نيازمنديها
شیعه نیوز
سایت خبری - تحلیلی مستقل شیعیان
فروش زمین
فروش زمین 9000متری در گرمسار
كدخبر: ۶۳۷۷۳
تاريخ انتشار: ۲۸ مهر ۱۳۸۷ - ۱۴:۵۵
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
ازدواج شهيد همت
به روایت همسر
همسر شهید همت یكی از دانشجویان داوطلب اعزامی از اصفهان به پاوه بود كه تابستان 1359 وارد این شهر شد و همراه دیگر خواهران مستقر در كانون فرهنگی سپاه و جهاد پاوه به كار معلمی و امداد رسانی در روستاهای اطراف پاوه پرداخت. او در مهرماه همان سال، پس از اتمام مأموریت خود به اصفهان بازگشت و در اواخر تابستان سال 1360 بار دیگر راهی پاوه شد و فعالیت خود را از سرگرفت.

همت مدتی پس از بازگشت از سفر حج به خواستگاری اش رفت. خود وی شرح سامان گرفتن زندگی مشترك خود را با حاج همت چنین تعریف می‌كند: " با یكی دو نفر از دوستان خود عازم كرمانشاه شدیم، آموزش و پرورش آن‌جا ما را به پاوه فرستاد. وقتی وارد شهر شدیم هوا تاریك شده بود. باران می‌بارید. یك‌راست به ساختمان روابط عمومی سپاه رفتیم. همت آن ‌جا نبود. گفتند به سفر حج رفته است. در اتاق خواهران مستقر شدیم و از روز بعد كار خود را در مدارس پاوه آغاز كردیم. آن زمان شهر رونق بیشتری پیدا كرده بود و بخش عمده‌ای از منطقه پاك ‌سازی شده بود و تعداد زیادی از نیروهای بومی توسط شهید ناصر كاظمی و همت، جذب كانون فرهنگی جهاد و سپاه شده بودند.

سفر حج ایشان حدود بیست روز به طول انجامید. در این فاصله به اتفاق خواهران اعزامی خانه‌ای برای سكونت خود در شهر اجاره كردیم. یك شب پیش از آمدن حاجی به پاوه خواب عجیبی دیدم. او بالای قله‌ای ایستاده بود و من از دامنه قله او را تماشا می‌كردم. خانه سفیدی را به من نشان داد و گفت: "این خانه را برای تو می‌سازم، هر وقت آماده شد دست تو را می‌گیرم و بالا می‌كشم." فردای آن شب خبر رسید همت آمده است. یكی-دو روز بعد، از فرماندار شهر برای سخنرانی در مدرسه دعوت كرده بودیم. گفتند كسالت دارد و همت به جای ایشان آمد. حالا دیگر او را حاج همت صدا می‌زدند. چند دقیقه‌ای پس از شروع سخنرانی ایشان، برادری از سپاه آمد و خبر درگیری مناطق اطراف پاوه را داد. حاجی عذرخواهی كرد و مدرسه را ترك گفت.

دو روز بعد همسر یكی از برادران اعزامی از اصفهان، كه در آموزش و پرورش فعالیت می‌كرد و ارتباط صمیمانه‌ای با حاج همت داشت، به محل سكونت ما آمد و درخواست ازدواج با حاج همت را مطرح كرد، بهانه‌ای آوردم و پاسخ منفی دادم.

آن خانم اصرار كرد و از خلق و خوی شهامت، اخلاص و فداكاری حاجی تعریف كرد و گفت: "دیگران روی شهادت و گواهی همت قسم یاد می‌كنند." گفتم روی این موضوع فكر می‌كنم. دو یا سه روز بعد در خانه همان خانم و همسرشان با همت حرف زدیم. او نشانی منزل ما را در اصفهان یادداشت كرد. در آن ایام سپاه پاوه همچنان مشغول پاك ‌سازی روستاهای مرزی از لوث گروهك‌ها و عراقی‌ها بود و چون او نقش عمده‌ای در فرماندهی این عملیاتها داشت قرار شد پس از اتمام عملیات راهی اصفهان شود.

همزمان با انتقال تعدادی از شهدا به اصفهان فرصتی فراهم شد و حاجی در آن سفر همراه با خانواده خود برای گفتگو با پدر و مادرم به خانه ما رفتند. از آن‌جا كه شخصیت حاج همت احترام برانگیز بود و علاوه بر آن از قدرت كلام خوبی برخوردار بود و محبت دیگران را نسبت به خود جلب می‌كرد، در اولین برخورد با خانواده من توانسته بود جای خود را باز كند.

به دنبال موافقت هر دو خانواده حاج همت از اصفهان با پاوه تماس گرفت. برادران مستقر در كانون، امكان سفر من به اصفهان را در اسرع وقت فراهم كردند. فردای همان روز كه به اصفهان رسیدیم حاج همت به خانه آمد. خانواده ما قصد داشتند مراسم عقد و عروسی را به زمان خاصی بیندازند، اما ایشان با تبحری كه در جا انداختن مطالب داشت گفت: " برای یك مسلمان هیچ روزی بهتر از ولادت بنیانگذار اسلام نیست." و با این جمله قرار عقد را برای دو روز بعد، یعنی هفدهم ربیع‌الاول گذاشت.

دلم می‌خواست خطبه عقد را امام خمینی(ره) بخوانند، این، یكی از آرزوهایی بود كه زوج‌های جوان در آن روزها داشتند و در صورت انجام آن به خود می‌بالیدند. به حاج همت پیشنهاد كردم از دفتر امام وقتی بگیرند. ولی پیش از آن‌كه درخواست خود را به طور كامل به زبان بیاورم حاجی از من خواست صرف ‌نظر كنم. او گفت: " راضی نیستم روز قیامت جوابگوی این سؤال باشم كه چرا وقت مردی را كه متعلق به یك میلیارد مسلمان است به خودت اختصاص دادی."

قرار خرید گذاشته شد. حاج همت دست خانواده‌اش را جهت خرید برای من باز گذاشته بود، اما برای خودش جز یك حلقه ساده كه قیمت آن به دویست تومان هم نمی‌رسید، خرید دیگری نكرد.مراسم عقد به دور از هرگونه تجملات و ریخت و پاش برگزار شد. من با لباس ساده سرسفره حاضر شدم. حاجی نیز یك دست لباس سپاه به تن كرده بود. میهمانان مجلس، اعضای هر دو خانواده و تعدادی از دوستان من و حاجی بودند. مراسم با صلوات و مدیحه‌سرایی برگزار شد، هر چند كه این‌چنین رسمی در میان اقوام و خانواده ما معمول نبود.

منبع: برنا
نظرات بینندگان:
روحش شاد
ساده زيستي را از مولايش امام علي(ع) آموخته بود براي شادي روح امام(ره) و شهداي اسلام درود و سلام و صلوات
روحش شاد و یادش گرامی باد.
من اولين بار توي عمرم معني تقوا را از حرفهاي حاج همت ياد گرفتم از يك فرشته زميني با اونهمه خوي وخصلت خوب ،خوش به سعادتش ......راستي كه چقدر بخاطر رضاي خدا سختي ها رو تحمل ميكرده وچقدر خوب بودن سخته...روحش شاد راهش پر رهرو
از خداوند منان توفيق رهروي همت‌ها، باكري‌ها، كاظمي‌هاو............ را براي جوانان اين مرز و بوم استدعا دارم.
ازدواج جوانان امروزبه چه فضاحتي افتاده ؟آن روزها امتحان خوبي براي جوانان آنزمان بود
شرمنده ایم که ادای دین به شهدا و خانواده شهدا نکرده ایم در این روزگار جای آنها خالیست
شهیدهمت مردی بود که فقط خدارا در نظر داشت وبس
شهيد همت: من حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست دارم. حقيقتا همين گونه زندگي كرد.كاش همه جوانان زندگي اش را درك كنند و الگو بگيرند..
به شهامت و اخلاص چنين مرداني به ويژه سردار خيبر به خود مي بالم و دوست دارم خودم نيز مثل ايشان باشم
آیا ما هم می توانیم همت دیگری باشیم .یا فقط مطالب را مطالعه میکنیم. پس همت کنیم تا همت شویم.
خيلي عالي
داداش گلم (شهید همت)دوستدارم چون تو باشم :چون تو زندگی کنم وچون تو بمیرم "پس برام دعا کن "خیلی دوست دارم
اي كاش خاك زير قدمانش بودم
حاج همت نهايت اخلاص بود. نمونه ي يك مسلمان واقعي.اميدوارم كه الگوي همه ي ما فرمانده لشگر27محمد رسول الله باشد.
از حاج همت می خوام که برای من وآقا مجتبی دعا کنه تا بتونیم مثل خودش به راحتی ازدواج کنیم.روحش شاد.
من دانشجوي دانشگاه اميركبيرهستم تو مسجد دانشگاه زندكي نامه شهيد همت رو از زبان همسر بسيار بزرگوارشون خوندم كه فوق العاده تاثير خوبي روي من گذاشت طوري كه شايد باورتون نشه تا حالا صدبار زندگي نامه ايشون رو صدبار خوندم و خيلي تحت تاثير قرار كرفتم.تازه فهميدم كه چقدرانسان كوچيكي هستم.حتي فهميدم كه ازدواج با خانم هي متدين و خدا شناس چقدرمايه سعادت انسانه. اميدوارم اگه بهشت هم نرفتم 1بار شهيد همت رو خدا بهم نشون بده. خيلي دوسشون دارم.
داداش ابراهیم خیلی دوست دارم.تورو خدایه شب بیا توخوابم.توفقط داداش منی
همت و همتها دیگه تکرار نمیشند مگه اینکا یه یا علی بگیم ما جوانها
روحش شاد و یادش جاودانه باد
از نظر من پرندگان سپیدی چون همت هیچ گاه فراموش نمی شوند
کاش من جای اوشهید می شدم امااو لایقش بود0روحش شادویادش جاودانه باد0
من خاک پاتم نیستم شهید همت.
باسلام ودرود به روح تمام شهیدان من با خواندن زندگینامه شهید همت چنان به شخصیت ایشان علاقمند شدم که هرجا سخنی از ایشان میشنوم یا عکسی می بینم آن را ضبط می کنم و میخوام پایان نامه ام را تقدیم به ایشان کنم حتی دو بار خواب ایشان را دیده ام انشاالله بتوانم راهش را ادامه بدم
فكر مي كنم حق مطلب در مورد شهيداني چون شهيد همت ادا نشده من بعنوان يك جوان متولد دهه ي شصت چيز زيادي از شهيدان بزگ نمي دونم فقط مي تونم بگم خوش به سعادت شان.
آرزویم این بود که اخلاص او را ذره ای داشتم.
روحی فداه
خداوند بزرگ را شاکریم که چنین بزرگمردانی در ان برهه از تاریح داشتیم که دین و وطن مارا از دشمنان حفظ کردند ما هیچوفت نمی توانیم عظمت روحی این شهیدان را بشناسیم فقط از خداونذ می خواهیم بصیرت و ایمان اینچنینی به جوانان ما عطا بفرماید. درود و رحمت خذا بر شهیدان
سلام حاج همت هوای من و علی را داشته باش.
نظرات کاربران
* نام:
ايميل:
* نظر: