آن صاحب طبع رندانه! ... آن دارای دو جین عیال در خانه!

کد خبر: 202136

آورده اند که پس از ناصرالدّین شاه قاجار و معمر قذافی بزرگ ترین حرم سرای تاریخ را داشت و شمار همسرانش از دست شده بود! نقل است ارتباط دوستانه ي ژرمن و فرنگ از این خصلت او سبب شده بود که آنجلا مرچل، یگانه ارباب مونث بلاد غربیه بود. الله اعلم ...نقل است روزی او را پرسیدند: «فرق شما با صدر اعظم آلمان چیست؟» فرمود: «ما سیاست مدار شدیم و سپس شيطنت کردیم و ایشان چون شيطنت کردند، سیاست مدار شدند!!» زیرک مردی كه او بود!

آن صاحب طبع رندانه! ... آن دارای دو جین عیال در خانه!

سرویس خواندنی های «فردا»: مطلب پیش روی از سری مطالب ستون ویژه "تذکرة الرجال " فردا است که البته مدتی در ارائه آن تاخیر افتاده بود. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب « پ . خالتور » به سراغ «نیکولا سارکوزی»رفته‌ است.

*********************

آن صاحب طبع رندانه، آن دارای دو جین عیال در خانه، آن بر پا کننده جنگ، آن رییس دیار فرنگ، آن بازنده دور دوم انتخابات، آن که مردم به بازیش در سیاست دادند کات! آن نام آور در عرصه سَیّاسی، آن که اروپا از دست وی نداشت یک پاپاسی، آن که ناچار زین پس می کرد وکالت، آن که از نیم دیکتاتورهای جهان می کرد حمایت، آن معدن قوه شهوانیه، آن که رایش متغیّر گشتی به کسری از ثانیه، آن قطب ملوکِ کوتوله ي جهان، آن که وقتی می غرید گاه خنده بود آن زمان، آن دارای فوق لیسانس حقوق ، آن زنده کننده دیفلماسی های!!! عهد بوق، آن افتاده به سیه روزی، مولانا نیکولا سارکوزی - دامت خروجه مِن عرصه السیاسیه-.

از ملوک فرنگ بود و نیم سخنانش جفنگ بود و دیوید کامرون از شیشه و او ز سنگ بود و سیّاسی، هفتاد رنگ بود و در صید زنان بسی زرنگ بود و عاشق تندی و جنگ بود و کُمیتش لنگ بود و این اواخر عرصه سیاسی بَرَش تنگ بود، لیک نامه ي فدایت شوم از بر دوشیزگان او را همچنان در چنگ بود!

آورده اند که پس از ناصرالدّین شاه قاجار و معمر قذافی بزرگ ترین حرم سرای تاریخ را داشت و شمار همسرانش از دست شده بود! نقل است ارتباط دوستانه ي ژرمن و فرنگ از این خصلت او سبب شده بود که آنجلا مرچل، یگانه ارباب مونث بلاد غربیه بود. الله اعلم

نقل است روزی غمگین و فسرده در مقابل آیینه ایستاده بود و حقارت قامت خویش نظاره می کرد. مریدان او را پرسیدند: «یا مولانا نیکولا! شما را چه مصیبت پیش آمده است که چنین اندوهگین بر خویشتن می نگرید؟» پس از لختی تأمل پاسخ داد: «یا مرید! من بسیار کوتاه قد هستم و این از اعظم مصایب جهان نزد بزرگ مردان است. با این قامت کوتاه، بسی زشت و وحشتناک به نظر همی رسَم. حال مرا چیزی گوی که غم این مصیبت از یاد برم!» پس مرید عرض کرد: «سرورم باید بگویم که بینایی تان فوق العاده است!» پس دلش از اين تعريف خنك شد!

نقل است روزی او را پرسیدند: «فرق شما با صدر اعظم آلمان چیست؟» فرمود: «ما سیاست مدار شدیم و سپس شيطنت کردیم و ایشان چون شيطنت کردند، سیاست مدار شدند!!» زیرک مردی كه او بود!

نقل است روزی در جلسه ي حکام اتحادیه اروپا داخل آمد. پس یکی از ملوک او را عرضه داشت که: «یا نيكل!! در را ببند كه بیرون هوا سرد است!» پس در دم پاسخ داد: «حال من در را ببندم، بیرون گرم می شود؟»

نقل است شبی در حالی که حرارت او را فرا گرفته بود و خشم بر وی فائق آمده بود، یکی از زنانش را گفت: «ای زن! باز هم در جمع، مرا نادان خطاب کردی؟» همسرش فرمود: «ببخشید عزیزم! نمی‌دانستم این راز باید فقط ميان من و تو باقی بماند!!»

نقل است خوشحال و سرخوش در موزه لوور راه می رفت و عجایب و غرایب ملل مختلف نظاره می کرد و انگشت حیرت می گزید. تا آن که خسته همی گشت و رمقش تمام گشت. در این حال یک صندلی خالی در گوشه ای دید و بی درنگ رفت و بر آن نشست. مامور موزه با سرعت به طرفش آمد و به او گفت: «آقا از این صندلی بلند شید این صندلیه ناپلئونه!» پس روی در هم کشید و گفت: «خوب باشد! حالا هر وقت آمد بلند می شم! » تا به این حد مطلع بود!

آورده اند روزی او را پرسیدند: « یا شیخ می دانید چرا پرنده ها زمستان از از آسیا به جنوب فرانسه پرواز مي کنند؟» فرمود: «زیرا پياده خيلي راه است، من خود امتحان كرده ام.» مرید تا این شنید از ریاضات و مصائبی که مولایش کشیده بود، ازهوش برفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

نقل است در باب همسرانش فرموده بود: «من و همسر نخستم بیست سال شاد بودیم تا آنکه با هم آشنا شدیم!!! من اصولاً در ازدواج شانس نداشته‌ام، همسر دومم مرا ول کرد و رفت، و سومی این کار را نکرد!!» و در جایی دیگر فرموده بود: «من موفقیت خود را مدیون زن اوّلم هستم و زن سومم را مدیون موفقیتم!!!»

پ . خالتور

۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت