پدرم از خواننده شدن من استقبال نمی کرد/ چیزی به اسم «خواننده سالاری» وجود ندارد/آموزش موسیقی باید متحول شود
متاسفانه در جامعه خوانندگی،نوازندگی و آهنگسازی این مشکل به وجود آمده است.علل مختلفی برای این شرایط وجود دارد.در عرصه خوانندگی این مشکل وجود دارد به این دلیل که از یک دوره (بعد از انقلاب)تنها صداهایی که از رادیو و تلویزیون در دسترس شما بود صدای 2 خواننده جدی و مطرح و پرطرفدار بود. من به خصوص می گویم پرطرفدار چون خواننده های دیگری هم بودند اما اینها پرطرفدار تر از بقیه بودند.خود به خود تنها مراجعی که وجود داشت که بشنوی و تمرین کنی صدای همین 2 نفر بود.من یادم است هر کانال رادیو و تلویزیون را باز می کردیم صدای همین دو خواننده به گوش می رسید.
سرویس فرهنگی«فردا»: علیرضا قربانی به گواه گفته های خودش در زمانه ای پا در مسیر آواز گذاشت
که تنها صدای دو خواننده مشهور از رادیو و تلویزیون پخش می شد و دایره تنگ آواز، کاری کرده بود که او و نوآموزان دیگر مکتب آواز، راهی را در پیش بگیرند که نهایتا به جایی ختم شود که ما نام آن را موج رو به گسترش شجریان خوانی می گذاریم.اما او خیلی زود فهمید این راه آن چیزی نیست که پسر سرکش خانواده قربانی ها را راضی کند.قربانی به دنبال شخصیت مستقل آوازی اش در موسیقی ایران بود و اگر چه راه دشواری در پیش داشت اما عقب ننشست تا نامش امروز به عنوان یکی از امیدهای موسیقی ایرانی مطرح باشد
.اگر چه مخاطبان عادی موسیقی یا آنچه قربانی آنها را مخاطبان رسانه ای می نامد،او را با تیتراژخوانی در سریال های تلویزیونی مثل شب دهم،کیف انگلیسی،مدار صفر درجه،روشن تر از خاموشی و این آخری ها وضعیت سفید می شناسند ،اما قربانی معتقد است آلبوم های موسیقی اش هم به گواه میزان فروش با استقبال خوبی روبرو شده اند.آلبوم موســیقی « بر ســـماع تنـــبور» و زمزمه دوباره کارهای او بهانه ای شد که سراغ قربانی برویم و با او از هر دری گپ بزنیم.
شما هم مثل خیلی از خوانندگان مطرح ابتدا با قرائت قرآن کارتان را آغاز کردید و کم کم به سمت موسیقی ایرانی و آواز رفتید.آن وقت ها نگاه جامعه به آواز و اساسا شرایط برای یادگیری موسیقی مناسب بود؟
شرایط اجتماعی و فضایی که در اجتماع وجود داشت باعث می شد کسانی که صدای خوبی داشتند و به آواز علاقه مند بودند سوق پیدا کنند به سمت قرائت قرآن کریم.البته در خانواده پدری ام کسانی بودند که قرائت قرآن را به صورت حرفه ای دنبال می کردند و همین حالا هم از بهترین قاری های ایران هستند و آن زمان بر من تاثیر داشتند.
خانواده درباره سوق پیدا کردن شما به سمت موسیقی ایرانی و آواز موضع سخت گیرانه ای داشت؟
بله،خود به خود خانواده به ویژه پدرم از این که به سمت موسیقی ایرانی و به طور کلی موسیقی گرایش پیدا کنم خیلی استقبال نمی کرد.بعد از اینکه در مسیر قرائت قرآن قرار گرفتم معلمان و کسانی که صدایم را می شنیدند می گفتند صدای خوبی برای قرائت قرآن داری.کسب مقام در مسابقات کشوری دانشجویی و برخی نتایج دیگر و تحسین های این و آن از صدایم یکسری محدودیت برایم به وجود آورد و باعث شد خانواده تشویقم کنند که به سمت آواز نروم،اما من مسیری که دوست داشتم،یعنی موسیقی ایرانی را دنبال کردم.
می شود گفت پسر سرکش خانواده بودید.
به هر حال در این مسیر چون علاقه شدیدی داشتم هیچ چیز جز موزیک ارضایم نمی کرد و از همان دوران نوجوانی با شنیدن موسیقی ایرانی شیدایی و شیفتگی خاصی به من دست می داد که هیچ چیز دیگری جای آن را نمی گرفت.
شروع کار شما با ارکستر ملی و «فرهاد فخرالدینی» بود و می شود گفت خانه اول شما ارکستر ملی است.بعد از آن اتفاقاتی که برای ارکستر ملی افتاد و آقای فخرالدینی کنار کشید و جایشان آقای «کیارس» آمد چه تغییراتی از نظر کیفی در ارکستر به وجود آمد؟تحلیل شما به عنوان خواننده ارکستر از این تغییرات چیست؟
خانه اول من ارکستر ملی نبود.من قبل از آن کار می کردم و در همین تالار وحدت کنسرت دادم.به جرئت می توانم بگویم من اولین جوان در آن زمان بودم که با هر مشقتی بود با کسب مجورشورا و مرکز موسیقی توانستم در تالار وحدت کنسرت دهم.پیش از من اساتید و گروه های شناخته شده در تالار وحدت کنسرت می دادند و مجال برای جوان ها نبود و من اولین نفری بودم که روی سن این تالار رفتم و آواز خواندم.نتیجه این فعالیت ها که باعث معرفی ام به مردم و جامعه موسیقی شد زمینه آشنایی ام با استاد تجویدی را فراهم کرد که قریب 3 تا 3 و نیم سال خدمت ایشان بودم و بعد از آن ایشان مرا به آقای فخرالدینی معرفی کرد تا وارد ارکستر ملی شوم.تقریبا 2ماه بعد از تاسیس ارکستر ملی وارد آن شدم و تا همین اواخر که فعالیتش متوقف شد،به عنوان خواننده ثابت در تمام کنسرت های داخل و خارج ارکستر را همراهی می کردم.بعد از کناره گیری استاد فخرالدینی به دلیل اینکه این ارکستر باید مهیا می شد و فعالیتش را مجددا آغاز می کرد، آقای فخرالدینی تا آن جایی که من می دانم نپذیرفتند با ارکستر ادامه همکاری دهند.
همیشه گفته ام در این 10سال آقای فخرالدینی با چنگ و دندان ارکستر ملی را نگه داشت هم به جهت مدیریت هنری،رهبری و قطعه نویسی برای ارکسترو هم تنظیم کارها و حتی پیشنهاد به دیگر آهنگسازان.به دلیل جایگاه ایشان،بقیه آهنگسازان اعتماد می کردند و کارهایشان را در اختیار ارکستر قرار می دادند.به این مفهوم است که می گویم ایشان ارکستر را باچنگ و دندان نگه داشت. پس از قطع همکاری آقای فخرالدینی هم شورای فنی ارکستر تشکیل شد که همه اعضای آن از اساتید موسیقی هستند و پرونده مشخصی دارند و علی رغم اینکه خیلی تلاش کردند برای ادامه همکاری آقای فخرالدینی اما هنوز موفق نشده اند. امیدوارم به زودی ایشان هم به عنوان رهبر و هم آهنگساز دوباره به ارکستر بازگردند.
فکر می کنید دلیل این جدایی چه بوده؟
به هر حال هر کسی برای خودش دلایلی دارد اما به گمانم آقای فخرالدینی از مسئولان مرکز موسیقی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گلایه هایی را داشته باشد که تا حل نشدن این مشکلات زمینه بازگشت مجدد ایشان به ارکستر فراهم نمی شود.بنظرم باید به ایشان و مشکلاتی که مطرح می کنند احترام گذاشت و برای حل آنها کوشید.
از این موضوع بگذریم! تیتراژ خوانی شما در سریال های تلویزیونی نقش پررنگی در معرفی شما به مخاطبان عادی موسیقی و نه مخاطبان جدی دارد،چرا که این دسته از علاقه مندان به آثار شما با شنیدن آلبوم های علیرضا قربانی کارهایش را دنبال می کنند.اما به نظر می رسد موفقیت شما در تیتراژ خوانی چندان در آلبوم هایتان دیده نمی شود و مخاطبان عادی که بسیار کارهای شما مثل همین «وضعیت سفید»یا پیش ترها «شب دهم»،«کیف انگلیسی»،«مدار صفر درجه»و ... را می پسندند چندان علاقه ای به آلبوهایتان نشان نمی دهند.
موضوع برقرار نشدن این ارتباطی که می گویید تنها برای من نیست و همه خواننده های مشهور و حتی خوانندگانی که کمتر شهرت دارند با آن روبرو هستند.یادتان باشد مخاطبی که شما می گویید و من اسمش را می گذارم مخاطب رسانه ای،مخاطب چند میلیونی است که به راحتی یک کار را بارها و بارها در طی هفته،ماه یا سال می شنود، کاری که مقداری سفارشی تر است و در این سفارش نمادهایی که بیشتر با مردم ارتباط برقرار کند در نظر گرفته می شود.دوم اینکه آلبوم موسیقی پرونده کاری مکتوب شماست که مسیر حرکت شما،گرایش فکری تان و نگرش شما به جامعه تان،به موسیقی و تحولاتی که در جامعه اتفاق افتاده را نشان می دهد.این استقبال کم که شما می گویید درباره خوانندگان مشهور ما در دهه گذشته تا امروز وجود داشته است.این آدم ها نسبت به کارهای قبلشان به جهت اقبال عمومی کم فروغ تر بودندو این فقط درباره من نیست و درباره همه خوانندگان صدق می کند.
از صحبت های شما اینطور متوجه شدم که یک فاصله گذاری بین آن چیزی که درتیتراژهای تلویزیونی می خوانید با آثاری که درآلبوم هایتان ارائه می کنید وجود دارد.
قطعا همین طور است، به این دلیل که آن موزیک سفارشی است و آنچه در آلبوم ارائه می کنم موزیکی است که تفکر شنونده را نشانه رفته است و بیانگر این است گرایش خواننده به سمت چه نوع موسیقی است،موسیقی ارکسترال،تلفیقی یا هر موسیقی دیگری.خود به خود در آن نماد سفارشی مهمترین چیزی که ما داریم یک سناریوی داستانی تصویری است.برای چه در دنیا وقتی می خواهند موزیکی را ارائه کنند همراه با کلیپ عرضه می کنند و آن کلیپ باعث می شود موسیقی در ذهن مردم بماند،چون تصویر دارد،ریتم دارد،رنگ دارد و ...خود به خود اینها در یک آلبوم موسیقی به تنهایی وجود ندارد.
به نظر می رسد شما در آلبوم موسیقی چندان با مخاطبان عادی موسیقی کاری ندارید و بیشتر مخاطبان جدی مدنظرتان است.
نه،واقعا کسی را مدنظر ندارم.آن موزیکی که کار می کنم چیزی است که به آن اعتقاد وعلاقه دارم.حالا یک عده آدم هستند که تعداشان کم یا زیاد این گرایش را دارند و از این نوع موزیکی که اجرا می کنم و آهنگسازی که به دلیل فکری کارش را دوست دارم،اتخاب شعر ،تنظیم و آهنگسازی اش را دوست دارم ممکن است هم راستا باشند یا نباشند.اینطور نیست که بخواهم برای عده خاصی کار کنم.نگرش ام مثل نقاشی است که یک کار خ اصی می کند و ممکن است اقبال عمومی به او نسبت به نقاشی که طبیعت را روی بوم می آورد خیلی خیلی بیشتر باشد.
یعنی در کارهای سفارشی که برای تلویزیون انجام دادید آن علاقه شخصی شما دخیل نبوده.
چرا، اما اگر شنونده ها خود آن موسیقی را به تنهایی و بدون داستان سریال ، فیلم سینمایی یا تصویربشنوند آن ماندگاری و اثرگذاری را که همراه داستان و تصویر است ندارد.یک کاری را بعضی وقت ها در تلویزیون می شنوید و برای اولین بار شاید هیچ ارتباط خوبی هم با آن برقرار نکنید و شاید در ذهنتان ضعیف بیاید ولی وقتی40شب پشت هم پخش شود ،خود به خود شما آن را زمزمه می کنید و با آن همراه می شوید.آن جا نمادهای تصویر،سناریو و داستان شما را دنبال خودش می کشاند.
شما جزو آن دسته خوانندگانی هستید که چندان زیر سایه خواننده دیگری نبودید.اما الان در فضای موسیقی ایرانی خوانندگان بسیاری را می شود نام برد که مشخصا تحت تاثیر «محمد رضا شجریان» هستند و می خواهند شبیه او بخوانند.فکر می کنید این روند چه آسیبی به وضعیت آواز ما در بلند مدت وارد می کند؟چون بالاخره شجریان یکی است و هر خواننده ای با هر توانایی نهایتا می تواند کپی مناسبی از یک صدایی باشد که اصلش موجود است.به نظرم این موج شجریان خوانی ما را از داشتن خوانندگانی با صدای متفاوت و منحصر بفرد محروم می کند.نظر شما چیست؟
من موافقم با شما.اما توضیحی می دهم که درباره خوانندگی نیست،درباره نوازندگی و آهنگسازی هم هست.به عنوان مثال الان قریب به اتفاق جوانانی که تکنیکشان خوب است می خواهند شبیه آقای علیزاده ساز بزنند و نوازندگانی که به قول معروف حسی هستند می خواهند شبیه آقای شهناز یا لطفی ساز بزنند. اما حضرتعالی و بقیه دوستانی که این سوال را می کنند و بقیه مردم عادی توان تشخیص صدایی جز صدای آدمی را ندارند.مردم عادی و حتی کسانی که به طور نسبی شنوندگان حرفه ای موسیقی هستند تشخیص نمی دهند که این مضراب زدن،تکنیک و جملاتش،جملات آقای علیزاده است.ولی صدا را به راحتی می توانند تشخیص دهند چون حالت این صدا عیان است، چون کلام است؛مثل لهجه.شما به راحتی می توانید تشخیص دهید که این لهجه اصفهانی،یزدی یا هر جای دیگری است.
بگذارید همین جا حرفتان را قطع کنم و موضوعی را مطرح کنم.بعضی وقت ها شخصیت ساز زدن ویا آواز خواندن در شناسایی نوازنده یا خواننده موثر است.مثلا آقای «پیام جهانبانی» یکی از شاگردان آقای علیزاده دقیقا در مضراب گیری و لهجه ساز شبیه استادش می نوازد و اگ ر فقط صدای سازش را بشنوید، بدون اینکه چهره اش را ببینید، فکر می کنید علیزاده است.می خواهم بگویم شنونده می خواهد چیز متفاوتی را گوش کند،اگر ساز یک نوازنده جوان را گوش می کند می خواهد او شخصیت و زبان مستقل خودش در موسیقی را داشته باشد.
حرف شما را کاملا قبول دارم و می گویم نباید این طور باشد.ولی متاسفانه در جامعه خوانندگی،نوازندگی و آهنگسازی این مشکل به وجود آمده است.علل مختلفی برای این شرایط وجود دارد.در عرصه خوانندگی این مشکل وجود دارد به این دلیل که از یک دوره (بعد از انقلاب)تنها صداهایی که از رادیو و تلویزیون در دسترس شما بود صدای 2 خواننده جدی و مطرح و پرطرفدار بود. من به خصوص می گویم پرطرفدار چون خواننده های دیگری هم بودند اما اینها پرطرفدار تر از بقیه بودند.خود به خود تنها مراجعی که وجود داشت که بشنوی و تمرین کنی صدای همین 2 نفر بود.من یادم است هر کانال رادیو و تلویزیون را باز می کردیم صدای همین دو خواننده به گوش می رسید.
خود به خود گوش من و خیلی های دیگر به این سو رفت.حتی این موضوع باعث شد سلیقه مردم هم به سمت و سوی همین دو صدا برود.یعنی تهیه کننده برنامه های موسیقی از رادیو و تلویزیون گرفته تا آن کسی که کاست و حالا سی دی تولید می کند وقتی می داند سلیقه مردم چه صدایی را می پسندد، حتی اگر خواننده ای ردیف خوب بداند و تکنیک خوب بلد باشد ،اما صدایی غیر از آن دو نفر داشته باشد،آن تهیه کننده خیلی مطمئن نیست که کارش بگیرد و می رود سمت کسانی که صدایی شبیه آن 2 خواننده پرطرفدارباشد.من منکر این اشکال نمی شوم و اشکال بزرگی هم هست و از تک تک آدم هایی که موزیک کار می کنند چه نوازنده،آهنگساز یا خواننده می خواهم اگر چه سخت است اما مرحله به مرحله کمک وتلاش کنند تا شخصیت،رنگ،تفکر و دیدگاه خودشان را در موسیقی پیدا کنند.
فکر می کنم بعضی وقت ها خود اساتید موسیقی حالا چه آواز،چه آهنگساز و چه نوازنده،خودشان در به وجود آمدن این وضعیت تقصیرکارند.
بله،سیستم آموزشی ما پر از مشکلات است و بسیاری از کسانی که تدریس می کنند صلاحیت و لیاقت تدریس را ندارند و خودشان پر از ایراد هستند.سیستم آموزشی ما در عرصه نوازندگی،آهنگسازی و حتی خوانندگی مشکل دارد و فرمایش شما درباره اینکه خود اساتید هم مقصرند درست است.بعضی وقت ها اساتید آواز ناراحت می شوند که شاگردشان رفته روی صدای کسی که آنها دوستش ندارند کار کرده است.
الان رویکرد به سمت بازخوانی تصنیف های قدیمی زیاد شده و خود شما هم چند وقت پیش آلبوم«رسوای زمانه» را که شامل تصنیف های قدیمی می شد با همکاری استاد «همایون خرم» وارد بازار کردید.فکر می کنید بازخوانی دوباره این تصنیف ها با توجه به اینکه بارها ا جرا شده اند به رشد فضای موسیقی ما کمک می کند؟
با شما موافق نیستم.در تمام دنیا این کار مرسوم ،مقبول و مورد استقبال عموم است.ما ایرانی ها در خیلی چیزها افراط داریم ،خیلی حرکت های خوب را بد می دانیم،خیلی جاها می گویند آن کسی که موسیقی کار می کند چرا باید لبخند بزند،شما دارید موسیقی عرفانی اجرا می کنید و ایراداتی از این قبیل.مگر شما بارها و بارها کارهای کلاسیک را نمی شنوید،چه با کلام و چه بی کلام.بارها و بارها رنگ های درویش خان،تصنیف های مرتضی خان ایرانی و حسین خان یاحقی را نمی شنوید.ما تصنیفی داریم اثرحسین یاحقی دایی مرحوم پرویز یاحقی که استاد بنده منوچهر همایون پور خوانده اند که کار بی نظیری است اما من به شما قول می دهم در میان کسانی که موسیقی را به صورت جدی دنبال می کنند و زیر 50سال سن دارند کمتر از70درصد این کار را شنیده اند.یک کاری مثل این برای چه نباید تنظیم شود و شنیده شود؛اما شرط دارد،کسی باید این کار را کند که اولا از عهده کار بر بیاید و درجه کار را پایین نیاورد.شما زمانی که بتوانید حس و حال آن کار را ولو با حس و حال خودتان و یک بسته جدید و تنظیم زیبا ارائه کنید بنظرم حتما کار خوبی کرده اید.می دانید چند تا کار آقای یا حقی وجود دارد که جوان هایی مثل شما نشنیدند و افسوس می خورم که چرا نشنیدند.
استقبال از کاست «رسوای زمانه» با این تعریف هایی که از بازخوانی تصنیف های قدیمی کردید چطور بود؟
یکی از پر فروش ترین کارهای این چند ساله اخیر بوده.
پس فکر می کنید هنوز این تصنیف ها خواهان دارد؟
بله،اما مهم است که چطور ارائه شود.3تا سی دی از کارهای مرحوم استاد تجویدی را آقایانی آمده اند خوانده اند، اما اسمی از آنها نیست.تنها کاری که اسمی در کرد و هنوز هم از آن نام برده می شود «یاد استاد» آقای افتخاری است که به نظرم کار بسیار بسیار خوبی بود.
چقدر به شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه تان در انتخاب شعرها توجه می کنید.بنظرم الان بسیاری از خواننده ها توجه ای به این موضوع ندارند و در انتخاب شعرها وسواسی به خرج نمی دهند.
چون آدم ها تفکرشان با هم متفاوت است همان طور هم به تحولات اجتماعی یا حوادث و بحران های اجتماعی اطرافشان می نگرند و ممکن است آدمی را ببینید که آن چیزی که بیرون می بیند برایش مهم نباشد و هیچ واکنشی نشان نمی دهد.این آدم اگر آهنگساز باشد سعی
می کند در آهنگسازی اش هم این اتفاقات را دخالت ندهد و آن طور که فکر می کند و دوست دارد زندگی کند و در همان مسیر هم آهنگسازی را دنبال می کند.همان تفکر ماحصل آهنگسازی اش می شود.می خواهم بگویم که این فقط به تفکر بستگی دارد.من شخصا تا جایی که تحولات اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی و سیاسی جامعه، من را متحول و دگرگونم کند حتما در انتخاب شعرم تاثیر می گذارد.حتما وقتی حالم خوب است و یک سازندگی می بینم دوست دارم شبیه مجموعه های «چاووش» بخوانم که حماسه ،پیغام شادی و فخر و گشایش دارد.و خدای ناکرده زمانی که بحرانی ایجاد شود یا مشکلی پیش بیاید حتما هم درد کسانی می شوم که ممکن است برایشان حادثه ای پیش آمده باشد.با صراحت و بدون تعارف می گویم و همه هم می دانند که من جزو خواننده هایی هستم که با شعر زندگی کردم و عاشقانه شعر
را دوست دارم و در بسیاری موارد شعر برایم نسبت به موزیک اولویت داشته.همیشه تلاشم بر این بوده که با حال و هوایی که از جامعه خودم گرفتم شعرم را انتخاب کنم.من در دل جامعه زندگی می کنم و ایزوله نیستم و بر اساس آن چیزی که جامعه نسبت به آن واکنش نشان می دهد شعرم را انتخاب می کنم.
شما تجربه کار با آهنگسازان مختلفی داشتید ازداریوش طلایی ومجید درخشانی و فرهاد فخرالدینی گرفته تا علی قمصری و برادران پور ناظری.همان طور که می دانید معمولا خواننده ها وقتی با آهنگسازی به درک مشترک می رسند سعی می کنند کارهای بیشتری با هم انجام دهند.چرا علیرضا قربانی در کارنامه اش کمتر با آهنگساز مشخصی کار کرده است؟کار با آهنگسازان متعدد دلیل مشخصی دارد؟
در حال حاضر هیچ کس در ایران نیست که این چیزی که شما می گویید درباره اش صدق کند،از بزرگترین آدم ها تا کوچکترین آدم ها.آدم ها دنبال کارهای متفاوت با سلایق متفاوت هستند.خود به خود در بسیاری از مواقع می بینید خب، الان این همه کنسرت و آلبوم و ... اجرا کردی و حالا دوست داری نوع دیگر آهنگسازی و ارکستراکسیون جدید را استفاده کنی و از آن لذت ببری و به عنوان یک محصول جدید برای تغییر روحیه خودت انجام دهی.نکته بعدی این است که مشکلات عدیده ای بین هنرمندان وجود دارد که مختص جامعه موسیقی نیست و در بین اهالی سینما،تئاتر،خوشنویسی و ... هم می بینید.بخشی از این مشکلات هم از جامعه به هنرمند سرایت می کند و سرعت تغییرات جامعه مدرن باعث شده بحث احساسی و اخلاقی کمرنگ شود.همین مسایل باعث می شود مشکل ایجاد شود و ماندگاری آدم ها در کنار هم کمتر شود.با صراحت می گویم هیچ کس نمی تواند صاحب نام باشد و پر طرفدار و زمان زیادی با یک آهنگساز و یا یک گروه دوام بیاورد.آنچه برای من صدق می کند و خدا را شاکرم و اهالی هنر بر این موضوع صحه گذاشته اند این بوده که من با هر کسی که کار کردم با درود و سپاس و رعایت مسایل اخلاقی و دوستانه کارمان را در مرحله ای کنار گذاشته ایم تا بعد که دوباره در کنار هم قرار گرفته ایم.
رک و پوست کنده بگویم از شواهد امر بر می آید که یک جوری زیاده خواهی و سهم خواهی مالی باعث این اختلاف ها در بین جامعه موسیقی و ناپایداری همکاری ها با هم شده است.اینطور نیست؟
من فکر نمی کنم الان موضوع سر پول باشد،الان سر دیده شدن است و در مرحله بعد پای پول به میان می آید.برخی راضی نیستند به همین اندازه دیده شدن،می خواهند بیش از آنچه که هستند دیده شوند و این مشکل ساز است، به ویژه در جوانان.
یک مشکلی که الان خیلی دست و پای اهالی موسیقی را بسته ماجرای نشر آثار موسیقی است.متاسفانه شاید خیلی ها ندانند که به جز یکی دو تا خواننده تیراژ آلبوم های خوانندگان دیگر در اولین نوبت انتشار چیزی در حدود2تا3هزار نسخه است و این رقم نهایتا در تیراژهای بعدی به 5-6هزار نسخه می رسد.وضعیت نشر موسیقی را با این مشکلات چطور ارزیابی می کنید؟
بنظرم وضعیت موسیقی جدای از وضعیت معیشتی و اقتصادی نیست و زمانی که مردم در تنگنا باشند قطعا خرید آلبوم های موسیقی هم در سبد فرهنگی آنها جایی نخواهد داشت.الان با مشکلاتی که وجود دارد مردم نباید بلیت 40یا50هزار تومانی بخرند.اعتقادم این است که بلیت باید قیمتی حدود10تا15هزار تومان داشته باشد.قیمت سی دی ها هم باید کمتر شود.از طرفی قانون کپی رایت در کشور ما وجود ندارد و به فاصله یک روز از انتشار سی دی، کپی آن را می شود از طریق سایت های اینترنتی دانلود کرد و این دانلود کردن باعث ضرر تهیه کننده می شود و او رغبتی به تولید پیدا نمی کند و رو می آورد به برگزاری کنسرت که آن هم مشکلات خاص خودش را دارد.گرفتن مجوز اجرا و از همه مهم تر اجاره سالن که در همین تالار وحدت شبی در حدود 34میلیون تومان است.
آهنگسازان جوان گلایه ای را مطرح می کنند که بد نیست نظر شما را درباره آن بدانیم.آنها معتقدند خواننده سالاری در موسیقی ایرانی باعث شده ما برای اینکه خواننده خوبی در آلبوم مان بخواند مجبورباشیم چیزی در حدود10-12میلیون تومان هزینه کنیم.در حالی که اگر تیراژ کار را 2هزار عدد بدانیم و هر سی دی هم 4هزار تومان قیمت داشته باشد نهایتا با فروش تمامی تیراژ حتی پول خواننده در نمی آید،چه برسد به هزینه نوازنده و استودیو و غیره.فکر می کنید این روند چه صدمه ای به کار آهنگساز جوانی می زند که با اشتیاق وارد موسیقی شده و علاقه مند به کار است؟
ببینید شما چند تا موضوع را مطرح کردید که یکی خواننده سالاری است که من به آن اعتقادی ندارم.
اما قبول دارید که الان وجود دارد؟
به هیچ عنوان،اگر مشکلی وجود دارد مشکل شخصی آن آدم است.یک آهنگساز و سرپرست می تواند سالاری کند دریک گروه.ولی اگربگویید یک سرپرست،نوازنده یا خواننده به علت پیشکسوت بودن ،شهرت و جایگاه اجتماعی بیشتردر چشم است،این را نمی شود منکر شد.خواننده در همه جای دنیا بیشتر به چشم می آید،در کجای دنیا غیر از این است؟
فکر نمی کنید در ایران این ماجرا تشدید شده است؟
در تمام دنیا همین است و اصلا در ایران تشدید نشده که هیچ تضعیف هم شده است.حتی در کارهای کلاسیک وقتی «پاوراتی» می خواند غیر از او شما کدام یک از رهبران ارکستر یا نوازندگان گروهش را می شناسید؟سالاری کردن به آدم بستگی دارد، خواننده ها در چشم هستند چون کلام در دستانشان است و کلام بی واسطه ترین و راحت ترین ارتباط را با مخاطب دارد.از طرفی آن آهنگسازان جوانی که شما مثال زدید باید به جای خواننده های مشهور با خواننده های کمتر شناخته شده کار کنند.خواننده ای بوده که یک کار را با 5میلیون تومان می خوانده و خواننده ای دیگر همان کار را با 300هزار تومان.اتفاقا کار را در نهایت همان خواننده ای که کمتر پول گرفته خوانده و بسیار هم خوب خوانده.من در جایگاهی هستم که هفته ای چند تا کار به من پیشنهاد می شود.اولا برخی کارها اصلا کارهای خوبی نیست و بسیاری به دلیل وضع مالی مناسب پول خیلی خوبی هم پیشنهاد می دهند اما دلیلی ندارد کاری که خوب نیست را بخوانم.این آدم می خواهد کارش با صدای یک خواننده مشهور مطرح شود در صورتی که اگر کار خوب باشد یک خواننده کمتر شناخته شده هم بخواند آن کار اثر خودش را می گذارد.
مشکل همین جاست.وقتی یک خواننده مطرح و شناخته شده کار را قبول نمی کند، به دلیل همان مسئله خواننده سالاری، آلبوم اگر چه واجد ویژگی های خوب هم باشد در بین صدها آلبومی که هر ساله منتشرمی شود به قول معروف گم می شود.
این چند تا خواننده مطرح مگر در سال چند تا کار می توانند بخوانند.فلان خواننده شناخته شده مگر می تواند سالی بیشتر از 2تا آلبوم بدهد.اگر بیشتر از این تعداد بدهد کارش رو به نزول است.ما 5-6 تا خواننده مشهور داریم که مردم آنها را می شناسند،پس می شود سالی 12آلبوم.می دانید در ماه چند کار به من پیشنهاد می شود؟پس مشکل،مشکل جوان هاست.
فکر می کنید چاره کار چیست؟
باید با شیب ملایم و نه تند راه را ادامه دهند.جوان ها کم طاقت هستند و همه چیز را با هم و یک شبه می خواهند.من سال74 در رادیو به تهیه کنندگی و کارگردانی آقای «جواد مانی»20دقیقه کار می خواندم 7هزار تومان.یادم است یک روزی خانم «پریچهر بهروان»به من گفت کارها را جمع کن،که 7تا کار خواندم 49هزار تومان.بعضی وقت ها آدم هست که می گوید من اصلا چیزی نمی خواهم برای اینکه کارم معرفی شود.
خیلی ها الان 2-3تا آلبوم اولشان را خودشان سرمایه گذاری می کنند.
باید اینطور باشد.الان بچه ها 2 شب کنسرت می دهند آخر سر نفری7-8 تا نهایتا 80هزارتومان به نوازنده ها می دهند.همه چیزعشق است،اگرمی آیی در این راه باید عاشق باشی و پای بدبختی هایش بایستی،چون کنسرت دادن در ایران یک جور مبارزه است برای اینکه فرهنگ و موسیقی کشورت را حفظ کنی.
دیدگاه تان را بنویسید