تشويش از يك استفتا؟!
حسامالدين كاوه
سرمقاله تهران امروز: استفتاي اخير از مقام معظم رهبري درباره مفهوم «التزام به ولايت فقيه» و پاسخ ولي فقيه زمان، حضرت آيتالله خامنهاي به اين استفتا بار ديگر خشم معاندان انقلاب اسلامي را برانگيخت. پاسخ ولي امر فقيه به اين استفتا نه بر حوزه و حيطه وظايف و اختيارات ولي فقيه افزوده است، نه چيزي از آن كاسته شده است. اهميت موضوع در اين جاست كه با تاكيد بر اصل ولايت فقيه، دايره كساني كه در درون نظام فكري مبتني بر ولايت فقيه قرار ميگيرند، گستردهتر شده است چرا كه عمل به احكام حكومتي، دستكم در استفتاي مذكور، شرط التزام توصيف شده است. اما رسانههاي غربي و معاند، چرا با شيوه غوغاسالاري در برابر اين رهنمون مقام معظم رهبري، به شيوهاي خصمانه موضع گرفتهاند؟ مگر موضوع پيروي از اصل ولايت فقيه يا موضوعات انضمامي آن يا وجوه فقهي اين اصل و تاكيد محكم بر آن در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، موضوع تازهاي است؟ بيشك پاسخ منفي است اما اين پرسش همچنان مطرح است كه پس اينگونه غوغا و جنجالآفريني براي چيست؟ واقعيت اين است كه پاسخ به استفتا آنگاه اهميتي دوچندان مييابد كه آن را در متن ايده «جذب حداكثري و دفع حداقلي» بازخواني كنيم. بدين ترتيب بسياري از اميدهاي طراحان ايده كوچك شدن مستمر طرفداران انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، نقش بر آب ميشود. برخي از طراحان نقشه جدايي امت از رهبر در جايگاهي قرار دارند كه خصومت و عناد آنان با اصل ولايت فقيه بديهي مينمايد. وابستگان به دولتهاي غربي معاند و دستگاهها و سازمانهاي تبليغاتي و رسانهاي غربي، اگر خود شهروند كشورهاي غربي باشند، بديهي است كه در جهت منافع - هر چند نامشروع - دولتهاي خود بكوشند. از آن دسته از ايرانياني كه شرمنده از ملت و با كارنامهاي سياه به دامان اينگونه كشورها پناه بردهاند و به طوطي دستآموز آنان تبديل شدهاند نيز انتظاري بيش از اين نميرود كه آخرت خود را به دنياي به دست نياوردهاي بفروشند كه وعدهاش را دولتهاي معاند و مخاصم دولت جمهوري اسلامي ايران به آنان دادهاند. ولايت فقيه از اين رو آماج حملات رسانهاي و تبليغات كشورهاي غربي است كه از ديد آنان پديدهاي خطرناك به شمار ميرود چرا كه ميتواند به عنوان عامل اساسي وحدت مسلمانان در برابر نظام سلطه، برآيند جوامع اسلامي اثرگذار باشد و يك بار براي هميشه موجب رهايي جوامع مسلمان از سلطه نظام استكباري شود كه با تبليغ تحميق دموكراتيك خود، از تودهها، گروههاي بيشكل و انسجام نايافتهاي ميسازد كه ميتوانند منافع نظام سلطه و استكبار را برآورده سازند. از اين لحاظ مفهوم و پديده ولايت فقيه براي نظام سلطه و استكبار خطرناك است و چه بسا ميتواند آغازي براي پايان به شمار رود، پايان عصر سلطه و استكبار. بدين ترتيب تكليف معتقدان به ولايت فقيه در برابر ارتش رسانهاي نظام سلطه و پياده نظام آن، به خوبي روشن و واضح است. اما در جامعه اسلامي برخي از افراد و شخصيتها كه ميبايد در برابر هجمه سنگين تبليغاتي ارتش رسانهاي نظام سلطه، موضعگيري و موضوع اين استفتا را براي افكار عمومي تبيين و روشن سازند، سستي و كاهلي از خود نشان دادند. در درون نظام جمهوري اسلامي مجموعهاي گسترده از نيروهاي فعال با گرايشهاي متفاوت حضور دارند؛ با اين تاكيد كه سرچشمه حيات و تداوم فعاليت آنان، وابسته به انقلاب و نظام اسلامي است. نميتوان انكار كرد كه در صدر انقلاب و در راهبري آن به سوي پيروزي و نيز در استقرار نظام جمهوري اسلامي و سپس در ثبات و استمرار آن، وليفقيه نقشي بيبديل و غيرقابل چشمپوشي داشته است. به سخن ديگر نظام جمهوري اسلامي بدون ولايت فقيه، نظامي تهي از معنا و راهنماي مسير است. فرض وجود جمهوري اسلامي بدون ولايت فقيه، فرضي است باطل و كاملا نادرست. در اينكه افراد و گروهها، به نسبت ديدگاهها و روشهاي سياسي خويش، ميبايد در سنجه قرب و بعد از ولايت فقيه قرار گيرند، ترديدي نيست اما در اين نيز نبايد ترديدي باشد كه در بعيدترين حالتها، نسبت فرد يا گروه سياسي، به ولايت فقيه و نظام جمهوري اسلامي گسسته نميشود مگر آنكه از دايره نيروهاي درون نظام، خارج شود. تجربيات حاصل از زعامت پربار و پربركت حضرت امام خميني(ره) و جانشين بر حق وي حضرت آيتالله خامنهاي مصداق همين مدعاست كه هيچكس و هيچ گروهي از دايره نيروهاي نظام بيرون رانده نميشود مگر آنكه خود خواسته باشد. بار ديگر به پاسخ استفتا باز ميگرديم. شرط التزام به ولايت فقيه، تنها پذيرفتن احكام حكومتي توصيف شده است و در موضوع تقليد از مراجع ديگر در زمينه احكام مربوط به فروع دين و مذهب، افراد در تقليد از مرجعي كه خود اختيار كردهاند، مختارند. امور تقليدي (جز در احكام حكومتي) منطقهالفراغ فقهي از ديدگاه ولايت فقيه است. اما همين استفتا و پاسخ آن كه دايره معتقدان را افزايش داده و بر حسب آيه شريفه «محمد رسول الله، والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم.»1 آنان كه در راستاي «يا ايها الذين آمنوا، اطيعو الله و اطيعو الرسول و اوليالامر منكم»2 ره ميپويند، قطعا در گستره مفهومي «و الذين معه» قرار ميگيرند. همين گستره و بازه مفهومي و عملي است كه خصم را به خشم آورده و برخي دلهاي ناآرام را تشويش داده است در حالي كه قلب تمامي مومناني كه ولايت فقيه را در طول ولايت ائمه هدي (عليهم السلام) و حضرت ختمي مرتبت(ص) و خداوند تبارك و تعالي، توصيف ميكنند آرامشي دوچندان يافته است. در ميان طيف گسترده اصولگرايان كه از اساس با ميزان قرابت فكري و رفتاري با ولايت فقيه شناخته ميشوند، فرآيندي كه استفتا مذكور و پاسخ مبارك به آن، در آغازيدهاند، از اين پس يكي از ملاكها و معيارهاي قرب و بعد به شمار ميرود. 1 - سوره ص آيه 118 2 - سوره نساء آيه 59