با كلاه شاپو از پهلوی تا كامرانی
يكي از نيرنگهايي كه رضا پهلوي قبل از رسيدن به قدرت، در جامعه ايران پياده كرد و البته كمك بسياري به او در كسب تاج و تخت ايران نمود، اين بود كه خود را فردي ديندار و پايبند به اصول مذهبي نشان ميداد. در ايام ماه محرم و عزاداري امام حسين(ع)، در تكايا و هيئتهاي مذهبي و در بين مردم كوچه و بازار حضور پيدا ميكرد، پاي منبر سخنرانان مذهبي مينشست و در نوحهخوانيها، همانند ساير مردم اشك ميريخت و بدين وسيله خود را فردي مومن و مقيد در نظر مردم جلوه داده بود. اما پس از كسب قدرت، به تدريج ماهيت اصلي خود را نمايان كرد. او كه دستنشانده بيگانگان بود و از آنها سرمشق ميگرفت، تجددگرايي و تضعيف ارزشهاي ديني را سرلوحه برنامههاي نوسازي فرهنگي خود قرار داده بود و البته تنها سفر خارجي شاه به تركيه در 12 خرداد سال 1313 هـ.ق او را در اين تصميمگيري مصممتر كرد. او كه تحت تاثير اقدامات غربگرايانه آتاتورك در تركيه قرار گرفته بود، پس از بازگشت به ايران، عزم خود را براي غربي كردن جامعه ايران جزم كرد. او تفكرات ديني و مباني ارزشي حاكم بر جامعه ايران را مانعي جدي بر سر راه فرآيند مدرنسازي ايران ميپنداشت. لذا دست به اقداماتي
از جمله تاسيس مدارس جديد، صدور قانون متحدالشكل نمودن لباسها، تغيير نظام آموزشي، كشف حجاب بانوان، استفاده از كلاه شاپو براي مردان و... در سطح وسيع و گسترده در ايران آن زمان زد. او فكر ميكرد كه اگر مردم لباس متحدالشكل بپوشند و كلاه شاپو، پهلوي، بر سر بگذارند، و زنان بدون حجاب در ملع عام ظاهر شوند و بهطور كلي نسبت به تقيدات ديني خود، سستي نشان بدهند، متمدن خواهند شد! البته اين اقدامات رضاپهلوي عكسالعمل مردم و در راس آنان روحانيون را برانگيخت...
و اما لباسي كه مردان در زمان حكومت رضاشاه مجبور به استفاده از آن شدند، لباسي كاملا ناآشنا و البته به گفته ايشان جديد بود. لباس كه رنگ و بوي غربي داشت. مردان مجبور شدند كه به جاي تنپوشان قديمي و سنتي، از كت استفاده كنند و همچنين شلوار و كمربند غربي، جايگزين شلوارهاي سنتي آنها شد و البته در اين بين استفاده از كلاههاي لبهدار استوانهاي معروف به «كلاه شاپو» به جاي كلاههاي خز مرسوم و كلاههاي بيضوي هم امري اجتنابناپذير بود و در منابع تاريخي تلاش پادشاه، رضا پهلوي، براي استفاده مردان از اين كلاه بسيار پررنگ و لعاب نشان داده شده است. مثلا در منابع آمده است كه شخص رضا پهلوي زمانيكه در تركيه بود و هنوز به ايران بازنگشته بود، دستوري خطاب به نخستوزير وقت صادر كرد كه براساس آن مقرر شد تمام كارگران ايراني كلاههاي لبهداري به سبك اروپاييان بر سر بگذارند و توجيهشان اين بود كه لبه پهن كلاه، كارگران را كه در هواي آزاد كار ميكنند، از آفتاب سوختگي حفظ ميكند! در 16 تير 1334 هـ.ق براساس حكم جديد كابينه، به سرگذاشتن اين كلاه براي تمام مردان - بجز روحانيون، استادان مدارس، طلاب ديني و زعماي ساير مذهب - اجباري شد.
در اين بين حتي دانشآموزان پسر هم موظف به استفاده از كلاه شاپو شدند و اين دستور ابتدا در شهرها و سپس در دهات و روستاها اجباري شد. از آن زمان به بعد كلاه شاپو در بين مردم ايران رواج پيدا كرد. اما در مورد اينكه كلاه شاپو قبل از آن در بين چه گروهي و يا در چه كشوري رايج بود و از طريق تبليغات رضا پهلوي وارد فرهنگ ايران شد بايد گفت كلاه شاپو كه در اصل يكي از نمادهاي اصلي قوم يهود ميباشد، به دنبال تبليغات و تلاش يهوديان در راه انتشار دين يهود، وارد فرهنگ بسياري از كشورها و از آنجمله ايران عصر پهلوي شد. يهوديان اگر چه خود را پيروان دين موسي ميدانند و انسانهايي پيرو فرامين و دستورات خداوند. اما در اصل اساس و بنياد صهيونيسم بر خداباوري استوار نشده، بلكه برتري و حاكميت يهود برجهان، مهمترين جايگاه را در آيين يهود دارد. در نظر آنها، آنچه اصل است، يهودي بودن و حفظ يهوديت، برتري يهود و دفاع از يهوديت است و لذا بسياري از آداب و رسوم را در دين خود وارد كردهاند كه تنها در راستاي بزرگداشت مقام يهوديان است نه از حيث بزرگداشت مقام خداوند و فرامين حضرت موسي. آنها حتي پا را فراتر گذاشته و كوشيدهاند كه با تبليغ آيين جديد
يهوديت، ترويج آداب زندگي و حتي نحوه لباس پوشيدنشان مردم را به سمت كيش جديد خود جلب كنند!
در تاييد اين سخن ميتوان به جايگاه كلاهشاپو كه سمبل دين يهود است در ساير اديان و فرهنگها اشاره كرد. اين كلاه در ديدگاه يهوديت سمبل تاج و نشانه تعلق حاكميت و فرمانروايي دنيا به يهود است و لذا يهوديان آن را در مراسم مذهبي و حتي به عنوان لباس رسمي با كت و شلوار سياهرنگ استفاده ميكنند و ميتوان آن را يكي از مشخصههاي خاص يهوديان در سراسر جهان دانست كه البته در ساليان اخير در اكثر كشورها و حتي در بين پيروان مسيحيت و متاسفانه در بين گروهي از مسلمانان هم رايج شده، در حالي كه پيروان اين اديان هيچگونه تعلق خاطر و يا وابستگي به اين گونه نشانههاي بيگانه و ناآشنا ندارند و بدون هيچگونه دليل و برهان آشكار و واضحي آن را بر سر ميگذارند.
يهوديان صهيونيزم در سالهاي اخير، در زمينه تبليغات بسيار فعالتر شدهاند و در عرصههاي مختلف، به اين كار پرداختهاند. آنها با در دست گرفتن صنعت سينما و استثمار شركتهاي هاليوودي، فيلمهايي را در جهت تبليغ كيش خود و همچنين سركوب مخالفين و پيروان ساير اديان ساختهاند. آنها در اين فيلمها، اهداف زيادي را دنبال ميكنند. تشويق مردم براي ايمان آوردن به آيين يهوديت، ترويج و تقويت روحيه دروني قوم بنياسرائيل و... كه در اين راه از وسايل و راهكارهاي زيادي استفاده كردهاند. آنها در تقويت زبان عبري، فيلمهايي را ساختهاند و براي تبليغ دين يهود، نمادهاي تورات همچون شمعدان، عقاب، خروس، شاخه زيتون، تاج، ستاره داوودي، عرقچين مخصوص يهوديان، كلاه شاپو، كت و شلوار سياهرنگ، بلند گذاشتن موهاي بناگوش در مردان و.. را در فيلمهايشان بهطور اخص و بارز استفاده ميكنند. اين فيلمها در اكثر نقاط دنيا بر روي پرده سينما ميرود و تماشاچياني را به سمت خود جلب ميكند، اما يهوديان به هر ترفندي متوسل شدهاند، نتوانستهاند مردم مسلمان را ترغيب به تماشاي اين فيلمها بكنند. اگرچه اين فيلمها در كشورهاي اسلامي جايگاهي پيدا نكرده، اما
متاسفانه جلوههايي از نماد يهوديت در بين مسلمانان رايج شده كه البته اين كار هم بدون هيچگونه دليل و منطق خاصي انجام ميشود. مثلا استفاده از كلاه شاپو - كه در زمان پهلوي مردم مشهد به خاطر ابراز مخالفت خود در پي اجباري شدن استفاده از آن براي آقايان، در مسجد گوهرشاد تجمع كردند - كه امروزه متاسفانه جزوي از لباس بازيگران در فيلمها و سريالهاي ايراني شده است و البته هيچ ضرورتي هم براي استفاده كردن از آن وجود ندارد. اما آنچه كه بيشتر روح انسان مسلمان آزادانديش را ميآزارد، استفاده از نماد يهوديت، يعني كلاه شاپو، در ساخت سريالهايي است كه در ماه مبارك رمضان، ماه خلوص دلها و نيات، ماه نزديكي قلبهاي مسلمان به خدا و... از شبكههاي تلويزيون جمهوري اسلامي ايران نمايش داده ميشود، سريالهايي كه بعد از افطار نمايش داده ميشود و به جاي آنكه از نمادهاي مذهبي در ساخت آنها استفاده كنند، جلوههايي از نماد اسرائيلي را نمايش ميدهند و مردم ايران هم هيچگونه تعلق خاطر و دلبستگي به آن ندارند. اين در حالي است كه اگر از اين نوع كلاه در ساخت اين فيلمها استفاده نشود، هيچگونه خدشهاي به مضمون فيلم و يا ظاهر بازيگران وارد
نميشود. اگرچه شايد بسياري از تماشاچيان توجهي به لباس فلان بازيگر نداشته باشند، اما حاميان اسرائيل و كساني كه همواره منتظر به دست آوردن اينگونه كوته فكريها از جانب مسلمانان هستند، خوشحال و سرمست از پيشرفت تبليغاتشان درباره دين يهود در بين فيلمسازان و گروههاي هنرمند و آزادانديش ايران اسلامي ميشوند. چرا كه در حال حاضر الگوي جوانان ايراني، تلويزيون و سينما است و يقينا لباس و مدي كه در اين رسانه استفاده شود، سريعا جاي خود را در بين جوانان باز خواهد كرد و البته اميدواريم كه در اينباره جوانان با ديد بازتر و آگاهانهتري به مسئله نگاه كنند. راضيه رحيمي منیع سایت خانواده سبز
دیدگاه تان را بنویسید