رئیس CFR: ایران در تنگه هرمز درسی پرهزینه به آمریکا داد

کد خبر: 1402090

فرومن در ابتدای یادداشت خود می‌نویسد که سیاست جهانی امروز بیش از پیش به سمت یک‌جانبه‌گرایی و استفاده مستقیم از ابزارهای نظامی حرکت کرده است. به باور او، آمریکا نیز بخشی از همین روند شده و دست‌کم در مقطع کنونی به این جمع‌بندی رسیده که برخی عناصر نظم مبتنی بر قواعد، که خود واشنگتن در ایجاد و حفظ آن نقش اصلی داشته، بیشتر به مانعی برای اعمال قدرت ملی تبدیل شده‌اند تا ابزاری برای پیشبرد آن.

رئیس CFR: ایران در تنگه هرمز درسی پرهزینه به آمریکا داد

 رئیس شورای روابط خارجی آمریکا در یادداشتی تحلیلی توضیح می‌دهد که چگونه استفاده از موازنه قدرتی که خود آمریکا بر جهان تحمیل کرده بود علیه ایران، نتیجه عکس داد و سبب شد میدان نبردی شکل گیرد که در آن این ایران است که ارده خود را بر آمریکا و دیگر کشورهای جهان تحمیل می‌کند.

فارس: مایکل فرومن، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، در یادداشتی با عنوان «محدودیت‌های قدرت سخت در ایران» به بررسی جنگ جاری با ایران و پیامدهای گسترده آن برای سیاست خارجی آمریکا، نظم بین‌المللی، امنیت دریایی، جنگ نامتقارن و شبکه ائتلاف‌های واشنگتن در غرب آسیا پرداخته است. او در این تحلیل تأکید می‌کند که گرچه قدرت‌های بزرگ ممکن است وسوسه شوند تا بر اساس منطق «زور حق می‌آورد» عمل کنند، اما تجربه جنگ با ایران نشان می‌دهد که اتکا به قدرت سخت، حتی برای کشوری مانند آمریکا، با محدودیت‌های جدی روبه‌روست و می‌تواند پیامدهایی تولید کند که کنترل آن‌ها بسیار دشوارتر از آغاز یک عملیات نظامی است.

قدرت آمریکا با محدودیت‌های جدی مواجه است

فرومن در ابتدای یادداشت خود می‌نویسد که سیاست جهانی امروز بیش از پیش به سمت یک‌جانبه‌گرایی و استفاده مستقیم از ابزارهای نظامی حرکت کرده است. به باور او، آمریکا نیز بخشی از همین روند شده و دست‌کم در مقطع کنونی به این جمع‌بندی رسیده که برخی عناصر نظم مبتنی بر قواعد، که خود واشنگتن در ایجاد و حفظ آن نقش اصلی داشته، بیشتر به مانعی برای اعمال قدرت ملی تبدیل شده‌اند تا ابزاری برای پیشبرد آن. 

با این حال، نویسنده هشدار می‌دهد که قدرت سخت نیز بی‌قید و شرط نیست و کاربرد آن، به‌ویژه در مقیاس منطقه‌ای، می‌تواند نتایجی متفاوت از اهداف اولیه به بار آورد.

با زور نمی‌توان نظم مطلوب آمریکا را تحمیل کرد

او برای توضیح این مسئله، عملیات آمریکا در ونزوئلا را با عملیات نظامی علیه ایران مقایسه می‌کند. به گفته فرومن، اجرای عملیاتی محدود مانند «عملیات عزم مطلق» در ونزوئلا و استرداد (ربایش) نیکلاس مادورو، گرچه پیچیده بود، اما هدفی محدود داشت.

اما تلاش برای تغییر جغرافیای قدرت در یک منطقه کامل، آن هم از فاصله دور، مسئله‌ای کاملاً متفاوت است. از نگاه او، «عملیات خشم حماسی» علیه ایران اکنون در حال آشکار کردن همین واقعیت است: نیروی نظامی می‌تواند خسارت وارد کند، اما الزاماً قادر نیست نظم مطلوب آمریکا را در یک منطقه بازسازی کند.

