
سرویس فرهنگی «فردا»: سالهاست که مترجمان پیشکسوت، نویسندگان و منتقدین عرصه کتاب از ترجمههای ناشیانه و مبتدی که منتشر شده و روانه بازار میگردند، نالانند و از این روند شکایت داشتهاند. اما افسوس و صد افسوس که در این سالیان با رفتن و آمدن دولتهای مختلف و تغییر در وزرای ارشاد نه اقدامی در این زمینه صورت گرفته و نه بعضا انتقادات از این گونه مترجمان، توانسته است جلوی این روند را متوقف سازد. در حال حاضر در ایران تنها نشریه «مترجم» متعلق به آقای «خزائی فر» است که به طور دقیق به بحث ترجمه در کشور میپردازد و سعی دارد به خبر رسانی در این زمینه و در گاها کندوکاو در درون برخی ترجمهها بپردازد. جدای از این مجله، مجلات دیگری نیز هستند که در پارهای اوقات مته به خشخاش برخی از کتابهای منتشر شده میگذارند. مجله «نگاه نو» به سردبیری و مدیریت «علی میرزایی» از جمله این مجلات میباشد.
علی میرزایی که به تازگی بیستمین سالگرد «نگاه نو» را جشن گرفته بود، در سه شماره اخیرمجله خود با افزودن بخشی به نام «انتقاد کتاب» - ضمیمه رایگان مجله- تلاش کرده است تا به بررسی دقیق کتابهای منتشر شده بپردازد. البته نگاه تیز بین او که به دو زبان انگلیسی و فرانسه مسلط است از کتب ترجمه شده نیزدور نبوده و حتی قبل از انتشار «انتقاد کتاب» نیز او بارها این امر را اثبات کرده است. برای نمونه در شماره ۷۵ این مجله (آبان ۸۶) ویژه نامهای برای مهدی سحابی (بزرگ مرد ترجمه ایران)، ترتیب داد. در این شماره علی میرزایی پس از مصاحبه با مهدی سحابی (که متاسفانه در سال ۸۸ دیده از دنیا فرو بست) مته به خشخاش یکی از کتابهای مهم «گوستاو فلوبر» که بارها مترجمین مختلفی آن را به فارسی برگردانده بودند گذاشته بود؛ «مادام بوواری».
میرزایی در شماره اول «انتقاد کتاب» به کتاب «ویرایش از نگاه ویراستاران» ترجمه گروهی از مترجمان به ویراستاری «مژده دقیقی» پرداخت. هدف او از انتخاب و نقد چنین کتابی اشاره به وضعیت نامطلوب ویراستاری در میان ناشران کشور بود. میرزایی دراین کتاب اشاره میکند که از مجموع ۹۴۰۵ پروانه نشر که در کشور وجود دارد، ۵۰ ناشر هم کتابهای آماده انتشارخود را به ویراستار نمیسپارند. او به درستی به این مطلب اشاره میکند و دست بر یکی از مهمترین مشکلات نشر کتاب در ایران میگذارد.
در شماره دوم «انتقاد کتاب» علی میرزایی انگشت خود را به سوی ترجمه و مترجمان نشانه میرود و به کتاب «ظهور و سقوط رایش سوم» نوشته «ویلیام شایرر» میپردازد. کتابی که پس از ۴۶ سال (ازسال ۱۳۴۲) سرانجام با ترجمه «کاوه دهگان» وارد بازار میشود. داستان چگونگی این تاخیر طولانی را علی میرزایی به خوبی شرح داده است. اما نکته مهم اینکه میرزایی اصل کتاب را در اختیار داشت و به بررسی ترجمه «ابوطالب صارمی» و «دهگان» پرداخته است. او نزدیک به ۲۰ جمله کوتاه و بلند این کتاب را با ترجمه مترجمان مورد قیاس قرار میدهد و نشان میدهد که «دهگان» چه ترجمه دقیقی از این کتاب ارائه داده بود و در مقابل به اشتباهات فاحش «صارمی» اشاره کرده که چه قبل وچه بعد از انقلاب ذیل نام ناشران مختلف به زیور طبع رسیده بود و هیچ یک از ناشران حتی آن را به دست ویراستاری نسپرده بودند تا این غلطهای فاحش را اصلاح کنند.
به رغم این یادآوریها گویا تکرار چنین اشتباهاتی جزئی لاینفک از روند نشر کتاب شدهاند. در شماره اخیر نگاه نو (شماره ۸۸، زمستان ۸۹)، در بخش «انتقاد کتاب» علی میرزایی دوباره به سراغ یکی از این کتابها رفته است که این بار توسط مترجمی به نام ترجمه شده است. کتابی که تازه به چاپ رسیده بود و نشریه روشنفکرانی چون «مهرنامه» درضمیمه رایگان خود «کتاب نامه»، گفتگویی با این مترجم انجام داده بود و هیچ گونه اشارهای به اشتباهات فاحش آن نکرده بود.
کتاب «وداع با سارتر» نوشته «سیمون دوبووار» ترجمه «حامد فولادوند» کتابی است که این بار علی میرزایی به سراغ آن رفته و به اشتباهات فاحش آن در نزدیک به ۷ صفحه اشاره کرده است. ایراداتی که صرفا به ناشر بازنمی گردند و با نگاهی کوتاه متوجه میشویم که بسیاری از آنها اشتباهات مترجم بوده است هر چند علی میرزایی به طور مستقیم به آن اشاره نمیکند. در مقدمه این مطلب میرزایی توضیح میدهد که این کتاب کلکسیونی از اشتباهات است؛ از اشتباهات در ترجمه و ویرایش و حروفنگاری گرفته تا اشتباهات ناشر و نمونه خوان و تصحیح کننده. میرزایی پیشنهاد میدهد که این کتاب نمونه اعلائی برای آموزش به ویراستاران تازه کار میباشد.
در بخش غلطهای املایی کلماتی چون شبه، ارضاع، افتضا به جای شبح، ارضاء و افتضاح در کتاب چاپ شدهاند و یا کلمه «رید گوه» برابر Ridgway قرار داده شده است که دانش آموز دبیرستانی نیز قادر است این کلمه را به طور صحیح «ریج وی» ترجمه کند. همچنین «مارکسم» به جای مارکسیسم، «شالکه» به جای شاکله و....
در بخش جمله بندیها با جملات بیسرو ته و نادرستی مواجه میشویم که به فارسی بلد بودن مترجم، نمونه خوان و ویراستار (اگر داشته باشد) کتاب شک خواهیم کرد. جملاتی مانند «من همیشه دارای جسم خیالی یک بزرگسال را داشتم. ص ۳۰۳» یا «فرضیه دوم مربوط به دوازده سالگیتان است و از شیر گرفتن ناگهانی. ص ۳۱۱»
علی میرزایی در ۶ صفحه به اشتباهات مختلفی که در این اثر وجود دارد اشاره میکند و در انتها نیز میافزاید «اینها تنها مشتی بودند از نمونه خروار». میرزایی حتی پیشنهاد میدهد که این کتاب بایستی از بازار جمع آوری شود و بیش از این به حقوق و شعور مردم توهین نشود. آیا به راستی اگر نهاد نظارت کننده در این کشور وجود داشت که کتابها را قبل از چاپ مورد بازبینی قرارمی داد، این گونه شعور و ادراک مردم به بازی گرفته میشد؟ کتابی که با قیمت ۱۰۵۰۰ تومان در پیشخان کتاب فروشیها قرار دارد و کسانی که صرفا نامی از سارتر و سیمون دوبووار شنیدهاند به راحتی وسوسه میشوند آن را خریداری کنند، اما غافل از اینکه پس از خواندن تنها چند صفحه متوجه کلاه گشادی که بر سر آنها رفته است، میشوند.
حال جدای از این مسائل چاپ و نشر، مجلهای که اهالی آن سالها کباده حرفهای بودن را بر دوش میکشند، در بخش «کتاب نامه» خود گفتگوی ماه خود را به مصاحبه با این مترجم اختصاص میدهد و حتی در آن به روند ترجمه و اشتباهات به این «بزرگی» که تنها با ورق زدن ۲۰ صفحه از کتاب میتوان به راحتی به آنها پی برد، اشارهای نمیکند.
مجله «مهرنامه» - که در آستانه یک سالگی خود قرار دارد- در شماره ۸ خود، در بخش «کتاب نامه» به این کتاب پرداخته است. با توجه به اینکه سارتر نیز با برچسب «روشنفکری» در ایران شناخته میشود، در طی این گفتگو فقط به این مسئله پرداخته شده است و مصاحبه کننده تنها در انتهای مصاحبه است که از مترجم در مورد چگونگی چاپ کتاب سوال میکند و مترجم نیزدر مقام پاسخ این طور عنوان میکند «با توجه به اینکه این کتاب ۵ سال در انتظار اخذ مجوز به سر میبرد، پس از اخذ مجوز سریعا به زیر چاپ رفت و فرصت برای ویراستاری فراهم نشد.» حال اینکه معمولا کتاب پس از ویرایش برای اخذ مجوز راهی ممیزی میشود. آیا از گفته آخر آقای فولادوند این طور نمیشود نتیجه گیری کرد که دلیل طولانی شدن روند رسیدگی به این کتاب همانا عدم درک ممیزان از سر و ته این کتاب بوده است؟
زمانی که نشریهای داعیه روشنگری و انتقاد دارد، بایستی جدای از حب و بغض به نقد و بررسی کتاب بپردازد و تنها به نام نویسنده و مترجم اکتفا نکند و چشم خود را بر روی دیگرحقایق نپوشاند. روشنفکران این مجله آیا به خود زحمت خواندن این کتاب را دادهاند و آیا پس از خواندن متوجه این مشکلات شدهاند؟ آیا اگر چنین بود آنها نمیتوانستند در بخش دیگری به ایرادات مترجم اشاره کنند و صرفا برای این ناشر و مترجم تبلیغات نکنند؟ آیا همان طور که بارها در مجامع ادبی شنیده شده است، مصداق این گفته نیست که در صنعت نشر دستهای پنهانی وجود دارند که به «بزرگ نمایی» در مورد کتابی خاص میپردازند و فارغ از مفاهیم عنوان شده در کتاب صرفا به فکر بر سر زبان انداختن مترجمین و ناشرانی خاص میباشند؟
دیدگاه تان را بنویسید