انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۱۷ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۸
0
1
در مورد ایران حداقل نظرشان صارق است
پاسخ ها
ناشناس
| United States |
۲۲:۳۲ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
واقعا
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۱۰ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۸
1
0
این نویسنده چند روز پپیش مورخ بود بعد مفسر قرآن و الان کارشناس علوم سیاسی!!!این کبه؟؟؟
ناشناس
Japan
۰۶:۳۰ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
0
0
از گذشته های دور یک بحثی وجود داشته که یک عده ای می گویند جنگ خداست، یا صلح خداست، یا کمونیسم خداست، یا سرمایه خداست، یا عشق خداست یا فلان شخص خداست و تک بعدی هستند و می خواهند دنیا را ساده کنند. در مقابل آنها یک عده دیگری می گویند همه چیز نتیجه آفرینش خداست و هر کدام حکمت و استفاده ای دارد ولی هیچ کدام خدا نیست. این عده دوم در سطوح کلان تمدن می سازند و بهتر عمل می کنند.

ایجاد آنارشی دلایل مختلفی دارد. آنارشی کامل معمولا یا حالت اولیه ساختار است یا نتیجه سکون کامل و مرگ یک ساختار. حالت اولیه بحث پیچیده ای دارد که در اینجا مهم نیست. مرگ و زوال ساختارها و حکومت هاست که معمولا به آنارشی ختم می شود. بخشی از این به منافع انسان ها باز می گردد. وقتی بخش بزرگی از جامعه شما به این نتیجه برسد که هیچ شانسی برای شریک شدن در قدرت و ثروت از راه صحیح ندارد، آنها برای منافع خود به دنبال هرج و مرج هستند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند.

بخشی دیگر به تجمیع قوانین باز می گردد. وقتی قوانین بیش از اندازه تجمیع بشوند بعد مردم را گیج می کنند و مردم در این گیجی به این نتیجه می رسند که قانون کلا به درد نمی خورد و ارزش ندارد. انسان نیاز به دستورالعمل های ساده و قابل اجرا دارد و توان او محدود است.

بخشی دیگر به واگذاری مسئولیت مربوط است. تمدن ها در اثر پیشرفت به مرحله ای می رسند که دیگر مردم هیچ مسئولیتی ندارند و همه وظایف آنها را قانون و ساختار انجام می دهد. وقتی مردم هیچ مسئولیتی نداشته باشند، بی مسئولیت می شوند و طی چند نسل یادشان می‌رود که تمدن روی مسئولیت پذیری انسان سوار شده و با دروغ و کلاهبرداری و غارت چیزی جز نابودی گیرشان نمی آید. برای مثال شخصی در آمریکا قهوه خرید و در حین رانندگی آن را روی خودش ریخت، بعد رفت شکایت کرد و مبلغ کلانی گرفت چون سوخته بود، اینجا ساختار حتی برای انسان جایی نگذاشته تا برای خودش فکر کند که قهوه داغ او را می سوزاند و حتی این مسئولیت را هم از انسان گرفته که در نتیجه انسان حتما گمراه می شود.

بخشی دیگر به ذات انسان باز می گردد. انسان ذاتا در فراوانی و نعمت فرق زیادی با میمون ندارد، می خورد و می خوابد و تولید مثل می کند. پیشرفت انسان به این علت بود که او یک جایی دید نه مثل میمون می تواند روی شاخه درختان پناه بگیرد، نه مثل گرگ دندان های تیزی داشت، نه مثل پرندگان می توانست به آسمان پناه ببرد و نه مثل پلنگ سریع بود و نه مثل خرگوش و موش می توانست با تولید مثل سریع و اندازه کوچک زنده بماند، چاره ای نداشت جز این که هوشمند بشود. وقتی تمدن انسان به سطحی از پیشرفت برسد که توهم خدایی پیدا کند و جایگاه ضعیف خود را در این عالم فراموش کند، بعد انسان دوباره میمون می شود و خود را نابود می کند.

با توجه به موارد بالا، به صورت کلی میزانی از آنارشی حساب شده و طراحی شده در بعضی از بخش های زندگی انسان لازم است تا انسان تمرین کند و مسئولیت پذیری او تقویت بشود و ضعف خود را به یاد بیاورد. البته این آنارشی حتما باید حساب شده باشد و رفتارهای صحیح را پاداش بدهد و رفتارهای غلط را تنبیه کند ولی نابودگر و بی رحم نباشد و فرصت بدهد. یعنی مثلا اگر آنارشی مثل سوریه به وحشی گری و غارت گری پاداش بدهد به درد نمی خورد، ولی اگر مثل بخش هایی از آمریکای اولیه یا چین امروز به طمع مثبت و کار سخت و زیاد پاداش بدهد بعد باعث رشد سریع می شود. البته شاید پاداش دادن به طمع بهترین کار نباشد و بشود به جای آن به اخلاق پاداش داد. البته طراحی یک سیستم اخلاقی واقعا سخت است و حتی اگر موفق بشوید فشار رقابتی بیرونی به شما اجازه نمی دهد. باید در نظر داشت که مدیریت آنارشی کلا کار سختی است و نیاز به مدیریت و نظارت دائمی دارد تا از کنترل خارج نشود و فقط می تواند بخشی از سیستم باشد نه همه سیستم چون انسان در آنارشی فقط وقتی درست رفتار می کند که انتظارات او بالا باشد. مثلا در انگلیس در یک محلی قوانین رانندگی را برداشتند، با کمال تعجب دیدند که مردم در این محل به مراتب بهتر رانندگی می کردند، چرا ؟ چون کلیت سیستم منظم به آنها انتظاراتی می داد که بعد باعث می شد در آنارشی مراقب تر باشند و هوشیاری آنها افزایش پیدا کند، هم قانون گرایی ثبات کامل را داشتند، هم مسئولیت پذیری آنارشی کامل را.

فشار رقابتی بیرونی همان چیزی است که باعث می شود نتوانیم جنگ و تجاوز و وحشی گری انسان را حذف کنیم. هر گاه گروهی از انسان ها تصمیم می گیرند که بیش از اندازه خوب و درستکار و صلح طلب باشند، بقیه انسان ها روی آن گروه درستکار ،حالت متجاوز و شکارچی پیدا می کنند و آنها را به بدترین نحو ممکن نابود و حذف می کنند، که در نتیجه صلح طلبی و درستکاری هرگز به مرحله ای نمی رسد که پایدار باشد و انسان خود باعث زجر خود می شود.
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه های سایت