دیپلماسی در دست بسازوبفروش‌ها

کد خبر: 1397560

بر اساس خصوصی‌سازی صلح در دولت ترامپ، «قوانین عادی» دیگر اصلا وجود ندارند. اگرچه ممکن است برخی استدلال کنند که یک صلح ناقص بهتر از هیچ است، اما با توجه به کارنامه اخیر دیپلماسی دولت ترامپ، همین چشم‌انداز تیره از صلح نیز بسیار دور از دسترس به نظر می‌رسد.

دیپلماسی در دست بسازوبفروش‌ها

دنیای اقتصاد: هنگامی که ترامپ اعلام کرد جرد کوشنر و استیون ویتکاف، فرستادگان ویژه او در امور صلح، برای از سرگیری مذاکرات صلح با ایران به پاکستان بازخواهند گشت، این خبر به عنوان نشانه‌ای از نزدیک شدن جنگ به پایان خود تلقی شد. شاخص‌های بورس در بالاترین سطح تاریخی خود بسته شدند و امید به کاهش قیمت روزافزون بنزین قوت گرفت. به نظر می‌رسید صرفِ سوار شدن این دو تاجر به هواپیما، بازار آشفته را آرام کرده است. کمتر از ۲۴ ساعت بعد، ترامپ به رسانه‌ها گفت که سفر کوشنر و ویتکاف لغو شده است. او گفت درحالی‌که این دو مرد آماده رفتن می‌شدند، به آنها گفته است: «نه، شما قرار نیست یک پرواز ۱۸ ساعته برای رفتن به آنجا داشته باشید.» او از کوشنر و ویتکاف (داماد و شریک تجاری قدیمی‌اش) به عنوان «آدم‌های من» یاد کرد؛ اشاره‌ای به نقش عجیبی که آنها به عنوان نمایندگان غیرنظامی رئیس‌جمهور بر عهده گرفته‌اند.

دیپلماسی در دست بسازوبفروش‌ها

تاریخچه‌ای طولانی از دخالت سرمایه‌داران و غول‌های مالی در امور دولتی وجود دارد، اما ترامپ درهم‌آمیختگی منافع خصوصی و امور عمومی را به مرزهای جدیدی کشانده است. به گزارش نیویورک تایمز، طی سال گذشته، کوشنر و ویتکاف به عنوان فرستادگان کاخ سفید به سراسر جهان سفر کرده‌اند: آنها با حماس، ولادیمیر پوتین، ولودیمیر زلنسکی و بسیاری دیگر دیدار کرده‌اند. حضور تقریبا همیشگی آنها در مذاکرات حساس نشان می‌دهد که کوشنر و ویتکاف (بسازوبفروش‌ها در نیویورک که اکنون اعضای اجرایی «هیات صلح» ترامپ هستند) تقریبا به تنهایی مامور تحقق خواسته ترامپ برای ماندگار شدن او در تاریخ به عنوان «رئیس‌جمهور صلح» شده‌اند.

اما این دو نفر پیش از آنکه دیپلمات باشند، تاجر هستند. رویکرد آنها به صلح‌سازی در توافقاتی که تاکنون میانجی‌گری کرده‌اند، کاملا مشهود است. آتش‌بس ماه اکتبر بین اسرائیل و حماس، راه را برای جاه‌طلبی کوشنر جهت ساخت یک منطقه ویژه اقتصادی پر زرق‌وبرق باز کرد؛ جایی که اکنون ۶۰‌میلیون تن آوار (به همراه بقایای انسانی و مهمات منفجر نشده) در آن وجود دارد. در این چشم‌انداز، منطقه اقتصادی میزبان دیتاسنترها، آسمان‌خراش‌ها و تولیدات پیشرفته خواهد بود و با ارزهای دیجیتال کار خواهد کرد. پیش‌نویس پیشنهادی آنها برای حل و فصل مذاکرات بین روسیه و اوکراین شامل‌بندی بود که ایالات متحده «۵۰ درصد از سود» حاصل از «پروژه» بازسازی زیرساخت‌های ویران‌شده اوکراین را دریافت می‌کند. به نظر می‌رسد دیدگاه آنها این است که صلح دارایی ارزشمندی است که باید از آن نهایت بهره‌برداری را کرد.

در حاشیه نشست افتتاحیه هیات صلح در ماه فوریه، ویتکاف از توافق بین ایالات متحده و پاکستان برای بازسازی هتل روزولت در نیویورک خبر داد؛ درست چند هفته پس از آنکه دولت پاکستان قراردادی با یک شرکت وابسته به «ورلد لیبرتی فایننشال» (شرکت ارزهای دیجیتال تحت مدیریت پسران ویتکاف و ترامپ) امضا کرد. در ماه‌های پس از آن، پاکستان به یکی از میانجی‌های اصلی بین ایالات متحده و ایران تبدیل شده است. درهم‌تنیدگی آشکار منافع تجاری کوشنر و ویتکاف با نقش‌های عمومی آنها - و پرسش‌های بی‌پاسخ فراوان درباره وضعیت حقوقی و مالی شخصی آنها و همچنین خود هیات صلح - هم علت و هم معلولِ «ادغام تقریبا کامل صلح و حاکمیت شرکتی» است؛ پدیده‌ای که به گفته «ترزا آلمیدا کراوو» (پژوهشگر)، به مشخصه اصلی دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ تبدیل شده است.

اگرچه هر دو نفر منصوبان رئیس‌جمهور هستند که از دولت فدرال حقوق نمی‌گیرند، اما توسط یک دفتر کاملا جدید در کاخ سفید که از بودجه عمومی استفاده می‌کند، پشتیبانی می‌شوند. 

ویتکاف فرم افشای اطلاعات مالی خود را که شامل دارایی‌های گسترده‌اش در سراسر جهان است ارائه کرده، اما کوشنر این کار را نکرده است. (او در ماه ژانویه به برنامه «۶۰ دقیقه» گفت: «آنچه مردم تضاد منافع می‌نامند، من و استیو آن را تجربه و روابط قابل‌اعتماد می‌نامیم.») در عوض، کوشنر به جمع‌آوری سرمایه برای شرکت سرمایه‌گذاری خود (افینیتی پارتنرز) ادامه داده و درحالی‌که در مذاکرات صلح منطقه شرکت می‌کند، به دنبال جذب ۵‌میلیارد دلار از دولت‌های خاورمیانه است. 

خصوصی‌سازی خزنده جنگ و صلح مدتی است که در جریان است. اما ترامپ این روند را به نتیجه منطقی خود رسانده است: دولت او رویه ظریف صلح‌سازی را که پیش از این عمدتا توسط دیپلمات‌ها، میانجی‌گران و متخصصان باتجربه انجام می‌شد، به یک تجارت برای معدود ذی‌نفعانی تبدیل کرده است که توسط انبوهی از وابستگی‌های مالی و تضاد منافع به هم گره خورده‌اند.

  کارآفرینان خصوصی صلح

ترامپ در سخنرانی افتتاحیه خود در هیات صلح گفت که یکی از وظایف متعدد این سازمان «نظارت بر سازمان ملل و اطمینان از عملکرد صحیح آن» خواهد بود. پیام او این بود که هیات قصد دارد سازمان ملل را تقویت کند، نه اینکه جایگزین آن شود. او گفت: «روزی من اینجا نخواهم بود. اما سازمان ملل خواهد بود.» با این حال، زبان بصری و حقوقی هیات صلح داستان دیگری را روایت می‌کند. لوگوی آن به گونه‌ای است که گویی لوگوی سازمان ملل دارای روکش طلایی است و کره زمین چرخیده تا ایالات متحده در مرکز آن قرار گیرد. منشور سازمان ملل صراحتا بیان می‌کند که این سازمان برای «تایید مجدد ایمان به حقوق اساسی بشر و حیثیت و ارزش انسانی» وجود دارد. اما منشور تاسیس هیات صلح وعده «احیای حاکمیت قابل‌اعتماد و قانونی و تامین صلح پایدار» را می‌دهد و از ذکر اصل حاکمیت یا حقوق بشر غفلت می‌ورزد.

بسیاری از دیپلمات‌ها و پژوهشگران معتقدند که سازمان ملل نیازمند اصلاحات است. شورای امنیت مدت‌هاست که در بن‌بست گرفتار شده و بسیاری از کمیسیون‌ها، آژانس‌ها و صندوق‌های این سازمان غالبا از دستیابی به اهداف بلندپروازانه خود بازمانده‌اند. از یک منظر، ایجاد هیات صلح ممکن است تلاشی برای اعمال اصلاحات دیرهنگام در سازمان ملل و شبکه معاهدات و ترتیبات بین‌المللی آن تلقی شود تا یک سیستم ناکارآمد را دوباره به حرکت درآورد.

با این حال، پیشینه تاریخی نشان می‌دهد که کارآفرینان صلح همواره وجود داشته‌اند. در آغاز قرن ۲۰، «اندرو کارنگی» با صرف ثروت خود تلاش کرد تا تنش‌ها در اروپا را کاهش دهد و از جنگ جلوگیری کند. او هزینه ساخت کاخ صلح در لاهه را تامین کرد. کارنگی در سال ۱۹۱۹ و اندکی پس از برقراری صلح درگذشت. او برجسته‌ترین نمونه از تاجرانی است که برای میانجی‌گری در توافقات بین‌المللی تلاش کردند. اما چشم‌انداز صلح کارنگی با آنچه دولت ترامپ ارائه می‌دهد تفاوت بنیادین دارد. فرستادگان هیات صلح به جای بخشش ثروت خود برای ایجاد سیستم حقوقی بین‌المللی، از طریق رابطه با کاخ سفید ثروتمندتر شده‌اند. پیشنهادهای آنها برای استخراج ثروت از مناطق جنگ‌زده، رضایت حاکمیت‌ها را به همراه ندارد و دولت آمریکا به جای تقویت نهادهای حقوق بین‌الملل، بارها سعی در برچیدن آنها داشته است.

در حال حاضر، لوگوی هیات صلح تنها نماد این ایده است که سیاستِ صلح می‌تواند با منافع سرمایه‌داری پیوند بخورد. همکاران کوشنر و ویتکاف در هیات اجرایی شامل مارتین ادلمن (وکیل شرکتی با روابط گسترده با مقامات ارشد امارات متحده عربی) و مارک روآن (مدیرعامل آپولو گلوبال منیجمنت) هستند. در ماه مه ۲۰۲۵، شرکت آپولو ۱۰۰‌میلیون دلار در گروه ویتکاف سرمایه‌گذاری کرد. تحقیقات نیویورک‌تایمز نشان داد که شیخ طحنون بن زاید آل نهیان در معامله‌ای دست داشته که در سال ۲۰۲۵ حدود ۲‌میلیارد دلار برای شرکت ارز دیجیتال متعلق به پسران ترامپ و ویتکاف سود به همراه داشته است.

بر اساس خصوصی‌سازی صلح در دولت ترامپ، «قوانین عادی» دیگر اصلا وجود ندارند. اگرچه ممکن است برخی استدلال کنند که یک صلح ناقص بهتر از هیچ است، اما با توجه به کارنامه اخیر دیپلماسی دولت ترامپ، همین چشم‌انداز تیره از صلح نیز بسیار دور از دسترس به نظر می‌رسد. از زمان آتش‌بس اکتبر، حدود ۸۰۰ نفر در غزه جان باخته اند؛ مذاکرات با حماس بارها شکست خورده و دیدارهای قبلی کوشنر و ویتکاف با میانجی‌گران درباره ایران نیز ناموفق بوده است.

درحالی‌که افزایش قیمت انرژی فشار بر خانوارهای آمریکایی را آغاز کرده، ترامپ و «آدم‌های او» این فشار را احساس نمی‌کنند. ویتکاف و کوشنر هر دو (با وجود وعده‌هایی در سال ۲۰۲۴ مبنی بر پرهیز از تضاد منافع) از زمان بازگشت ترامپ به قدرت شاهد رشد چشم‌گیر ثروت خود بوده‌اند؛ درحالی‌که صلحی که مدت‌ها وعده آن را داده بودند، همچنان دور از دسترس است.

۰

دیدگاه تان را بنویسید