کنترل ایران بر تنگه هرمز ترامپ را وادار به استفاده از «ناوگان سایه» کرد

فرومن سه پیامد اصلی جنگ کنونی با ایران را برجسته می‌کند: نخست، پیامدهای آن برای آزادی کشتیرانی؛ دوم، تحول در جنگ نامتقارن و خودکار؛ و سوم، تأثیر آن بر فرضیات بنیادین ائتلاف‌ها و شراکت‌های آمریکا در منطقه. او تأکید می‌کند که آزادی دریاها و مسیرهای بین‌المللی، از قرن نوزدهم و مبارزه با دزدی دریایی، یکی از پایه‌های نظم بین‌المللی و از مأموریت‌های اصلی نیروی دریایی آمریکا بوده است. این موضوع در خاورمیانه نیز، به‌ویژه از زمان جنگ نفتکش‌ها در دهه ۱۹۸۰، همواره برای آمریکا اهمیت راهبردی داشته است.

به نوشته فرومن، تنگه هرمز پیش از آغاز مرحله کنونی درگیری با ایران در ۲۸ فوریه باز و آزاد بود، اما اکنون بازگشایی کامل آن به مهم‌ترین موضوع و گره اصلی مذاکرات با ایران تبدیل شده است. او سپس به دعاوی ترامپ اشاره می‌کند که گفت واشنگتن به شکل پنهانی حدود ۱۰۰ میلیون بشکه نفت را از تنگه هرمز عبور داده است؛ فرومن این وضعیت را طنزآمیز می‌داند، زیرا آمریکا اکنون از همان روش‌هایی استفاده می‌کند که پیش‌تر چین، روسیه، کره شمالی و حتی ایران از طریق «ناوگان‌های تاریک» برای دور زدن تحریم‌های آمریکا و سازمان ملل به کار می‌گرفتند.

ایران در تنگه هرمز درسی پرهزینه به آمریکا داد

با این حال، او یادآور می‌شود که حتی اگر روزانه تا پانزده نفتکش و گازکش به شکل پنهانی از تنگه عبور کنند، این رقم بسیار کمتر از وضعیت پیش از بحران است. به گفته او، حتی در صورت بازگشت حجم عبور و مرور به حالت عادی، اکنون این احتمال وجود دارد که نوعی عوارض، حق عبور یا «هزینه زیست‌محیطی» برای کشتی‌ها وضع شود. 

این تحول می‌تواند برای آمریکا درسی پرهزینه درباره ارزش نظم مبتنی بر قواعد باشد؛ به‌ویژه با توجه به اینکه کشورهای دیگری که بر گذرگاه‌های راهبردی جهان مسلط‌اند، مانند اندونزی در تنگه مالاکا، مراکش در تنگه جبل‌الطارق یا حتی انگلستان در تنگه دوور، از این الگو برای بازدارندگی، کسب اهرم فشار یا تأمین مالی استفاده کنند.

ایران، کارآمدی جنگ نامتقارن را به اثبات رساند 

محور دوم تحلیل فرومن، جنگ نامتقارن است. او تأکید می‌کند که برتری فناورانه الزاماً به معنای پیروزی نظامی نیست. آمریکا کارزار گسترده‌ای از حملات سنگین علیه ایران انجام داده و به توان دریایی، موشکی، پهپادی و پدافند هوایی ایران خسارت زد. به گفته او، در این حملات برخی رهبران و فرماندهان ارشد ایرانی نیز کشته شدند. 

با وجود این، ایران حتی در این وضعیت نیز توانسته با پهپادها، مین‌ها و موشک‌های نسبتاً ارزان، یکی از حیاتی‌ترین آبراه‌های جهان، کشورهای حاشیه خلیج فارس و برخی دارایی‌های نظامی آمریکا را دچار اختلال جدی کند.

فرومن در ادامه می‌نویسد که فقط ایران نیست که در میدان جنگ دست به نوآوری زده است. همان‌گونه که جنگ روسیه و اوکراین علاقه به جنگ خودکار و سامانه‌های بدون‌سرنشین را افزایش داد، جنگ با ایران نیز این روند را تقویت کرده و هم‌زمان نشان داد که سامانه‌های ارزان و قابل‌جایگزینی که بازیگران ضعیف‌تر به کار می‌گیرند نیز می‌توانند پلتفرم‌های بسیار پیشرفته آمریکا را تهدید کنند؛ نمونه آن، اصابت پهپاد ایرانی به یک بالگرد آپاچی بود.

حمله به ایران، پیمان نانوشته امنیتی آمریکا را در منطقه مضمحل کرد

سومین پیامد مهم جنگ از نظر فورمن، به شبکه گسترده ائتلاف‌ها و شراکت‌های آمریکا در منطقه مربوط می‌شود. او یادآور می‌شود که پیش از عملیات علیه ایران، آمریکا حدود چهل هزار نیرو را در دست‌کم نوزده نقطه در سراسر خاورمیانه مستقر کرده بود. این پایگاه‌ها، از یک سو دشمنان آمریکا را در منطقه احاطه می‌کردند و از سوی دیگر، کشورهای میزبان را از نظر نظامی، سیاسی و اقتصادی به واشنگتن پیوند می‌دادند. این سازوکار برای حفظ بازدارندگی و نفوذ آمریکا در منطقه حیاتی بود.

اما جنگ با ایران این پیمان نانوشته را به چالش کشیده است. طبق این پیمان، آمریکا در ازای دسترسی به پایگاه‌ها، امنیت متحدان و شرکای خود را تضمین می‌کرد. اکنون جنگ نشان داده که همین پایگاه‌ها و اتحادها، کشورهای دوست آمریکا را نیز به هدف تبدیل می‌کنند.

متحدان منطقه‌ای آمریکا از تبدیل شدن به خسارت جانبی جنگ ناراضی‌اند

فرومن به کشته شدن شش نظامی آمریکایی در حمله پهپادی ایران به مرکز عملیات آمریکا در بندر شعیبه کویت اشاره می‌کند و سپس دامنه خسارات واردشده به متحدان منطقه‌ای آمریکا را برمی‌شمارد: حملات موشکی و پهپادی ایران به مجتمع گازی رأس لفان قطر، پالایشگاه‌هایی در کویت و عربستان، مخازن سوخت در فرودگاه بین‌المللی کویت، یک تأسیسات آب‌شیرین‌کن در بحرین، سه مرکز داده آمازون در امارات و بحرین و صدها هدف دیگر.

به گفته فرومن، متحدان منطقه‌ای آمریکا از تبدیل شدن به خسارت جانبی جنگ ناراضی‌اند، به‌ویژه چون پیمان امنیتی با آمریکا دیگر به اندازه گذشته قطعی و محکم به نظر نمی‌رسد. او به حمله سال ۲۰۱۹ ایران به تأسیسات آرامکو رجوع کرد که آمریکا به آن پاسخ نظامی نداد و همین مسئله شوک بزرگی در عربستان ایجاد کرد. 

اکنون نیز رویکرد ترامپ در کم‌اهمیت جلوه دادن حملات ایران به دارایی‌های غیرآمریکایی در خلیج فارس، نگرانی‌ها را تشدید کرده است. از نگاه کشورهای منطقه، شراکت با آمریکا ممکن است آن‌ها را بیشتر در معرض حمله قرار دهد، درست در زمانی که تعهد واشنگتن به دفاع از آنان نیز در حال تضعیف به نظر می‌رسد.

پس از این جنگ، دسترسی آمریکا به متحدین منطقه‌ای محدود خواهد شد

فرومن در جمع‌بندی هشدار می‌دهد که آمریکا ممکن است پس از این جنگ با کاهش حقوق دسترسی به پایگاه‌ها و تغییر رفتار متحدان قدیمی خود روبه‌رو شود. این کشورها ممکن است برای کاهش خطر، به سمت موازنه‌سازی حرکت کنند؛ یا با قدرت‌هایی مانند روسیه و چین همکاری بیشتری برقرار کنند، یا حتی با ایران به توافق‌هایی مستقل برسند که امنیت خودشان را تضمین کند، اما به زیان منافع و نفوذ آمریکا تمام شود.

پیام پایانی یادداشت این است که فارغ از اینکه نتیجه آخر هفته چه باشد؛ توافق یا عدم توافق، حملات جدید یا آتش‌بس تازه، تنگه‌ای نیمه‌باز یا بسته؛ تغییر دادن قواعد بازی یک چیز است و پیروز شدن در بازی جدید چیزی کاملاً متفاوت.

 

۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت