رسالت: "اوباما"ي جديد وموضوع ايران
شكست دموكراتها در انتخابات كنگره و فرمانداران ايالات متحده آمريكا، آثار خاص خود را بر سياست خارجي اين كشور خواهد گذاشت.
رسالت: شكست دموكراتها در انتخابات كنگره و فرمانداران ايالات متحده آمريكا، آثار خاص خود را بر سياست خارجي اين كشور خواهد گذاشت. تحليل اين موضوع در روابط جهاني آمريكا، مسائل منطقه خاورميانه و بويژه در رابطه با جمهوري اسلامي ايران ضروري است. بيست ماه پيش "باراك اوباما" با شعار "تغيير" در داخل و خارج روي كار آمد. او در شرايطي كه آمريكاييها و حتي برخي از ملل ستمديده از آمريكاي دوران بوش را اميدوار كرده بود، تلاش كرد كه وجهه كشور خويش را نزد جهانيان بازسازي كند و در داخل نيز از سياستهاي حمايتي جهت رفع مشكلات اقتصادي استفاده نمايد. شكست دموكراتها در انتخابات كنگره و فرمانداران ايالات متحده آمريكا، آثار خاص خود را بر سياست خارجي اين كشور خواهد گذاشت. تحليل اين موضوع در روابط جهاني آمريكا، مسائل منطقه خاورميانه و بويژه در رابطه با جمهوري اسلامي ايران ضروري است. بيست ماه پيش "باراك اوباما" با شعار "تغيير" در داخل و خارج روي كار آمد. او در شرايطي كه آمريكاييها و حتي برخي از ملل ستمديده از آمريكاي دوران بوش را اميدوار كرده بود، تلاش كرد كه وجهه كشور خويش را نزد جهانيان بازسازي كند و در داخل نيز از سياستهاي حمايتي جهت رفع مشكلات اقتصادي استفاده نمايد. همان زمان تحليلگران "تاريخ ديده" تحولات آمريكا، نسبت به "تغيير"، ترديد نمودند. چون كه در آن كشور سياستمداران همواره مقهور يك ساختار سياسي، اقتصادي قدرتمندند كه بر اساس معادله قدرت و ثروت سامان يافته است. چه بسيارمردماني كه در اثر تبليغات رسانهاي به اميدواريهاي مقطعي ميرسند، اما خيلي زود نااميد ميشوند. نخستين موضع گيريهاي اوباما حتي در قالب مواضع خاورميانهاي و موضوع ايران، ظاهري متفاوت از گذشته داشت. اما خيلي زود او از وجهه بازسازي شده آمريكاي بعد از جرج بوش "دوم" براي تداوم سياستهاي قبلي استفاده نمود. البته دولت او طبق مقتضيات بعد از لشكركشي بوش با منافع ملي آمريكا همسازتر بود. زيرا جنگ در عراق تمام شده و موسم انعقاد قراردادهاي عظيم نفتي و تجاري با اين كشور فرا رسيده بود. به طور طبيعي اگر يك حزب آمريكايي مسئول جنگ و لشكركشي ميشود، حزب جايگزين مسئول انعقاد قراردادهاي استثماري بعد از جنگ است. شركت "اكسون موبيل" در قالب قراردادي جديد انحصار استخراج نفت بصره را در اختيار گرفت به طوري كه روزانه برابر با كل صادرات امروزه عراق، توليد جديد را در اختيار مي گيرد. (5/2 ميليون بشكه در روز) اوباما همزمان، كانون جنگ را به افغانستان و مرز پاكستان كشاند و در عمل بخش عمده اقدامات نظامي ايالات متحده در اين مناطق شكل گرفت و نيروهاي نظامي مستقر در عراق كه در قالب موافقتنامه امنيتي، بايد تا سال 2011 از اين كشور خارج ميشدند، به افغانستان اعزام شدند. اما اقدامات تروريستي و مافياي مواد مخدر، بيش از گذشته در اين منطقه خبرساز شده است. در موضوع ايران نيز اوباما اشتباهات اسلاف خود را تكرار كرد. او به جاي پذيرش واقعيت قدرت ايران به عنوان حلقه مفقوده همه راهبردهاي منطقهاي و فرامنطقهاي خاورميانه، مقابله با آن را در فاز جديد ادامه داد و تغيير شكل سياست خارجي ايالات متحده از جنگ به ديپلماسي را در خدمت سياستهاي ضد ايراني قرار داد. از چند جانبه گرايي در سياست خارجي سخن گفت اما به عنوان اولين مصداق، آن را جهت "تجميع فشارها" عليه ايران به كار برد. همسو كردن روسيه، چين و كشورهاي اروپايي در قالب قطعنامه تحريمي 1929 عليه ايران، حاصل تمام جايگاهي بود كه اوباما براي ديپلماسي چند جانبه گرايي آمريكاي دموكرات فراهم كرده بود. او در دو سال آينده نفوذ و قدرت گذشته را نخواهد داشت. اين تضعيف قدرت و نفوذ اوباما را، هم دوستان اروپايي او و هم رقباي آمريكا در شرق سابق دريافتهاند. نكته قابل توجه اين است كه گروههاي قدرتي كه در داخل آمريكا اوباما را وادار به تداوم راهبردهاي خشن بوش كردند در انتخابات اخير، همين امر را به عنوان نقطه ضعف سياست خارجي او برجسته ساختند. جمهوريخواهان و لابي صهيونيستها طراح قوانين تحريمي تند عليه ايران در اين زمرهاند. انتخابات كنگره و فرمانداران نشان داد كه اوباما نه در خارج توان پيگيري سياستهاي خارج از حوزه اختيار آن لابيها را داشت و نه در داخل توانست به تناقض شكل گرفته نزد افكار عمومي كشور خود پاسخ گويد. بنابراين در فاصله دو ساله تا انتخابات رياست جمهوري آينده آمريكا، جمهوريخواهان و لابيهاي تند كاخ سفيد تلاش خواهند كرد كه "اوباما" را در اين تناقض نگه دارند و موجبات شكست او را در انتخابات رياست جمهوري آينده فراهم آورند. اگر او اين ساختار قدرت را نشكند، محكوم به شكست خواهد بود. چون يا بايد طرفداران اميدوار به تغيير بويژه در ميان اقشارمتوسط به پايين جامعه را با تغييرات عملي راضي نگه دارد و يا اينكه حداقل با بيتفاوت شدن آنها، در مقابل پايگاههاي سنتي جمهوريخواهان شكست را پذيرا شود. حتي حاميان اصلاحات اقتصادي داخل آمريكا نيز معتقدند، دلمشغولي و هزينه سازيهاي پي در پي اوباما جهت پيشبرد سياستهاي جنگ طلبانه دولت گذشته، مانع توجه او به تغييرات اساسي داخلي شده است. در اين ميان موضوع ايران كماكان يك موضوع اساسي در سياست خارجي ايالات متحده است. ايران در خاورميانه پرنوسان، كماكان به حضور و نفوذ خود ادامه ميدهد. در نخستين موضع گيريهاي اوباما در آغاز رياست جمهوري، چنين به نظر ميرسيد كه او ميخواهد اين واقعيت را به رسميت شناخته و براي حل مشكلات منطقه، رويهاي همگرايانه را در پيش گيرد. اما خيلي زود جبر ساختاري در سياست خارجي آمريكا، خود را به لبخندهاي ديپلماتيك اوباما نيز تحميل كرد. اگر در آينده او كماكان تسليم ساختار فوق بماند، شكستش محتوم است. سياست خاورميانهاي آمريكا نيازمند تغييراتي اساسي است. طيف جمهوريخواهان حاكم بر مجلس نمايندگان و تقويت شده در مجلس سنا، در آينده طرحهاي خشنتري را عليه ايران تصويب خواهند كرد. آنها به دنبال آنند كه اوباما سياستهاي اشتباه خود در قبال جمهوري اسلامي را ادامه دهد و اگر اين شرايط فراهم شود، موضوع ايران از جمله دلايل شكست احتمالي دموكراتها در آينده خواهد بود. او براي حل معادله ايران در خاورميانه نيازمند كنار گذاشتن عينك سنتي سياست خارجي آن قدرت است كه يك چشم آن "تحريم دموكراتي" و چشم ديگرش "تنبيه جمهوريخواهي" است. عينكي كه 31 سال موضوع ايران در سياست خارجي آمريكا را به مسير انحرافي كشانده است.