شنبه هفت صبح....
سيدمرتضي فاطمي/ جالب است خواص، مردم را به ایستادگی و پایداری دعوت میکنند؟ مگر شما به پای آرمانها و اصالتتان ایستادهاید؟ براي همه بديهي است و به یقین میگویم این مردم ایستادهاند و خواهند ایستاد، اما افسوس که قدر این بهترین امتها را نمیدانیم...مشکلات مردم حل شد؟ باری از دوش مادران و پدران حقیقی انقلاب (مردم نجیب این سرزمین) برداشته شد، گوشت و مرغ چطور؟ ارزان شد؟
هنوز صدای همهمه صالح مقبول و اصلح نامقبول در گوشهاست. فریاد گوشخراش ساکت فتنه و انحراف نيز ایضا. روز هایی که گفتمان سوم تیر محصور عده قلیلی بود و مهر عدالت نیز فقط به پیشانی برخی خورده بود.
خدا را شکر، انقلاب به پیش می رود و قطار انقلاب بر ریل است! آنچنان که هیچ کس نگرانی به دل راه نداده و خم به ابرو بر نمی آورد، مهم آن است که برخی باید بروند. هرچه بود، رفتنی ها رفتند و ماندنی ها ماندند. تا ماندنی ها هستند چه باک از رفتن رفتنی ها.
گفتن از رفتنی ها کار ساده ای نیست. لااقل کار این قلم نحیف نیست و شلتاق تر از این قلم را ميطلبد. پس با اجازه به سراغ ماندنی ها می روم، همان ها که خیلی بزرگ اند اما به زعم برخي، ملعبه هایی کوچک انگاشته می شوند.
من نویسنده، شمای خواننده، شماي دانشجوی عزیز، شماي راننده يا بقال يا قصاب يا طلبه يا محصل يا خبرنگار يا خانهدار يا هر که هستید؛ ماندنی ها ما هستیم، ما مانده ایم، آری ما با همه سختی ها پای اسلام و پاي اصل انقلاب مانده ایم.
مردم ماندند و خراش های دردناك بی اخلاقی های اهالی رسانه؛ دانشجو ماند و شهریه سرسامآور دانشگاه، بقال محله ماند و سؤال بی جواب گرانی ها؛ قصاب ماند و عرق شرم تقاضای صد گرم آشغالگوشت مادر بچه ای صغیر؛ شهر ماند و فحشای عریان؛ فرهنگ ماند و غبار غربت؛ القصه فریاد ماند و سکوت رفت.
به گمانم دلی گرفته است، آن که قطار انقلاب را رصد می کند، چه رفتنی ها فهمیده باشند و چه خود را به تغافل زده باشند؛ نگران است؛ احتیاج به حرف های در گوشی نیست، نگرانی هویداست.
خواص گرامی، ای مدعیان بصیرت مادرزاد، ای عماران انقلاب؛ صدیقین، اولی بر شهدایند و در برابر جاه و قدرت لغزنده؛ بد نیست هر از چند گاهی با خود مروری بر این گفتار امیرمؤمنان داشته باشید:
«آخر مایخرج من قلوب الصدیقین حب الجاه» آخرین چیزی که از قلوب صدیقین خارج می شود حب جاه و مقام است.
بد نیست هر از چند گاهی آرمان های انقلاب (اسلام ناب) را مرور کنید، مگر نه این که قرار بود جنگ ما جنگ فقر و غنا باشد؟ مگر نه اينكه قرار بود جنگ ما جنگ با رذالت ها و جنگ براي ایمان باشد؟ مگر نه اينكه قرار بود مرز های مبارزه ما به زمین دشمن منتقل شود؟
زمین نبرد تعویض شد یا این که طول و عرض مرز ها را برعکس فهم کردیم؟ آيا دشمن شناسی حضرت امام و رهبری عزیز این گونه بود؟!
تفرقه در جبهه خودی و در دل لشگر انقلاب چه کسی را سر در گم کرد؟ از این لجاجت ها دوستان انقلاب محظوظ شدند یا دشمنانش؟
به یاد بیاورید داستان دو مادری که هر دو در یک زمان ادعای مادری یک فرزند را کردند و علی (علیه السلام) را در مقام قضا قرار دادند. امیرمؤمنان می دانست مادر حقیقی از حق خود به نفع دردانه اش می گذرد و از همین رو دستور داد فرزند را دو نیم کرده و هر نيم را به يك نفر دهند و میدانیم که مادر واقعی و دلسوز به نفع کودکش پا پس كشيد و مولا مادر واقعی را شناخت.
راستی در آزمون انتخابات، مادر انقلاب شناخته شد؟
مشکلات مردم حل شد؟ باری از دوش مادران و پدران حقیقی انقلاب (مردم نجیب این سرزمین) برداشته شد، گوشت و مرغ چطور؟ ارزان شد؟
جالب است خواص، مردم را به ایستادگی و پایداری دعوت میکنند؟ مگر شما به پای آرمان ها و اصالتتان ایستادهاید؟ براي همه بديهي است و به یقین می گویم این مردم ایستاده اند و خواهند ایستاد، اما افسوس که قدر این بهترین امت ها را نمی دانیم.
بر این باورم که هنوز در میان رفتنی ها، هستند عزیزانی که از جنس مردم اند و چشم امید مردم هم به همین جماعت است. برایشان دعا میکنیم و امیدواریم آستین ها را بالا زده و از صبح اول كارشان چشم و هوش مردم در بهارستان نهم باشند؛ فرهنگ را سامان دهند، مشکلات كمرشكن اقتصادی را حل کنند و به دور از غوغاسالاری در پی تحقق منویات رهبر عزيزمان باشند.
به راستی پیروز انتخابات، شنبه هفت صبح را چگونه می گذراند؟ شب موفقیت، راحت می آرامد یا بار سنگین مسئولیت، خواب را از چشمانش میرباید؟
دیدگاه تان را بنویسید