نيازمنديها
شیعه نیوز
سایت خبری - تحلیلی مستقل شیعیان
فروش زمین
فروش زمین 9000متری در گرمسار
كدخبر: ۳۸۳۴۱
تاريخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۸۶ - ۲۳:۳۵
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
امام صادق (ع) در نگاه دیگران
به مناسبت شهادت امام صادق علیه السلام

نام آن امام همام جعفر، كنيه : ابوعبدالله ، لقب: صادق ، پدر ارجمندشان امام محمد باقر عليه السلام و مادر گراميشان ام فروه (عليها السلام) مي‌باشد .

آن امام همام در هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري در مدينه منوره جهان را به وجود مبارك خويش منور فرمودند.

در سن 65 سالگي و در سال 148 هجري ، جهان در ماتم ايشان به سوگ نشست و از نعمت وجود ايشان محروم گشت . آن امام همام در قبرستان بقيع در كنار مرقد پدر بزرگوارشان مظلومانه به خاك سپرده شدند.

عظمت علمي امام صادق عليه السلام

ابوحنيفه پيشواي مشهور فرقه حنفي مي‌گويد : منصور دوانيقي مرا طلبيد و گفت : مردم ، شيفته جعفربن محمد شده‌اند و اين امر براي ما ناخوشايند است و تو بايد براي محكوم ساختن وي، خودت را مهيا نمايي . من نيز 40 مسئله از دشوارترين مسائلي كه خود ميدانستم آماده كردم تا بدين جهت (امام ) جعفر بن محمد (عليهما السلام) را در تنگنا قرار دهم . وقتي وارد مجلس شدم ديدم جعفربن محمد (عليهمالسلام) در سمت راست منصور نشسته است . آن قدر تحت تاثير ابهت و عظمت ايشان قرار گرفتم كه تا كنون چنين حالي از ديدن منصور به من دست نداده بود . منصور دوانيقي كه منتظر بود من با سوالات علمي ام از قدر و منزلت امام در نزد شيعيان بكاهم رو به من كرد و گفت : اي ابوحنيفه هر چه مي‌خواهي از ابوعبدالله (عليه السلام) بپرس! من هم اطاعت كردم . اما هر مسئله اي كه ميپرسيدم امام (عليه السلام) پاسخ مي‌دادند كه عقيده شما در اين باره چنين است و عقيده اهل مدينه چنين است و... بدين ترتيب چهل مسئله ام را مطرح كردم و ايشان همه را پاسخ گفت . ابو حنيفه مي‌گويد : وقتي كار به اينجا رسيد و نقشه منصور نقش بر آب شد با اشاره با امام صادق (عليه السلام) گفتم : ايشان دانشمندترين مردمان است.....(بحارالانوار ج47، ص217)

ذكر معجزه‌اي از امام جعفر صادق (عليه السلام)

ابو بصير كه فردي نابينا بود مي‌گويد : به دنبال امام صادق (عليه السلام) بودم و مي‌خواستم بازوي آن حضرت را بگيرم . امام فرمودند : اي ابا بصير ! دوست داري مرا ببيني ؟ عرض كردم بله فدايتان شوم ! آن گاه حضرت دست مباركشان را بر چشمانم كشيدند ناگهان ديدگانم به وجود ايشان بينا شد . سپس فرمودند : اي ابا بصير اگر بگو مگوهاي مردم نبود تو را بر اين حال بينايي رها مي‌كردم اما درست نيست چنين كنم . آن گاه دوباره دست مبارك را بر چشمانم كشيدند و من به حال نابينايي اول باز گشتم . ( شايد منظور امام عليه السلام غلو كردن هاي بي مورد مردم در مقام اهل بيت (عليهم السلام) بوده است . والله العالم ) ( كشف الغمه ج2، ص420)

ذكر اين نقل تاريخي و اين معجزه نه به خاطر افزودن چيزي بر مقام ائمه اطهار عليهم السلام است و نه به خاطر اثبات فضل و كرامتي براي آن بزرگواران ، چرا كه اثبات نورانيّت و درخشندگي براي آفتاب معنا ندارد ، بلكه فقط و فقط از باب اداي وظيفه و دين بود.
نظرات کاربران
* نام:
ايميل:
* نظر: