به‌روز شده در: ۱۰ آبان ۱۳۹۳ - ۰۸:۳۳
کد خبر: ۵۷۵۰۸
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۶
تعداد نظرات: ۱۷ نظر
اظهارات حجت‌الاسلام و المسلمین «احمد مروی» معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر رهبر انقلاب درباره خصوصیات فردی آیت‌الله خامنه‌ای را بخوانید.
شهاب‌نیوز ـ آیت‌الله سید علی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در زندگی شخصی و سلوك فردی خود چگونه رفتار می‌كنند؟ چند فرزند دارند؟ فرزندانشان چه می‌كنند؟ غیر از رسیدگی به امور حكومتی، اوقات خود را چگونه می‌گذرانند؟ غذایشان چگونه است؟ و .... این‌ها از جمله پرسش‌هایی است كه یافتن پاسخی برای آنها، برای بسیاری جالب است.

روزنامه «جام‌جم» از طریق ویژه‌نامه «تداوم آفتاب» كه به تازگی به مناسبت آغاز بیستمین سال رهبری آیت‌الله خامنه‌ای انتشار یافته؛ برای یافتن پاسخ پرسش‌های فوق به سراغ حجت‌الاسلام و المسلمین «احمد مروی» رفته است. حجت‌الاسلام مروی از دوران نوجوانی با آیت‌الله خامنه‌ای آشنایی و ارتباط نزدیك داشته و از 19 سال پیش تاكنون نیز در مقام معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر مقام معظم رهبری از نزدیك زندگی رهبر انقلاب را دیده است. وی در این گفتگو که تاکنون در هیچ یک از سایت‌ها و رسانه‌ها بازتابی پیدا نکرده است؛ روایتی جالب از زندگی رهبر انقلاب ارایه می‌کند.

«شهاب‌نیوز» با توجه به نو بودن بسیاری از گفته‌های حجت‌الاسلام مروی، گزیده‌ای از اظهارات وی را برای آگاهی خوانندگان خود بدون هیچ‌گونه نقد و تفسیری منتشر می‌کند. اظهاراتی که بخش‌هایی از آن می‌تواند بسیار راهگشا و در فضای سیاسی فعلی کشور بسیار اثرگذار باشد. بخش‌هایی نظیر رویکرد رهبر انقلاب به انتقاد و منتقدان و...

اظهارات حجت‌الاسلام و المسلمین «احمد مروی» معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر رهبر انقلاب درباره خصوصیات فردی آیت‌الله خامنه‌ای را بخوانید:


نحوه زندگی آیت‌الله خامنه‌ای
یك وقت گزارشی را خدمتشان بردم، راجع به یكی از روحانیونی كه آن موقع قاضی شده بود. خانه‌ای خریده بود و مقداری كمك و مساعدت هم برای آن خانه می‌خواست. گزارشی را خدمت ایشان دادم. با اینكه خیلی خانه‌ گران‌قیمتی هم نسبت به شرایط آن روز نبود، ایشان فرمودند كه چه ضرورتی دارد یك طلبه، خانه‌‌ای مثلاً بیست میلیون تومانی بخرد‌ این قضیه مال مثلاً دوازده‌ سیزده سال قبل است. با اینكه بیست میلیون تومان آن موقع هم خیلی زیاد نبود و خانه‌ هم آن چنانی نبود. بعد فرمودند ما داریم یك طبقه‌ جدید از مترفین به‌وجود می‌آوریم.

این را با یك نگرانی اظهار كردند و فرمودند من نگرانم كه بر اثر انقلاب و امكانات و موقعیت‌هایی كه هست و می‌شود به یك جاهایی دست‌اندازی كرد، یك طبقه‌ جدید از مترفین را ما روحانیون به‌وجود بیاوریم. من نگران این هستم. بعد فرمودند خانواده‌ ما گاهی می‌روند منزل بعضی از آقایان و می‌آیند تعریف می‌كنند كه مثلاً دورتادور اتاق، پشتی قالیچه‌ای بود؛ كه ایشان فرمودند من تعجب می‌كنم! چه ضرورتی دارد حالا دور تا دور اتاق ما پشتی قالیچه‌ای باشد؟! نمی‌شود یك پشتی معمولی باشد؟ حتماً باید قالیچه‌ای باشد؟ گران قیمت باشد؟ یك پشتی باشد كه به دیوار تكیه ندهند؛ با یك پارچه‌ معمولی هم می‌شود این را تأمین كرد و كنار اتاق گذاشت. چه ضرورتی دارد مخصوصاً ما روحانیون، زندگی‌ها، خانه‌ها و وضعیتمان این جوری باشد؟ بعد فرمودند در خانه‌ ما یك فرش دستبافت بیشتر نداریم، این هم جزو جهیزیه‌ خانمم بوده است كه الان هم دیگر نخ‌نما شده است. ولی چون یادگاری است، این را در خانه نگه داشتیم؛ والاّ همه‌ خانه‌ ما موكت هست و اصلاً فرش دستبافت نداریم، حتی فرش ماشینی هم در خانه‌ ما نیست و كلاً خانه‌ ما با موكت فرش شده است.

بعد این را هم خودشان فرمودند كه من برای اینكه بیشتر در داخل خانه حضور داشته و كنار بچه‌ها باشم ‌ چون قبل از انقلاب كه همه‌اش مبارزه و زندان و تبعید و اینها بود و ما نبودیم ‌ كه بچه‌ها خیلی خلا نبود پدر را احساس نكنند، فرمودند من به دفتر گفتم كه یك مبل دو نفره‌ نه یك سرویس‌ برای ما تهیه كنند كه وقتی داخل خانه و زندگی شخصی می‌روم، روی مبل باشم كه كمر و پایم درد می‌گیرد، راحت باشم، ضمناً بتوانم در آن فرصت به كارها هم برسم، نامه‌ها و گزارشها را مطالعه كنم. در ضمن در خانه حضور داشته باشم تا بچه‌ها وجود پدر را احساس كنند.
بعد فرمودند یك روز آمدم دیدم این مبل را كه آورده‌اند، خانواده‌ ما آن را بیرون گذاشته‌اند. به ایشان گفتم كه چرا بیرون گذاشتید؟ خانواده گفتند كه آقا! تا حالا در خانه‌ ما مبل نبوده، تا الان زندگی ‌ما طلبگی بوده، الان هم مبل در خانه نیاورید. حضرت آقا فرمودند گفتم این را از پول شخصی‌ام تهیه كردند، نه از پول دفتر، كه حضورم در خانه، بیشتر باشد. گفتند خیلی خوب، حالا اگر این باعث می‌شود شما حضورتان در خانه بیشتر باشد، بچه‌ها بیشتر پدر را احساس بكنند، ما این مبل دو نفره را تحمل می‌كنیم.

بعد من سؤالی از دوستان دفتر كردم، گفتند این یك مبل دست دومی بود، این را تهیه كردیم، دادیم تعمیرش كردند، پارچه‌ای روی آن كشیدند و برای آقا آوردیم. این خاطره‌ای بود كه خود آقا تعریف كردند.

یك خاطره‌ دیگر، همین ایام ماه مبارك بود. برای قضیه‌ استهلال ما در دفتر مانده بودیم. شب با یكی از دوستان دفتر به نماز حضرت آقا رفتیم. بعد از نماز آقا فرمودند چطور شما این موقع - موقع افطار - در دفتر هستید؟ گفتیم برای استهلال مانده‌ایم. فرمودند خیلی خوب، افطار را برویم منزل ما. ما هم دلمان می‌خواست كه برای افطار منزل آقا برویم، ولی تعارف هم می‌كردیم. گفتیم نه آقا در دفتر غذا تهیه كرده‌اند. فرمودند نه، بیایید برویم. ما هم رفتیم. ‌این آقای حاج ناصر كه پذیرایی می‌كند، مقداری نان و پنیر و سبزی و حلوا آورد. ما مقداری نان و پنیر، یك مقدار هم حلوا خوردیم. ولی منتظر بودیم كه غذا را بیاورند. بالاخره افطار است و با غذایی باید ادامه پیدا كند. چون ما كنار آقا نشسته بودیم. ایشان چشمشان توی چشم ما نمی‌افتاد، مقداری آزادتر بودیم. این آقای حاج ناصر كه می‌آمد، من یك جوری علامت دادم كه چیزی ادامه دارد یا نه، كه اگر ادامه ندارد، ما همین را بخوریم و گرسنه نباشیم. اگر ادامه دارد، خوب خودمان را به اینها سیر نكنیم. علامتی دادم. ایشان گفت نه، ادامه ندارد. ما همان نان و حلوا و همان نان و پنیر را خوردیم. ولی اگر دفتر می‌آمدیم، قطعاً غذایی كه در دفتر درست كرده بودند‌ برای همین پرسنلی كه شیفت كاری داشتند‌ چرب‌تر از غذای حضرت آقا بود.

بعد كه افطار كردیم و حضرت آقا تشریف بردند داخل، ما به آقای حاج ناصر عرض كردیم كه این چه افطاری بود؟ اگر ما دفتر بودیم یك غذای حسابی به ما می‌دادند. ایشان گفت كه خانواده‌ حضرت آقا مشهد مشرف شده‌اند و قبل از رفتن یك قابلمه‌ بزرگ از این حلواها درست كرده‌اند. به اندازه‌ این سه‌ چهار شب، افطارمان هر شب حلوا است و با حضرت آقا نان و پنیر و حلوا می‌خوریم. گفتم سحر چه كار می‌كنید؟ ایشان گفت برای سحر هم آبگوشت درست می‌كنیم و به اندازه یك پیاله‌ برای حضرت آقا آبگوشت می‌دهیم و بقیه‌اش را هم خودمان می‌خوریم.

این برنامه‌ غذایی آقا بود. از این نمونه‌ها تقریباً فراوان است كه واقعاً زندگی آقا، یك زندگی كاملاً زاهدانه است. یعنی من می‌توانم به جرات عرض بكنم كه زندگی ایشان از نظر كیفیت، هیچ فرقی با قبل از انقلاب نكرده است.

البته تعداد اولاد بیشتر شده‌اند‌، عروس، داماد و نوه و یك مقدار فضای بیشتری لازم است‌ اما كیفیت زندگی هیچ فرقی نكرده است، همان زندگی، همان خانه، همان امكاناتی كه ایشان در دوره‌ قبل از انقلاب در مشهد داشتند، ما شاهدیم الان همان وضعیت هست.


ماجرای هدیه رئیس‌جمهور کره شمالی
یك وقتی حضرت آقا سفری به كره‌ شمالی داشتند‌ در دوره‌ ریاست جمهوری كه سفر خارجی تشریف می‌بردند‌ خوب، رسم است كه روِسای جمهور كشورها به مهمان‌های‌شان، در سفر خارجی هدیه می‌دهند. یك سرویس ظرف به اصطلاح چینی، رئیس جمهور كره‌ یا یكی از این كشورها‌ به حضرت آقا داده بود. ایشان هم به خانه آورده بودند. این را هم باز خانم آقا بیرون گذاشته بودند. حضرت آقا فرموده بودند این هدیه است. طلا و نقره هم نیست، یك ظرف چینی معمولی است و آن چنان گران قیمت هم نیست. این را بگویم كه حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده می‌شود، هم در دوره‌ ریاست جمهوری‌شان، هم در دوره‌ رهبری، همه‌ هدایا را به آستان قدس رضوی می‌دهند. در آنجا یك موزه‌ای درست شده، بخش هدایای حضرت آقا، تابلویی هم دارد، مشخص است. حالا این ظرف را آقا در خانه، نگه داشته بودند. با اینكه عرض می‌كنم خیلی ظرف گران قیمت یا طلا و نقره هم نبود. خانم حضرت آقا می‌گویند ما این غذاهایی كه می‌خوریم، با این ظرفها جور درنمی‌آید، همان ظرفهای خودمان خوب است، اینها را رد كنید، برود. ما اینها را لازم نداریم.


فرزندان آیت‌الله خامنه‌ای
ایشان چهار پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌كنیم. یك بار ندیده‌ام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است.

این خیلی ارزش دارد كه امكانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امكانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم. نه خودشان، نه خانواده‌شان!

قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند كه بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌شان در كارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند. خود اینها هم هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند كه هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. لذا می‌بینید حتی ضدانقلاب‌ترین مجموعه‌ها و گروهها، داخل و خارج، برای هر كس حرفی بزنند‌ البته من آن حرفها را تأیید نمی‌كنم، خیلی از آنها هم شایعات و حرفهای دروغ است، من نمی‌خواهم آنها را تصدیق كنم‌ ولی در مورد حضرت آقا و آقازاده‌ها من نشنیده‌ام چیزی گفته شود. هیچ كس هم شاید نشنیده باشد. چون می‌دانند اگر این را بگویند، كسی باور نمی‌كند و آن حرفهای دیگرشان را هم كسی باور نمی‌كند. یعنی این قدر زندگی آقا و زندگی خانواده و فرزندان آقا‌ سادگی‌شان، بی‌رغبتی‌شان و بی‌توجهی‌شان به مسائل دنیایی‌ تقریباً محرز است كه هیچ وقت حتی آن ضدانقلابها، متعرض این معنا نشده‌اند.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است كه خود آقا دارند. این كه آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.

آقا مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان كه طلبه‌ قم بودند ‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه‌ یك تازه‌داماد است؟! حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه‌ یك تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یك خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازه‌داماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌كردم. حواسم بود و تا آنجا كه می‌توانستم، رصد می‌كردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.

آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والاّ هیچ كدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كرده‌اند. خود آقا مصطفی كه الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌كنند. ایشان مكاسب و كفایه در قم تدریس می‌كنند.


نحوه اداره زندگی آیت‌‌الله خامنه‌ای
اداره‌ زندگی ایشان عمدتاً‌ یعنی آن قدر كه من اطلاع دارم كه تا حدی دقیق است‌ بیشتر از نذوراتی است كه مردم در مورد حضرت آقا انجام می‌دهند. نذورات می‌آید. برای امام هم (رضوان‌الله تعالی علیه) خیلی نذورات می‌رفت. برای حضرت آقا هم نذورات زیاد می‌آید كه نذر شخصی آقا می‌كنند كه آقا، زندگی‌شان عمدتاً از همین نذورات اداره می‌شود و از بیت‌المال و از دفتر استفاده نمی‌كنند. از وجوهات كه اصلاً هیچ استفاده نمی‌كنند. عمدتاً همین نذورات است.


ماجرای پذیرایی از رهبری در هواپیما
حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده می‌شود ، هم در دوره‌ ریاست جمهوری‌شان، هم در دوره‌ رهبری، همه‌ هدایا را به آستان قدس رضوی می‌دهند. من حالا دو خاطره عرض بكنم. یك بار با هواپیما در خدمتشان بودیم، مشهد مشرف می‌شدیم. خوب، پذیرایی هواپیماها، بالاخره در آن پروتكلی كه نوشته شده، هواپیماهای خاص مسؤلان، پذیرایی‌شان مقداری مفصّل‌تر از هواپیماهای معمولی است. یك مقدار میوه هم می‌گذارند. یك مختصر آجیل هم می‌گذارند. یك مقدار شیرینی هم می‌گذارند. ما یك بار در هواپیما بودیم، برای حضرت آقا آوردند، جلوی ما هم گذاشتند - همان سینی‌هایی بود كه داخل سینی، این چیزها را گذاشته بودند در خدمت یكی از دوستان دفتر هم بودیم‌. دیدیم ایشان نمی‌خورند. خود آقا هم خیلی كم. بعد فرمودند كه من پول این را از خودم كنار گذاشتم، شما مصرف كنید، نگران نباشید. بعد از آن هم دیگر حضرت آقا فرمودند كه پذیرایی هواپیمای ما هم، مثل پذیرایی هواپیمای مسافربری باشد. نباید هیچ چیزی اضافه باشد. الان گاهی در سفرهای استانها در خدمتشان هستیم، پذیرایی كمتر از همان پذیرایی هواپیمای مسافربری است. هیچ چیزی بیشتر در آن نیست. از این نظر ایشان مقیّدند.

همین چندی قبل، یكی از دوستان دفتر گفتند حضرت آقا مبلغ زیادی را دادند و فرمودند این را جزو پولهای دفتر قرار بدهید. از پول شخصی خودم هست. جزو پولهای دفتر بگذارید. برای استفاده‌هایی كه ما از امكانات می‌كنیم، گاهی تلفنی و گاهی از امكانات بیت‌المال كه استفاده می‌كنیم‌.


پذیرایی از میهمانان در منزل آیت‌الله خامنه‌ای
نوعاً پذیرایی آقا دیگر همه جا معروف است، یك رقم غذا، یك رقم خورش. آقازاده‌های‌ ایشان مراسم عروسی كه داشتند، ما هم دعوت بودیم‌.‌ در همین دفتر، چند نفری را دعوت كردند، بستگانشان و چند نفر هم همین دفتری‌ها‌ مراسم ایشان، هیچ كدام در تالار و مفصل نبوده است. در همین دو‌ سه تا اتاقهای دفتر بوده است. یادم هست یكی از همین جلسات مهمانی‌ همیشه‌اش همین جوری بوده، این سه‌ چهار تا عروسی‌هایی كه داشتند، ما شركت كردیم‌ میوه، همان میوه‌ فصل، آن هم دو رقم. مثلاً سیب و خیار. آن هم نه اینكه دیس بچینند بلكه توی بشقاب، یك خیار و یك دانه سیب. با یكی از دوستان دفتر بودیم. گفت این مجلس ختم‌های تهران، بیشتر از مجلس عروسی پسران حضرت آقا پذیرایی می‌كنند. آنها باز یك شیرینی، چیزی هم می‌آورند. حلوا هم می‌آورند. می‌برند دور می‌گردانند. باز دو‌ سه رقم میوه می‌گذارند. اینجا حلوا هم نیست، شیرینی هم كه همین یك شیرینی دانماركی و یك سیب، یك خیار. بیشتر هم نمی‌شود خورد!

هیچ وقت من ندیدم سر سفره‌ ایشان، چه جلسات عمومی، چه مهمانی‌های خصوصی، حتی دو نفر، سه نفر، من ندیدم كه دو رقم خورش سر سفره ایشان باشد. شبها كه حاضری است. مهمان داشته باشند، نداشته باشند. یك شب یادم هست خدمت حضرت آقا بودیم. سفره انداخته بودند، آقای‌هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه هم مهمان آقا بودند. نان و پنیر و سبزی، یك مختصر هم سوپ خیلی رقیق، فقط همین. برنامه‌ شبشان یك غذای خیلی سبك و خیلی ساده است.

خلاصه، در مهمانی‌های ایشان توفیقی پیدا كردیم، هم‌سفره‌ با ایشان بودیم و سعادتی داشتیم، چه جلسات عمومی در حسینیه، یا در منزل ایشان یا جای دیگر، یك رقم غذا، یك رقم خورش. من واقعاً تا حالا دو رقم ندید‌ه‌ام و ایشان مقیّدند به این جور قضایا.


بحث مرجعیت و انتشار رساله
بحث مرجعیت هم واقعاً خودش یك بابی است. چون من از نظر كاری هم در این حوزه بیشتر انجام وظیفه می‌كنم، می‌توانم با تمام وجود، با اطمینان كامل عرض كنم كه حضرت آقا هیچ رغبتی به مسئله‌ مرجعیت و این جور مسائل ندارند. همان جور كه در تلویزیون امسال، ایّام سالگرد رحلت امام (رضوان‌الله تعالی علیه)، تلویزیون برنامه‌ خوبی نشان داد.

مجلس خبرگان و موضع‌گیری خود آقا نسبت به رهبری‌شان و اینهایی كه نشان دادند برای مردم ما خیلی جالب و دیدنی بود. البته ما شنیده بودیم ولی فیلم آن را ندیده بودیم. من این را می‌توانم بگویم همان جوری كه حضرت آقا در مورد رهبری هیچ رغبتی نداشتند، بلكه استنكاف می‌كردند و قبول نمی‌كردند و بر ایشان تحمیل شد، در مرجعیت هم واقعاً این جور است. من هیچ رغبتی و هیچ استقبالی از ناحیه آقا نسبت به قضیه‌ مرجعیت ندیده‌ام.

هر وقت هم ما در این حوزه با ایشان صحبت كردیم، جوابی از ایشان نگرفتیم و استقبال نكردند. خیلی راه ندادند كه ما با ایشان صحبت كنیم‌ برای رساله‌ با اینكه الان براساس برآوردی كه ما داریم، شاید مقلدین ایشان تقریباً در داخل كشور، در صدر مقلدین دیگر مراجع باشند. یعنی شاید بیشتر جمعیت از حضرت آقا تقلید می‌كنند اما هنوز ما نتوانسته‌ایم ایشان را راضی كنیم كه رساله بدهند و هر وقت هم صحبت كردیم، به یك شكلی شانه از بار این قضیه خالی كردند و ما را به راههای دیگری ارجاع دادند. واقعاً تحت فشار هستیم، از طرف مردم مورد سؤال هستیم. رساله می‌خواهند، مسائل شرعی را می‌خواهند، مقلّد هستند. بالاخره آقا را پذیرفتند. كسی هم آقا را تحمیل نكرده است، خودشان انتخاب كرده‌اند. خوب، باید راه را باز كنیم. ولی دیدیم آقا راه را باز نمی‌كنند. استقبال نمی‌كنند.

این خاطره را هم عرض بكنم. برای مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی كه فوت كردند، حضرت آقا مجلس ختمی در قم گرفتند‌ مسجد اعظم‌ و یك مجلس ختمی هم در تهران‌ مدرسه عالی شهید مطهری‌ آنجا یكی از آقایان منبر رفتند. بخشی از صحبت ایشان راجع به مرجعیت آقا بود. بالاخره ایشان خواست در آن فضا، بعد از فوت مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی، مرجعیت آقا را جا بیندازد. بعد كه آمدیم بیرون، آقا فرمودند كه عجب منبر بدی ایشان رفت! كه فهمیدم آقا حقیقتاً ناراحت شده‌اند، به خاطر اینكه این جوری صحبت شده است .

یك وقت یكی از آقایان به ما گفت: بالاخره در خارج از كشور، مرجعیت را به رساله می‌شناسند، مثلاً كشورهای خلیج‌فارس و كشورهای عربی، مرجع را به رساله می‌شناسند. مرجع، هر چقدر هم ملاّ باشد، اگر رساله نداشته باشد، اینها او را نمی‌توانند بپذیرند و الان بسیاری از شیعیان كشورهای خلیج‌فارس، مقلّد آقا هستند و وجوهات خوبی هم می‌دهند. ما به زعم خودمان خواستیم روی همان درك و فهم محدود خودمان، یك جوری حضرت آقا را تحریك كنیم كه رساله بدهند. من عرض كردم كه بسیاری از مقلدین شما، از این شیعیان كشورهای خلیج‌فارس هستند و اینها وجوهات خوبی هم می‌دهند، اگر رساله ندهید، اینها از شما برمی‌گردند، به كس دیگری مراجعه می‌كنند، وجوهات هم دیگر نمی‌دهند.

حضرت آقا فرمودند كه خوب، وجوهات ندهند. می‌دهند به یك مرجع دیگر. آن مرجع دیگر هم شهریه می‌دهد و در اختیار طلبه‌ها قرار می‌دهد. مگر بنا است همه‌ خیرات به دست ما انجام بشود. دیگران هم خیرات انجام بدهند. این وجوهات توی جیب من كه نمی‌رود. برای من كه نیست. این مالِ طلبه‌ها است. حق این طلبه‌ها است. به بنده ندهند، به یكی دیگر می‌دهند. به یك مرجع دیگر می‌دهند. او هم می‌دهد به طلبه‌ها. مگر بناست همه كارهای خیر از طریق من انجام بشود!


بحث و مباحثه؛ نقد و نقادی
یكی از خصوصیاتی كه درس ایشان دارد، اجازه می‌دهند شاگردها سر درس اشكال كنند. این یكی از امتیازات درسهای حوزه است كه شاگرد، جلوی استاد اشكال، سؤال و مباحثه می‌كند. این یك امتیاز بزرگی است. حضرت آقا هم سر درس، اجازه می‌دهند، فضا هم آن قدر فضای طلبگی و حوزه‌ای است كه اگر كسی اشكالی، سؤالی به ذهنش می‌آید، احساس نگرانی و ترس و اُبهت نكند و راحت بتواند آنها را مطرح كند. حضرت آقا هم به همه اجازه می‌دهند، این خیلی برای من جالب است؛ حتّی بعضی‌ها اشكالات یا سؤالهایشان خیلی هم عمیق نیست، آقا به همان هم اجازه می‌دهند كه صحبت بكند. تحقیرش نمی‌كنند، وسط حرفش نمی‌آیند. البته ممكن است در مواردی پاسخی ندهند تا مشخص می‌شود سؤال و اشكالی كه كرده، حرف عالمانه‌ای نبوده است. گاهی جلسات درس تبدیل به مناظره و مباحثه می‌شود. حضرت آقا چیزی می‌فرمایند، یك اشكال مطرح می‌شود. باز آقا می‌فرمایند، باز یك اشكال. كاملاً آزادند. راحت افراد سؤال و اشكال می‌كنند و آقا هم همین را می‌پسندند. آقا هم همین را دوست دارند. خودشان این جور فضای بحث و مباحثه و نقد و نقادی را دوست دارند.


مخالفت رهبر انقلاب با تخریب، حمایت از نقادی
اینكه گاهی حضرت آقا مطالبی را می‌فرمایند، افراد توجه ندارند. ایشان با تخریب، با توطئه، با بیان و یا نوشتن مطالب كذب كه موجب تشویش اذهان می‌شود، با این چیزها مخالفند ‌ در مجلات، در كتابها، در رسانه‌ها‌ امّا فضای نقد و نقادی و مباحثه و گفت‌وگو را می‌پسندند.

خود ایشان چند سال پیش بحث آزاداندیشی را مطرح كردند و تا الان چند بار هم پیگیری كرده‌اند كه این كرسی آزاداندیشی در دانشگاهها و در قم به كجا رسید. نه اینكه فقط یك بار بیان بكنند - در پاسخ به آن نامه‌ جمعی از فضلای حوزه بلكه بارها پیگیری كردند و ما هم داریم این را پیگیری می‌كنیم. هم بخشی در حوزه، بخشی هم در دانشگاهها كه این منویات آقا به نتیجه برسد. حضرت آقا از این فضای این جوری خیلی خوششان می‌آید. خیلی دوست دارند چون معتقدند نقد و نقادی و مباحثه و...، موجب رشد و كمال می‌شود. حقّ هم همین است. اصلاً رشد علم و دانش، براساس همین نقادی‌ها و همین مباحثه‌ها بوده است.

یك خاطره‌ای من دارم. خدمت آقا عرض كردم آقا! یك نفر از آقایان ‌ آیت‌الله سیّد جعفر كریمی ‌ مرتب خدمت شما می‌رسند و مباحث فقهی و بحث استفتائات مطرح می‌شود، اگر اجازه بفرمایید یكی دیگر از آقایان هم كه از شاگردان امام در نجف بودند و ملاّ و فاضل‌اند و الان در بخش استفتائات همكاری دارند، ایشان هم گاهی بیایند با خود شما جلساتی را داشته باشند كه برای پاسخگویی به سؤالات خیلی به ما كمك می‌كند. حضرت آقا فرمودند خیلی خوب، گاهی ترتیب بدهید ایشان هم بیایند. ما یكی‌‌ دو جلسه ترتیب دادیم، ایشان خدمت آقا رفتند و همین بحثهای طلبگی، راجع به استفتائات و مسائل شرعی مطرح می‌شد و به اصطلاح یك فرع فقهی را مطرح می‌كردند. بعدا دیدم حضرت آقا دیگر از ادامه‌ این جلسه استقبال نكردند. من به ایشان عرض كردم چرا جلسه را دیگر ادامه ندادید؟ آقا فرمودند آقای كریمی كه می‌آیند، با من مباحثه می‌كنند. نظر من را حسابی نقد می‌كند و من دفاع می‌كنم. این را من می‌پسندم. این آقای بزرگوار كه می‌آید، ایشان حالا حجب و حیایش جوری است كه بحث نمی‌كند. من اگر یك مطلبی را بگویم، می‌دانم اگر ایشان هم قبول نداشته باشد، با من بحث نمی‌كند. حالا یا حرمت نگه می‌دارد، یا خجالت می‌كشد با ما بحث كند. لذا این جور جلسه‌ای به درد من نمی‌خورد. من جلسه‌ای را دوست دارم كه طرف بیاید، وقتی من یك حرف می‌زنم، او ده تا نقد بر آن وارد كند كه من مجبور بشوم از خودم دفاع كنم تا به نتیجه خوبی برسیم. این روحیه‌ حضرت آقا در مباحث است، در جلسات خصوصی هم همین جور است. ایشان خیلی نقادی و مباحثه را دوست دارند.


منابع‌ خبری و اطلاعاتی رهبر انقلاب از کجاست؟
این گزارشها دو بخش است؛ یكی از كانالهای رسمی است. یك بخش هم در دفتر داریم به عنوان معاونت ارتباطات مردمی كه در دوره‌ ریاست جمهوری حضرت آقا هم بود و الان هم هست كه خیلی هم گسترده و فعال است. ایشان به همه روِسای جمهور هم همیشه توصیه می‌كنند كه این ارتباطات مردمی را تشكیل بدهند. خوب، این ارتباطات مردمی، هم نامه‌هایی است كه مردم می‌فرستند، هم تلفنهایی است كه می‌زنند كه همه ثبت می‌شود. بعداً تلخیص می‌شود و خدمت آقا داده می‌شود. در این نامه‌ها و تلفنها، خیلی از حرفهای مردم هست، ‌نظراتشان، مشكلاتشان، گرفتاری‌هایشان، انتقاداتشان، همه هم بدون سانسور، خلاصه می‌شود و در یك جزوه، ‌هر روز مسئول ارتباطات مردمی خدمت آقا تقدیم می‌كند، صبح به صبح روی میز آقا می‌گذارند كه این خودش یك دریچه‌ بزرگی است به سوی همه‌‌ مردم.

یك وقتی یادم هست یكی از دولتها ‌ دولت آقای‌هاشمی یا آقای خاتمی‌ - خدمت حضرت آقا بودند. ایشان فرمودند من بعضی از طرحهایی و ‌نظراتی را كه به آن می‌رسم، بر اساس همین اطلاعاتی است كه از همین ارتباطات مردمی به دست من می‌رسد. می‌بینم عجب نكات خوبی است. من كاملاً استفاده می‌كنم.

غیر از این، هر كدام از دستگاههای سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی در كشور، به نوعی گزارشهای كاری خودشان را شرایطشان، موقعیتشان، وضعیتشان، تحلیلهایشان، پیشنهادها و انتقاداتشان‌ را برای آقا می‌فرستند. از این دستگاههای رسمی هم همه نوع گزارش می‌آید و همه‌ اینها خدمت آقا داده می‌شود.

یك وقتی حضرت آقا مقاله‌ای را در مجله‌ای خوانده بودند و این مقاله را خیلی پسندیده بودند‌ یك بحث فقهی روز راجع به همین مباحث تولید نسل و ... بود. حضرت آقا نوشته بودند كه نویسنده‌ این مقاله را پیدا كنید و ببینید كیست و از او تشكر كنید، عجب مقاله‌ خوبی نوشته است. ما رفتیم نویسنده‌ این مقاله را كه یكی از طلبه‌های جوان قم بود، پیدا كردیم. گفتیم این مقاله‌ شما را حضرت آقا خواندند و خواستند از شما تشكر كنیم. ایشان تعجب كرد. یك طلبه‌ گمنامی است. حضرت آقا را هم هیچ وقت ندیده و ایشان هم او را نمی‌شناختند! گفت حضرت آقا چطور مقاله‌ مرا خواندند، من تعجب می‌كنم، آن هم مقاله‌ من در یك مجله، من هم یك آدم گمنام! حالا یك كسی نام و نشان دار است، مقاله‌ای می‌نویسد، تحلیلی می‌نویسد، مخاطب را جذب می‌كند كه ببیند چی نوشته شده اما خواندن مقاله یك طلبه‌ گمنام از سوی رهبری، خیلی تعجب دارد. گفت من تشكر حضرت آقا برایم خیلی ارزشمند است و اینكه ایشان این مقاله را خواندند و این وقت را گذاشتند، برایم خیلی جالب است كه رهبری، این جور در همه‌ عرصه‌ها حضور دارد.

افراد مختلف هم با آقا دیدار دارند. اینكه بگوییم توده‌ مردم، همه، به صورت مستقیم با حضرت آقا ارتباط دارند، این نیست. امكان‌پذیر هم نیست، امّا اینكه بگوییم نمایندگانی از بخشهای مختلف مردم با ایشان ارتباط دارند‌ غیر از این دستگاههای رسمی ‌ این هم مبالغه نیست. یعنی از قشرهای مختلف مردم، هر كدام به نوعی مستقیم با آقا ارتباط دارند. یا می‌آیند با آقا صحبت می‌كنند یا به آقا نامه می‌دهند و ایشان هم مقیدند بخوانند. گاهی وقتها آقا دستوری می‌دهند، همه‌ ما در دفتر تعجب می‌كنیم كه از كجا دست حضرت آقا رسیده است. این جور نیست كه مطالب و گزارشهایی كه به ایشان داده می‌شود، از كانال دفتر یا از كانال فقط دستگاههای رسمی دولت باشد. ابداً این طور نیست. به موازات این، افراد با آقا دیدار می‌كنند و با واسطه‌هایی با آقا مرتبطند‌. همین درس حضرت آقا، یكی از بركاتش همین ارتباط یك بخشی از مردم با آقا است. نامه‌هایشان را می‌دهند، آقا هم مقیدند بخوانند.


ماجرای انتقادات یک جانباز از دفتر رهبر انقلاب
من خاطره‌ای دارم عرض بكنم. سال 70 حضرت آقا به قم مشرف شده بودند و در فیضیه مستقر بودند، در كتابخانه دیداری با جمعی از طلبه‌های جانباز داشتند. بعد آمدند بالا نماز و ناهار و در اتاق استراحت می‌كردند. مرا صدا زدند. رفتم خدمتشان. دیدم یك نامه‌ هفت‌‌ هشت صفحه‌ای از این كاغذهای بزرگ، با خط ریز نوشته شده بود. این نامه را یك جانباز به ایشان نوشته بود و در همان دیدار به آقا داده بود. ایشان آن نامه را می‌خواندند. فرمودند این نامه را یكی از این جانبازانی كه پایین بودند، به من دادند و نامه‌اش هم مفصل، امّا شیرین است. می‌خواهم همه‌اش را بخوانم. بعد به شما می‌دهم. به آن رسیدگی كنید. بعد فرمودند در این نامه، از دفتر ما گرفته تا بقیه، همه را زیر سؤال برده، هیچ كسی را مصون نگذاشته و خیلی چیزها گفته است!

ببینید، ایشان اولاً‌ نامه‌ هفت‌ هشت صفحه‌ای طولانی را نفرمودند برای من خلاصه كنید. بعد در این نامه همه‌اش انتقاد به دستگاههای حضرت آقا بوده. فرمودند این نامه‌ شیرینی است! خوب، طلبه‌ جانبازی از روی احساس مسئولیت، نامه نوشته، حضرت آقا خوش‌حال از این بودند!

بنابراین كانالهای مختلف هست كه به آقا گزارشها داده می‌شود و ایشان هم مقیدند نامه‌هایی كه به دست خود ایشان می‌رسد را بخوانند، خوب، رسانه‌ها و اینها هم كه هر كدام به نوعی باز مطالبشان خدمت آقا می‌رسد‌ مجله‌ها، رسانه‌ها، كتابها‌ معمولاً كتاب برای ایشان زیاد می‌آید.

گاهی گزارشهایی ما می‌فرستیم خدمت‌ حضرت آقا، احساس نمی‌كنیم ایشان بخوانند. ما فرصت خواندش را پیدا نمی‌كنیم. ولی وقتی خدمت ایشان می‌رود، می‌بینیم ایشان اینها را خوانده‌اند و رویش دستور داده‌اند. البته عرض كردم اینها بعضی نكاتی است كه من می‌دانم و طبعاً از همه چیز مطلع نیستم به جهت محدوده مسئولیتی كه در دفتر دارم.


مهریه دختر آقای حداد عادل
این خاطره را من از قول آقای حداد عادل، نقل می‌كنم. ایشان گفتند وقتی حضرت آقا برای خواستگاری دختر ما، آمدند، فرمودند مهریه، هر جور خودتان می‌دانید باشد. شما دخترتان را دارید می‌دهید. ما آمدیم به خواستگاری دختر شما. هر جور خودتان می‌خواهید، مهر قرار بدهید. ولی اگر می‌خواهید من عقد را بخوانم، مهریه حداكثر چهارده سكه باشد. ولی شما هر چه بیشتر می‌خواهید، مهرتان را قرار بدهید، ولی كسی دیگر عقد را بخواند، من بر شما تحمیل نمی‌كنم.


گلایه از افراط در پخش برنامه‌های رهبری
مشهد خدمتشان بودیم. سر ناهار بود. موقع اخبار تلویزیون بود. اخبار ساعت 2‌ بعد از ظهر، این مراسم غبارروبی ضریح مطهر حضرت رضا (علیه‌السّلام) را نشان می‌داد. ظاهرا‌ً شب قبلش هم نشان داده بود. باز فردا ظهر هم نشان داد. من آنجا خدمتشان نشسته بودم. ایشان فرمودند چند بار یك برنامه را نشان می‌دهند؟! چقدر افراط می‌كنند در نشان دادن برنامه‌های ما! من دیدم خود ایشان هیچ اقبالی به این چیزها اصلاً ندارند.


برخورد آیت‌الله خامنه‌ای با مخالفان
یكی دیگر از مطالب شنیدنی، برخوردهای آقا با مخالفینشان هست كه در این قضیه هم حضرت آقا انصافاً یك سعه‌ صدر و یك بزرگواری ویژه‌ای دارند و سینه‌ ایشان از هر گونه كینه و عقده و ناراحتی از هر كس پاك است، مثل آینه، صاف است، خدا می‌داند. من بارها شده خدمت ایشان، به تناسب وضعیت و مسئولیتم در دفتر و حوزه‌ كاری‌ام، راجع به بعضی از روحانیون با ایشان صحبت كردم. وضعیتشان و گرفتاری‌هایشان را گفتم كه یك توجهی به آنها بكنیم. بعضی‌ها را ایشان شناختند، فرمودند بله، این آقا مثلاً در فلان جا قبل از انقلاب عجب منبرهایی علیه ما می‌رفت. چه سخنرانی‌هایی علیه ما می‌كرد. چه كارها! چون ایشان از ناحیه‌ بخشی از متحجرین در مشهد، حقیقتاً‌ در فشار بودند؛ خودشان یك وقت چنین مضمونی را داشتند كه من از ناحیه‌ این متحجرین و مقدس نماها در مشهد، بیشتر تحت فشار و اذیت و آزار بودم تا ساواك! ساواك این قدر مرا آزار نمی‌داد.

من یك مورد، سراغ ندارم خدمت ایشان رفته باشم و راجع به یك روحانی یا كسی صحبت كرده باشم و توجهی را از آقا به او خواسته باشم و آقا بفرمایند نه، این جزو مخالفین ما بوده و این با ما نبوده و اعتنا نكنید. من سراغ ندارم. با اینكه زیاد هم رفتم و عمدتاً این جور افراد را سراغشان رفتم و حضرت آقا فرمودند بروید سراغشان و به آنها توجه كنید.

در همین سفر مشهد سال گذشته (اردیبهشت سال 86)، دیدار علما با ایشان بود. همه‌ علما و برجستگان حوزه‌ مشهد بودند اما آقازاده‌ یكی از آقایان و علمای مشهور مشهد، در جلسه‌ ما نبود‌. ببینید، ایشان حواسشان هم جمع است و پرسیدند چرا فلانی نبود؟ عرض كردم مثل اینكه ایشان به خاطر سوابقی كه داشته، چون می‌گفتند مقداری با دستگاه حكومت در زمان طاغوت، ارتباطاتی دارد، دعوتش نكرده‌اند. حضرت آقا فرمودند چرا دعوت نكردند؟ یعنی ایشان اصلاً نسبت به آن افراد كه ایشان را اذیت كرده بودند، هیچ در دلشان چیزی ندارند و واقعاً دل پاك و صافی دارند.


روحیات آیت‌الله خامنه‌ای
یك وقت یادم هست، یكی از همین روحانیون سرشناس كشور آمدند خدمت حضرت آقا‌ آقای كروبی بودند ‌ و آقا به ایشان فرمودند آقای كروبی! آن دور‌ه‌ جوانی كه همه دنبال خوش‌گذرانی، رفاه و بهره‌برداری از نعمات هستند، ما و شما دنبال مبارزه بودیم. زندان و شكنجه و تبعید و...، حالا كه دیگر آخر عمر ما شده است؛ حالا باید بیشتر به فكر دنیای بعد باشیم.

همه‌ كسانی كه با حضرت آقا كمترین ارتباط و انسی داشته باشند، همین روحیه‌ انقلابی، همین روحیه‌ ضداستكباری، این روحیه‌ای كه جز عزت و سربلندی و افتخار برای این نظام و كشور نیاورده است را می‌بینند. بعد از امام، این روحیه در زندگی آقا هم هست، در زندگی شخصی ایشان هم همین جور است. این جور نیست كه در بیرون حضرت آقا مبارزه و فریاد و شعار انقلابی باشد، امّا در درون، رفاه و نعمت و بهره‌برداری. نه، زندگی داخلی آقا هم همین جور است.
شماره پیامک: ۳۰۰۰۷۰۸۷
نظرات کاربران
غیر قابل انتشار: ۴
انتشار یافته: ۱۷
ناشناس
|
|
۰۷:۰۰ - ۱۳۸۷/۰۵/۱۶
53
42
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي از نهضت خميني محافظت بفرما *** خامنه اي رهبر به لطف خود نگهدار
ناشناس
|
|
۱۰:۳۷ - ۱۳۸۷/۰۵/۱۶
45
36
خدایا ما را در پیروی از این مرد بزرگ در عرصه های مختلف زندگی یاری کن . خدایش او را حفظ نمایند.
ناشناس
|
|
۱۲:۳۱ - ۱۳۸۸/۰۵/۱۳
45
31
بزرگترین آرزوی من در زندگی دیدار با آقاست. خداوند ایشان را حفظ فرمایند.
حسن
|
|
۰۶:۴۷ - ۱۳۸۹/۰۳/۱۵
28
30
مونون از مطالبتان
اصلا فکرشم نمی کردم دمتون گرم
|
|
۰۹:۳۷ - ۱۳۸۹/۰۴/۱۶
31
25
اصلا فکرشم نمی کردم دمتون گرم
علی- ب
|
|
۱۲:۵۴ - ۱۳۸۹/۰۶/۲۵
39
32
من پرسنل شرکت واحد اتوبوسرانی هستم ،سلامتی رهبر انقلاب را همیشه آرزو می کنم.
هادی علیائی نیا
|
|
۰۱:۴۸ - ۱۳۸۹/۰۶/۲۶
32
32
من در اول وصف ایشان مانده ام.خداوند سعادت مطلوب نسیبشون کنه انشاالله
احسان
|
|
۰۹:۳۷ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۰
31
22
بسیار عالی بود. بابغض گلو مطالب راخواندم. بسیاراز زندگی خود شرمنده شدم. خداخیرتان بدهد .
امیر عباس
|
|
۰۰:۱۴ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۱
31
25
ابالفضل علمدار تا انقلاب مهدی سید علی را نگه دار
منتظمی
|
|
۰۸:۴۳ - ۱۳۹۰/۰۲/۰۸
27
66
یا صاحب الزمان دست نائبت را بگیر که همه به عشق او نفس می کشیم
علی.ج
|
|
۱۸:۵۱ - ۱۳۹۰/۰۲/۱۲
30
22
خیلی.خوب.بود.روحیه.ام.عوض.شد
محسن ف
|
|
۱۱:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۵
28
25
با مطرح کردن اینگونه واقعیت ها دهن یاوه گویان بسته میشود . ای کاش نصیب ما شود روزی بر سر سفره ولی بر حق امام زمان عج مهمان باشیم
سعید فرنوش
|
|
۰۴:۳۲ - ۱۳۹۰/۰۴/۰۹
28
23
خیلی دلم میخواد ایشون رو از نزدیک ملاقات کنم . خداوند پشتیبان ایشان باشد.انشاالله
ايمان
|
|
۲۳:۴۷ - ۱۳۹۰/۰۵/۳۱
24
25
از صميم قلب براي سلامتي و طول عمر با عزت ايشان دعا ميكنم. خيلي مطالب خوبي بود
رضا
|
|
۰۳:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۵
25
26
خداوندا به بزرگی و جلالت قسمت میدم تا ظهور مهدی (ع) خامنه ای عزیز رانگهدار
ارین کیانی
|
|
۱۸:۳۳ - ۱۳۹۰/۱۰/۲۹
31
53
واقعا لذت بردم امیدوارم که سالیان سال سایه اقا بالای سرمان باشد وسایر مسئولان از او الگو بردارند برای سلامتب اقا صلوات
مونا محمودی
|
|
۰۳:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۸
18
30
چه داستان قشنگی
حقیقتاَ آموزنده بود
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه های سایت