
روزنامه ایران در یادداشت شدیداللحن شماره امروز خود، اظهارات هاشمی رفسنجانی را غیر قابل فهم دانست.
به گزارش «فردا»، روزنامه ایران می نویسد:«به نظر میرسد كه رقابتهای انتخاباتی دور دهم رياست جمهوری از جهات مختلفي نمونه كاملاً متفاوتی را در تاريخ سياسی ايران مابعد انقلابی به ثبت خواهد رساند. اين حقيقت را میتوان از آنچه تاكنون در اين زمينه ظاهر شده نيز بخوبی و روشنی دريافت در حالی كه هنوز ما در مراحل ابتدايی اين رقابت بوده و بطور رسمی نيز تمام طرفهای اين انتخابات در صحنه حاضر نشدهاند. از مواردی كه شاهدی بر اين مدعاست، اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه هفته گذشته میباشد. البته اين اظهارات هيچگونه انحرافی از تلاشهايی كه وی به همراه مجموعه نيروهای سياسی حامی اش از اواخر سال گذشته به منظور ايجاد تصويری منفی، مخرب و تهديد كننده از رقيب انتخاباتی دور قبلی آغاز كردهاند، ندارد اما وی با اين سخنان آشكارا سطح اين اقدامات را ارتقاء داده و به حدودی غير قابل فهم و خارج از چارچوبهای معمول فعاليتهای انتخاباتی در جمهوری اسلامی كشانده است.»
بنابراین گزارش، ایران می نویسد:«البته آقای هاشمی در كل اظهارات خود در خطبهها طبق معمول خود هيچ ذكر و يادی از احمدی نژاد يا دولت وی كه از آغاز ظهور شان در ادبيات وی به تابو بدل شدهاند به ميان نياورد. در واقع او حتی وقتی مردم و مسئولان را برای مقابله با تبعات داخلی بحران كنونی سرمايه داری فرا میخواند به اشاره نيز در كلام خود به وی، مقام رياست جمهوری و يا حتی نام دولت ارجاع نمی دهد. اما كسانی كه خطبههای وی را گوش كرده باشند، با توجه به قرائن حاليه و مقاميه و آنچه قبلا از او يا ديگر نيروهای هم جبهه وی در مورد احمدی نژاد و يا دولت او شنيدهاند، بسادگی به نتيجه مورد نظر هدايت میشوند. آنانی كه مخاطب اين خطبهها هستند و در مقام فهم آنچه او به عنوان تحليل بحران موجود سرمايه داری و پيامدها و آثار احتمالی آن بيان كرد برآيند، چارهای جز اين ندارند كه سريعاً به احمدی نژاد به عنوان شخصی كه میتواند با اقدامات و رويكردهای خود به بالفعل كردن و تحقق يكی از اين احتمالات تهديد كننده و خطرناك ياری كند، بينديشد.»
حسین کچوییان می نویسد:«تحليل آقای هاشمی در مورد بحران سرمايه داری سه جزء داشت كه بدون آنكه در بعضی بخشها ارتباط آنها با يكديگر روشن شود، در پايان كار شنونده را روياروی احتمال وقوع يك ويرانگر قرار میداد كه در آن امكان به كارگيری بمب اتمی حادثهای كاملاً نزديك و شدنی مینمايد. او بدواً با رد سخنان آقای سيد احمد خاتمی خطيب نماز قبلی جمعه آغاز میكند كه بحران سرمايه داری را به عنوان نتيجه و پيامدهای رفتارهای شرارت آميز آنان در مواجهه با جهان بويژه جمهوری اسلامی ايران دانسته بود. آقای هاشمی با رويكرد ليبراليستی و سرمايه دارانه در اقتصاد، كه سياستهای اقتصادی دوران رياست جمهوری وی به تورم لجام گسيخته ۵۰ درصدی، تظاهرات اعتراضی مردم فقير تحت فشار اين سياستها در حدود بيست شهر كشور و حتی كشته و آسيب ديدن تعدادی منجر شده بود، در سخنان خود با تأكيد بر پيامدهای مصيبت بار و عام بحران اخير سرمايه داری بر همگان بويژه فقرا، از موضع حساسيت نسبت به آينده آنان، تلويحاً نظرات خطيب قبلی نسبت به آن را نقد و رد نمود. در حالی كه خطيب قبلی جمعه صرفاً از اين جهت كه بحران موجود موجبات اختلال در سياستهای ضد ايرانی حكومتهای غربی را فراهم آورده و آنان را در دامی مشابه آنچه برای ما میگستراندند گرفتار كرده بود، آن را مثبت ارزيابی كرده بود و نه از جهت آثار سوء اين بحران برمردم اين كشورها يا ساير كشورها و بويژه فقرا. در هر حال بخش اول اظهارات آقای هاشمی با هشدار نسبت به همه گير بودن پيامدهای سوء بحران اخير سرمايه داری و دعوت تمامی دست اندركاران (بدون ذكر نام دولت چون نقشی در اين زمينه ندارد!) به چاره جويی برای جلوگيری از اين آثار سوء پايان میيابد كه در ضمن اشاراتی را نيز به غفلت و بی توجهی دولت به مسئله هم درخود دارد. پس از اين وی به استناد بعضی شواهد تاريخی به اين احتمال میپردازند كه غربیها برای چاره جويی و يا انحراف افكار عمومی داخلی دست به كارهای احمقانهای همچون لشكركشی و جنگ آفرينی میزنند. در اين مورد وی به نظريهای اشاره دارد كه مطابق آن از علل روی آوری سرمايه داری غرب به جنگ و بحرانهای داخلی است. از اين منظر نه تنها جنگهايی مثل جنگ اول و يا دوم نوعی فرافكنی مشكلات ذاتی سرمايه داری است، بلكه شيوهای برای احيای اقتصاد ذاتاً بيمار آن از طريق به كارگيری صنعت توليد جنگ افزاری و هزينههای جنگی برای ايجاد رشد در اقتصاد رو به ركود نيز هست.»
به گزارش «فردا»، این یادداشت می افزاید:«اين تحليل كه هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ تاريخی اعتبار و استنادات قابل اعتنايی دارد، در سخنان هاشمی گام اول در ايجاد تصويری هشدار دهنده و تهديدآميز از آينده میباشد. هدف از ايجاد چنين تصويری نيز دعوت به عقلانيت و رعايت احتياط است چرا كه وقتی طرفهای شما به جنگ به عنوان هدفی معقول میانديشند و همچون فرشته يا راه نجات از مخمصه طالب آن میباشند، عقلانيت و احتياط تنها تدبير مناسب خواهد بود، صحت و درستی اين دعوت آن هنگام بخوبی درك خواهد شد كه مطابق نظر آقای هاشمی عظمت قدرت دشمن و قابليتهای وی كه در عين گرفتاری در مخمصه اخير میتوانند برای ديگران مصيبتهای بزرگ بيافريند، مورد توجه قرار گيرد. اما برای اينكه معنا و مفاد واقعی اين دعوت يا سوء انتقاد آن نيز درك شود، بايد تمام آنچه را كه طی اين سالها در مورد راهبرد احمدی نژاد در انتقال نبرد به خاك دشمن و مسئله آفرينی مداوم وی برای آنها و شهامت وی در پيگيری اين راهبرد گفته شده نيز در ذهن داشته باشيم.»
«با اين توجيهات ديگر نيازی به تصريح اين نكته نيست كه از منظر گوينده سخن دشمن در واقع در ميان خود است، مشكل نه غربیها، بلكه كسانی هستند كه زمينه روی آوری غربيها به جنگ را از طريق عدم تمكين و سازگاری با آنها فراهم میآورند.»
«اما آنچه در اينجا مورد غفلت آقای هاشمی قرارمی گيرد تناقضی است كه رويكرد تحليلی او با هشدارهای وی در مورد عقلانيت و احتياط پيدا میكند. يا بايستی تحليل وی در مورد مطلوبيت جنگ برای سرمايه داری بحران زده را به عنوان راه نجات بپذيريم يا اينكه امكان اجتناب از جنگ در صورت رعايت احتياط و عقلانيت در مواجهه با هيولای سرمايه داری جنگ طلب را. وی، شايد بواسطه عدم اشراف و اطلاع كامل از نظريه و يا از جهت گرفتاری در مقاصد و اغراض سياسی خاص، توجه ندارد كه نظريه مورد بحث نياز سرمايه داری به جنگ را تابع شرايط و اقتضائات درونی سرمايه داری دانسته و آن را مستقل از جهان غير سرمايه داری و يا رفتارهای افراد و اجتماعات بيرونی تلقی میكنند. همانطوری كه تاريخ نيز نشان داده سرمايه داری درصورت نياز به جنگ بهانهها و علل يا عوامل آن را نيز خلق خواهد كرد. مورد خوبی در اين خصوص همانی است كه آقای هاشمی در سخنان خود به آن اشاره میكند: يعنی آنچه در جنگ دوم غربیها بر سر ايران به اصطلاح بی طرف آوردند. مورد ديگر آن اقداماتی است كه امريكايیها برای حمله به صدام از طرق مختلف از جمله ارسال پيامهای گمراه كننده به وی توسط سفير خود در بغداد برای ترغيب وی به اشغال كويت انجام دادند.»
ایران می افزاید:«اگر آنچه مورخين در مورد اثر ترغيب كننده رفتارهای احتياط آميز و مسامحه گرايانه دول غربی در برابر هيتلر گفته را در نظر داشته باشيم، بر عكس آنچه آقای هاشمی تصور مینمايد، عقلانيت مورد توجه وی، دشمن خواهان جنگ را بيشتر تحريك و ترغيب به جنگ میكند تا آنكه وی را از آن بازدارد. در هر حال اما جالب ترين و در عين حال خطرناكترين بخش تحليل آقای هاشمی آنجايی است كه وی گام آخر را در ايجاد فضای ترس آلود از طريق طرح خطری تصور ناشدنی برای آينده ايران بر میدارد. در همين بخش است كه او بسادگی از تمام چارچوبها وحدود معمول رقابت انتخاباتی بويژه رقابتهای انتخاباتی در جمهوری اسلامی پا بيرون مینهد، چرا كه هدف وی ايجاد پيوندی ميان احمدی نژاد با احتمال بالفعل شدن اين واقعه مصيبت بار يعنی استفاده غرب از بمب اتمی عليه كشور است.»
به گزارش «فردا»، کچوییان در ادامه می نویسد:«پس از آنكه هاشمی به استناد نظريات مطرح در مورد سودمندی جنگ برای سرمايه داری بحران زده، احتمال وقوع جنگ را نزديك میسازد، در دنباله به خبری اشاره میكند كه اخيراً غربیها در مورد استفاده آمريكايیها از بمب اتمی در جنگ اول آنها عليه صدام درز دادهاند. همانطوری كه وی نيز به آن توجه میدهد خبری كه توسط يك افسر امريكايی در يك رسانه ايتاليايی انتشار يافت، با سكوت خبری تمام رسانههای غربی علی رغم ماهيت جنجالی و رسانهای آن به فراموشی سپرده شد. با اين حال آقای هاشمی بدون اينكه بپرسد چرا با خبری تا بدين پايه مهم و رسانه طلب چنين معاملهای شده است، لازم میداند آن را برای ترغيب مردم ايران و مسئولان به عقلانيت و احتياط بيشتر از طرق مختلف از جمله اجتناب از افرادی همچون احمدی نژاد و راهبردهايش به گوش كسانی كه احتمالاً به واسطه شكست رسانهای نشنيدهاند برساند.»
ادامه این یادداشت به شرح ذیل است:
اما در اين مورد اخير نيز به نظر میرسد، همانند مورد قبلی در خصوص عدم درك تناقض تحليل وی از بحران سرمايه داری با هشدارهايش، درگيری آقای هاشمی رفسنجانی در پيگيری سياست انتخاباتی تخريب احمدی نژاد كه مداوماً آن را در موقعيتهای مختلف دنبال میكند مانع از آن شده است تا وی ناخواسته گرفتار سياست تبليغاتی امريكايیها و عامل اجرای آن نگردد. او به اين دليل نتوانسته دريابد كه اساساً هدف از درز دادن آن خبر ما بوده ايم، والا چگونه ممكن است افسری آمريكايی در رده اطلاعاتی اجازه پيدا كند خبری اين چنين مهم را در بحبوحه حضور امريكايی در عراق پيامدهای خطرناك آن بر وضع عراق و سربازان امريكايی افشا كند! به علاوه آيا سكوت رسانهای عام و شامل در كل جهان سلطه علی رغم تنوع و تعدد محافل رسانهای و خبری بهاندازه كافی گويا نيست. بر فرض صحت اين احتمال كه چنين خبری با گذشت پانزده سال توفيق درپرده پوشی و اختفای آن، بطور اتفاقی و ناخواسته قبل از پايان زمان لازم برای پنهان كاری فاش شده باشد، آيا آگاهی از اينكه غربیها به هزار شيوه و كرشمه كريه شيطانی از زبان همه از خرده پاهای خود در جهان سياست و رسانه تا كسانی چون ساركوزی يا مك كين میكوشند احتمال به كارگيری بمب اتمی عليه ما را به رخ ما بكشند كفايت نمی كرد كه ما خود به بخشی از ابزار تبليغاتی آنها در ترساندن مردم و مسئولان كشور بدل نشويم از تمام اينها گذشته، آيا شما تصور نمی كنيد كه وقتی برای آزمايش و يا ايجاد تصويری رعب انگيز بدون آنكه نيازی باشد، به قيمت جان صدها هزار انسان بی گناه عليه ژاپن و يا صدام شكست خورده از بمب اتمی استفاده میشود، سخن گفتن از عقلانيت عين عدم عقلانيت باشد و وقتی ضرورت انجام اينگونه اعمال شيطانی و جنون آميز برای سرمايه داری متجدد به اثبات رسيده باشد، آنها در ماورای مرزهای عقلانيت و انسانيت كه در آن جا هيچ سخنی جز زور ممكن نيست آنان را از جنايت بازدارد قدم میزنند
به گزارش «فردا»، ایران در مقاله انتخاباتی خود می نویسد:ما حداقل در سه دوره اخير انتخابات رياست جمهوری با سياست تبليغاتیای كه میكوشد تا با ايجاد فضايی ترس آلود و تهديد آميز انتخاباتی خود را به مردم بقبولاند آشنا شده ايم. دوم خرداديها در انتخابات ۷۶ بر پايه چنين سياستی فعاليتهای تبليغاتی خود را سازمان دادند. آنها بعدها گفتند كه انتخاب آقای خاتمی تهديد حمله قطعی آمريكا به ايران را خنثی و دفع كرده است. اين سياست بعدها بويژه در انتخابات قبلی نيز تكرار شد يعنی هنگامی كه روشنفكران سكولار حامی آقای هاشمی با توجيه مشابهی در پشت وی قرار گرفته و ديگران را به همراهی دعوت كردند: توجيه جلوگيری از عدم معقوليتها و خطرات ناشی از آن در صحنه سياست خارجی. اما نكته مهم اين است كه هيچ انتخاب يا سياستی از اين قبيل نمی تواند مارا از مصائب ادعايی نجات دهد جز آنكه ما را به شيوهای ذلت بارانه درگير مصائبی مشابه و بدتر از آن سازد.
اين درست كه سرمايه داری و تجدد بحران زده به جنگ به عنوان راه نجات و چاره نگاه میكند. اما سرمايه داری فی ذاته بحرانی است و در بحران زيسته است.
«بحران اخير نيز بحرانی تازه نيست از حدود اواخر دهه ۷۰ ميلادی سرمايه داری در انتظار بحرانی بزرگ و به مراتب بزرگتر از بحران دهه سی قرن بيستم ميلادی بوده است. اما اين بحران ۳۰ سال است كه آغاز شده است. جنگهای پی درپی و لشكر كشیهای لاينقطع به لبنان، افغانستان، عراق، سومالی... نيز پيامدهای اين بحران سی ساله است. اگر آنها جنگی بر عليه ايران به راه نينداختهاند، از آن رو نيست كه نيازی به چنين جنگی نداشته و به آن به عنوان راه چاره نگاه نكردهاند. آنها نتوانستهاند كه به چنين جنگی مبادرت كنند. گرچه كه در واقع، علاوه بر جنگ هشت ساله تحميلی. تمامی جنگهايی كه آنها در منطقه طی سی سال اخير به راهانداخته بخشی از جنگ آنها عليه ايران است. كشور را نبايستی از جنگی تازه ترساند بويژه اگر هدف از اين كار تخريب رقيب و مقاصد انتخاباتی باشد. اما وقتی آقایهاشمی به اين شيوه سخن میگويد به قرينه گذشته ترسی به دل میآيد كه شايد مك فارلينی ديگر در راه يا قطعنامه ۵۹۸ تازهای در كمين باشد!»