نيازمنديها
اتاق شیشه‌ای خبر
سایتی برای زنان و دختران ایران
اقتصاد ایران و آن سوی ایران
سایت خبری تحلیلی
كدخبر: ۳۳۵۳۸
تاريخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۸۶ - ۰۰:۲۰
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
هاشمي انسان بزرگي است
آراء امروز انتخابات خبرگان، بهانه اي شد تا در خاطر خود بنويسم «هاشمي انسان بزرگي است» و اين بزرگي نه به معناي بي خطا بودن بلکه به معناي تاثير گذار بودن و همواره تاثير گذار بودن است. اينکه شخصي بتواند بيش از سه دهه بر بلنداي تحولات سياسي يک کشور تکيه بزند را نمي توان ساده انگاشت. اينکه عده اي در سايه مديحه سرايي هاشمي در مقام راي خريدن براي خويش بر مي آيند و عده اي در سايه فحاشي به هاشمي به کرسي تکيه مي زنند هر چند دو جلوه متعارض را نشان مي دهد اما يک معناي مستتر باطني بيشتر ندارد، و آن نقش محوري هاشمي است.

اين چندان مهم نيست که او با وصف «سردار» خطاب شود يا «عاليجناب»، بلکه مهم آن است که موافق يا مخالف به اين وحدت عملي رسيده اند که هاشمي مي تواند بزرگشان کند.

رجوعي به صفحات نه چندان دور تاريخ، دهها مصاحبه و مناظره را به عنوان شاهد ثبت کرده است که بسياري از به دولت رسيدگان و منصب يافته گان که سرمايه غني در سوابقشان براي اثبات «آري به من» نداشته اند، با تمسک به «نه به هاشمي» راه را براي خود هموار کرده اند و اين حربه منحصر به جريان خاصي نيست و تقريبا عموميت يافته آنچنان که در مجلس ششم به حد اعلي و در دور دوم انتخابات رياست جمهوري نهم به سبکي ديگر شاهد اين سبک بوديم.

هاشمي بيش از سه دهه در انتخاباتها ميانگين پيروزي قابل قبولي دارد. هرچند اين دوام نسبي در توفيق براي برخي ناظران قابل تحمل نيست و تقلاي ايشان در يافتن راهي براي بهانه جويي واضح و عيان است. ميزان راي همواره مهم و معنا دار است، اما «بهانه جويي رقمي» نيز به همان ميزان مضحک و بي معنا است. اينکه هاشمي رفسنجاني در انتخابات پيشين با ۶۵ راي نايب رئيس مي شود و در اين انتخابات با ۴۱ راي رئيس قابل تامل است اما پيروزي او را کمرنگ نمي کند. اينکه ۱۱ نفر از نمايندگان صاحب حق راي غايب باشند مهم است اما اينکه غيبت ايشان خودش راي محسوب مي شود نيز قابل کتمان نيست. لذا نمي توان چنين گفت که ۱۱ نفر از موافقان رقيب غيبت کرده اند. بلکه بايد به انصاف چنين نوشت که احتمالاً يازده نفر از نمايندگان نتوانستند به رجحان قاطعي براي راي برسند.

آري! هاشمي انسان بزرگي است، اما اشتباه هم دارد. اشتباهات کوچک انسان هاي بزرگ نيز بزرگ است. آنچنان که گاهي نسبت «ديپلماسي» با «جهان بيني» در يادداشتهايش محو مي شود. بي ترديد شعار مرگ بر امريکا، در مقام طرح ريزي ديپلماسي، مي تواند بماند يا نماند. مي تواند پررنگ شود يا کمرنگ شود. آنچه که موضوعيت دارد اقتدار بلاد اسلامي است و در مقام طريقيت، مي توان حقايق را با رعايت مصلحت گفت، اما آيا در مقام «جهانبيني» هم همين است؟ آيا در آنجا نيز غرض از «امريکا» تنها يک کشور سياسي است؟ يا آنکه امريکا، خود نماد يک جهانبيني وارونه و در جهت اضمحلال جهانبيني اسلامي است؟

بي ترديد آنجايي که «مرگ بر امريکا» به عنوان يک «جهانبيني» مطرح مي گردد، آمريکا نه يک کشور با چندين ايالت، بلکه پرچم يک جريان فکري است که هيچ هدفي جز حذف جهانبيني اسلامي را ندارد. اينجاست که مصداق امريکا حتي مي تواند در يک شخص در همين سرزمين ايران باشد. لذا نفي مرگ بر امريکا به معناي تصديق «مرگ بر خود» است. و اين عدم تمايز ميان ديپلماسي و جهان بيني، حتي اگر اشتباهي کوچک باشد (که نيست)، آنگاه که بر قلم بزرگان ثبت شود، بزرگ مي شود!

***
گزيده عرض نگارنده آن است که، هاشمي انسان بزرگي است. او مانند هر کس ديگري مي تواند نقد شود. شيوه صدارت و حکومت او اشتباهاتي دارد که بايد اصلاح شود. در دوره مسئوليت او کجي هايي پديدار شده که بايد راست گردد اما همه اينها ذيل يک جمله است و آن اينکه هاشمي را نمي توان کتمان کرد. از او بايد درسها آموخت. سخت مي توان در زمره سياست ورزان امروزي کسي را يافت که خدماتش به جمهوري اسلامي، بيش از هاشمي باشد. آنچنان که اگر کسي مدعي شود که چنانچه در دوره سازندگي، او بجاي هاشمي رئيس جمهور ميشد، بهتر مي ساخت و مي نواخت، بيشتر به لاف زن مي ماند تا مرد عمل.

بلايي که امروز بر سر تحليل ها و قلم هاي نقاد نازل شده است، شيوع نگاه «لوچ هاي سياسي» است که نگاه راست بين ندارند. همه چيز را کج به ذاقه خود نگاه مي کنند. يکي را در حد معجزه هزاره بر تارک تملق مي نشانند و ديگري را در حد ام الفساد سب مي کنند.

جماعتي که در همه نطق ها و نوشته هاشان، تاريخ تحليل سياسي شان از ۱۳۶۸ شروع مي شود. هرچند که در ظاهر هاشمي را نشان مي روند و آغاز رياست جمهوري او را مبداء انحراف انقلاب مي دانند. اما آگاه باشند يا نباشند، به عمد شيطنت کنند يا به غفلت واقعيت آن است که ۱۳۶۸ تنها آغاز رياست جمهوري هاشمي نيست، و لذا نمي توان اين فريادهايي که در رداي تقوا بلند مي شود را تنها به نشانه روي هاشمي متهم دانست. فتدبر..
نظرات بینندگان:
مقاله ي زيبايي بود كه در اين مدت در خصوص آقاي هاشمي خونده بودم
موفق باشيد
سلام
بسیار عالی,وزین و فاخر نوشته اید.هاشمی را باید نقد کرد,نقدی برای تداوم حرکت و خدمت وی به انقلاب. افسوس که در دو سر این طیف مهاجمان و مدافعانی قرار دارند که یا سیاه میبینند و یا سفید و رنگ خاکستری را توهم دیداری توهم می کنند. هاشمی سرمایه ماست. شایسته است که از سرمایه خود محافظت کنیم
موفق باشید
تولد دوباره شخصیتی بنام هاشمی که از بدو انقلاب نامش با انقلاب اسلامی و افت و خیز های فراوان ان تو گوئی گره ای باز نشدنی خورده *امروزه نقل محافل داخل و خارج شده وهر کسی از ظن خود شد یار او.......اری ان طلبه جوان سال های 57 به بعد که رشد اجتماعیش همانند میلیونها ایرانی درفضایی ساده بدنیا امده و زیسته بود دست تقدیر او را به حوزه علمیه کشانده و دامن عبایش را به عبای خمینی کبیر (ره)گره زده و راهی را بر گزید که مقصد ان ایجاد مدینه فاضله حکومت ال علی (ع) به استناد حافظه تاریخی غدیر خم بود مقصدی که به روایت تاریخ شیعه وبه تبع ان ارمانهای ائمه معصومین و مظالم رفته بر انان واستراتژی بنی امیه متعصب به جاهلیت عرب و دشمن زخم خورده و در کمین نشسته اسلام وعباسیان منصوب به ال نبی(ص)و ساخته و پرداخته ایرانیان یک رویای محال به نظر میرسید با فرماندهی مراد خود و در رکاب پیر خمین که استین بالا زده ودر راه یک ارمان بزرگ که مبدا یک دگرکونی در ایران و منطقه و حتی جهان مشت خود را گره کرده بود پای در راهی سخت گذاشته و به امام خود لبیک گفت و این یعنی گزینش جهان بینی که امروز گفتن و نوشتن در این مقوله بسیار ساده بنظر میرسد و لی جوانان دهه های 40و 50 میدانند که این ارمان و گام نهادن در راه ان یعنی چه؟؟؟؟؟؟ و اما در خطاب به دو بین های سیاسی که انشا.ال....بانیت خیر کج می بینند به صراحت وسادگی عرض میکنم هاشمی امروز ان طلبه کوچک و ارمان طلب نیست او بزرگ شده است و زمانه به او درسهایی اموخته که گنجایش ان دروس کالبدوفکر بزرگی را میطلبید شکسته باد این دست و قلم که اگر بخواهد حتی یک کلمه در مدح و ثنای اقای اکبر بهرمانی هاشمی خوش رقصی کند الا اینکه چه بخواهید و چه نخواهید این مرد در بعد از انقلاب به مدد هوش و فراست و 20 ساعت کار درشبانه روز و الگو برداری ازمراد خود و استفاده از دانش فراوان یاران و مشاوران هموطن خود بحدی از مدیریت رسیده که با همه کاستیهای فرضی شایعه پردازان حرفه ای که فقط خدا عالم است حذف او در شرایط فعلی که همگان به ان اگاهندیک اشتباه بزرگ تاریخی است که در صورت وقوع ان تاریخ بر ملت نخواهد بخشید و در ثانی ای بزرکوارانی که امکان نقد دارید در کجای تاریخ حتی در صدر اسلام سراغ دارید : شخصیت مسئولی که مصون از شایعات مخالفین باشد ؟سخن بدرازا کشید با تعذر پیشنهاد میدهم که بجای تخریب در اینده با بستری از ازادی که در تخریب دارید حضورا و غیابا و یا هر طریق دیگر که شما خواص بهتر از ما عوام میدانید با حفظ حریم حرمت بزرگان امر به معروف کنید اخر شما مسلمانید ودرد اسلام دارید مگرنه؟؟؟؟؟؟؟
نام:
ايميل:
* نظر: