نيازمنديها
شیعه نیوز
سایت خبری - تحلیلی مستقل شیعیان
فروش زمین
فروش زمین 9000متری در گرمسار
كدخبر: ۶۸۳۳۴
تاريخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۵
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
مدرس اینگونه بود...
آنچه در پی می­آید منتخبی از سخنان شهید آیت الله سید حسن مدرس و خاطراتی از نزدیکان ایشان است که از جلد اول کتاب «مدرس» که به همت «بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران» در آذرماه 1366 به چاپ رسیده است نقل می­شود.

- شما مگر ضعف نفس دارید که در پرده سخن می­گویید؟ ما بر هر کس قدرت داریم، از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه­ای نداریم. ما قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم؛ رئیس الوزرا و رضاخان را استیضاح کنیم. (ص۶)

ـ قدرتی که مجلس دارد هیچ چیز نمی­تواند در مقابلش بایستد. (ص 46)

ـ بنده در این شهر شما و مملکت شما، معتقد به سیاست هیچ یک از رجال شما نیستم و هیچ رجلی را سراغ ندارم که از خودم بالاتر باشد، می­شود جهل مرکب باشد، می­شود مطابق با واقع باشد.(ص 48)

ـ دیانت ما عین سیاست ما است و سیاست ما عین دیانت ما.(ص 55)

ـ هیچ وزیرالوزرائی و وزیری نیست که در این مجلس بگوید، مدرس یک تقاضائی از من کرده است.(ص 55)

ـ یکی از روزنامه­های اکثریت که می­خواهد علمی حمله کند، از قول روسو می­نویسد که قلب هر جوان بیست ساله­ای جمهوری طلب می­شود. این اغفال است. آن کلمه دو جنبه دارد: یکی فریب جوان­ها، یکی اهانت به افکار بزرگان مملکت. قلب جوان به طور اکثر مستعد عشق و بی لگامی است. روسو هم وقتی این بیان را کرده است همان اوقاتی بوده است که متصل اولاد غیر مشروع تدارک می­کرده است و به دست مادرهای آنها می­سپرده است و بدون مراجعه به عقب و عاطفه پدری تکرار می­کرده است و خودش هم متذکر است که پدر اولادهایی است که آنها را درست نمی­شناسد! پس اینکه ما تعقیب از مقالات روسو نمی­کنیم برای آن است که افکار عالیه محمد ابن عبدالله(ص) را برای نظم اجتماع بهتر از افکار روسو می­دانیم زیرا که قواعد دین اسلام ملتزم آن است که پدرها اولادهای خود را بشناسند و اولادها هم پدرهای خودشانرا. ما قلب جمهوری دوست دوست نداریم، ولی قلبی را که از محبت نوع و تقوا پر باشد دوست داریم.(ص 64)

ـ رموز مصلحت ملک را خسروان نمی­دانند! آنهایی می­دانند که دولت و نکبت ملوک را بسیار دیده و خوانده­اند.(ص68)

ـ ...رضاخان خشمگین به مدرس اشاره کرده فریاد زد: آخر تو از جان من چه می­خواهی؟ مدرس گفت: می­خواهم که تو نباشی.(ص86)

ـ من دراین کشمکش چشم از حیات پوشیده، از مرگ باک ندارم، آرزو دارم اگر خونم بریزد فایده­ای در حصول آزادی داشته باشد.(ص 94)

ـ اگر کسی بدون اجازه ما وارد سرحد ایران شد، او را با تیر می­زنیم، خواه کلاهی باشد، خواه عمامه­ای... اگر مسلمان بود براو نماز می­خوانیم و به خاکش می­سپاریم و اگر نه او را دفن می­کنیم.(ص163)

ـ مدرس در مدرسه سپهسالار، برای اولین بار طرح امتحان طلاب را بع مرحله اجرا گذاشت(ص165) و دستور داد اگر یکی از دانشجویان مدرسه، ساعتی غیبت می­کرد به همان میزان از حقوقش کسر کنند.(ص166)

ـ من عقیده خودم را ابراز می­کنم ولو مخالف با تمام مردم روی زمین باشد.(ص 174)

ـ اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده می­کنم و هر حرف حقی را بی­پروا می­زنم برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم چیزی نمی­خواهم، اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم کنید، آزاد می­شوید. باید جان انسان از هرگونه قید و بندی آزاد باشد تا مراتب انسانیت و آزادگی خویش را حفظ کند.(ص 179)

ـ حقیقت زندگی آزادی است، اگر انسان آزاد نباشد مرگ و زندگی­اش یکسان است.(ص181)

ـ اگر همه یکدل می­شدیم خیلی بهتر از آن بود که لباسمان یک شکل می­شد.(ص 181)

ـ من وظیفه شرعی دارم که در امور مسلمین دخالت کنم، اسم آن را سیاست بگذارید یا چیز دیگر، هرچه باشد فرق نمی­کند. من وظیفه خود را انجام می­دهم، سیاست در اسلام چیزی جدای از دین نیست.(ص241)

لینک مطلب
نظرات کاربران
* نام:
ايميل:
* نظر: