*/?>

یادداشتی درباره مهمترین پرسش این روزها ؛

جنگ ایران و آمریکا نزدیک است؟

کد خبر: 1410366

فرضیه این یادداشت آن است که تا عبور دونالد ترامپ از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، آغاز یک جنگ بزرگ و ارادی با ایران احتمالی ضعیف‌تر است؛ نه به این دلیل که امکان توافق افزایش یافته، بلکه دقیقاً به این دلیل که جنگ در لحظه کنونی برای ترامپ «قیمت انتخاباتی» دارد.

جنگ ایران و آمریکا نزدیک است؟

 مصطفی صادقی: در سیاست بین‌الملل، «نزدیک‌بودن جنگ» الزاماً به معنای «قریب‌الوقوع‌بودن جنگ» نیست. گاه دو بازیگر بیش از هر زمان دیگری به نقطه برخورد نزدیک‌اند، اما عقلانیت زمان‌بندی، ماشه منازعه را برای مدتی عقب نگه می‌دارد.مناسبات امروز ایران و آمریکا را باید در همین پارادوکس فهمید: ساختار منازعه به‌سوی جنگ میل می‌کند، اما منطق سیاسی واشنگتن فعلاً به تعویق آن حکم می‌دهد. به بیان روشن‌تر، جنگ ممکن است اجتناب‌ناپذیر شده باشد، اما زمان آن هنوز فرا نرسیده است.

فرضیه این یادداشت آن است که تا عبور دونالد ترامپ از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، آغاز یک جنگ بزرگ و ارادی با ایران احتمالی ضعیف‌تر است؛ نه به این دلیل که امکان توافق افزایش یافته، بلکه دقیقاً به این دلیل که جنگ در لحظه کنونی برای ترامپ «قیمت انتخاباتی» دارد.

این تمایز مهم است: تأخیر در جنگ را نباید با بازگشت صلح اشتباه گرفت.

اعداد، بخشی از منطق این تعویق را توضیح می‌دهند. براساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس که در گزارش بلومبرگ مورد استناد قرار گرفته، ۶۳ درصد آمریکایی‌ها از نحوه مدیریت جنگ ایران توسط ترامپ ناراضی‌اند و تنها ۲۵ درصد رضایت دارند. مهم‌تر آنکه میزان حمایت جمهوری‌خواهان از جنگ، از ۷۷ درصد در ماه مارس به ۶۹ درصد کاهش یافته است. در نظرسنجی دیگری نیز ۷۱ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند جنگ بر وضعیت داخلی آمریکا اثر منفی گذاشته؛ عددی که ۴۸ درصد جمهوری‌خواهان را نیز شامل می‌شود.

این اعداد صرفاً داده‌های افکار عمومی نیستند؛ متغیرهای محاسبه قدرت‌اند.

در نظام سیاسی آمریکا، جنگ هنگامی برای رئیس‌جمهور خطرناک می‌شود که از «امر ژئوپلیتیک» به «هزینه ژئواکونومیک» ترجمه شود؛ یعنی زمانی که رأی‌دهنده، خاورمیانه را نه روی نقشه، بلکه روی تابلوی قیمت پمپ‌بنزین ببیند. ترامپ دقیقاً با چنین مخاطره‌ای مواجه است.

از همین‌جا مسئله انرژی اهمیت پیدا می‌کند. هر دور تازه‌ای از جنگ که امنیت تنگه هرمز، صادرات نفت منطقه، بیمه کشتیرانی و انتظارات بازار را متلاطم کند، می‌تواند هزینه انرژی را افزایش دهد.

برای رئیس‌جمهوری که در آستانه یک آزمون انتخاباتی قرار دارد، جهش قیمت بنزین صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ نوعی مالیات سیاسی بر جنگ است.

بنابراین مطلوبیت ترامپ در مقطع فعلی نه «حل منازعه»، بلکه «مدیریت زمان منازعه» است: حفظ فشار بر ایران بدون پرداخت فوری هزینه‌های یک انفجار نظامی تازه.

به همین دلیل، رفت‌وآمد میانجی‌ها را نیز نباید بیش از اندازه رمانتیک کرد. پاکستان، عمان و قطر هر یک کوشیده‌اند شکاف میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند، اما میانجی‌گری زمانی موفق است که در دو سوی منازعه، «منطقه توافق ممکن» وجود داشته باشد.

مسئله اکنون شاید دقیقاً فقدان همین منطقه است. ایران تصور می‌کند بیش از این عقب‌نشینی، قدرت چانه‌زنی‌اش را مستهلک می‌کند؛ آمریکا نیز امتیازی فراتر از سطح فعلی را بدون دریافت مابه‌ازای استراتژیک نمی‌پذیرد.

میانجی می‌تواند پیام را جابه‌جا کند؛ نمی‌تواند تضاد منافع را جادو کند.

از این منظر، شکست میانجی‌گری الزاماً محصول ضعف میانجی‌ها نیست. حتی می‌توان فرض کرد برخی بازیگران منطقه‌ای بیش از «حل نهایی بحران» به «کنترل بحران» علاقه‌مند باشند؛ زیرا میانجی‌گری برای آنان خود تولید منزلت، امنیت و قدرت چانه‌زنی می‌کند.

بااین‌حال، درباره انگیزه آنان باید محتاط بود. آنچه روشن‌تر است این است که هنوز هیچ فرمولی نتوانسته حداقل قابل‌قبول تهران و حداکثر قابل‌پرداخت واشنگتن را بر یک نقطه منطبق کند.

اما خطرناک‌ترین خطای تحلیلی آن است که از این تعویق، نتیجه صلح گرفته شود.آنچه فعلاً مشاهده می‌کنیم می‌تواند نه «فرایند حل منازعه»، بلکه دوره‌ای از تعلیق استراتژیک باشد؛ وضعیتی که در آن طرفین مسئله را حل نمی‌کنند، بلکه لحظه تسویه آن را به تعویق می‌اندازند.

ترامپ زمان می‌خرد تا از آسیب‌پذیرترین مقطع سیاست داخلی عبور کند. ایران نیز به احتمال زیاد این منطق زمانی را می‌فهمد و می‌داند که ساعت سیاسی واشنگتن بخشی از میدان نبرد است.

بنابراین تهران نیز انگیزه دارد ضمن حفظ بازدارندگی و اهرم‌هایش، هزینه‌ای را که می‌تواند امروز به محاسبات انتخاباتی آمریکا تحمیل کند، بدون ورود داوطلبانه به جنگی تمام‌عیار حفظ کند.

پس آیا جنگ نزدیک است؟

پاسخ متناقض به نظر می‌رسد: هم بله و هم نه.

نه، اگر منظور از «نزدیک» هفته‌ها و ماه‌های منتهی به انتخابات باشد و حادثه‌ای خارج از کنترل، خطای محاسباتی یا جهش ناخواسته در چرخه اقدام و واکنش رخ ندهد.

اما بله، اگر درباره ساختار منازعه سخن می‌گوییم. زیرا هیچ‌یک از مسائل مولد بحران حل نشده، اعتماد متقابل تقریباً تهی است، سقف امتیازدهی دو طرف پایین آمده و دیپلماسی هنوز نتوانسته یک موازنه قراردادی پایدار را جایگزین موازنه اجبار کند.

از این رو، شاید دقیق‌ترین توصیف وضعیت کنونی نه «صلح پیش از جنگ»، بلکه وقفه‌ای سیاسی در دل یک منازعه حل‌نشده باشد.

انتخابات آمریکا در این تحلیل پایان بحران نیست؛ فقط یک تاریخ روی تقویم بحران است. اگر پس از عبور ترامپ از این گلوگاه، معادله دیپلماتیک همچنان فاقد نقطه مصالحه باشد، متغیری که امروز جنگ را مهار می‌کند ــ یعنی هزینه انتخاباتی آن ــ ضعیف‌تر خواهد شد.

آن‌وقت ممکن است همان بحرانی که امروز واشنگتن در حال خریدن زمان برای آن است، با منطق دیگری بازگردد.

و پرسش اصلی دقیقاً همین‌جاست:وقتی ساعت انتخابات از روی میز ترامپ برداشته شود، چه چیزی قرار است جای آن را به‌عنوان مانع جنگ بگیرد؟

اگر پاسخ این پرسش «هیچ» باشد، آنچه امروز صلح می‌نامیم، شاید چیزی بیش از تأخیر در موعد برخورد نباشد.

۰

دیدگاه تان را بنویسید