
مشهد مقدس . محمدرضا ث :
خوشا سرما و وضع بي مثالش
خداوندا ! چرا کردي زوالش؟
اگر چه سوز سرما داد ميداد
نبودم فکر اين گرماي مرداد
زمستانت دو چندان لرز کرديم
کنون هم، فرودين را فرض کرديم
***
خدايا ! باز از آن سرمات بفرست
که تا پنجاه سالش گشت فهرست
ز لطف بي حدِ برخي وزيران
سفر کرديم تا اعماق دوران
سفر کرديم تا پنجاه و اندي
بدون هيچ آسيب و گزندي
***
خدايا! لطف تو از حد فزون است
ولي اين حَرّ و بَردَت بي شگون است
زمستان گازمان را ناز ميبود
به تابستان ز برق و آب کمبود
در اين گرماي طاقت گير مرداد
ز قطعيّ مُدام برق ، فرياد
***
فيوز برقمان از جا پريده
فِر و يخچالمان آسيب ديده
گمانم باز تا پنجاه سالي
کسي گرماي تا اين حد نديده
***
به شبها فازمان نول است يا رب!
خُمِ اعصابمان فول است يا رب!
به روزش برق و آبي نيست ما را
به شب تا صبح بي تابيست ما را
اگر قطعيّ برق و آب داريم
خدا را شکر شبها خواب داريم
***
وزير برقمان فرمود پاييز
بيابم حلّ اين قطعيّ ناچيز!!!
خدايا ! اي خداي برج مينو
نگه دار اين وزير نفت و نيرو
دو چندان کن تو توفيقاتشان را
فزوني بخش احساساتشان را
***
اگر چه آب و برقي نيست ما را
اگر چه حال جان سوزي است ما را
اگر گازي اگر برقي نداريم
تو را يا رب ، کماکان دوست داريم
لینک مطلب