داستان تفاهم برای خروج ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم چه بود؟

کد خبر: 1418031

احدیان همچنین بازسازی توان نظامی، افزایش سرعت آماده‌سازی سکوهای پرتاب موشک و پهپاد و تثبیت ترتیبات ایران در تفاهم‌نامه ایران و عمان را از دیگر نتایج این توافق دانست و تأکید کرد که بدون تفاهم اسلام‌آباد، مشخص نبود کشور امروز در چه موقعیتی قرار داشت.

داستان تفاهم برای خروج ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم چه بود؟

سعید احدیان در واکنش به اظهارات سعید جلیلی درباره تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، با یادآوری سوابق مذاکرات هسته‌ای در دوران مسئولیت جلیلی، انتقادات او را با طرح پرسش‌هایی درباره عملکرد گذشته‌اش پاسخ داد.

احدیان با اشاره به توافق سال ۱۳۸۹ ایران با ترکیه و برزیل درباره مبادله سوخت هسته‌ای، یادآور شد که جلیلی در آن مقطع مسئول پرونده هسته‌ای ایران بود و توافقی را نهایی کرد که بر اساس آن قرار بود ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم ایران به ترکیه سپرده شود و در مقابل، سوخت ۲۰ درصد تحویل ایران شود؛ توافقی که نه‌تنها دستاوردی نداشت، بلکه چند هفته بعد با صدور قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت همراه شد.

او در ادامه با دفاع از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تأکید کرد که اجرای این توافق امکان فروش و دریافت پول حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت را فراهم کرد و درآمد حاصل از آن به افزایش تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی کشور کمک کرد.

احدیان همچنین بازسازی توان نظامی، افزایش سرعت آماده‌سازی سکوهای پرتاب موشک و پهپاد و تثبیت ترتیبات ایران در تفاهم‌نامه ایران و عمان را از دیگر نتایج این توافق دانست و تأکید کرد که بدون تفاهم اسلام‌آباد، مشخص نبود کشور امروز در چه موقعیتی قرار داشت.

او در پایان با اشاره به استناد ایران به نقض تفاهم‌نامه از سوی آمریکا در دفاع از اقدامات خود در منطقه، تصریح کرد که حتی مبانی حقوقی و سیاسی جبهه مقاومت نیز از مفاد همین تفاهم‌نامه تأثیر پذیرفته است و جمهوری اسلامی برای دفاع از حقوق ملت ایران و مدیریت تنگه هرمز، منتظر تأیید دیگران نمانده و نخواهد ماند.

چه کسانی و با چه انگیزه ای در میانه جنگ، فرماندهان نظامی را مورد حمله قرار می دهند؟

پشت پرده «طوعه» چه کسانی هستند

در روزهایی که کشور بیش از هر زمان دیگری به انسجام، همبستگی و هوشیاری سیاسی نیاز دارد، ظهور جریان‌هایی که با ادعای دفاع از نظام و تبعیت از رهبری، عملاً در مسیر تخریب ارکان نظام حرکت می‌کنند، نگران‌کننده و قابل تأمل است. فرقه موسوم به «طوعه» و تحرکات اخیر آن، نمونه‌ای از همین تناقض آشکار است؛ جریانی که ظاهراً خود را پرچمدار انقلابی‌گری می‌داند و نامش را از بانویی وفادار به اسلام و ولایت وام گرفته اما حاصل رفتارهایش چیزی جز تشدید بدبینی دامن زدن به اختلافات داخلی و تضعیف نهادهای رسمی کشور نیست.

تجمع اخیر این گروه از زنان کفن‌پوش مقابل ستاد کل فرماندهی سپاه و سر دادن شعارهای تند علیه فرماندهان نظامی، صرفاً یک اعتراض معمولی یا مطالبه‌گری متعارف نیست. 

مسئله اینجاست که این رفتارها در امتداد سلسله‌ای از اقدامات و موضع‌گیری‌هایی قرار می‌گیرد که طی ماه‌های گذشته با متهم کردن مسئولان، زیر سؤال بردن تصمیمات کلان کشور و متهم‌سازی بخش‌های مختلف ساختار سیاسی و نظامی همراه بوده است.

پرسش اساسی این است که این جماعت دقیقاً از چه چیزی دفاع می‌کنند؟ اگر ادعای حمایت از نظام دارند، چرا محصول فعالیت‌هایشان چیزی جز تخریب اعتماد عمومی به نهادهای نظام نیست؟ چگونه می‌توان مدعی دفاع از رهبری بود، اما هم‌زمان تقریباً تمام ارکان کشور، از مسئولان اجرایی و قضایی گرفته تا فرماندهان نظامی و اعضای شورای رهبری را به خیانت، نفوذ یا سازش متهم کرد؟

این چه نوع انقلابی‌گری است که در آن تقریباً هیچ‌کس جز یک نفر شایسته اعتماد نیست؟ آیا قرار است تمام مسئولان کشور، همه فرماندهان نظامی و مجموعه مدیرانی که در سخت‌ترین شرایط مسئولیت اداره کشور را بر عهده دارند، متهم و خائن معرفی شوند و تنها یک جریان کوچک، خود را معیار تشخیص حق و باطل بداند؟

واقعیت این است که چنین رویکردی بیش از آنکه نشانه وفاداری باشد، نشانه گرفتار شدن در نوعی خودحق‌پنداری سیاسی خطرناک است؛ جایی که افراد به جای پذیرش سازوکارهای رسمی، خود را در جایگاه قاضی و داور تمام ارکان نظام قرار می‌دهند و هر تصمیمی را که با سلیقه و منافع سیاسی‌شان سازگار نباشد، خیانت تلقی می‌کنند در حالی که ادعای اطاعت از رهبری با نادیده گرفتن اقتضائات و رهنمودهای ایشان سازگار نیست.

نمی‌توان از تبعیت سخن گفت، اما در عمل با رفتارهایی که وحدت و انسجام جبهه داخلی را مخدوش می‌کند، به مسیر خود ادامه داد. اطاعت از رهبری صرفاً یک شعار یا ابزار مشروعیت‌بخشی به فعالیت‌های سیاسی نیست. اگر کسی واقعاً خود را پیرو رهبری می‌داند، باید در رفتار سیاسی نیز به الزامات این تبعیت پایبند باشد؛ نه اینکه با تفسیرهای شخصی، دیگران را به خیانت متهم کند و برای خود حق عبور از همه سازوکارها و ملاحظات کشور قائل شود.

نکته تأسف‌بارتر، زمان‌شناسی این اقدامات است. کشور در یکی از حساس‌ترین مقاطع سیاسی و امنیتی خود قرار دارد. در چنین شرایطی، دشمنان خارجی بیش از هر زمان دیگری به دنبال بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی و نمایش اختلاف در ساختار قدرت هستند. درست در همین مقطع، عده‌ای به جای کمک به تقویت جبهه داخلی، مشغول متهم‌سازی فرماندهان، تخریب مسئولان و دامن زدن به فضای بی‌اعتمادی هستند.

آیا این رفتارها چیزی جز فراهم کردن خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های معاند است؟ آیا می‌توان نسبت به پیامدهای چنین اقداماتی بی‌تفاوت بود؟

از سوی دیگر، تکرار این تحرکات نشان می‌دهد مسئله را نمی‌توان صرفاً به یک تجمع یا اعتراض مقطعی تقلیل داد. پیش‌تر نیز تحصن در رواق کشوردوست و حاشیه‌های ایجادشده پیرامون آن، انتقادهایی را برانگیخته بود. اکنون نیز تجمع مقابل ستاد کل سپاه و شعار علیه فرماندهان نظامی، همان الگوی تقابل با نهادهای رسمی را تکرار می‌کند.

در این میان، نمی‌توان موضوع تسویه‌حساب‌های سیاسی را نادیده گرفت. وقتی مجموعه‌ای از شعارها و موضع‌گیری‌ها به‌طور مداوم علیه اشخاص و نهادهای مشخص جهت‌گیری می‌کند، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا واقعاً دغدغه اصلی، دفاع از نظام و منافع ملی است یا استفاده از فضای حساس کشور برای پیشبرد اهداف و رقابت‌های سیاسی؟

چه کسانی خوراک فکری این تجمعات را تأمین می‌کنند؟ چه کسانی بیانیه‌ها و شعارها را تنظیم می‌کنند؟ چه جریان‌هایی از گسترش این فضای اتهام‌زنی سود می‌برند؟ آیا برخی محافل سیاسی که در ماه‌های گذشته با ادبیات تند علیه مسئولان و فرماندهان موضع گرفته‌اند، در شکل‌گیری این فضا نقش دارند؟

اظهارات اخیر سردبیر مشرق درباره گروه طوعه نیز از همین منظر قابل توجه است. او تصریح کرده که این افراد تقریباً به‌جز رهبری، سایر ارکان نظام را نفوذی، خائن یا واداده می‌دانند و از انتشار این نوع بدبینی توسط لیدرهای فکری این جریان انتقاد کرده است.

همچنین روزنامه خراسان در یادداشتی با عنوان «کفن‌پوشان، بلندگوی کدام جریان‌اند؟» به استفاده ابزاری یک جریان سیاسی از عواطف این افراد برای فشار بر مسئولان اشاره کرده است.

این مواضع نشان می‌دهد در داخل جریان اصولگرا نگرانی جدی نسبت به پیامدهای چنین رفتارهایی شکل گرفته است.

نظام را نمی‌توان با تخریب ارکان آن حفظ کرد؛ همان‌طور که ادعای دفاع از رهبری منطبق با تسویه‌حساب سیاسی با سایر مسئولان نیست.

انقلابی‌گری نه در پوشیدن کفن خلاصه می‌شود، نه در شعارهای تند و نه در ادعای برخورداری از انحصار حقیقت. انقلابی‌گری یعنی مسئولیت‌پذیری، شناخت شرایط کشور، پرهیز از تفرقه و ترجیح منافع ملی بر منافع جناحی و تسویه‌حساب‌های شخصی.

نمی‌توان هم‌زمان مدعی حمایت از نظام بود و علیه تقریباً تمام ارکان آن فضای اتهام و بدبینی ایجاد کرد. نمی‌توان نام رهبری را بر زبان آورد، اما نسبت به الزامات وحدت و انسجام بی‌اعتنا بود.

طوعه و جریان‌های مشابه باید به این پرسش پاسخ دهند که اگر همه خائن‌ و نفوذی‌اند و همه در حال انحراف‌اند، پس دقیقاً کدام نظام را می‌خواهید حفظ کنید؟ نظامی که تنها در چارچوب ذهنی و قرائت سیاسی شما مشروعیت دارد؟

 

۰

دیدگاه تان را بنویسید