راستش خیلی اهل درد دل در این گونه فضاهای عمومی نیستم. این روزها هم زیاد حوصله نوشتن ندارم، ولی امروز صحنه ای را در قم دیدم که نتوانستم چیزی ننویسم. مراسم تشییع جنازه پنج شهید گمنام جنگ تحمیلی، با استقبال اندک مردم و مسؤولین و در فضای کاملاً سردی برگزار شد! با وجود تبلیغات فراوانی که این روزها در سطح شهر قم انجام شده بود، تنها چند صد نفر در این آیین شرکت کردند.
تصورش را بکنید که خانواده های این پنج عزیز سالهاست (شاید بیش از دو دهه) منتظر رسیدن خبر اسارت یا شهادت عزیزانشان هستند و اکنون به دلیل عدم شناسایی استخوان های باقی مانده این چند عزیز، پیکرشان را به عنوان «شهید گمنام» در شهر دیگری دفن می کنند و خانواده هایشان برای ابد هیچ خبر و اثری از عزیزانشان نخواهند یافت.
ولی آنچه که قلب مرا به درد آورد، کاری است که ملت و دولت ما با قهرمانانشان می کنند. کدام کشور با قهرمانان و سربازان رزمنده اش چنین می کند که ما می کنیم؟! پاسخ کم رونقی مراسم امروز را چه کسانی باید بدهند؟ آیا کسانی که تشییع جنازه شهدا و مراسم گرامیداشت آنها را به میتینگ های سیاسی برای اهداف گذرا و جناحی تبدیل کردند، مسؤولیت اوضاع کنونی را می پذیرند؟! و آیا فقط مسؤولین مقصرند؟
مگر مردم با پیشکسوتان جهاد و شهادت خوب معامله کرده اند؟ آژانس شیشه ای را به یاد دارید؟طعنه های مشتریان آژانس به حاج کاظم و عباس را یادتان هست؟ باور کنید که من بارها و بارها شاهد این زخم زبان ها و طعنه ها بوده ام. بارها پیش آمده که افرادی از اقشار مختلف رو در روی من، لقب «مفت خور» را به من و امثال من داده اند. چرا؟ چون پدر و دایی ام در اوج جوانی، قید زندگی و آسایش خود را زده و به جنگ متجاوزان و دشمنان رفته اند! و اکنون هم پیکرهای عزیزانمان با بی اعتنایی مردم و مسؤولین به خاک سپرده می شود.
کاش دست کم از یهودی ها و مسیحی هایی که خود را برای قربانیانشان در جنگ جهانی اول و دوم پاره می کنند یاد می گرفتیم! کاش از اسرائیلی های آدمکش بی شرف می آموختیم که برای آزادی رون آراد که یک خلبان معمولی ارتش اسرائیل بوده، خودشان را به آب و آتش می زنند. مگر ندیدیم که همین یکی دو هفته پیش برای تحویل گرفتن جسد دو سربازشان چه امتیازاتی به حزب الله لبنان دادند؟! فکر نمی کنم کسی در آن بلاد کفر به دلیل فداکاری و جانفشانی به مفت خوری متهم شود!
آری!اینچنین است برادر! ما متهمیم!