهد. در راه حسین (ع) - سیدالشهداء - رفتن، حسینی شدن میخواهد. انشاءاللَّه در پیروی از راه امام امت خمینی کبیر که همان راه خدا و قرآن و اهل بیت (ع) است، موفّق باشید. دیدن برادران رزمنده در خط اول که با آرامش مشغول نماز هستند و با متانت، نیروهای دشمن و تانکهای او را میبینند و با سلاح مختصر با آنان مقابله میکنند، از تجلّیّات حسینی شدن این امت است که مرا به
وجد آورده است. حقوق شما را آنطور که باید رعایت ننمودهام که انشاءاللَّه مرا ببخشید؛ من هم دعاگوی شما هستم. خدمت کلیه اقوام و فامیل و دوستان و آشنایان سلام عرض میکنم و برای آنان توفیق در خط اسلام و قرآن بودن را آرزومندم. قطعاً نتوانستهام حقوق شما را به خوبی رعایت کنم. انشاءا... مرا ببخشید. از همة شما التماس دعا دارم. والسلام علی عبادالله الصالحین. پاسدار اسماعیل دقایقی سوم جمادیالثانی ۱۴۰۴ روز وفات حضرت فاطمه زهرا (س) اولین منادی حق ولایت و وصایت اهل بیت عصمت و طهارت (ع)
دیدگاه تان را بنویسید