جفری ساکس: شکست ترامپ در جنگ ایران افسانه سلطه آمریکا را فرو ریخت

کد خبر: 1397631

«جفری ساکس»، استاد دانشگاه و مدیر مرکز توسعه پایدار در دانشگاه کلمبیا تاکید کرد که شکست «دونالد ترامپ» در جنگ ایران فقط محدودیت‌های یک دولت را آشکار نکرد، بلکه محدودیت‌های کل پروژه سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد را نشان داد.

جفری ساکس: شکست ترامپ در جنگ ایران افسانه سلطه آمریکا را فرو ریخت

 استاد دانشگاه کلمبیا با تأکید بر اینکه جنگ ایران محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد، گفت، ناکامی واشنگتن در تحمیل اراده خود بر تهران، نشانه فروپاشی پروژه پساجنگ سرد آمریکا و پایان توهم جهان تک‌قطبی است.

به گزارش ایسنا، «جفری ساکس»، استاد دانشگاه و مدیر مرکز توسعه پایدار در دانشگاه کلمبیا تاکید کرد که شکست «دونالد ترامپ» در جنگ ایران فقط محدودیت‌های یک دولت را آشکار نکرد، بلکه محدودیت‌های کل پروژه سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ سرد را نشان داد.

ساکس که همچنین رئیس شبکه راه‌حل‌های توسعه پایدار سازمان ملل است، در این گفت‌وگو عنوان داشت سیاست خارجی آمریکا بر توهم سلطه، احساس برتری ایدئولوژیک و امتناع از پذیرش جهانی چندقطبی بنا شده است؛ جهانی که اکنون در حال شکل‌گیری است.

به اذعان او، جنگ ایران لحظه‌ای بود که «افسانه قدرت مطلق آمریکا» با واقعیت برخورد کرد. ایالات متحده به مرزهای قدرت خود رسیده است؛ نه فقط به دلیل یک عملیات نظامی شکست‌خورده، بلکه به این دلیل که جهانی که زمانی امکان سلطه آمریکا را فراهم می‌کرد، دیگر وجود ندارد.

ساکس ریشه این روند را در تاریخ طولانی سلطه غرب جست‌وجو کرد و گفت پایان هژمونی غرب با ترامپ آغاز نشد، بلکه از سال ۱۹۴۵ شروع شد. به گفته او، سلطه غرب، ابتدا اروپایی و سپس آمریکایی، هرگز دائمی نبود، بلکه یک وضعیت استثنایی تاریخی بود که بر صنعتی‌شدن، استخراج استعماری و انحصار فناوری بنا شده بود و نمی‌توانست برای همیشه ادامه پیدا کند.

او تصریح کرد که پس از جنگ جهانی دوم و فروپاشی امپراتوری‌های اروپایی، آسیا روندی آرام اما بازگشت‌ناپذیر از رشد سواد، صنعتی‌شدن، شهرنشینی و جبران عقب‌ماندگی فناوری را آغاز کرد.

به گفته ساکس، وقتی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ فروپاشید، آمریکا یک خلأ موقت را با سلطه دائمی اشتباه گرفت. واشنگتن خود را «ملت ضروری» خواند، خیال جهان تک‌قطبی را پذیرفت و سیاست خارجی خود را بر این فرض بنا کرد که هیچ رقیبی هرگز ظهور نخواهد کرد.

ساکس تصریح کرد که «لحظه تک‌قطبی» از همان آغاز یک توهم بود.

او در ادامه گفت جنگ ایران نشان داد که واشنگتن دیگر نمی‌تواند نتایج مطلوب خود را بر قدرت‌های مهم منطقه‌ای تحمیل کند. ایران از تحریم‌ها، جنگ نیابتی، عملیات مخفی و رویارویی مستقیم عبور کرد، انسجام داخلی خود را حفظ نمود، اتحادهای منطقه‌ای‌اش را تقویت کرد و محدودیت‌های قدرت اجبار آمریکا را آشکار ساخت.

به گفته ساکس، این فقط یک شکست نظامی نبود، بلکه شکستی راهبردی و ایدئولوژیک بود. او گفت طبقه سیاسی آمریکا همچنان چنان رفتار می‌کند که گویی هر کشوری که در برابر فشار واشنگتن مقاومت کند، نظم طبیعی جهان را نقض کرده است؛ بنابراین مقاومت ایران نه به‌عنوان یک واقعیت ژئوپلیتیک، بلکه به‌عنوان نوعی نافرمانی غیرقابل تحمل تلقی می‌شود.

