ایوبی: مديريت فرهنگی بدون نظريه نمیشود

کد خبر : 114754

دکتر حجت الله ایوبی معتقد است مديريت فرهنگي كشور در سطح كلان بايد در عرصه هنري و فرهنگي صاحب يك فكر و نظريه باشد. متن کامل مصاحبه این استاد دانشگاه که هم اکنون ریاست موسسه فرهنگی را بر عهده دارد را با روزنامه رسالت در ذیل می خوانید: شما چندين سال رايزن فرهنگي ايران در فرانسه بوديد. به نظر شما با گذشت سي و يک سال از انقلاب ما در عرصه سياستگذاري فرهنگي چگونه بايد عمل کنيم؟! بله ! بنده چندين سال رايزن فرهنگي ايران در فرانسه بودم . از همان ابتدا فكر مي‌كردم اگر قرار است روزي سوغاتي براي مردم ايران بياورم آن چه خواهد بود. يك سوغاتي مي تواند فعاليتهاي فرهنگي باشدکه کوشش شد در حد بضاعت و توان خودمان البته با همه كاستي‌ها و فراز و فرودهايش اين كار را انجام دهيم. بخش ديگر اين بود كه به هر حال يك تجربه مديريت فرهنگي را بتوانم به كشور منتقل كنم. به چند دليل تجربه فرانسوي‌ها مي‌تواند براي ما آموزنده باشد. دليل اول اين است كه فرانسه اولين كشوري است كه در سال 1959 وزارتي به نام وزارت فرهنگ تاسيس كرد و اولين وزير فرهنگ فرانسه هم شخصيتي‌ است به نام آندره مالرو كه شخصيتي شناخته شده است. دليل بعد آن است كه وقتي ما به دغدغه‌هاي سياستگذاران فرهنگي فرانسه طي 40-50 سال نگاه مي‌كنيم متوجه مي شويم که ما با آنها دغدغه‌هاي مشتركي داريم. مگر دغدغه فرانسوي ها در عرصه فرهنگ چيست؟ فرانسوي‌ها مهمترين دغدغه‌شان مبارزه با تهاجم فرهنگي آمريكا بود.فرانسوي‌ها براي مقابله با سينماي هاليوود، موسيقي آمريكايي و براي حفظ موسيقي خودشان بسيار تلاش كردند. همان طور كه مي‌بينيد دغدغه‌ها مشترك است. بررسي عملكرد دولتشان براي ما مي‌تواند آموزنده باشد. بنده وقتي با يكي از شركت‌هاي بزرگ توزيع كننده فيلم سينمايي در فرانسه كه بسياري از فيلم‌هاي سينمايي ايراني را نيز توزيع كرده‌اند و در فرانسه به نمايش گذاشته‌اند ملاقاتي داشتم، از يكي از اعضاي اين شركت پرسيدم كه شما چرا اينقدر به فيلم‌هاي ايراني علاقه‌مند هستيد جمله‌اي كه ايشان به من گفت بسيار جالب بود ايشان گفتند: به خاطر اينكه سينماي ايران و علي الخصوص فيلم‌هاي آقاي كيارستمي به ما اجازه مي‌دهد با کمترين هزينه در مقابل هاليوود مقاومت كنيم. چون ما توان مقابله با هاليوود را با پول نداريم آنها خيلي از ما ثروتمندترند. ما تكنيك نداريم آنها خيلي از ما پيشرفته‌ترند. ولي ايراني‌ها به ما ياد دادند كه با يك سناريوي قوي حتي بدون پول هم مي‌توان موفق بود. پس ببينيد حتي اگر فيلم‌هاي ايراني را امروز در فرانسه توزيع مي‌كنند براي اينكه احساس مي‌كنند فيلم‌هاي ايراني به آنها مي‌آموزد كه چگونه در مقابل فيلم‌هاي هاليوودي ايستادگي كنند. پس اينها هم نشان مي‌دهند كه دغدغه‌هاي مشتركي وجود دارد و اين دغدغه‌ها است كه بايد به آنها توجه شود به همين دليل بنده اين كتاب را نوشتم كه مقدمه آن را هم آقاي ژان کلود کرير نوشته‌اند . ايشان شخصيتي شناخته شده‌اند و شايد بتوان گفت پدر سياستگذاري فرهنگي در دهه دهاي اخير فرانسه و شخصيتي شناخته شده براي ايرانيان است. وي كسي است كه بخشي از كتاب مولانا را با كمك همسر ايراني خود ترجمه كرده است و علاقه‌مند به فرهنگ ايران زمين است. به نظر شما با در نظر گرفتن اين تجارب بايسته هاي سياستگذاري فرهنگي در ايران چيست؟ با توجه به تجربه‌هايي كه در دنيا وجود دارد به تجربه‌اي كه در اين كتاب هم ذكر شده بايد تكليف خودمان را با چند موضوع روشن كنيم. منظورم اين است كه ما بايد مديريت فرهنگي در ايران راه بيندازيم. مديريت فرهنگي كه فقط وزارت ارشاد نيست. امروز در دنيا هم وزارتخانه‌ها بخشي به نام فرهنگ دارند. مديريت فرهنگي كشور در سطح كلان بايد در عرصه هنري و فرهنگي صاحب يك فكر و نظريه باشد. مگر امروز مديريت فرهنگي کشور داراي يک فکر و نظريه نيست؟ خير! البته تلاش هايي شده است اما بايد به گونه‌اي باشد كه اتفاقات فرهنگي كه در كشور مي‌افتد را مانند يك اركستر هدايت کند . هم بايد احساس شود كه قبل از اينكه اين افراد وارد عرصه شوند پشت صحنه يك كار عميق فكري انجام شده و نظام جمهوري اسلامي ايران به يك نظريه رسيده و تجلي اين نظريه را ما در عرصه‌هاي مختلف مي‌بينيم. همه آحاد مردم بايد مجموعه فعاليت‌هاي فرهنگي را چه از درون روستاها وچه تا اعماق شهرها احساس كنند. ما در عرصه فرهنگي و هنري چند مسئله مهم داريم. يك مسئله مردمسالاري است که حالا عنوانش را مردمسالاري فرهنگي يا مردمي كردن فرهنگ مي‌گويند . آيا هنر فقط براي تهران و مراكز استان‌ها است؟ آيا فقط تهراني‌ها بايد بروند و نمايش، موسيقي‌هاي فاخر و فيلم‌هاي خوب را ببينند يا نه هنر بايد براي همه باشد؟! اين ماجرايي است كه فرانسوي‌ها 50 سال است با آن درگير هستند. در خصوص دموكراسي‌ فرهنگي دو ديدگاه وجود دارد. يك نگاه نگاه اشرافي است كه نگاه دست راستي‌هاي فرانسه است و آن هم اينكه ما بايد هنر كلاسيك را در دسترس مردم قرار دهيم. كاري كنيم كه همه بتوانند به اين هنر دسترسي داشته باشند كه خوب چندين سال هم در اين كشورها اين كار را كردند. اين نگاه در ايران هم وجود دارد. در ايران بخصوص در دولت گذشته زمان آقاي صفار هرندي اين كلمه فاخر خيلي به كار برده مي‌شد. يعني اينكه ما بايد توليداتمان هم فاخر باشند و در عين حال سعي كنيم اكثر مردم از اين توليدات فاخر استفاده کنند. اين يك رويکرد است. نگاه ديگر اين است كه حوزه هنر مردمي‌تر و عاميانه‌تر شود. از طرف ديگر ما به تمام هنرمندان، هنرمندان آماتور، جوان، نوگرا، مدرن و رشته‌هاي مختلف در اين عرصه فرصت‌هاي مشابه و برابر بدهيم كه مجالي براي عرضه داشته باشند تا در فرايندي طبيعي کالاهاي فاخر فرهنگي توليد شود. اين امر بسيار مهم است. در فرانسه هم از زمان "ژاك لانگ" كه سوسياليست است اين نگاه دوم با همان ادبيات دموكراسي فرهنگي شروع شد. نگاه اول دنبال سالن‌هاي لوكس و تشريفاتي است. نگاه دوم مي‌گويند نه تمام فرهنگسراها بلكه سالن‌هاي حتي كوچك نيز مي‌تواند مركز اجراي برنامه باشد. اين يك نگاه كلي است به دموكراسي فرهنگ. آيا ما توانسته ايم پس از انقلاب اسلامي الگوهاي مردمسالاري فرهنگي را لحاظ کنيم؟ متاسفانه در همه دوره‌ها در مديريت فرهنگي كشورمان رويکرد اشرافي حاکم بوده است. فكر مي‌كنيم كه بهترين فيلم‌ها بايد از سينماي ايران خارج شود! اما اين بهترين‌ها چگونه ساخته مي‌شوند؟ ما بايد مجال بدهيم فيلم‌هاي متعدد ساخته شوند و در بين ده‌ها و صدها فيلم كه ساخته مي‌شود چند تا فيلم فاخر توليد شود. در عمل کشورهايي که فقط به دنبال فيلمهاي فاخر بودند و يا آنها که فقط در پي ساخت فيلمهاي تجاري بودند هيچکدام موفق نشدند. امروز سينماي ايران نشاني از فرهنگ و تمدن ايراني اسلامي است. شما با توجه به آن دو محور فوق وضعيت کنوني سينما را چگونه ارزيابي مي کنيد؟! اين نگاه چيزي است كه توقع‌ها را بسيار بالا برده است. نگاه‌ها را به تئاتر نگاهي اشرافي كرده و ما نمي‌توانيم توليدات اندكي ضعيف را بپذيريم. در صورتي كه كمك به اينها يعني كمك به آن سينماي فاخر كه عرض كردم. اين يك نكته است. نكته دوم انتظار ما از جامعه هنري است. مديران فرهنگي ما چه انتظاري از سينما دارند ؟ ما انتظار داريم كه سينما نقش آموزش و پرورش را داشته باشد !؟ سينما بايد بار مقام كاستي‌هايي كه ما در عرصه فرهنگي، آموزش عالي،‌ مديريت‌هاي فرهنگي آموزش و پرورش داريم را به دوش بكشد؟ من معتقدم كه بايد انتظارمان را از جامعه هنري معقول كنيم و مقداري نگاه مهربانتري به اين جامعه داشته باشيم. امروز منتقدين سينمايي مي‌گويند كه سينماي ايران چهره ما را خاكستري و سياه كرد. من دنيا را مي‌شناسم با جشنواره‌هاي جهاني هم آشنا هستم. نمي‌خواهم بگويم چنين نيست، بله برخي از فيلم‌هاي سينمايي چهره تلخ و سياهي از ما نشان دادند. قبول دارم! بنده هم به عنوان يك ايراني وقتي برخي از اين فيلم‌ها را مي‌بينم احساس خوبي ندارم . اين را مي‌پذيرم اما نبايد فراموش كنيم در دوراني كه غرب و رسانه‌هاي صهيونيستي راه در مقابل اطلاع رساني ما بسته بودند سينماي ايران مانند يك آب زلال توانست برود و براي ما راه و جا باز كند. نتوانستند در مقابل سينماي ايران مقاومت كنند. من از قول همين آقاي كرير كه مقدمه كتاب بنده را نوشت عرض مي‌كنم كه آ‌قاي كرير در يك جلسه‌اي كه در دانشگاه تهران برگزار شد مي‌گفت ايشان به اتفاق چند نفر كه رهبران موج‌نو سينما بودند دريافتند سينماي اروپا تقريبا به بن‌بست رسيده بود و شده بود تكرار مكررات! آقاي كرير نقل مي‌كنند كه ايشان به همراه چند نفر ديگر آ‌مدند و گفتند برويم يك كار جديد انجام دهيم و يك فيلم بين‌المللي ساختند و خواستند يك حركت نو باشد ولي ديدند كه اين فيلم شكست كاملي خورد. ايشان مي‌گفت كه يك روز شنيدند كه در يكي از سينماهاي پاريس يك فيلم ايراني تحت عنوان خانه دوست كجاست - فيلم آقاي كيارستمي - در حال پخش است و رفتند به همراه سه نفر از رهبران موج نو سينماي فرانسه فيلم را ببينند. فيلم تمام شد و ايشان گفتند ما همه ميخكوب شديم و يك بار ديگر فيلم را ديديم و ايشان گفتند كه اين اولين بار بود كه فيلمي را در سينما دو بار ديدم. آنجا يك دفعه احساس كردم سينماي ايران سعي دارد فضاي جديدي را براي ما باز ‌كند و حرف جديدي را بزند. لذا ايشان در آن جلسه گفتند اين ما بوديم كه به سينماي شما احتياج داشتيم، نه اينکه شما به ما نياز داشته باشيد. سال‌هاي بعد از انقلاب اسلامي که سال‌هاي رنسانس و توليد هنر و فرهنگ در ايران است. بنده معتقدم انقلاب اسلامي يعني رنسانس فرهنگ و هنر واقعي و اصيل در ايران در عرصه سينما، شعر، موسيقي اصيل. در حقيقت ما قبل از انقلاب اسلامي چيزي نداشتيم. خوب پس ماچنين افتخاري را آفريديم. چرا امروز نفي‌اش كنيم. چيزي كه دنيا دارد به آن افتخار مي‌كند و يك دفعه بگوييم سينماي ايران در اين سال‌ها هيچ چيز نبود. اين را براي اين مي‌گويم كه ارزش كار هنرمندان برجسته كشورمان در اين سال‌ها را گوشزد كنم و يادآوري كنم به مديريت سينماي كشور كه اين هنرمندان شايسته مهر بيشتر از اين هستند. ما توقع را از سينما بالا برده‌ايم. هر فيلمي كه ساخته مي‌شود تمام مديريت كلان كشور در عالي‌ترين سطح مي‌خواهند بروند و فيلم را ببينند كه كدام كلمه يا صحنه فيلم برخلاف انتظارات ما است. با تشکر از شما که وقتتان را در اختيار ما قرار داديد. بنده هم از شما ممنونم.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: