نيازمنديها
اتاق شیشه‌ای خبر
سایتی برای زنان و دختران ایران
اقتصاد ایران و آن سوی ایران
سایت خبری تحلیلی
كدخبر: ۹۰۰۰۷
تاريخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۰
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
جايگاه كنونی طنز در مطبوعات
فرورتیش رضوانیه
بررسي جايگاه كنوني طنز در مطبوعات ايران

در سال 1382 موفق شدم از طنزپردازان و برخي چهره‌هاي مطرح درباره وضعيت طنز در مطبوعات، نظرخواهي كنم كه همان سال در يكي از روزنامه هاي مطرح كشور به چاپ رسيد.
مضمون يادداشت‌هايي كه دريافت كردم، با وجود گذشت بيشتر از 2000 روز از زمان نگارش آن‌ها، هنوز هم درباره طنز ايران صدق مي‌كنند. تنها با اين تفاوت كه امروز طنز در مطبوعات وضعيتي به مراتب بدتر از آن سال را دارد. چيزي كه نه صاحب دارد و نه مدافع. هرچند گل‌آقا زماني سرپناهي براي طنزپردازان و جوان‌هاي علاقه‌مند به طنزنويسي بود، اما كيومرث صابري نتوانست جانشيني براي خود برگزيند و آن پناهگاه براي هميشه از بين رفت.
از ميان جمع طنزپردازاني كه در اين نظرخواهي شركت كردند، اكنون منوچهر احترامي، كيومرث صابري فومني، عمران صلاحي و حسين گلستاني در اين دنيا اقامت ندارند.

«جايگاه كنوني طنز، چه نوشتاري و چه تصويري در مطبوعات را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟»

كيومرث صابري فومني (گل آقا)
جايگاه كنوني طنز در مطبوعات ايران، جايگاهي بي‌نظير و ارزشمند است. آن‌قدر ارزشمند كه هيچ نشريه‌اي به طرف آن نمي‌رود! اين دو سه سطر را محض خاطر فرزند جوان فرهنگي‌ام فرورتيش رضوانيه كه ذوق و استعداد شگرفي در كار طنز دارد نوشتم، وگرنه اظهارنظر در باب طنز توسط كسي مثل من منوط است به جمع كردن تا ته بساط مؤسسه گل‌آقا! (كاري كه اگر نبود، ديني كه از خوانندگان گل آقا برگردن دارم همين امروز بقيه فعاليت‌هاي مؤسسه گل‌آقا را تعطيل مي‌كردم.) فقط در آن صورت است كه مي‌توانم فارغ‌البال اظهارنظر كنم كه: در كار طنز چي شد كه همچي شد! نكته آخر: آن پهلواني كه آستين بالا و دامن حميت به كمر بزند و مجله‌اي طنز منتشر كند؟ طنز اگر جايگاهي در مطبوعات داشته باشد در چنان مجله‌اي است. در هر جاي ديگر طنز (و كارتون) تبديل به «ابزار» خواهد شد، چنان كه شد...

منوچهر احترامي
طنز در مطبوعات ما جايگاه تثبيت شده‌اي ندارد و بود و نبود آن بيشتر به ذوق شخصي و صلاح‌انديشي گردانندگان مطبوعات بستگي دارد تا به شوق و نياز خوانندگان. از اين قرار طنز مطبوعاتي در ايران نه حالا و در هيچ زماني يك جريان جاري و مداوم و مستمر نبوده است. در حقيقت طنز هميشه موجي عمل كرده است، گاهي موجي از پس موجي و گاهي هيچ.

عمران صلاحي
هم طنز در مطبوعات ايران كم‌رنگ است و هم مطبوعات طنز در ايران! چندي پيش سفري به تركيه داشتم. ديدم بعضي از خط قرمزها را كه ما داريم، آنها ندارند و طنزنويسان و طنزنگاران آنجا دست‌شان بازتر است. جمعيت ما تقريبا اندازه جمعيت تركيه است و اصلا خوب نيست كشوري با تقريبا هفتاد ميليون جمعيت نشريات طنزش اينقدر ناچيز باشد. شايد رويدادها آن قدر خنده‌دار است كه ديگر نيازي به نشريه طنز نيست!

حسين گلستاني
براي تعيين جايگاه طنز در مطبوعات، نخست تعريف «طنز» ضروري است، زيرا با داشتن تعريفي درست از طنز، مي‌توان درباره كار طنزپردازان اظهارنظر كرد. به عقيده حقير تعريف «يحيي آرين‌پور» در اين زمينه بسيار مناسب و جامع است. «آن نوع ادبي كه در السنه غربي satire ناميده مي‌شود و در فارسي طنز اصطلاح شده، عبارت از روش ويژه‌اي در نويسندگي است كه ضمن دادن تصوير هجوآميزي از جهات زشت و منفي و «ناجور» زندگي، معايب و مفاسد جامعه و حقايق تلخ اجتماعي را به صورتي اغراق آميز، يعني زشت‌تر و بد تركيب‌تر از آن‌چه است نمايش مي‌دهد تا تضاد عميق وضع موجود با انديشه يك زندگي عالي و مأمول آشكار شود. بدين ترتيب قلم طنزنويس با هر چه كه مرده و كهنه و واپس مانده است و با هر چه كه زندگي را از ترقي و پيشرفت باز مي‌دارد، بي‌گذشت و اغماض مبارزه مي‌كند.
مبناي طنز بر شوخي و خنده است اما اين خنده، خنده شوخي و شادماني نيست. خنده‌اي است تلخ و جدي و دردناك همراه سرزنش كمابيش زننده و نيش‌دار كه با ايجاد ترس و بيم، خطاكاران را به خطاي خود متوجه مي‌سازد و به طور كلي هدف طنز اصلاح و تزكيه است نه ذم و قدح و مردم آزاري. در مقام تشبيه مي‌توان گفت كه قلم طنزنويس كارد جراحي است نه چاقوي آدم كشي. زخم‌هاي نهاني را مي‌شكافد و چرك و پليدي‌ها را بيرون مي‌ريزد، عفونت را مي‌زدايد و بيمار را بهبود مي‌بخشد. يورش طنزنويس به سنگر «زشتي و پليدي» هنگامي مي‌تواند قرين موفقيت شود كه تمثال بي‌مثال و الهام‌بخش «نيكي و زيبايي» پيوسته در مدنظر باشد.»
اكنون با اين تعريف مي‌توان طنز معاصر را چه شعر و چه نثر مورد بررسي قرار داد و آن را با اين معيار و ميزان سنجيد؛ شك نيست كه جوانان علاقه‌مند در زمينه طنزنويسي تلاش زيادي كرده‌اند و اين تلاش همچنان ادامه دارد اما عقيده حقير اين است كه محصول نوشته‌شان با زحماتي كه كشيده‌اند برابر نيست يعني در مقايسه با تعريف فوق نتيجه مطلوب حاصل نكرده است.اينجا توضيحي لازم است بدين معني كه در جرايد پس از انقلاب بايد «گل‌آقا» را از اظهارنظر فوق مستثني كرد به ويژه «دو كلمه حرف حساب» را.

محمد رفيع ضيايي
براي طنز و فكاهي چه نوشتاري و چه تصويري جز تأسف نظر ديگري ندارم. براي مسئولان ارشاد هم خوب نخواهد بود كه در دوره آنها هيچ نشريه طنز و فكاهي سياسي حضور نداشته باشد. وزارت ارشاد و كساني كه متولي اين امر هستند مقوله طنز و فكاهي سنتي ايران، چه نوشتاري و چه تصويري را بايد چون يك «ژانر» مستقل به حساب بياورند. مثلا نمي‌شود در يك مملكت نشريه‌اي درباره فيزيك، شيمي، موسيقي، سينما، ورزش و... منتشر نشود. اين قضيه در مورد «طنز و فكاهي سنتي ايران» اتفاق افتاده است.
من روي كلمه «سنتي» آن هم با بافت شيوه فكاهي‌پردازي نوشتاري و تصويري كه دقيقا نوعي «هويت قومي و ملي» دارد، تأكيد مي‌كنم. كارتون به عنوان يك مقوله تصويري چند حوزه «انتقاد، طنز، فكاهي و شوخي» را لنگ لنگان طي مي‌كند. قاطي كردن مقوله انتقاد محض با طنز و فكاهي اشتباهي است كه به ناچار در جوي سياسي ادامه دارد. در مورد كارتون همين بس كه هر روزنامه‌اي در صفحه حوادث تمام مقولات قتل و جنايت و تجاوز و دشنه و چاقو و ادوات قتاله را به تفصيل نقل مي‌كند اما وقتي بزرگ‌ترين رويداد كارتوني ايران در قالب «نمايشگاه دو سالانه» به نمايش در مي‌آيد، هيچ روزنامه‌اي به خودش زحمت نمي‌دهد مقولاتي درباره ادوات اين هنر از جمله كارتونيست، كارتون، پيام و خط و ربط آن بنگارد، زهي قدرشناسي!

هوشنگ معمارزاده
من طنز مطبوعاتي را به مفهوم عام آن كم‌نفس مي‌بينم. گرد و خاك‌هاي سال‌هاي اخير و تعطيلي اجتناب‌ناپذير و در عين حال تأسف‌انگيز «گل‌آقا» زمينه‌ساز اين وضعيت شده است. وضعيتي كه گرچه نامطلوب است ولي غيرمنتظره نيست. ما در طنز مطبوعاتي در دوران گذر از تب و تكرار به سر مي‌بريم. از يك طرف در مقطعي جايگاه ظرفيت و ضرورت «هنر» را كه «طنز» هم از آن مقوله است درك نكرديم. از طنز شمشير ساختيم و با كم‌حوصلگي تاريخي‌مان خواستيم يك شبه سقف عالم را بشكافيم و در نتيجه مثل هميشه از آن طرف پشت بام افتاديم. از طرف ديگر با عدم درك ضرورت امروز يا با اصرار بر تعلقات‌مان به ضرورت‌هاي ديروز حاضر نشديم تكرار را چه در محتوا و چه در قالب، فداي ضرورت‌هاي امروز كنيم و در نتيجه ته‌نشين شديم. نتيجه اين است كه مي‌بينيم. البته نااميد نبايد بود. اين دوران نيز گذراست.
ما استعدادهاي فراواني داريم كه حرف براي زدن دارند به خصوص ميان جوانان كه بايد كمك‌شان كرد. البته پيش از آن بايد براي ترسي كه از طنز ميان اصحاب مطبوعات ايجاد شده است فكري كرد. همه بايد «طنز» را پيش از هر چيز يك مقوله هنري ببينيم آن هم با ويژگي سوءتفاهم برانگيزش نه يك ابزار سياسي. منظورم از «همه» همه است اعم از طنزپرداز، خواننده، اصحاب مطبوعات و ناظران ميكروسكوپ به دست. دون‌كيشوت‌ها كار را مشكل كردند ولي سرداران واقعي به ميان خواهند آمد، من مطمئن هستم.

احمدرضا دالوند
من معتقد هستم كه در اين زمينه رشد كمي داشته‌ايم. درباره رشد كيفي طنز نوشتاري و... اگر زمينه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي را در نظر نگيريم و به طور مجزا و فارغ از بسترهاي اجتماعي به اين پديده نگاه كنيم، شايد بتوان نوعي كيفيت را رديابي كرد. اگر با سخت‌گيري و بدون اغماض در اين مورد اظهار عقيده مي‌كنم، شايد به اين دليل است كه در دو دهه گذشته جامعه ما تلاطم بسياري از گذرانده است.
سقوط يك دستگاه، استقرار يك نظام سياسي جديد، جنگ، تورم، سقوط تحقيرآميز ريال، سيطره مستانه دلار، از دست رفتن فضيلت بسياري از آدم‌ها، گم شدن نجابت، رواج هرزگي و بسياري پديده‌هاي غم‌انگيز، رشد چند صددرصدي تورم، دور شدن از حداقل‌هاي استاندارد جهاني تمام فرصت‌ها را براي پژوهش، جست‌وجوگري و در نغلتيدن به مصلحت‌هاي روزمره از كساني كه توان انديشيدن، نوشتن و تصوير كردن دارند، گرفته است. كافي است رودربايستي را كنار بگذاريم، تعارفات دل خوش كنك را از مناسباتمان حذف و ريا نكنيم. اگر مي‌خواهيم بدانيم كجا ايستاده‌ايم، شجاعانه به نقاط آسيب‌مان خيره شويم. طنز يك جنبه روشنفكرانه، يك جنبه تلخ انديش و يك جنبه تيز و برنده دارد.طنز از آن مقولاتي است كه در توضيح، كاربرد و مفهوم آن بسيار خطا كرده‌ايم و بسياري از افراد آن را با جوك، كارتون و كمدي اشتباه گرفته‌اند. البته اين نقطه اميد هست و آن اين كه بتوان از مجراي كميت به كيفيتي كه نبض زمانه را بدون هيچ ملاحظه عريان كند دست پيدا كنيم.

محمد قائد
همان‌طور كه منبت كاري وابسته به فن نجاري، و مليله‌دوزي شاخه‌اي از گلدوزي است، بايد مطبوعات به آرامي رشد كنند تا طنزنويساني پا بگيرند. طنز ايراني در روزگار قديم بيشتر هجو دو آتشه (يا حتي الفيه شلفيه hardcore) بود. يك گرفتاري در حيطه طنز اين است كه خرده فرهنگ ها نه تنها با يكديگر ناسازگارند، بلكه اخلاقشان به سرعت دگرگون مي شود، در همان حال كه مطبوعات در كشاكش ميان ماندن و رفتن اند. دوم، انتظار خلايق از طنز بسيار زياد است، همان‌طور از شعر بسيار زياد است. من هم به هنر متعهد معتقدم و اثر هنري را خواه ناخواه داراي پيام مي‌دانم. اما كارفرما چه ناشر روزنامه باشد، يا مدير بنگاه انتشاراتي، يا دولت اگر به نويسنده امر و نهي كند، محصول كار او بي‌روح و تبليغاتي خواهد بود. در مقابل، توقع خواننده هم اگر به حد مشتري دكان نانوايي برسد كه مدام بايد از تنور طنزپرداز چيزي برشته بيرون بيايد، كار عيب پيدا مي‌كند. به تجربه ديده‌ايم كه طنزنويس اگر بخواهد مدام به وقايع سياسي يوميه بپردازد، ملاط كم مي‌آورد و كار به رج زدن و كش رفتن از خويش مي‌كشد، آن هم ملاطي كه در نتيجه كثرت استعمال مدام كم رمق تر مي‌شود.
ادبيات متعهد يعني نويسنده ديد اجتماعي داشته باشد و اهميت بدهد كه در جامعه چه مي‌گذرد. اين كه طنزنويس هر روز ناچار باشد آدم‌هاي سنگين وزن را سرويس كند به مشتي كنايه مي‌انجامد. توقع بيشتر خواننده‌ها از طنزنويس اين است كه مدام اشخاص قدرتمند را پياده كند و به اصطلاح «حرف حق» بزند. درصد كساني كه به نثر زيبا و ظرافت بيان اهميت مي‌دهند چندان بزرگ نيست. اما به تجربه ديده‌ايم كه طنز خوب مانند منبت‌كاري است، و آن خشت بود كه پرتوان زد. نوشته‌هاي جدي ما بايد كمتر خوفناك و مطايبه آميزتر، و طنز ما بايد جدي‌تر شود. در ايران حد تحمل ارباب قدرت نسبت به مطايبه همواره بسيار پايين بوده است. در نتيجه، بهترين طنزنويس هم در منگنه فشار قدرتمنداني كم طاقت، و توقع افكار عمومي كه هر صبح، يا هر پنج‌شنبه، چيزي به نام حقيقت را با قهقهه افشا كند از نفس مي‌افتد.

دكتر مسعود كيمياگر
افرادي كه اخيرا مشغول طنزنويسي شده‌اند، ذوق دارند اما ذوق آن‌ها تربيت شده، آموزش ديده و رهبري شده نيست. زماني كه ما در نشريه «توفيق» بوديم افرادي بودند كه از آنها ياد مي‌گرفتيم. عيوب را به صراحت مطرح مي‌كردند و گاهي هم در ذوق ما مي‌زدند. مانند آقاي «حسين توفيق» كه به من گفت: «شعر نگو!» نشريه طنز مانند يك كالج است. الان طوري شده كه همه تك به تك يك گوشه نشسته‌اند و بدون اين كه ذوق‌شان تربيت و تلطيف شده باشد طنز مي‌نويسند كه گاهي هم توي ذوق مي‌زند.

افشين سبوكي
كارتون اين روزها شرايط خوبي در مطبوعات دارد ولي ايده آل نيست. علت آن هم محافظه‌كاري و سانسور به خاطر وجود محدوديت‌هاست. كارتون هنوز نقش واقعي خود را ايفا نكرده است. زبان كارتون تأثيرگذارتر از يك مقاله طولاني است و شوك و طنز نهفته در آن تاثير بيشتري روي مخاطب مي‌گذارد.

نيك‌آهنگ كوثر
طنز و كارتون رفته رفته جاي خود را پيدا مي‌كند. ولي ظرفيت جامعه ما براي قبول اشكال مختلف طنز ناكافي است. اين امر به عواملي نظير تربيت پدرسالارانه ما ايراني‌ها نيز برمي‌گردد. تاثير كارتون و طنز زماني بيشتر مي‌شود كه دركي مثبت از آن پيدا كنيم يا حداقل بخواهيم نگاه مثبتي داشته باشيم. در وضعيت كنوني من شرايط را كمي سخت مي‌بينم. هر چند تلاش طنزپردازان در جاهايي نتيجه بخش بوده است. به نظر مي‌رسد كه مطالعه در احوال طنز در كشورهاي توسعه يافته به رشد آن در كشورهاي در حال توسعه‌اي مثل ما كمك كند. البته با در نظر گرفتن مرزهاي سنتي شرعي و عرفي.

كامبيز درم بخش
طنز در ايران به خاطر مشكلاتي كه در نشر آن وجود دارد، رفته رفته تبديل به طنز شفاهي و در گوشي شده است. غايب بودن طنز در مطبوعات ايران خودش يك طنز تلخ است. طنز و انتقاد برخلاف آنچه كه دولتمردان مي‌پندارند سازنده است و مخرب نيست. البته بايد توجه داشت كه فحاشي و شعار دادن طنز نيست. طنز ظرافت‌هاي خاص و زبان خودش را دارد. طنز نمي‌تواند نيم‌بند باشد. اگر قرار باشد يكي به نعل و يكي به ميخ باشد، بهتر است كه اصلا نباشد. طنزنويس يا طنزنگار نبايد وابستگي سياسي، حزبي و گروهي داشته باشد. در غير اين صورت ملاحظات دست و پاي او را مي‌بندد. نكته آخر اين كه دشمن درجه يك طنز، خود سانسوري است و جالب اين كه سانسور خود يكي از عوامل پويايي طنز است.

توكا نيستاني
طنز جايگاه خاصي ندارد و به هزار و يك علت موقعيت خود را از دست داده است. نكته مسلم اين است كه استقبال مردم كم نشده. اين روزها كارتون به كل حذف شده است. بيشتر روزنامه‌هايي هم كه فضايي را به چاپ كارتون اختصاص داده‌اند كارهاي دلچسب، اثرگذار و به يادماندني ندارند و فضاي صفحه را حرام مي‌كنند. در حال حاضر بودن يا نبودن كارتون نه از نظر محتوايي و نه از نظر تكنيكي اهميتي ندارد.

حسن كريم‌زاده
شخصا جايگاه كنوني كارتون را حداقل در بخش روزنامه‌اي آن صد در صد تاييد نمي‌كنم. زيرا آن چه كه امروز به نام كارتون منتشر مي‌شود نه ايده‌هاي خالص و مستقل و نه تكنيك و روش اجرايي شخصي طراح، كه صرفا تصويرهايي است كه نظرات گردانندگان روزنامه‌ها را بازگو كرده و شوراي سردبيري را راضي مي‌كند. همين و بس.

بزرگمهر حسين‌پور
زماني كه بعد از دوم خرداد كارتون توانست خود را بيش‌تر از قبل نشان دهد، مسئولان مطبوعات تازه متوجه شدند كه كارتون تا چه حد مي‌تواند تأثيرگذار باشد به طوري كه مي‌توان يك صفحه يا حتي بيش‌تر را به آن اختصاص داد. يك كارتون خوب قادر است در عرض مدت 3 تا 7 ثانيه پيام خود را به مخاطب منتقل نمايد. چنين كارتوني از مقاله گوياتر و تأثيرگذارتر است. به طور كلي مي‌توان طنز را به سه نوع تقسيم كرد: طنز سياسي، طنز اجتماعي، طنز مفهومي (روشنفكري).
طنزهاي اجتماعي و مفهومي جاي خود را در ميان مردم باز كرده‌اند. اما طنز سياسي به خاطر جو سياست‌زده جامعه تأثير سابق خود را از دست داده و ديگر برندگي و تاثير اوايل دوم خرداد را ندارد. هفته‌نامه «طنز و كاريكاتور» وضعيت مناسبي ندارد. در طي سال هاي عمرش هيچ تحولي در آن رخ نداده و هنوز همان مخاطبان قديمي خود را دارد. «كيهان كاريكاتور» وضع مشخصي ندارد و اخيرا به بي‌كارتوني و تكرار دچار شده بود. وضعيت طنز هم بهتر از كارتون نيست. گل‌آقا كه «پدر طنز ايران» لقب گرفته است خودش را كنار كشيده، ابراهيم نبوي رفته و عمران صلاحي هم مانند قديم فعاليت نمي‌كند.

مانا نيستاني
مدتي است كه دوران طلايي كارتون مطبوعاتي پس از دوم خرداد سپري شده و به ركود رسيده است. پس ارباب جرايد ترجيح دادند خودشان داوطلبانه از شر اين پاشنه آشيل خلاص شوند و اول از همه ستون هاي كارتون از صفحه هاي اول و آخر روزنامه ها حذف شد. دوره جديد نشريه توانا كه با استقبالي فوق العاده روبه رو شده بود، توقيف شد تا ديگر هيچ فردي جرات سرمايه گذاري بر روي مجلات كارتون نداشته باشد و عرصه دربست در اختيار نهادهاي خاص باشد كه آنها هم شكر خدا مديريت فوق العاده خود را با ورشكستگي مالي تنها نشريه تخصصي كارتون به اثبات رسانده‌اند. به نظر من اراده اي پيدا و پنهان كارتون مطبوعاتي ايران را به سمت جايي بدتر از مرگ مي كشاند. يعني بي خاصيتي و خنثي بود. اگر اين گونه پيش برود كارتون مطبوعاتي ايران مثل «مك مورفي» فيلم ديوانه از قفس پريد خواهد شد. هيكلي ظاهرا زنده، اما بي حس و بي حركت كه بهتر است بالش را روي دهانش گذاشته و روحش را از قفس وجود پراند.
نام:
ايميل:
* نظر: