نیازمندیها
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
khanom
Iran, Islamic Republic of
۲۳:۰۹ - ۱۳۹۶/۰۴/۱۲
0
0
من سه ماه ازدواج کردم ,زمان نامزدی فقط باهم بیرون میرفتیم چون خانواده من اجازه رفت و امد بیشتری نمیداد
از جهاتی خوب بود ،و از طرفی هر رفتاری که جلوم انجام میداد فکر میکردم از سره سادگی و خجالته الان که عروسی کردیم فهمیدم که توانایی حل مشکلات رو ب تنهایی نداره باید از من همش کمک بگیره و خیلی مثل مردهای دیگه فرض نیست و همچی رو بارها ازم میپرسه و ازم توضیح میخواد گاهی اوقات وقتی یکی سرش کلاه میزاره رفتاره درستی نمیکنه و من حسابی ناراحت میشم اولش ازش میخواستم کمی بیشتر دقت کنه،الانم دیگه تقریبا بی تفاوت شدم حس میکنم شکست خوردم و باید با یکی ازدواج میکردم که لااقل هم سطح باشیم از نظره فکری ،بعضی وقتام بخودم میگم دوسم داره ولی کلا حس میکنم یه بچه اس باید همه چیزو بهش بگم ،حس نمیکنم گاهی حامی دارم
خانوما ،اقایون ب ایکیو طرف مقابل خیلی توجه کنید از حساستون مهم تره
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه های سایت