
بسم الله الرحمن الرحيم
هر چند مدتي است ظاهرا از سرما و افت فشار گاز و ... خبري نيست(!) (الحمدلله) ، بي مناسبت نديدم ، حال كه همه چيز به خوبي و خوشي(؟) تموم شد يكي از سرودههاي شخصيام را براي تغيير ذائقه دوستان ذكر كنم . اما لازم مي دانم پي نوشتهاي آن را بر خلاف قاعده و اصول رايج ، در ابتدا ذكر كنم.
پي نوشت 1- دوستان عزيزي كه با طنز و اشعار طنزگونه آشنا هستند به خوبي مي دانند كه در اين سروده ، هدف ، بزرگنماييِ اتفاقات و ناديده گرفتن خدمات دولتيان نيست.
پي نوشت 2- اميدوارم بعد از پايان دولت مهروز ،دولتيان محترم ، اين گونه اشعار را به حساب هر 9 روز يك بحران ، برنشمارند.
خدايا گازمان را نيست فِس فِس
درون سينههان هست خِس خِس
مرا دادند يك پنجاه هزاري
كه بهر خانهام گيرم بخاري
***
بخاريهاي نفتي را بياريد
كه تا عصر حجر را ياد آريد
عيالم گفت با اين پول دولت
ببايد رفت از بهر طبابت
يكي ديگر چنين گفتا كه سرما
بود واجبتر از دارو در اينجا
خودم در فكر آنم تا كه با آن
روم مكّه ، شوم از نو مسلمان
***
نميدانم كه با اين پول يامفت
كدامين درد را بايد دوا گفت
***
خدايا گاز با افت فشار است
ز سرما خانههامان همچو غار است
ز صحبتهاي شيرين وزيران
زمستان هم براي ما بهار است
***
نميدانم چه شد آن قيمت نفت
كه بايد بر سر اين سفره ميرفت
نه نفتي آمد و نه قيمت نفت
همانها هم كه بود از سفرهمان رفت
***
شده سيبزميني قيمت جان
كجا شد گوجه ، تخممرغِ ارزان؟
وزيري ليك جاي فكر درمان
به جاي عذرخواهي از دل و جان
به منبر رفت با صد آه و افغان
بگفتا مشكل است از گاز ارزان
***
از اين بابت خدا را شُكر گويم
كه باعث شد ثنايش را بگويم
لینک مطلب