کد خبر: ۵۷۷۷۴۱
تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۷
در پردیس دانشگاه هنر واقع در خیابان ولیعصر (عج) غوغا برپاست. لباس رزم به تن کرده اند و شور و شعور حسینی را با هرچه در اختیار دارند، به نمایش گذاشته‌اند.

سرویس حسنیه فردا: این روزها ساعت 7:30 دقیقه که از چهارراه به سمت میدان ولیعصر حرکت کنی تعدادی جوان می‌بینی، که لباس رزم به تن کرده‌اند و آماده‌اند تا در میان دود اسپند و صلواتهای مردم راهی میدان نبرد شوند. نزدیکتر پیدا می‌شود که در حلقه‌ای کوچک گرد شده‌اند تا به خوبی صحبتها را بشنوند.گاهی نور صلوات از میان حلقه روی سر تماشاچیان می‌ریزد و آنها را با خود همراه می‌کند.کم کم صدای هق هق کاور پلنگیها بلند می‌شود. هیچکس نمی‌داند در آن میان چه خبر است. لختی سپری می‌شود و یکی از میان جمع فریاد می‌زند:«بر محمد آخرین فرستاده خدا صلوات.»
 
خاکی و ارتشی 
 
اینجا انگار رنگ جنگ پاشیده‌اند. سربندهابسته شده و رزمنده‌ها به سرعت در صفهای منظم می‌ایستند. سوز غم از بوق بوشهری به ضرب دمام می‌رسد و «عبد والله یا زهرا ما ننسی حسینا». روی دمامها با خط خوش نوشته شده. پشت دسته داخل راهرو می‌شوی و بر دل عزادار دیوارها نقاشی و پوسترهایی از برای بیان رشادت شهدای کربلا می‌بینی.
 
استتار هنرمندان با خاکی و ارتشی 
 
از اول شهیدان مدافع حرم که امامشان را تنها نگذاشتند و جان را بازیچه بلوغ روحشان کردند. درقابی دیگر اثری حجمی می‌بینی که هنرمندش گمنام به روضه‌خوانی برای شهدا پرداخته است.
 
در طرف دیگر یادبودی می‌بینی از تازه شهیدان راه حسین (ع). انگار می‌کنی همه چیز به شعار رسیده تا زمانی که پدر شهیدان خلیلی را می‌بینی. یک پسرش را در جنگ تحمیلی داده، یکی را برای دفاع از حرم اهل بیت (ع). با سری افکنده آمده از امامش عذر تقصیر بخواهد اگر کوتاهی کرده. اینها افسانه و شعار نیستند؛ اینها حقایق داستان کربلاییون است. به قول آن سربند به سر سنج به دست :«آنها که راست می‌گفتند، امروز عند ربهم یرزقونند.»
 
محرم 
 
هنوز صدای دمام می‌آید. سنج می‌زنند:«جینگ...جینگ... جیجیجینگ... جینگ... جینگ ....». شمشیر می‌زنند؛ صدای رشادت علی اکبر (ع) می‌آید. اول شهید هاشمی دشت کربلا. آنجا میان انبوه لشکریان در قاب سوم سمت چپ ورودی. در میان رنگ روغن‌های قرمزی که به صورت اشقیا مانده. کاش خون علی اکبر(ع) به چشمان اسبش نمی‌ریخت، تا نقاش مجبور نباشد بدن ارباً اربای او را تصویر کند.
 
پوشش محرم 
 
اینجا هنرمندان مختلف با هنرشان روضه می‌خوانند. کاور پلنگی به تن کرده اند اما سرباز صفر نیستند. سردار جبهه‌های فرهنگی هستند که با لباسها و کتیبه‌های خاکی، پلنگی استتار کرده‌اند.
 
از چند پله سنگی پایین میروی و در کمتر از چند لحظه به دیواره پشت منبر خیره می‌شوی. تیغهایی از زمین برخواسته به رنگ رزم با پیامهایی همچون «کرامتنا شهاده» در کنار بلندترین تیغ ایستاده‌اند. بالای بلند ترین تیغ با ورق آهنین نوشته شده:«موجیم و وصل ما از خود بریدن است.» صدای موذن، ضرب دمام را بیشتر می‌کند. هوشیار می‌شوی و داغ غمت تازه می‌شود.
 
محرم 
 
فضای هیئت به نظرت آشنا می‌رسد؛ آری، شبیه حسینه حاج همت دوکوهه شده.کتیبه‌های خاکی با نوشته‌هایی نظیر «لبیک یا حسین» در کنار کتیبه‌نوشتهایی از زیارت ناحیه مقدسه. درودیوار خود روضه می‌خوانند. اینجا نیازی به مداحی و روضه نیست.چه‌کسی از امام زمان بهتر روضه می‌خواند و چه جگر سوز گفت:«الاسلام علی الشیب الخضیب، الاسلام عل الخط طریب، الاسلام علی الراس المرفوع، الاسلام علی الابدان المقطعات و...».
 
 خاکی و ارتشی 
 
حالا طبلهای جنگ را درگوشه‌ای از خیمه چیده‌اند. به طوریکه می‌توانی روی پوستشان را بخوانی و چه کار عجیبی‌است این شعار نویسی. یاد لباس رزمندگان که پشت نویسی داشت بخیر... . آنان که رفتند تا انتقام سیلی زهرا بگیرند. شعارهایی که پشت دشمن لرزاند و به رزمندگان اسلام شجاعت ودلاوری داد، تا مردانه دفاع کنند.
 
استتار هنرمندان 
 
آری اینجا به یاد شهدای مدافع حرم به نیابتشان عزا برپاست و این غم، آنها را در برابر دشمن قدرتمند می‌کند، نه ضعیف. خودم شنیدم کسی در وصف لباسش گفت:«اگر لازم باشد، کاور ذخیره را از تن در می‌آوریم و وارد میدان می‌شویم.»


نام:
ایمیل:
* نظر: