مریدی این بشنید و لختی به فکر فرو رفت و پس عرض کرد: «یا شیخ خوب شما از کجا فهمیدید چون آن کشورها تئاتر خوب دارند پس پیشرفته ترند. شاید که چون پیشرفته ترند پس تئاتر خوب هم دارند!» مولانا تا این شنید حرارت بر وی فائق آمد و فریاد برآورد و خواست تا سر از گردنش جدا کند. پس مریدان به شفاعت گرد آمدند که شیخ این خامی مرید ببخشاید. پس مولانا رشیدی از سر تقصیر او گذشت و خونش بریخت و او را روانه دیار باقی فرمود!! تا آنجا قدر عافیت بیشتر بداند. به این حد مردی مستدل و پر عطوفت بود خدایش نگاه دارد!! و از پلکان جشنواره فجر دور بدارد!!!
مطلب پیش روی شما پنجاه و یکمین مطلب ستون ویژه "تذکرة الرجال " فردا
است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند
با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی،
فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو به سراغ داوود رشیدی، بازیگر سینما رفتهاند.
آن بازیگر نام دار، آن هنرمند پرکار، آن آشنا به تبع زمانه، آن بازیگر مختارنامه، آن دوستدار ژان پل سارتر، آن فارغ التحصیل کنسرواتوار ژنو در کارگردانی و بازیگری تئاتر، آن مرد مشهور که بود چهرة ماندگار، آن بازیگر تهران روزگار نو و طلوع انفجار، آن همسر احترام برومند مجری برنامههای کودک، آنکه خوش میدرخشید در نقشهای بزرگ و کوچک، آن از اکابر هنر بازیگری، آن مسلط به شانزده زبان چو فارسی دری، آن فخر فیلم و سریال، آنکه بزرگترین مشکل بازیگران را میدانست ضعف ریال!!، آنکه دخترش زود رسید به ثمر، آنکه خود بود شیخ اصحاب هنر، آنکه در جشنوارة امسال از او شد قدرشناسی، آن دارای مدرک لیسانس علوم سیاسی، آن پایه گذار گروه تئاتر امروز، آن پر کاری که گویا بود دو گانه سوز!!، آن در خانه سینما رئیس انجمن بازیگران، آن مدیر نمایشات و سرگرمیهای تلویزیون ملی ایران، آن ستارهای از نسل قدما، آن بازیگر! کارگردان! تهیه کننده! در تیاتر! تلویزیون! و سینما، آن هنرپیشه خانه عنکبوت و گلهای داوودی، مولانا داوود رشیدی حائری – دامت توفیقاته-.
متولد تهران، خیابان ری، کوچه آبشار بود و همیشه در سطر اخبار بود و برای قشری از هنرمندان مایه افتخار بود!! و از نیکان و ابرار بود و در سینما مخالف انحصار بود و بر مَناسبی که داشت سزاوار بود و به گمانم دارای یک تکه مهره مار بود و سیاهه کارهایش خارج از شمار بود و تجارب کاریش یک طومار بود و سلحشور را مدام نامه نگار بود و چو فرهادی، روز شمار اسکار بود و مخالف آن چنین انتخاب زوّار بود و در کارش بسیار قهّار بود.
از شیخ کرامات و عجایب و غرایب و لطایف بسیار نقل است. ابتدای کار شیخ در هالهای از ابهام است. و از ولادت وی که مقارن با سنه ۱۳۱۲ ﻫ. ش. است، اطلاع زیادی در دست نیست!! و مریدان از ازمنه ولادت شیخ اطلاع دقیقی ندارند و در هر سندی، تاریخی نگاشتهاند. روزی یکی از مریدان فضول – ادام الله فضوله – از شیخ در باب زمان تولّدش سوال پرسید. شیخ فرمود: «راستش ندانم! ازیرا که وقتی به دنیا آمدم، خیلی کوچک بودم و یاد ندارم که چه تاریخی متولد شدم!! مریدان تا این شنیدند رم کردند و به صحرا برفتند.
آوردهاند روزی شیخ را در انجمن بازیگران سینمای ایران غمگین و سر به جیب فرو برده دیدند که رقعهای اندر دست و زار همی زند. پس مریدان به گرد او پریدند و او را پرسیدند: «یا مولا از برای چه چنین غمین و نالانید؟» بر سر زنان فرمود: «قبض گاز آمده است.» تا مولانا این سخن بگفت، ولولهای در جمع پدید آمد و فغان و ناله از مریدان برخاست. شیخ گریان فرمود: «کاش قبض روح میشدیم و قبض گاز نمیشدیم، حال این کلنگ بگیرید و از پیش چشم ما دور دارید که ما طاقت این بلایای زمینی و زیر زمینی نداریم.» یکی از مریدان عرض کرد: «یا شیخ این کلنگ نیست که!! قبض است.» فرمود: «هرچه که هست خانهمان را ویران بکرده.»
نقل است روزی مولانا رشیدی، با مولانا سلحشور در جلسهای حضور همی داشتند و در آنجا سلحشور نطقِ بسیار، همی کرد و افاضات زیادت فرمود و در آخر گفت: «یا شیخ ببخشید با حرفهایم سر شما را درد آوردم.» مولانا رشیدی در دم بفرمود: «نه اختیار دارید، شما راحت باشید، من حواسم جای دیگری بود!!» مریدان تا این بشنیدند جامهها بدریدند و گریهها بکردند و از این زاری کلی حال بکردند!
از کیاست و فرزانگی شیخ حکایت فراوان، نقل است و استدلالهای او زبان زد و دندان شکن بود. آوردهاند که در جایی فرموده بود: «ملتهایی که از تئاتر خوب و تاثیر گذاری برخوردارند پیشرفتهتر و بهتر از دیگر ملتها هستند و این از اهمیت تئاتر حکایت دارد!» پس مریدی این بشنید و لختی به فکر فرو رفت و پس عرض کرد: «یا شیخ خوب شما از کجا فهمیدید چون آن کشورها تئاتر خوب دارند پس پیشرفته ترند. شاید که چون پیشرفته ترند پس تئاتر خوب هم دارند!» مولانا تا این شنید حرارت بر وی فائق آمد و فریاد برآورد و خواست تا سر از گردنش جدا کند. پس مریدان به شفاعت گرد آمدند که شیخ این خامی مرید ببخشاید. پس مولانا رشیدی از سر تقصیر او گذشت و خونش بریخت و او را روانه دیار باقی فرمود!! تا آنجا قدر عافیت بیشتر بداند. به این حد مردی مستدل و پر عطوفت بود خدایش نگاه دارد!! و از پلکان جشنواره فجر دور بدارد!!!
پ. خالتور