نخبه واقعی در نظر علامه جوادی آملی کیست؟

کد خبر: 224521

يک جوان ايرانی مطابق دستور توحيدي از كشوري برخوردار است كه مواهب طبيعي را خداي سبحان فراوان در آن قرار داد از كشوري برخوردار است كه علم و دانش و دانشوران و انديشوران فراواني را خدا در آن آفريد از كشوري برخوردار است كه ميراث فراوان علمي و عملي از گذشتگان در اختيار دارد چنين جامعه‌اي چنين جوان‌هايي چنين افرادي وقتي بخواهند وارد حوزه نخبگي بشوند گذشته از اينكه مي‌كوشند باري براي كسي نباشند تلاش و كوشش مي‌كنند كه كسي هم باري بر دوش اينها نگذارد...

نخبه واقعی در نظر علامه جوادی آملی کیست؟
سرویس فرهنگی «فردا»: حضرت آیت الله جوادی آملی هفته گذشته در پیامی به مراسم اختتامیه ششمین همايش ملي نخبگان جوان نکات مهم اخلاقی -معرفتی ای را مطرح کردند که مطالعه آن می تواند برای نسل جوان و مومنانی که دانش را می جویند بسیار مفید باشد. ایشان در این پیام راه تحصیل نخبه شدن را اخلاص دانسته اند و تاکید کردند: اخلاص آن است كه انسان كار را براي نخبه شدن و براي اينكه نزد خدا منتخب بشود انجام ندهد، كار را براي تأمين رضاي او انجام بدهد چون خدا اين كار را دوست دارد و دستور داد, انسان انجام بدهد.
ایشان در بخشی از این پیام بیان کردند: مهم‌ترين عنصر نخبه شدن آن است كه انسان به جايي برسد كه خدا او را انتخاب كند آنها كه مجتباي الهي‌اند مصطفاي الهي‌اند منتخب الهي‌اند نخبه راستين و واقعي‌اند آنها كساني‌اند كه تمدّن خود را در تديّن مي‌دانند و تديّن خود را در پيروي از قرآن و عترت يافتند و عمل كردند و عمل مي‌كنند. ما اگر موحّدانه به سر ببريم همان خداي واحدِ احد ما را به عنوان نخبه انتخاب مي‌كند و برمي‌گزيند هر كه را خداي سبحان انتخاب كرد جهان بشريّت و جهان طبيعت او را نخبه مي‌داند. متن کامل پیام به این شرح است: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديين سيّما خاتم الانبياء و خاتم الاوصياء (عليهما آلاف التحية و الثناء) بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله! مقدم شما نخبگان گرامي و اساتيد و انديشمندان و دانشوران نخبه را ارج مي‌نهيم از برگزاركنندگان اين همايش وزين حق‌شناسي مي‌كنيم از دانشگاه‌هايي كه سهم تعيين‌كننده‌اي در برگزاري اين همايش و تأمين نيازهاي فكري, فرهنگي اين همايش داشته و دارند سپاسگزاري مي‌كنيم و از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم سعي همه شما بزرگواران مشكور الهي باشد و ادعيه زاكيّه وليّ عصر(ارواحنا فداه) شامل شما و همه علاقه‌مندان به نخبگي فرزندان ايران اسلامي در سايه قرآن و عترت باشد! مهم‌ترين عنصر نخبه شدن آن است كه انسان به جايي برسد كه خدا او را انتخاب كند آنها كه مجتباي الهي‌اند مصطفاي الهي‌اند منتخب الهي‌اند نخبه راستين و واقعي‌اند آنها كساني‌اند كه تمدّن خود را در تديّن مي‌دانند و تديّن خود را در پيروي از قرآن و عترت يافتند و عمل كردند و عمل مي‌كنند. ما اگر موحّدانه به سر ببريم همان خداي واحدِ احد ما را به عنوان نخبه انتخاب مي‌كند و برمي‌گزيند هر كه را خداي سبحان انتخاب كرد جهان بشريّت و جهان طبيعت او را نخبه مي‌داند زيرا صدر و ساقه جهان مأموران الهي‌اند ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والْأَرْضِ﴾[1] منتظرند ببينند چه شيئي را يا چه شخصي را خداي سبحان برمي‌گزيند كه آنها هم همراه اين گزينش الهي او را برگزينند. اگر زندگي ما موحّدانه بود خدا ما را انتخاب مي‌كند نشان زندگي موحّدانه آن است كه ما كلّ نظام را مخلوق او و مربوب او بدانيم و همه شئون خود را مخلوق و مربوب او بدانيم و اراده خود را در راستاي اراده الهي تنظيم كنيم و زبان حال و مقال و استعداد ما اين باشد ﴿إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[2] اخلاق و فرهنگ نخبگي را در سايه توحيد بدانيم اگر اخلاق و فرهنگ نخبگي را در سايه توحيد دانستيم نه از تلاش و كوشش غفلت مي‌كنيم نه بيراهه مي‌رويم نه راه كسي را مي‌بنديم به عنوان نمونه براي اينكه قرآن و توحيد در صدر و ساقه زندگي ما حضور و ظهور داشته باشد ما بايد گفتارمان, رفتارمان, نوشتارمان را بيازماييم و اصلاح كنيم ما معمولاً غير خدا را ـ معاذ الله ـ به جاي خدا مي‌نشانيم اينكه در قرآن فرمود: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ﴾[3] يعني اكثر افراد باايمان از شرك مرموز و مستور رنج مي‌برند و دچار شرك‌اند براي همين جهت است كه ما گرچه در بخشي از امور، نام و ياد خدا را مطرح مي‌كنيم ولي در بخش ديگر زندگي خدا را فراموش مي‌كنيم مثلاً اگر يك ظرف ميوه‌اي از باغباني به ما برسد ما اين دو مطلب را مي‌پرسيم, مي‌پرسيم اين چيست؟ مي‌گويند ميوه است, مي‌گوييم چه كسي داد؟ مي‌گويند فلان باغبان. درباره لباس و كتاب و ساير لوازم زيست هم بشرح ايضاً همين دو سؤال را مي‌كنيم كه اين چيست و چه كسي داد در حالي كه يك موحّد از سه مطلب سؤال مي‌كند و سخن به ميان مي‌آورد هرگز نمي‌گويد اين را چه كسي داد تا در جواب بشنود كه فلان باغبان داد مي‌گويد اين ظرف چيست؟ مي‌گويند ظرف ميوه است, مي‌گويد چه كسي آورد؟ مي‌گويند فلان باغبان, مي‌گويد چه كسي داد؟ مي‌شنود خدا, چه در پارچه و لباس و امثال آن باشد چه در ميوه و ساير مواد غذايي باشد هرگز آورنده را دهنده تلقّي نمي‌كند غير خدا هر كه هست آورنده است آن كه رازق است خداست. در مسائل تعليمي هم همين طور است مي‌گوييم اين چه مطلبي است؟ مي‌گويند تجربی يا رياضي يا فلسفي, كلامي يا عرفاني و مانند آن, مي‌گوييم از كجا آموختيد؟ مي‌گويند در مكتب فلان استاد اين صحيح نيست بايد بپرسيم چه كسي وسيله گفتن و نوشتن بود, مي‌گويند فلان استاد فلان نويسنده, چه كسي ياد داد؟ خدا, چون ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[4] بر اساس ﴿مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾[5] نعمت چه نعمت علم چه نعمت عمل صالح چه نعمت‌هاي طبيعي يا فراطبيعي مخلوق خداي سبحان و مربوب خداي سبحان است ما اگر موحّدانه سخن گفتيم سيره و سنّت و سريرت خويش را موحّدانه تنظيم كرديم راه انتخاب باز است يعني خدا از اين به بعد چنين افرادي را منتخب خود قرار مي‌دهد اينها نخبگان الهي‌اند اخلاقشان موحدانه است اينها در خدماتي كه به جامعه ارائه مي‌كنند نه خود را مي‌بينند نه ديگري را, نه از مدح و نه از قدح توقّعي دارند نه گرفتار اين هستند كه منحي را به غير خدا اسناد بدهند نه مبتلاي آن هستند كه منعي را به غير خدا وابسته بدانند آن بخشش و منح را الهي مي‌دانند اين منع و در تنگنا قرار دادن را آزمون الهي مي‌دانند يك موحد اين‌چنين فكر مي‌كند. يک جوان ايرانی مطابق دستور توحيدي از كشوري برخوردار است كه مواهب طبيعي را خداي سبحان فراوان در آن قرار داد از كشوري برخوردار است كه علم و دانش و دانشوران و انديشوران فراواني را خدا در آن آفريد از كشوري برخوردار است كه ميراث فراوان علمي و عملي از گذشتگان در اختيار دارد چنين جامعه‌اي چنين جوان‌هايي چنين افرادي وقتي بخواهند وارد حوزه نخبگي بشوند گذشته از اينكه مي‌كوشند باري براي كسي نباشند تلاش و كوشش مي‌كنند كه كسي هم باري بر دوش اينها نگذارد ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾[6] در عين حال كه مؤمن داراي قلب رئوف و مهربان است در اين كريمه اين آيه مباركه به همه ما فرمود طرزي زندگي كنيد كه بيگانه در شما طمع نكند احساس ستبري بكند نفرمود نسبت به ديگران خشن باشيد ولي فرمود ديگران در شما ضعف احساس نكنند اين امر غايب است نفرمود «اغلظوا عليهم» فرمود: ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ يك وقت صحنه, صحنه نبرد است آنجا وجود مبارك پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) مأمور مي‌شود بر اساس ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾[7] عمل کند. يك وقت سخن از معركه قتال و صحنه نبرد و جنگ نيست فرمود: ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ يعني دشمن‌ها درباره شما احساس ستبري بكنند طرزي زندگي كنيد كه نه از راه جهل، نفوذپذير باشيد نه از راه جهالت, نه مشكل علمي داشته باشيد تا غير در اثر جهل علمي نفوذ كند نه مشكل عملي داشته باشيد تا بيگانه در اثر اين جهالت نفوذ كند آن‌گاه فرهنگ نخبگي شما در تديّن شماست و تمدّن شما هم عين تديّن شما خواهد بود. مستحضريد كه ممكن است برخي سخن از عقلانيت و مدرن بودن و پُست‌مدرن بودن و مانند اينها به ميان بياورند ولي وقتي اينها را بررسي مي‌كنيد مي‌بينيد چون معرفت‌شناسي اينها از حوزه حس و تجربه بيرون نمي‌آيد از فراتجربه حسّي سخني نمي‌توانند بگويند در حالي كه انسانيّت انسان به همان فراطبيعي بودن اوست او وقتي نخبه است كه از مواهب طبيعي صحيح استفاده كند از مواهب الهي صحيح بهره‌برداري كند و سعي كند بار ديگران را هم از دوش آنها بردارد و سعي كند كه كلّ زمين را با فرهنگ ديني آباد كند چنين جواني هم زندگي سعادتمندانه خود را تأمين كرده است هم زندگي سعادتمندانه ديگران را. نخبه تنها آن نيست كه گليم خود از آب به در مي‌برد بلكه نخبه آن است كه دست عدّه زيادي را مي‌گيرد دين به ما فرمود اگر جايي آتش گرفته انسان آتش را خاموش كند يا طغيان آب و آب‌گرفتگي، سلامت كسي را يا جامعه‌اي را تهديد كند انسان جلوي آب‌گرفتگي را بگيرد چنين انساني سعادتمند است و اهل بهشت «مَن رَدَّ عادية ماء أو عادية نار فله الجنّة البتة».[8] اين دستور ديني است كه اگر كسي جلوي آتش را گرفت جلوي آب را گرفت نگذاشت اين آتش و آب باعث ويراني و خرابي جايي بشود اهل سعادت است، همين طور اگر كسي جلوي آتش فتنه را گرفت جلوي آتش اختلاف را گرفت جلوي آتش گمراهي, اضلال و اغوا را گرفت نگذاشت جوان‌ها آلوده بشوند يقنياً اهل سعادت است اگر كسي جلوي طغيان و طوفان اختلاف و فتنه را گرفت جلوي طوفان و طغيان جهل علمي و جهالت عملي را گرفت يقيناً اهل سعادت است پس نخبه آن است كه موحّدانه به سر ببرد تا خدا او را به جلال و جمال انتخاب بكند و جميع اشياء [در اين جهت] از خدا پيروي كنند. مطلب اساسي ديگر آن است كه اگر كسي خواست به قصد نخبه شدن با طهارت و عبادت زندگي كند شايد موفق نشود زيرا اين مانع اخلاص است اخلاص آن است كه انسان كار را براي نخبه شدن و براي اينكه نزد خدا منتخب بشود انجام ندهد كار را براي تأمين رضاي او انجام بدهد چون خدا اين كار را دوست دارد و دستور داد, انسان انجام بدهد اما اگر كار را براي اينكه چون خدا به اين كار علاقه‌مند است انجام ندهد بلكه كار را انجام داد تا نخبه بشود اين معلوم مي‌شود اخلاصي در كار نيست زيرا اخلاص آن است كه انسان چيزي براي غير خدا انجام ندهد اگر كسي غرضش اين است كه نخبه بشود و مورد انتخاب قرار بگيرد عملش با اخلاص نيست. بنابراين ما هم بايد بدانيم كه نخبه شدن چيست و هم راه تحصيل اين نخبه شدن را اخلاص بدانيم كه خداي سبحان با آن اخلاص, فرهنگ ما را, اخلاق ما را, الگو شدن ما را و رابطه محلّي و منطقه‌اي و بين‌المللي ما را مخلصانه تنظيم كند و مؤمنانه تنظيم كند و نخبگانه تنظيم ‌كند تا ـ ان‌شاءالله الرحمن ـ جامعه جوان ما الگو باشد براي جوامع ديگر. من مجدّداً مقدم همه شما عزيزان را گرامي مي‌دارم از برگزاركنندگان و دانشگاهيان گرانقدر كه سعي بليغي در برگزاري اين همايش داشته و دارند حق‌شناسي مي‌كنم و سالروز فرخنده ميلاد ثامن‌الحجج(صلوات الله و سلامه عليه) را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنافداه) تهنيت عرض مي‌كنم اميدواريم خداي سبحان نظام مقدس جمهوري اسلامي را در سايه وليّ‌اش از هر گزندي محافظت بفرمايد! رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرمايد! مشكلات مملكت را چه در بخش مسكن چه در بخش اقتصاد چه در بخش ازدواج جوان‌ها در سايه وليّ‌اش برطرف بفرمايد! خير دنيا و آخرت به همه شما مرحمت بفرمايد! ارواح گذشتگان, امام راحل, شهداي انقلاب و جنگ را با انبيا و اوليا(عليهم السلام) محشور بفرمايد! ما را به غير خودش واگذار نفرمايد و ما را از خير خودش محروم نفرمايد! «غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته» [1] . سورهٴ فتح، آيات 4و7. [2] . سورهٴ انعام، آيهٴ 162. [3] . سورهٴ يوسف، آيهٴ 106. [4] . سورهٴ علق، آيهٴ 5. [5] . سورهٴ نحل، آيهٴ 53. [6] . سورهٴ توبه، آيهٴ 123. [7] . سورهٴ توبه، آيهٴ 73؛ سورهٴ تحريم، آيهٴ 9. [8] .ارشادالقلوب، ج1، ص175.
۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت