یادداشت ؛ خوانشی امنیتی از اغتشاشات اخیر

فرسایش به‌جای فروپاشی

هدف نهایی عملیات اخیر نه فروپاشی فوری نظام سیاسی، بلکه فرسایش مزمن است. این مدل، برای طراحان خارجی کم‌هزینه و برای جامعه هدف، عمیقاً پرهزینه است

کد خبر : 1387683

مصطفی صادقی : آنچه در رخدادهای اخیر مشاهده شد، اگر با دستگاه مفهومی علوم سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی تحلیل شود، نه ذیل منطق «اعتراض اجتماعی» قابل فهم است و نه در چارچوب کنش‌های خودانگیخته توده‌ای. ما با پدیده‌ای مواجه‌ایم که از سطح جامعه عبور می‌کند اما از دل جامعه برنخاسته است؛ کنشی که زبان جامعه را وام می‌گیرد، اما منطق آن، منطق عملیات اطلاعاتی است.

در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی، اعتراض—در رادیکال‌ترین شکل خود—دارای حداقلی از عقلانیت سیاسی است: مطالبه‌محوری، پیوستگی گفتمانی و نوعی نسبت با نمایندگی اجتماعی. اغتشاش اما واجد عقلانیت ابزاریِ معکوس است؛ کنشی که نه برای تغییر سیاست، بلکه برای فرسایش نظم سیاسی طراحی می‌شود. هدف آن اقناع نیست، بلکه اختلال است؛ نه اصلاح، بلکه استهلاک.

الگوی رفتاری اغتشاشات اخیر از هم‌زمانی‌های جغرافیایی غیرمنطقی گرفته تا تخریب کور زیرساخت‌های عمومی، فقدان هرگونه افق سیاسی و تکرار شعارهای فاقد ریشه در تجربه زیسته اکثریت جامعه به‌روشنی از سطح جامعه‌شناسی اعتراض عبور کرده و وارد قلمرو تحلیل امنیت سیاسی می‌شود. اینجا دیگر با «خشم اجتماعی» مواجه نیستیم؛ با «مهندسی بی‌ثباتی» طرفیم.

در این چارچوب، حتما می بایست نقش رویس های اطلاعاتی خارجی را دید و فهم کرد . البته آنچنان که امروز در اطلاعیه یک نهاد امنیتی نیز آمده بود حتی بهتر آن است که در سطح تحلیل به ائتلاف این سرویس ها نیز توجه کنیم .

اآنها در این بزنگاه خاص  دوباره به هم رسیده اند ؛  پیوندی قدیمی با رختی نو.

این همکاری، نه در قالب عملیات سخت کلاسیک، بلکه در چارچوب الگوی «جنگ ترکیبی» معنا پیدا می‌کند؛ جایی که امنیت، جامعه و رسانه عمداً درهم‌تنیده می‌شوند. عملیات امروز، عملیات تانک و کودتا نیست؛ عملیات ذهن، ادراک و خیابان است. جامعه به‌عنوان میدان عملیات تعریف می‌شود، نه به‌عنوان فاعل سیاسی. اغتشاش، در این منطق، ابزار است؛ نه هدف.

آنچه این پروژه را خطرناک‌تر می‌کند، تلاش آگاهانه برای مصادره نارضایتی‌های واقعی جامعه است. مسائل اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی و مطالبات انباشته، بسترهایی واقعی‌اند؛ اما ورود سرویس‌های اطلاعاتی به این بستر، مطالبات را از مسیر اصلاح خارج و به سوخت پروژه بی‌ثبات‌سازی تبدیل می‌کند. این همان نقطه‌ای است که مرز میان «مسئله اجتماعی» و «پروژه امنیتی» عمداً مخدوش می‌شود.

بازنمایی رسانه‌ای این اغتشاشات، به‌ویژه در رسانه‌های وابسته به محور غربی، دقیقاً در خدمت همین مخدوش‌سازی است. خشونت، به‌مثابه کنش مدنی بازتعریف می‌شود و تخریب، به‌عنوان اعتراض مشروع صورت‌بندی می‌گردد. این همان مکانیسمی است که نظریه‌پردازان انتقادی رسانه از آن به‌عنوان مهندسی رضایت یاد می‌کنند؛ جایی که واقعیت، نه انکار، بلکه بازآرایی می‌شود.

هدف نهایی این عملیات، نه فروپاشی فوری نظام سیاسی، بلکه فرسایش مزمن دولت است. دولتی که دائماً در وضعیت واکنشی قرار گیرد، فرصت سیاست‌گذاری، اصلاح و بازسازی سرمایه اجتماعی را از دست می‌دهد. این مدل، برای طراحان خارجی کم‌هزینه و برای جامعه هدف، عمیقاً پرهزینه است.

در این میان، مهم‌ترین وظیفه نخبگان فکری و رسانه‌ای، تفکیک قاطع «جامعه» از «پروژه» است. جامعه ایران واجد مطالبات واقعی است، اما تبدیل این مطالبات به ابزار عملیات اطلاعاتی، نه به سود جامعه است و نه به نفع آینده سیاسی کشور. آنچه امروز نیاز داریم، نه هیجان تحلیلی، بلکه عقلانیت سیاسی است؛ زیرا همه آنچه در خیابان دیده می‌شود، الزاماً از خیابان نیامده است.

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: