در شهر كوران يك چشم پادشاه است

کد خبر: 79350

گفتگو با نویسنگان مجموعه مرد دو هزار چهره

حتما برايتان پيش آمده كه هنگام بازي با كودكي، وقتي از يك حركت او استقبال مي‌كنيد و مي‌خنديد آنقدر آن حركت را تكرار كند كه حسابي كلافه ‌شويد و اخم‌كنيد تا دست بردارد. گاهي اوقات كه كاري در تلويزيون يا سينما مي‌گيرد هم، ما از سوي سازندگان سرذوق آمده با همين برخورد كودكانه مواجه مي‌شويم؛ مثل مجموعه «زيرآسمان شهر» كه هنوز بهترين گوشزد براي سازندگان مجموعه‌هاست. امسال هم كه خبر ساخت سري جديد مجموعه «مرد هزار چهره» شنيده شد، چنين سرنوشتي براي آن پيش‌بيني شد اما خوشبختانه به اين شوري نشد. با اين حال بايد اميدوار بود كه مرد دوهزارچهره ديگر تا سه هزار چهره و چهار هزار و ... ادامه پيدا نكند و موجب تغيير عقيده مخاطبانش نشود. گرچه با توجه به گفته‌هاي نويسندگان مجموعه «مرد دو هزارچهره» پي گرفتن چنين روندي بعيد به نظر مي‌رسد اما پيامدهاي شهرت غير قابل پيش‌بيني است و مسعود شصت‌چي كه اين روزها شهرتش دوچندان شده و به قول خودش آدم جوگيري هم هست امكان دارد وسوسه شود تامشاغل ديگري را نيز تجربه كند. نويسندگان «مرد هزار چهره يك و2» درباره اين 2 مجموعه مي‌گويند؛ بدنيست درد‌دل‌هاي آنها از كار در كنار هم كه موجب ساخت اين مجموعه‌هاي جذاب شده را بدانيد. * معمولا مجموعه‌هايي كه در بين مخاطبان محبوبيتي كسب كرده‌اند وقتي كارشان به سري دوم و سوم كشيده شده، يا باعث يأس مخاطبانشان شده‌اند، يا اگرخيلي هنر كرده‌اند توانسته‌اند راضي‌شان نگه دارند، اما كمتر اتفاق افتاده كه موفق‌تر باشند. مجموعه مرددوهزار چهره خوشبختانه جزو دسته اول نبود. الوند: البته اين فقط شامل كارهاي طنز نمي‌شود. شما سوپرمن 2 را هم نگاه كنيد، از سوپرمن يك ضعيف‌تر است اما نمي‌توان گفت اين قطعي است. نكته اصلي اين است كه چرا عوامل به اين نتيجه رسيدند كه سري دوم را توليد كنند. اگر علت اين باشد كه چون اولي موفق بود حالا دومي را مي‌سازيم و خيالمان راحت است كه يك مخاطب تضمين شده‌ داريم كه چون اولي را دوست داشته پاي دومي هم خواهد نشست،قطعا كار شكست مي‌خورد و ضعيف‌تر مي‌شود،اما دليل ما اين بود كه در سري قبل به خاطر محدوديت زمان كه بيشتر از 4 موقعيت را در 13قسمت نمي‌توانستيم جاي دهيم ناچار شديم يك بخش‌هايي را با تمام جذابيتشان كنار بگذاريم و حالا فرصت تازه‌اي داشتيم تا به آن موقعيت‌ها بپردازيم كه فكر مي‌كرديم ممكن است از موقعيت‌هاي سري قبل جذاب‌تر هم باشد. * بله، مواردي بود كه البته اين را تا حد زيادي مديون سري قبل و بالا رفتن سطح سليقه مخاطب در آن بوديد. الوند: بله. به نظرمان رسيد كه اين شخصيت هنوز پتانسيل ادامه دادن را دارد و هنوز مي‌شود با اين شخصيت در اين موقعيت‌ها يك برنامه جذاب ساخت و اصل بر اين بود كه كمدي و شوخي‌ها در مي‌آيند يا نه. ژوله: اصلا من فكر مي‌كنم از اين 4 تا موقعيت جديد 3تاي آن در كنار 2 موقعيت پليسي و پزشكان سال پيش گلچين هر دو سري مرد هزارچهره باشد. * فكر مي‌كنم بخش فوتبال از همه جذاب‌تر بوده. الوند: اصلا وقتي شما مي‌شنويد كه قرار است با فوتبال شوخي شود و شصت‌چي جاي مربي فوتبال قرار بگيرد هزار تا شوخي به عنوان مخاطب به ذهنتان مي‌آيد. * قبلا بارها در كارهاي طنز با فوتبال شوخي كرده بودند و چندباري هم آقاي مديري و بقيه از ستاره‌هاي فوتبال در كار استفاده كرده بودند اما اين شوخي شكل ديگري پيدا كرد. ژوله: بله. علاقه من و اصرار آقاي مديري هم اين بود كه وارد مصاديق نشويم و نگوييم اين فلان مدير عامل است يا فلان مربي يا بازيكن. * اتفاقا كار خوبي كرديد و از سويي به طور هوشمندانه‌اي هم بسياري از افراد را شامل مي‌شود. ژوله: خب، ما تيم را يك تيم دسته اولي گرفتيم نه يك تيم ليگ برتري تا مخاطب خيلي دنبال مصاديق نباشد و مجبور هم نباشيم از بازيكن شناخته شده استفاده كنيم. در آن صورت هم، كار تاريخ مصرف‌دار مي‌شد و خيلي هم محدود. ما سعي كرديم اگر نقدي هست متوجه فضاي كلي فوتبال باشد و بگوييم يكسري مناسبات، روابط و اتفاقات در فوتبال غلط است و كاري نداشتيم چه كسي فاعل اين اتفاقات است. * سال پيش خاطرم هست كه آقاي قاسم‌خاني به عنوان سرپرست نويسندگان گفتند كه مهمترين كارشان اتصال موقعيت‌هاست. الوند: نه، پيمان شكسته نفسي كرده وگرنه كاري كه او انجام مي‌داد خيلي فراتر از اينها بود. در واقع گذشته از اتصال، مهمترين كاري كه او به بهترين نحوه هم از عهده‌اش برمي‌آمد و شايد هيچكدام از ما نمي‌توانستيم انجام بدهيم اين بود كه لحن و اندازه‌ها را كنترل مي‌كرد؛ يعني اينكه تا كجاي داستان جلو برويم، تا كجا شوخي كنيم و از كجا ديگر شوخي تبديل به مضحكه مي‌شود و در واقع نگهداري و مواظبت از متن را پيمان برعهده داشت و در صد دخالتش هم در متن‌هاي مختلف، متفاوت بود. يك وقتي ممكن بود در متني هيچ دست نبرد و يك وقتي هم نويسنده‌اي را وادار مي‌كرد دوباره بنويسد يا يك وقتي در جا يك شوخي به ما مي‌داد كه مي‌توانست زمينه‌ساز يك‌سري شوخي باشد. در واقع كار پيمان را نمي‌شود تعريف كرد يا اندازه‌اي برايش مشخص كرد و امسال عدم حضورش كاملا احساس مي‌شد. * اين عدم حضور را چطور جبران كرديد؟ اتصالات را چه كسي انجام داد؟ ژوله: يك بخشي را سعي كرديم بامشورت با هم حل كنيم و بخشي هم قطعا حل نمي‌شد ديگر. الوند: هر كسي اتصالات را خودش نوشت. اپيزود سينمايي را مهراب نوشته بود، اپيزود خلباني را من، فوتبال را امير و رمالي را من و امير به طور مشترك نوشتيم. سال پيش هم نيروي انتظامي را من نوشته بودم، شعرا و پزشكان را امير و بخش اول و مافيا را هم مهراب نوشته بود. * براساس شناخت هر كسي از آن حرفه، كار را تقسيم كرديد؟ الوند: بله. مثلا نيروي انتظامي به اين دليل به من سپرده شد كه قبلا يك سريال پليسي 26 قسمتي نوشته بودم به اسم «دايره ترديد» و تقريبا خط‌قرمزها را مي‌شناختم يا بخش فوتبال را امير نوشت براي اينكه امير اصلا كارش را از مطبوعات ورزشي شروع كرد و تمام پشت پرده فوتبال را مي‌داند و آدم‌هايش را مي‌شناسد. ژوله: البته چون خشايار چندبار در كارهاي ديگر فوتبال نوشته بود، گفتيم من بنويسم كه شبيه كارهاي ديگرنشود. سال گذشته هم من پزشكان را با علاقه خودم شروع به نوشتن كردم اما شعرا به اصرار پيمان قاسم‌خاني به من تحميل شد و معتقد بود چون بخش شعرا در داستان پيش برنده نيست و ساكن است، پرشوخي است و چون تو پرشوخي مي‌تواني برگزارش كني تو بنويس. * اينكه زمان ساخت مرددوهزار چهره نزديك به انتخابات بود وسوسه‌تان نكرد به اين وادي هم نزديك شويد و ناخنكي هم به سياست بزنيد؟ فكر مي‌كنم خيلي جذاب بود و مي‌توانست جاي كار داشته باشد. ژوله: نه اتفاقا نزديكي به انتخابات باعث شد كه سعي كنيم خيلي كم حرف‌تر باشد و كار اين‌دفعه كمتر حساسيت برانگيزد! الوند: در اين كشمكش نويسنده و جامعه، به خصوص در بزنگاه‌هايي مثل انتخابات قطعا ما بازمانده بوديم؛ يعني فرض كنيد اگر مسعود شصت‌چي مي‌خواست مثلا كانديداي مجلس شود و اشتباهي به جاي يك كانديداي واقعي انتخاب شود مطمئن باشيد آن چيزي كه ما مي‌خواستيم پخش نمي‌شد. حالا من خيلي توضيح نمي‌دهم چه اتفاقي مي‌افتد! بنابراين ما اين‌بار كاملا از تأويل و تفسير پرهيز كرديم و فقط مي‌خواستيم يك چيز با مزه و سرگرم‌كننده براي عيد درست كنيم كه مردم لذت ببرند. * پارسال هم انگار يك حرف ‌و حديث‌هايي از بعضي‌ها كه انتظارش نمي‌رفت شنيده شد. الوند: پارسال از اداره ثبت‌احوال شيراز كه نمي‌دانم علتش چه بود شكايت مالي و تقاضاي غرامت از ما كردند و همچنين يك كاريكاتوريست كه بازهم علتش را نفهميديم! گويا به او برخورده بود كه چراما يكسري روشنفكرنماي قلابي كه اتفاقا روشنفكران ما بايد خودشان مدعي راندن اين جور افراد از جمعشان شوند را نقد كرده‌ايم. به هر حال اميدوارم ديگر شاهد چنين برخوردهايي نباشيم و از همه كساني هم كه با دليل يا بي‌دليل ممكن است به آنها برخورده باشد عذرخواهي مي‌كنيم و اعلام مي‌كنيم كه به خدا ما پدركشتگي با هيچ شغلي و صنفي نداريم. اصلا وقتي خود آقاي مديري قبول مي‌كند كه با شخص خودشان شوخي شود يعني ما قصد آزردن و دست انداختن كسي را نداريم. فقط يك ناهنجاري‌هايي در يك محيطي مي‌بينيم و سعي مي‌كنيم به زبان طنز آن را در معرض ديد بگذاريم تا شايد كسي فكري به حالش بكند. * امسال هم محدوديت زمان داشتيد؟ الوند: ما امسال 5 موقعيت داشتيم اما به دليل همين مسئله زمان، يك موقعيت را كاملا حذف كرديم. * آن موقعيت چه بود؟ الوند: تبعيدگاهي بود در يك جزيره دور افتاده بي‌آب و علف كه شصت‌چي به آن جا تبعيد مي‌شد و آنجا دوباره با دار و دسته آن مافيايي كه در سري اول ( با بازي خمسه) ديده بوديم برخورد مي‌كرد و ماجراي قاچاق اشياي عتيقه از ايران بود و اين داستان‌ها... .در مورد جلوتر بودن از توليد هم اين اواخر با يك قسمت فاصله از گروه جلو مي‌رفتيم چون باز خيلي دير با خبر شديم و سفارش به تهيه‌كننده خيلي دير داده شده بود؛ مثل هميشه و ما تا خودمان را پيدا كرديم و طرح درآورديم، با تنبلي‌هايي كه ما داريم… اصلا نمي‌دانم چطوري است! انگار ما تا تحت فشار نباشيم نمي‌توانيم كار كنيم. ژوله: آره، ما يك سال هم كه وقت داشته باشيم باز مي‌گذاريم همان دقيقه 90 كار مي‌كنيم. الوند: بالاخره ما نويسندگاني هستيم كه با مهران مديري طنزهاي هرشب و روتين كار كرديم؛ يعني لوكيشن ثابت، شخصيت‌هاي ثابت و داستان‌هاي متنوع. اما از زماني كه سي‌دي‌هاي باغ مظفر را ساختيم به اسم «گنج مظفر» كه هنوز به بازار نيامده، رفتيم به سمت فرمت داستان‌هاي ادامه‌دار پرلوكيشن و پر شخصيت و يك دوي امدادي كه حالا يك داستان را بايد چند نفر بنويسيم در قسمت‌هاي مختلف و اين قصه را تحويل نفر بعد بدهيم. من اين نوع كار را بيشتر مي‌پسندم تا كار هر شبي و فكر مي‌كنم در آن موفق هم بوديم به لحاظ داستان‌گويي و پيشبرد ماجرا و تعليق و…گرچه نبايد اين نكته را هم فراموش كنيد كه آن چيزي كه ما مي‌نويسيم با آن چيزي كه در نهايت پخش مي‌شود حدود 40-30 درصد فرق دارد. ژوله: ولي من برعكس خشايار اين دوي امدادي را دوست ندارم. * يعني نود شبي دوست داريد؟ ژوله: نه. اما به نظر من يك كار 13قسمتي كار 3تا نويسنده نيست. بايد يك نويسنده بنويسد و در نهايت يك مشاور يا سرپرست هم داشته باشد. اين‌طوري مي‌داند وقتي اين شوخي را در اين بخش داستان گذاشته، چطور در قسمت‌هاي بعد از آن استفاده كند و ادامه‌اش بدهد. لحن كار و جنس شوخي‌ها يكدست است. پولي كه نويسنده مي‌گيرد به صرفه‌تر است. كار مال خود اوست ولي به اين شكل چند نفري، تو به عنوان نويسنده نه تعلق خاطري كه بايد، به آن كار داري، نه پولش مال توست و نه افتخاري نصيب تو مي‌كند. * پس چرا گروهي كار مي‌كنيد؟ ژوله: خب اين‌جوري پيش آمده وگرنه سريال‌هاي ماه رمضان را مي‌بينيم كه 30قسمت است و يك نفر آن را مي‌نويسد. مثلا خشايار سريال ماه رمضان را نوشت. ضعف و قوت‌هايش مال خودش است. پولش هم همين‌طور. قصه و شوخي‌ها و لحن و نوع نگاه هم مال اوست. * ولي رضايت‌شان از كار اين‌قدر هست كه از «مرد هزار چهره»؟ رضايت مخاطب هم آن‌قدر نيست. الوند: حالا آن كار ماه رمضان كه اصلا داستانش فرق مي‌كرد. * منظورم كلي بود. به هر حال كار كردن به طور جمعي اين مزيت را دارد كه هركس با توجه به شناخت از حيطه‌اي كار را برعهده مي‌گيرد و تنوع سليقه‌ها باعث تنوع در كار و بالا رفتن كيفيت مي‌شود. الوند: ببينيد ما گروهي هستيم كه با هم چندين تجربه داشتيم كه از «شب‌هاي برره» شروع شد. اما آن كارها 90 قسمتي بودند و بايد به شكل گروهي انجام مي‌شد و چيزي كه شما مي‌گوييد در آن لازم بود. ولي يك كار 13 قسمتي ظرفيت اين را ندارد كه چند نفري به جانش بيفتيم. * ولي من به شدت معتقدم موفقيت مرد هزار چهره مديون همين سلايق مختلف است كه با هم هماهنگ شده و چون به لحاظ لوكيشن و شخصيت و زمان هم دست كارگردان باز بوده توانسته نتيجه خيلي بهتري از كارهاي 90 قسمتي بگيرد و بتواند سطح سليقه مخاطب را هم بالا ببرد. به خاطر همين بود كه سال پيش ديگر كسي بي‌گدار به آب نزد و شاهد پخش 90 قسمتي‌هاي آبكي نبوديم. الوند: به خاطر اينكه اين گروه ديگر قصد نداشت در تلويزيون كار كند و چند كار هم كه توسط بقيه ساخته شده بود موفق نبود. نه اينكه بخواهم بگويم ما خوب بوديم، بلكه به قول شما برآيند ما خوب بود. منتهاي ما ديگر وقتي سريال 15 قسمتي مرد هزار چهره را توليد كرديم اگر برگرديم به 90قسمتي؛ يعني بازگشت به عقب. ما ديگر مرحله نود شبي و روتين را رد كرديم. بايد كساني مي‌آمدند و جاي خالي ما را پر مي‌كردند. نويسندگان جوان‌تر، كارگردان‌هاي جديد و كمدين‌هاي جوان. * همين‌طور است. ما در اين عرصه نيروي كمي داريم. الوند: دقيقا ما مشكل نيروي انساني داريم وگرنه ما نويسندگان فوق‌العاده‌اي نيستيم، تخم دو زرده هم نمي‌كنيم و ادعا هم نداريم كه شق‌القمر مي‌كنيم. شايد در شهر كوران، يك چشم پادشاه است و چون بعد از ما كسي نيامد اين كار زمين مانده را دست بگيرد ادامه پيدا نمي‌كند. يك تجربه ناموفق هم شبكه‌ 2داشت و يك شبكه ديگر كه باعث شد ترجيح بدهند يا كار را بدهند دست اهلش يا اصلا كار روتين نداشته باشند. * پس شما هم مثل آقاي ژوله با كار فردي موافقيد؟ بله. من هم فكر مي‌كنم اين آخرين كار مشترك ما خواهد بود به خاطر اينكه شما وقتي يك مدت زماني از كارتان مي‌گذرد فرديتي پيدا مي‌كنيد و برايتان قدري سخت مي‌شود كه به نظر جمع احترام بگذاريد و اگر جمع موافق مسئله‌اي است از سليقه خودتان چشم بپوشيد. * من فكر مي‌كردم بايد اول ماجرا اين‌طور باشد! يعني وقتي كسي وارد گروهي مي‌شود اول يك منيتي دارد كه رفته‌رفته شكسته مي‌شود و روحيه جمعي پيدا مي‌كند. الوند: نه. در مورد كار ما برعكس بود؛ يعني جمعي بوديم كه خيلي سليقه همديگر را لحاظ مي‌كرديم و سعي داشتيم رعايت جمع را بكنيم و در واقع پيمان قاسم‌خاني وادارمان مي‌كرد سليقه جمع در كار جاري باشد. اما امسال خيلي به ما سخت گذشت و راندمان كارمان هم خيلي پايين بود و غير از مرد هزار چهره هيچ كار خاصي نكرديم و فقط يكسري سي‌دي توليد كرديم. از طرفي در سري جديد چون سرپرست نداشتيم هركسي كار خودش را كرد. نه اينكه اختلافي داشتيم اما هركس فكر مي‌كرد كاري كه مي‌كند درست است و كاري هم به نظر بقيه نداشت. * اين به يكدستي كار ضربه زد؟ الوند: نه، چون ما خصوصيات شصت‌چي را مي‌شناختيم و از فيلتر آقاي مديري هم كار مي‌گذشت اين مشكل زياد بروز نكرد ولي از اين به بعد اين نوع كار مشكل‌ساز مي‌شود. يك مسئله مهم ديگر هم هست: ما بعد از سريال مرد هزار چهره در سري اول به خاطر برخوردهايي كه با ما شد قدري سرخورده شديم شما دقت كنيد از بي كيفيت‌ترين سريال ماه‌ رمضان مدير شبكه تقدير و تشكر مي‌كند و ميزگرد و نقد و بررسي مي‌گذارند. اما مرد هزار چهره پخش شد و پربيننده‌ترين سريال تاريخ تلويزيون شد و يك دست‌تان درد نكند خشك و خالي كسي به ما نگفت. يكسري فحش هم خورديم از رئيس اداره ثبت احوال و فلان كاريكاتوريست! * با اين حال استقبالي كه از كار شد و گستردگي كه مخاطبان اين مجموعه داشت- از تماشاگر سخت‌پسند تلويزيون تا علاقه‌مندان به مجموعه‌هاي روتين- خيلي عيان بود. بله. اصلا مسئله ما هم كه تقدير و تشكر نيست. بازخوردها خيلي لذت‌بخش بود. از مردم عادي، دوستان، ساكنان خارج از ايران و كساني كه بي‌غرض كار را ديده بودند؛ آدم‌هايي كه سال‌ها بود تلويزيون تماشا نمي‌كردند و اين كار را ديده بودند. ولي تصور كنيد شما نويسنده چنين مجموعه‌اي باشيد، يك پانزدهم بازيگر يكي از اپيزودها دستمزد گرفته باشيد و آن بازيگر دستمزدش را اسفندماه در يك چك گرفته باشد و شما مرداد ماه سال بعد پولتان را بگيريد. تقدير و تشكر تلويزيون هم هيچ. ژوله: بله. يعني وقتي به ما گفتند مرد هزار چهره دو را بسازيد ما گفتيم اِ... ما اگر خوب بوديم چرا پارسال يك تشكر نكردند. اگر بد بود چرا مي‌گويند سري دوم را بسازيم؟! * چه جوابي شنيديد؟ هيچي. لبخند زدند و گفتند: آره، راست مي‌گوييد (مي‌خندد) * ولي من بالاخره نفهميدم چرا قبول كرديد؟! ژوله: ما تحت قرارداد بوديم! * اين «تحت قرارداد بوديم» يعني چه؟ ژوله: يعني ما 2 سال تحت قرارداد تهيه‌كنندگان بوديم كه با تلويزيون براي ساخت مجموعه به توافق رسيده بود. ما طي اين 2 سال حقوق ماهانه گرفتيم مثل يك كارمند. الوند: و قرار هم نبود جاي ديگري كار كنيم. * يعني به زور نشاندن‌تان پاي ميز كه مرد دو هزار چهره بنويسيد؟ الوند: نه. ما كه مرد هزار چهره را دوست داشتيم. كار با مديري را هم همين‌طور. حتي به نظر من كار در تلويزيون در اكثر موارد شرف دارد به كار در سينما، با اين فيلم‌هايي كه مي‌بينيم. تحت قرارداد بودن و اجبار تهيه‌ كننده شايد مال اول ماجراست ولي وقتي وارد شديم با عشق و علاقه وارد شديم. من اصلا جلسات پيش از نوشتن را خيلي دوست دارم تا خود نوشتن را. اين جلسات را اگر كسي بيايد و ببيند از خنده روده‌بر مي‌شود. ما در اين جلسات مي‌گوييم، مي‌خنديم، از در كنار هم بودن. ولي گذشته از آن هر كدام مشكلات زندگي خودمان را داريم. دليل اينكه 2 سال تحت اين قرارداد بوديم اين بود كه من خانه خريدم. امير ازدواج كرد. مهراب بچه‌دار شد. * خب پس عيبي ندارد. در عوض اتفاقات خوبي در زندگي شخصي برايتان افتاده. الوند: بله. ناراضي نيستم اما تاسف‌مان اين است كه چرا وقتي كسي در يك زمينه‌اي گل مي‌كند او را فقط در آن زمينه مي‌خواهند. من بارها طرح سريال‌هاي جدي به تلويزيون دادم و رد شده. يا مثلا آقاي مديري بازيگر توانايي است كه همان يك سكانس دادگاه در مرد هزار چهره كافي بود تا نشان بدهد توانايي بازي در نقش جدي و ملودرام را دارد اما آيا چنين نقش‌هايي به آقاي مديري پيشنهاد مي‌شود؟ منبع: همشهری

۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت