رجا نیوز: فریدون جیرانی در تازه ترین مصاحبهاش با ویژه نامهی نوروزی هفتهنامهی مثلث در مورد اوضاع سینمای ایران انتقادات نسبتاً تندی کرده و در مورد انحلال خانهی سینما و برنامهی هفت هم به نکات جالبی اشاره کرده است که میتوانید خلاصهای از اظهارات او را در ذیل بخوانید: در مقطعي هستيم كه شرايط فيلمسازي در ايران خيلي سخت شده است، بنابراين از دل اين شرايط، فيلمنامه بيرون آوردن دشوارتر از همهي ساليان سال شده است. به هر حال، من از دهه 60 تا حالا فيلمنامه نوشتم، كارگرداني كردم و با مديران مختلف سر و كار داشتم. حدودا چهار ماه قبل براي مجوز فيلمنامهي «خانم» اقدام كردم كه تا الان نتوانستم مجوز آنرا بگيرم. از تكرار اينكه حال سينماي ايران خوب است يا نه؛ پرهيز ميكنم، ولي يك اتفاق افتاده است؛ ما داريم به دههي 60، برميگرديم. دههاي كه سينما كاملا تحت كنترل مديران بود. الان ميخواهيم برگرديم به همان دهه، يعني سينما را از مرحله فيلمنامه، طرح و ساخت تحت كنترل قرار دهيم و سعي كنيم از صافي ذهنمان چيزي بيرون بيايد كه مديران فعلي ميخواهند. همچنين از سوي ديگر ميخواهيم سينمايي راه بيندازيم كه پروژه مديران باشد
و فيلمها و داستانها جامانده اين سالها را كه كسي كار نكرده است، كار كنيم. اين روند باعث شده به دولتي شدن سينما برگرديم، آنهم در شرايطي كه دههي 90 با دههي 60 اصلا قابل مقايسه نيست. با توجه به اتفاقاتي كه در عرصهي سينما در اين سالها افتاده است، اين بازگشت نه شدني است و نه نتيجه خوبي خواهد داشت، چون مميزي دههي 60 ، مميزي تحميل شده بر سينما نبود، بلكه مميزي بود كه محصول يك شرايط بود و آن شرايط آن مميزي را ميطلبيد. مميزي كه ميخواست جلو فشار را بر سينما بگيرد كه مخالفان سينما، سينما را تعطيل نكنند و عرصه براي كساني كه ميخواهند كار كنند، باز شود. مميزي اين روزها نه از دل شرايط ميآيد و نه به شرايط ربط دارد و قابل قبول هم نيست . روند مميزي اين روزها در سينما تناقضهايي را ايجاد كرده و خواهد كرد، گرچه من معتقدم در عمل در برخي موارد اين مميزي به نتيجه نرسيده است، كما اينكه در همين جشنوارهي امسال با اينكه قبل از ساخت فيلمها، دو جا سناريو را ميخوانند، فيلمهاي خوبي هم ديده شد اما با چشمانداز فعلي، آينده خوبي را نميتوان متصور شد. در ابتدا كه آقاي شمقدري و همكارانش آمدند فضا اينگونه نبود، اتفاقا به
نظر ميرسيد فضا دارد به گونهاي ديگر اتفاق ميافتد و تحليل خود من در آن شرايط اين بود كه شايد بعضي موضوعات را كه نميشد كار كرد، در آن مقطع بتوانيم كار كنيم . در نهايت نتيجه آن فضا به گونهاي پيش رفت كه يكسري فيلمهاي توقيفي پروانه نمايش گرفتند و در جشنواره هم به نمايش درآمد و اتفاقا با واكنشهاي دوستان آقاي شمقدري هم مواجه شدند. دوستاني كه دوست داشتند اين گروه سر كار باشند و فكر ميكردند با وجود آنها ميتوان سينما را به سمتي برد كه مشكلات سابق را نداشته باشد اما در نهايت نتيجه جشنوارهي دو سال قبل براي آنها خوشايند نبود.البته تحليل ديگر من اين است كه مديريت سينما دستش را به سمت عدهاي از سينماگران دراز كرد كه با آنها همكاري كند ولي به دليل فضاي ايجاد شده در سينما كه يك جدايي در دو طيف سينما ايجاد كرده بود و به مديريت سينما ربطي نداشت و به شرايط اجتماعي ، سياسي جامعه بعد از اتفاقات 88 برميگشت، مديريت سينما را از ارتباطاتش دلزده كرد و برگرداند به قول عدهاي به سمت نياتي كه از ابتدا داشت اما با تحليل من به سمتوسويي كه ديگر دوستانش را راضي كند تا مخالفانش را. آنچه كه نه تنها در سينما، بلكه در همهي
عرصهها در حال اتفاق افتادن است، تعطيل شدن يكسري تشكلهايي است كه در سالهاي گذشته به عنوان حد فاصل ميان دولت و مردم عمل ميكردند و در نهايت تعطيل شدند. فكر ميكنم تعطيلي خانه سينما هم در ادامهي تعطيل شدن تشكلهاي ديگري كه واسط اين رابطه (مردم و دولت) بودند، اتفاق افتاد. بنابراين اين اتفاق شايد خاصيت يك شرايط سياسي، اجتماعي است كه آن را بايد از زواياي مختلف تحليل كرد. اصولا هر تشكل صنفي كه در عرصههاي مختلف در اين سالها تشكيل شده كه ميتوانست رابط خوبي بين دولت و نمايندگان صنف باشد، وقتي تعطيل شدند و تشكلهاي جديدي با توصيهي دولت شكل گرفت، آن تشكلهاي جديد هيچوقت نتوانستند نقشهاي تشكلهاي قديمي را بازي كنند. نميتوان اشتباهات مديرعامل و هيات مديره خانه سينما را كتمان كرد اما در عين حال من معتقدم بعد از اتفاقات سال 88، فاصلهاي بين بخشي از سينما با بخش ديگر افتاد؛ اين فاصلهي ايجاد شده ديگر فاصلهاي نيست كه من فكر كنم كه اين فاصله را مديريت سينمايي ايجاد كرده است.در سينماي ايران بعد از اتفاقات 88، دو طيف تشكيل ميشوند، يك طيف اين طرف و طيف ديگر آنطرف و اين روند نتيجهي ناگزير يك شرايط است. بنابراين
من اصلا قبول ندارم كه اگر هيات مديره خانه سينما درست عمل ميكرد، اين اتفاق نميافتاد. معتقدم در اين شرايط ناگزير اين اتفاق ميافتاد، حالا شايد اگر مديريت سينما و هيات مديره خانه سينما عقلانيتر عمل ميكرد، نتيجه به اين شدت نميرسيد. اين دوقطبي بودن را ديگر نميشد حذف كني چون اين دو قطبي بودن را شرايط تحميل كرده و عدهاي هم فاصله گرفتهاند، اتفاقا اين فاصله گرفتن در دورهي مديريت جعفريجلوه (دولت نهم) بهوجود نيامده بود. اگر قرار باشد در تاريخ بنويسم، خواهم نوشت كه آقاي شمقدري در ميان تمام معاونان سينمايي، آدم سياستمداري نيست كه حرفهايش را پنهان كند و شايد همين صراحت لهجهاش باعث شده يك جاهايي مشكل ايجاد كند، چون ايشان سياستمدارانه صحبت نميكند و آنچه را در ذهنش هست، ميگويد، بنابراين از اين جهت شايد يكي از صادقترين معاونتها باشد. از نظر من «درباره الي» اتفاقي در سينماي ايران راه مياندازد كه اين اتفاق به نظرم خيلي مهمي است.«درباره الي» شيوه نگاه به سينما، فيلمنامهنويسي، بازيگري و كارگرداني را در سينماي ايران دگرگون ميكند همانطور كه گفتم حتي به نظرم ميتوان تاريخ سينما را در دو مقطع قبل و بعد از
«درباره الي» بررسي كرد. بايد همينجا براي ثبت در تاريخ بگويم تصوري كه بعضيها دارند و فكر ميكنند، آنچه در برنامهي «هفت» گفته ميشود ديكته شده است؛ بايد صراحتا بگويم كه واقعا اينطور نيست، چون مميزي در برنامهي گفتوگو محور نميگويد كه اين كار را بكن يا نكن، يا بگويد مثلا برو خانه سينما را بكوب، ميگويد راجب به خانه سينما چيزي نگو. بنابراين تصوري كه بعضيها دارند كه آنچه در برنامهي هفت گفته شده ديكته شده است، اصلا اينگونه نيست. تلويزيون خط قرمز دارد اما در عين حالاگر وجود يك مدير (آقا ي ضرغامي) كه عاشق سينماست نبود، برنامهي «هفت» اينقدر نميتوانست بماند. برنامهي «هفت» وارد چالشي شده است كه نه ميتواند طيف چپ را راضي كند، نه طيف راست را. بنابراين هر دو طيف در وانفسايي كه همه با هم اختلاف دارند، با آن مشكل دارند. طيف راست به آن معنا كه عدهاي يك نگاه دارند و طيف چپ به معناي اينكه يك عده، نگاه ديگري دارند. دوستان وزارت ارشاد خيلي دوست ندارند من فيلم بسازم. هيچ چيز مشخص نيست اما به نظر ميرسد مدير فعلي تلويزيون آقاي ضرغامي از «هفت» بدش نميآيد و مجموعه تلويزيون با آن كنار آمده است. بنابراين فعلا
دوست دارند «هفت» بماند.«هفت» هم دوست دارد خودش را تقويت بكند و بماند اما اينكه شرايط چه ميشود، نميدانم. پنج ماه است كه گرفتار گرفتن مجوز يك فيلمنامه هستم و اين 5 ماه شوخي نيست، چون من در تاريخ زندگيام هيچوقت 5 ماه درگير نشدم. دو ماه در شوراي تصويب فيلمنامهي اتحاديه تهيهكنندگان بودم و پس از آن، سه ماه در شوراي تصويب فيلمنامه وزارت ارشاد هستم.معتقدم اشتباه تاريخي، صنفي بود كه كنار مميزي نشست. من اولين كسي بودم كه در برنامه «هفت» عليه آنها صحبت كردم. مميزي ربطي به صنف ندارد، وزارت ارشاد وظيفهاش مميزي كردن است و به صنف ربطي ندارد كه در اين زمينه نظر بدهد. او فقط ميتواند به من نوعي، بگويد كه مثلا ميتوانم تهيهكننده بشوم يا نه . به همين صراحت بنويسيد به صنف هيچ ربطي ندارد كه مميزي بكند. در ماههاي اخير، هم در اتحاديه تهيهكنندگان طرح و فيلمنامه خوانده ميشود و هم در وزارت ارشاد. نميدانم چرا دو جا كار موازي انجام ميدهد. من به شدت بر سر اعتراض به صنف پيرامون حضورش در مميزي ميايستم و تا انتهايش ميروم تا در تاريخ ثبت بشود. آقاي فراستي به نظر من در مديوم تلويزيون و نقد تلويزيون از همه قويتر است.
البته اين بدان معنا نيست كه همه نقدهاي آقاي فراستي را قبول دارم اما مردم خيلي در اين سالها نقدش را دوست داشتند و خيلي هم پايگاه مردمي داشته است. البته اين ديدگاه از اين لحاظ نيست كه اهالي سينما و روشنفكران هم دوست داشته باشند، چون لبهي تيز نقدهاي آقاي فراستي به سمت روشنفكري در سينماست. اولين منتقدي كه من به دنبالش بودم آقاي (حسين) معززينيا بود كه علاقهمند بودم برنامه را هم اجرا بكند اما نيامد و خودم سرانجام به عنوان تهيهكننده و كارگردان برنامه، اجرا هم كردم. براي حضور آقاي معززينيا قبل از آغاز برنامه، موافقت مسوولان تلويزيون را هم گرفتم.در ابتدا براي حضور منتقد در برنامه از چند منتقد استفاده كردم اما نتيجه نگرفتم و سرانجام با آقاي فراستي وارد مذاكره شدم. اعتقاد من اين است كه در آيندهاي نزديك يك عده فيلمساز به تلويزيون خواهند آمد و از آن بيرون هم نخواهند رفت. به هرحال سينما به عنوان تفريح عمومي مردم از بين رفته چون تماشگران عادي چيزي در سينما نميبيند و تماشاگر سينما عوض شده است.
دیدگاه تان را بنویسید