چرا بولتن نويسان امروز جبهه پایداری که به بهانه خالص سازی، سخنرانی مهم رهبری را توجیه گر خروج از فرآیند وحدت اصولگرایان می دانند، قبلا برای دفاع از احمدی نژاد در برابر منتقدین مشایی همان سخنرانی را در توجیه ضرورت نپرداختن به جریان انحرافی تفسیر کردند؟ آیا این مساله مصداق نومن ببعض و نکفر ببعض نیست؟ رهبر معظم انقلاب در 31 مرداد 89 در جمع دانشجویان روزه دار درباره نسبت وحدت و خلوص بیانات مهمی داشتند: «بعضىها ميگويند وحدت، بعضىها ميگويند خلوص؛ من مي گويم هر دو. خلوص ـ كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عدهاى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم ـ چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نمي شود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم. در صدر اسلام، خوب، با پيغمبر اكرم يك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّبنكعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اينها درجهى اول و خالصترينها بودند؛ عدهاى ديگر از اينها يك مقدارى متوسطتر بودند؛ يك عدهاى بودند كه گاهى اوقات پيغمبر حتّى به اينها تشر هم مي زد. اگر فرض كنيد
پيغمبر در همان جامعهى چند هزار نفرى - كه كار خالصسازى خيلى آسانتر بود از يك جامعهى هفتاد ميليونى كشور ما - ميخواست خالصسازى كند، چه كار مي كرد؟ چى برايش مي ماند؟ آن كه يك گناهى كرده، بايد مي رفت؛ آن كه يك تشرى شنفته، بايد مي رفت؛ آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازهى مرخصى بگيرد، اجازهى مرخصى گرفته، بايد مي رفت؛ آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد مي رفت؛ خوب، كسى نمي ماند. امروز هم همين جور است. اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعافالايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانهى اينكه مي خواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه مي توانيد، دائرهى خلّصين را توسعه بدهيد؛ كارى كنيد كه افراد خالصى كه مي توانند جامعهى شما را خالص كنند، در جامعه بيشتر شوند؛ ... راه خالص كردن اين است. وحدت هم كه ما گفتيم منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراين وحدت با كيست؟ با آن كسى كه اين اصول را قبول دارد. به همان اندازهاى كه اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصليم؛ اين مي شود ولايت بين مؤمنين. آن كسى كه اصول را قبول ندارد، نشان مي دهد كه اصول را قبول ندارد يا تصريح مي كند كه اصول را قبول ندارد، او
قهراً از اين دائره خارج است. بنابراين با اين تفصيل و توضيحى كه عرض شد، هم طرفدار وحدتيم، هم طرفدار خلوصيم.» با این بیانات رهبر معظم انقلاب روشن است که حذف افراد به بهانه خالص سازی اشکال دارد و اتحاد هم بر مبنای اصول انقلاب است و نه فروع است و در یک بیان گهربار دیگر از سوی ایشان، «اسلام، قانون اساسی، امام و ولایت فقیه» به عنوان اصول 4 گانه نیروهای انقلاب بیان شده است. در صفحات 23 تا 25 بولتن "استقامت در منطقه ممنوعه" جبهه پایداری که پیش از مرحله نخست انتخابات مجلس نهم به نام گروه "محراب اندیشه" منتشر شده بود ـ و مشتمل بر مطالب درست و غلط بهم آمیخته همراه با برخی تخریبها علیه جبهه متحد اصولگرایان، آیت ا... مهدوی کنی و حتی افرادی چون حسین شریعتمداری بود ـ این بیانات رهبری به نفع شعار خالص سازی آنها در اصولگرایان تفسیر شده بود تا توجیه گر وحدت شکنی ایشان باشد.
بولتن "استقامت در منطقه ممنوعه" - صفحات 23 و 24
و در ادامه آن، از مجموع بیانات مهم مقام معظم رهبری درباره ضرورت حفظ وحدت و گسترش دایره خلصین بجای حذف نه تنها اشاره ای به ضرورت وحدت نشده که منظور اصلی معظم له تنها خالص سازی تعبیر شده و منظور ایشان از عدم حذف را استفاده خطاکاران از حقوق عادی اجتماعی و مشاغل دولتی قلمداد کرده و وحدت را یک بهانه برشمرده است:
بولتن استقامت در منطقه ممنوعه - صفحه 24
و در جای دیگری از همین بولتن نوشته شده که افراد مورد انتقاد آنها اگر هم اصلاح شده باشند، نباید در مرکزیت جبهه متحد اصولگرایان باشند همانند گناهکاری که با وجود توبه دیگر شایسته امام جماعت شدن نیست. البته حکم مقام معظم رهبری برای دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام نشان داد که ایشان بر مبنای همان بیانات فوق الذکر معتقد به خالص سازی با حذف افراد نیستند و افرادی را ـ از جمله خطوط قرمز جبهه پایداری در جبهه متحد اصولگرایان ـ به عنوان عضو حقیقی در جایگاه مهم و خطیر مجمع حفظ کرده اند که بر مبنای تفسیر دوستان پایداری تنها از تصدی مشاغل دولتی محروم نیستند. *** حال جالب است به بولتن "موقعیت استخوان در گلو" كه توسط همان گروه "محراب اندیشه" در شهریور 89 و برای محاجه با منتقدین احمدی نژاد به دلیل حمایت وی از مشایی نوشته شده، دقت شود و برداشت كاملا متناقض از همين سخنان مقام معظم رهبري اين بار به نفع وحدت به عنوان یک استراتژی مدنظر رهبری مورد مداقه قرار گیرد. وجه تسمیه "استخوان در گلو" برای بولتن هم یعنی تحمل مشایی برای حفظ وحدت! در بولتن مذکور، با استناد به سخنان مقام معظم رهبری درباره خلوص و وحدت، انتقاد از مشایی در شرایط
آن روز که نظام درگیر تحول اقتصادی است، در مقابل خواست رهبری برای حفظ وحدت و افزایش دایره مخلصین و لذا در تضاد با ولایتمداری خوانده شده است.
بولتن "موقعیت استخوان در گلو" - صفحه 46
در بولتن مورد اشاره برای محکم کاری و اثبات ضرورت حفظ اتحاد و نادرستی وحدت شکنی به بهانه انتقاد از مشایی، نقبی هم به تاریخ صدر اسلام زده شده و با طرح این سوال که "امام علی (ع) طرفدار خلوص بود یا وحدت؟!" استدلال شده که ایشان بنای بر حذف افرادی چون شمر و ابن ملجم نداشت، اگرچه علم داشت که آنها دچار انحرافاتی هستند و بعدها فجایع بسیار زیانباری نظیر کربلا را رقم می زنند و تلویحا به خواننده القا کرده است که اکنون نیز نباید کسی کمر بر حذف مشایی ببندد!
حتی در ادامه همین بخش، عدم اقدام حضرت رسول اعظم (ص) در برابر منحرفین امت با وجود علم ایشان به انحرافات آنها و فجایعی که در آینده به وجود خواهند آورد نیز به مدد استدلال برای عدم اقدام علیه مشایی گرفته می شود:
سپس خطبه شقشقیه امیرالمومنن هم پاسخ به دعوای وحدت و خلوص دانسته شده و اینکه امام به دنبال افزایش دایره مخلصین است نه حذف و ریزش و محدود کردن دایره خواص:
نویسندگان بولتن مذکور در ادامه به بحث آن روزها می پردازند و حرفهای امروز خود در ضرورت خالصتر کردن انقلاب بعد از فتنه 88 را اینگونه با استناد به سخنان مقام معظم رهبری نفی می کنند:
بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحات 50 و 51
این بولتن در ادامه دستور رهبری برای وحدت در مقابل خالص سازی حذفی و تلاش برای افزایش دایره مخلصین به جای حذف افراد را استراتژی مبنایی ایشان و نه یک تاکتیک زودگذر دانسته است و لذا تلویحا مخالفین مشایی را متعمد در ارتکاب خلاف شرع در مقابله با حکم رهبری و دارای اختلاف زاویه عمیق استراتژیک با ایشان قلمداد کرده است. چراکه از نظر آنها در این بیان رهبری حتی مصلحت سنجی هم نشده و حفظ وحدت یک حقیقت مبنایی در خط مشی رهبری است:
بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحه 51
در ادامه باز هم از امیرالمومنین (ع) نام برده شده، افزایش دایره مخلصین را استراتژی و حقیقت مطلوب جامعه آرمانی دانسته و سپس به سخنان رهبری در جمع مسوولان استناد شده تا اینگونه القا شود که انتقاد از مشایی همان ایجاد فضای رسانه ای اختلاف انداز در جامعه است.
بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحه 52
سپس بولتن نویسان مذکور، شعله ور نمودن آتش اختلاف و تفرقه در کشور را از سوی هر جریانی که باشد در تضاد با استراتژی نظام و رهبری دانسته و نقش مصلحت و تاکتیک در پرهیز دادن ایشان از آتش افروزی سیاسی را کاملا نفی کرده اند که نباید از کنار آن گذشت. آنها که گمان نمی کردند روزی خود را در مقام توجیه اختلاف افکنی امروزشان ببینند، اینگونه قلم فرسوده اند و اختلاف افکنی را به درستی به نفع دشمنان دانسته اند:
کسانی که امروز مسائل اصلی کشور نظیر بیداری اسلامی، مقابله با فتنه، انحراف و فساد و پرداختن به جهاد اقتصادی را کنار گذاشته و مقابله با ساکتین فتنه را ـ که البته در جای خود مهم است ـ به مساله اصلی کشور در رسانه ها تبدیل کرده اند، در بخش بعدی بولتن قبلی خود، انتقاد از مشایی را مساله فرعی و ناشی از حب و بغض های سیاسی و محصول عدم ایفای نقش خواص دانسته اند:
جالبتر اینکه در ادامه بولتن مورد اشاره، از اینکه برخی افراد به جای کمک به انقلاب برای رسیدن به اهداف اصلی و متعالی اش به دنبال تریبون سازی برای پیگیری منافع سیاسی و گروه سازی برای انتخابات هستند، انتقاد شده است؛ کاری که اکنون جبهه پایداری با شعار اولیه کار گفتمانی در بالاترین مصداق آن را دنبال کرده است:
بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحه 57
نویسندگان بولتن مذکور در سخن آخر خود برای بستن راه هر گونه شبهه در ذهن خواننده نسبت به توجیه خطاهای احمدی نژاد و مشایی در بولتن، از نگاه واقع بینانه و قضاوت در حد و اندازه خطا می نویسند:
بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحه 58
و در پایان بولتن، با تذکر روش انتقاد کردن از اشکالات (مشایی در کنار احمدی نژاد) همراه با حفظ وحدت و نشکستن خط اینگونه جمع بندی کرده اند:
با مقایسه این دو برداشت متضاد از یک سخنرانی رهبری که برای هر کدام آنها در زمان خود حوادث صدر اسلام نیز به صورت متناقض به مدد گرفته شده است، روشن می شود که نگاه ابزاری و سیاسی کارانه به مبانی اندیشه ای تا چه حد مخرب و برای مخاطب گمراه کننده خواهد بود. اگر آن زمان می شد اشتباه بزرگ احمدی نژاد در اندازه های مشایی را ـ که با نهی صریح رهبری از معاون اولی برکنار شد ـ تحمل نمود و به طوری "نقد درون گفتمانی" کرد که وحدت برای به ثمر نشستن مسائل اصلی کشور نظیر تحول اقتصادی و هسته ای خدشه دار نشود و خط نشکند، چرا در آستانه انتخابات مجلس نهم نمی شد برخی کاستیها را درون جریان اصولگرایی حل و فصل نمود تا خواسته مهم رهبری مبنی بر خالص سازی از درون به جای برخورد حذفی محقق گردد؟ آیا خطاهای مشایی ـ که لااقل در چند مورد مانند ادغام سازمان حج، دوستی با مردم اسرائیل و معاون اولی، محل تذکر علنی آقا بوده است ـ قابل اغماض است و نباید مساله اصلی شود ولی حضور مثلا باهنر و لاریجانی در جبهه متحد اصولگرایان مجوز وحدت شکنی است؟ بدون قضاوت درباره درستی یا غلطی هر یک از این دو موضع هم می توان فهمید که تناقض بسیار جدی است و هدف وسیله را
توجیه کرده است. چرا در سال 90 مسائل اصلی کشور نظیر بیداری اسلامی، جهاد اقتصادی، مبارزه با اصل فتنه و انحراف و فساد در شعارها جای خود را به مساله فرعی تر "ساکتین فتنه" داد تا وجه ممیزه یک جریان سیاسی و شعار انتخاباتی او شود؟ و چرا در ادامه آنها نیز رها شدند و بزرگان اصولگرا همچون آیت ا... مهدوی کنی و زخم خوردگان فتنه و انحراف و فساد همچون شریعتمداری، صفارهرندی، فدایی و زاکانی سیبل حملات رسانه ای قرار گرفتند؟ فاعتبروا یا اولی الابصار!
دیدگاه تان را بنویسید