ترجمه ای از یک نوشتار اندیشکده شورای آتلانتیک
داستان یک اپوزیسیون فلج
تحلیلگر ارشد اندیشکده آمریکایی شورای آتلانتیک در یک مطلب مفصل به بررسی تنگناها و مشکلات دولت دونالد ترامپ در قبال ایران پرداخته است.
«دانی سیترینوفیتش» تحلیلگر اندیشکده شورای آتلانتیک در یک مطلب تحلیلی به بررسی مشکلات و پیچیدگیهایی که رئیسجمهور آمریکا دونالد ترامپ در قبال ایران با آنها مواجه است پرداخته است.
او مینویسد دولت ترامپ تا اینجای کار نشان داده که تمایل دارد از نیروی نظامی برای پیشبرد اهداف ایالات متحده آمریکا استفاده کند.
سیترینوفیتش تصریح میکند ترامپ، با وجود این، یک ترجیح آشکار دارد و آن این است که او به دنبال جنگهای کوتاهمدتی است که «پیروزیهای آشکار و ملموسی» به همراه داشته باشد.
به نوشته این تحلیلگر آمریکایی، ایران چالشی بنیادین برای این الگو ایجاد میکند. او تصریح میکند: «[در ایران] هیچ مسیر معتبری برای دستیابی به یک نتیجه راهبردی تعیینکننده از طریق یک عملیات محدود و کوتاهمدت وجود ندارد.»
مسئله دیگر خطر بالارفت تنش، شکلگیری جنگ منطقهای، حمله به نیروهای آمریکایی، وارد شدن شوک به بازارهای انرژی و ورود به درگیریهای طولانیمدت است.
مطابق این تحلیل، این عوامل موجب میشوند ایالات متحده با «دو گزینه غیرجذاب» مواجه باشد: اولی یک عملیات طولانیمدت و پرهزینه است که دولت تمایل کمی به آن دارد و بعید است که مورد حمایت مردم آمریکا هم باشد.
گزینه دوم از نظر سیترینوفیتش، انجام یک عملیات کوتاهمدت و محدود است که قاطع به نظر میرسد اما بعید است به نتایج تحولآفرین به ویژه از لحاظ تضعیف حکومت ایران و قدرت بخشیدن به اوپوزیسیون ختم شود.
به نوشته او، آنچه مسئله را به شدت پیچیده میکند وضعیت اوپوزیسیون ایرانی است. سیترینوفیتش میگوید علیرغم ارجاعهای گاه به گاه به اشخاصی مانند رضا پهلوی دولت ترامپ متوجه است که هیچ گروه معتبری وجود ندارد که در صورت سقوط حکومت ایران کار را در دست بگیرد.
وی میافزاید: «نکته مهمتر اینکه عامل زمان به نفع واشنگتن نیست. هنگامی که فشار بیرونی به فرصت سیاسی تبدیل شود ممکن است مخالفتی [با حکومت ایران] باقی نمانده باشد.»
در چنین وضعیتی به نظر میرسد تمرکز دولت ترامپ حفظ قوت ناآرامیهای داخلی و همزمان ایجاد بازدارندگی علیه تهران و خرید زمان است تا وقتی که توانمندیهای ارتش آمریکا در منطقه مستقر شوند.
سیترینوفیتش تصریح میکند ممکن است بارقههای امیدی وجود داشته باشد که ایران ممکن است تحت فشار تغییر مسیر دهد. اما تهران این ناآرامیها را نه یک مناقشه سیاسی بلکه یک تهدید موجودیتی میبیند.
به نوشته این تحلیلگر، نکته دیگر این است که نظام ایران علیرغم تنشهای درونی و رقابتهای نخبگانی تا حد زیادی با جهانبینی راهبردی رهبر عالی انقلاب ایران، سید علی خامنهای همسو است.
او مینویسد: «حتی مقامهایی که در محافل خصوصی منتقد سیاستهای فعلی تهران هستند نشان دادهاند تمایل یا توانایی چندانی برای به چالش کشیدن غریزههای نظام برای بقا ندارند.»
از منظر آمریکا، جتی خوشبینانهترین سناریو یعنی سقوط ناگهانی حکومت ایران سوالات سختی را پیش میکشد. یک روز بعدتر چه کسی حکومت خواهد کرد؟ چه کسی کنترل ارتش، نیروهای موشکی و زیرساختهای هستهای را در دست خواهد گرفت و واشنگتن چطور میتواند اطمینان حاصل کند که حکومت بعدی ایران بیثباتتر یا خصمانهتر نخواهد شد؟
سیترینوفیتش در پایان تحلیل خود تصریح میکند که براندازی نیازمند یک عملیات گسترده و طولانیمدت است و این در حالی است که به نظر میرسد اوپوزیسیون ایران بیش از اندازه دچار تفرقه و ضعیف است که بتواند بهرهای از فشار نظامی بیرونی ببرد.
وی خاطرنشان میکند: «بدون داشتن یک تئوری واقعگرایانه برای پیروزی، ایالات متحده ممکن است به ورطه جنگی کشانده شود که با منافع راهبردیاش در تضاد است؛ جنگی بزرگتر از آن که فوری باشد و کوچکتر از آن که نتیجهبخش باشد.»