ساکس همچنین باور آمریکا به توانایی کنترل دائمی نظام‌های جهانی را زیر سؤال برد و گفت واشنگتن بارها اهرم‌های خود را بیش از حد واقعی برآورد کرده است؛ چه در قالب تحریم‌های سوئیفت، چه محاصره مالی و چه تهدید نظامی. روسیه از انزوای مالی سربلند بیرون آمد، چین سامانه‌های موازی ساخت و ایران خود را با شرایط سازگار کرد.

به اذعان او، این تصور که آمریکا می‌تواند هر زمان بخواهد اقتصادها را منجمد کند، متعلق به جهانی است که دیگر وجود ندارد.

ساکس در بخش دیگری از این گفت‌وگو تأکید کرد در حالی که واشنگتن به‌شکلی وسواس‌گونه درگیر ایده سلطه نظامی بود، تغییر واقعی در جای دیگری رخ می‌داد. آسیا، که ۶۰ درصد جمعیت جهان را در خود جای داده، در حال صنعتی‌شدن دوباره، نوآوری و پیشی گرفتن از غرب در فناوری‌های کلیدی بود. به گفته او، چین اکنون رقیبی هم‌تراز در تولید، زیرساخت و صنایع پیشرفته است، هند در حال رشد است و جنوب شرق آسیا در حال یکپارچه‌شدن است.

او گفت جنگ ایران یک شکست جداگانه نیست، بلکه لحظه‌ای است که آمریکا با جهانی برخورد کرد که دیگر کنترل آن را در اختیار ندارد.

ساکس همچنین درباره تداوم روایت‌های قرن نوزدهمی برتری تمدنی در میان نخبگان غربی گفت‌وگو کرد؛ روایت‌هایی که برای توجیه سیاست‌هایی به کار می‌روند که دیگر کارآمد نیستند. به گفته ساکس، این میراث ایدئولوژیک باعث شده سیاست‌گذاران غربی تغییرات ساختاری قدرت جهانی را نبینند.

او گفت نتیجه این وضعیت، سیاست خارجی‌ای است که میان انکار و تشدید تنش در نوسان است و قادر نیست بپذیرد کشورهای دیگر نیز عاملیت، منافع و توان مقاومت دارند.

ساکس در ادامه گفت دستگاه سیاست خارجی آمریکا، از اندیشکده‌ها تا کنگره، در ذهنیتی گرفتار شده که هر قدرت مستقل را تهدید تلقی می‌کند. از نگاه او، در این چارچوب روسیه نباید به‌عنوان قدرت بزرگ باقی بماند، چین نباید رشد کند، ایران نباید مقاومت کند و حتی هند نیز در نهایت با سوءظن روبه‌رو خواهد شد.

او تأکید کرد که در این جهان‌بینی، دیپلماسی تقریباً ناممکن و درگیری دائمی تضمین شده است.

ساکس درباره نقش ترامپ نیز گفت شکست دادن ایران بیش از آنکه مسئله‌ای شخصی باشد، نشانه نیروهای ساختاری عمیق‌تر است. به گفته او، هیچ رئیس‌جمهوری در آمریکا، چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات، نمی‌تواند افول بلندمدت سلطه غرب یا خیزش آسیا را معکوس کند. مشکل اصلی شخصیت ترامپ نیست، بلکه ناتوانی واشنگتن در سازگار شدن با جهانی است که دیگر در آن تنها ابرقدرت نیست.

ساکس هشدار داد امپراتوری‌ها زمانی سقوط می‌کنند که نتوانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. او گفت مزیت‌های فناورانه از میان می‌روند، شکاف‌های اقتصادی بسته می‌شوند و امپراتوری‌هایی که به فرضیات منسوخ‌شده می‌چسبند، زیر وزن خود فرو می‌ریزند.

به اذعان این کارشناس آمریکایی، جنگ ایران لحظه‌ای بود که آمریکا ناچار شد با این واقعیت روبه‌رو شود، اما به جای پذیرش آن، انکار را انتخاب کرد.

ساکس در جمع‌بندی گفت پرسش اصلی اکنون این است که آیا واشنگتن می‌تواند جهان چندقطبی را بپذیرد یا همچنان در تعقیب گذشته‌ای که قابل بازگرداندن نیست، به جنگ‌های غیرقابل پیروزی ادامه خواهد داد؟

 

۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت