انگیزههای چهارگانه بلعیدن ایران
غرب و به ویژه آمریکا پس از فروپاشی شوروی، جهان را عرصه بیبدیل لیبرال دموکراسی خود میپنداشت اما ظهور ایران اسلامی این روایت را مخدوش ساخت
خراسان نوشت: سرد است. از آن سردهایی که بخار در هوا سفیدک می زند. ایرانمان با این سرما زیاد خاطره دارد. خونهایی که در فین کاشان و فرودگاه بغداد ریخت. کودتایی که پهلوی را بر سرکار آورد. نفتی که ملی شد. فرودگاهی که دیکتاتوری را فراری داد و استقلال را استرداد کرد. قیام مردم ایران از ۵۷ گرفته که سازه استعمار را زمین نشاند تا ۸۸ که بصیرت به پا خاست و ۱۴۰۴ که آتش مسجد را خاموش کرد. زمستان داستانهای زیادی برای گفتن دارد.دی ماه امسال در کلام رهبر انقلاب، اشاره به دشمن همیشگی پررنگ بود. آمریکایی که ثابت کرده ارادهای جز «بلعیدن» ایران ندارد و در هضم و انقیاد «دیگری»ها قدرتنمایی میکند؛ اما این «دیگری»، این بار، موجودیتی است که با هویت خود، واکسینه شده است.
۱. طمع اقتصادی
اگر نگاه خود را به نیمهقرن بیستم بازگردانیم، خشت اول این بلعیدگی اقتصادی را در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بازیابی کنترل کنسرسیوم نفتی خواهیم دید؛ رخدادی که در آن، سازمان سیا، آرایش دموکراتیک دولت ملی مصدق را به هم ریخت تا جریان نفت ایران، بار دیگر به مجرای طراحیشده برای منافع آنگلو-آمریکایی بازگردد. امروز نیز اگرچه ادبیات تغییر کرده، اما منطق ثابت است. سفره پهن کردن در ونزوئلا و هورت کشیدن نفت ملی دیگری، نه واقعهای تازه که از عادات غذایی ایالات متحده است.
ایران با دارا بودن نزدیک به ۱۰ درصد از ذخایر نفتی و حدود ۱۸ درصد از ذخایر گازی جهان، به مثابه یک کالای استراتژیک در اندیشه آمریکاست. تحریمهای فلجکننده که به صراحت هدفشان تغییر رفتار یا تغییر نظام عنوان شده، در حقیقت ابزارهای مدرن برای ایجاد قحطی مصنوعی و فروپاشی اقتصادی هستند تا کشور، از درون فرسوده شود. این، تکرار همان منطق استعمار کهن، با شیوههای نوین اقتصادی است.
۲. وسوسه ژئوپلیتیک
آمریکا در دوران جنگ سرد، پهلوی دوم را «سد نفوذ کمونیسم» و ژاندارم منطقه میدانست؛ نقش و کارکردی که کاملاً در راستای منافع بلوک غرب تعریف شده بود. اما پس از انقلاب، ایران از این نقش خارج و خود به کانونی مستقل تبدیل شد که نه تنها مطیع نبود، که به تقویت جریانهای مقاومت در مقابل هر دو جبهه شرق و غرب پرداخت. موقعیت بینظیر ایران در چهارراه اوراسیا و حاشیه آبهای حیاتی که زمانی برای آمریکا یک «پایگاه» بود، اکنون به یک چالش بدل شده است. پروژههای تجزیهطلبی یا حمایت از گروههای معاند در حاشیه مرزها که گاه با پوشش حقوق بشر یا دفاع از اقلیتها پیگیری میشود، در تحلیل نهایی، پس از ایجاد یک دهه ناامنی، تلاش برای تکهتکه کردن این پیکره یکپارچه و تبدیل آن به پارههای ضعیف و قابل مدیریت است؛ سناریویی که در دیگر نقاط جهان، نمونههای عبرتآموز آن فراوان است.
یوگسلاوی نماد بارز این تجزیه است؛ کشوری چند قومیتی که در دهه ۱۹۹۰ تحت تأثیر رسانههای تفرقهافکنانه خارجی و ناسیونالیسم افراطی، به ورطه جنگهای داخلی خونین و در نهایت تجزیه به چند دولت کوچک و اغلب وابسته کشیده شد و با مداخلات ناتو تثبیت شد. نمونه دیگر، سودان است که با بهرهگیری غرب از اختلافات شمال و جنوب، پس از دههها جنگ و تحریم، به دو بخش تقسیم شد؛ اما ایجاد سودان جنوبی نه تنها صلح و رفاه نیاورد که به چرخه جدیدی از درگیریها و وابستگی انجامید. حتی عراق پس از سال ۲۰۰۳، با سیاستهای اشغالگران آمریکایی به آستانه تجزیه رسید. این سیاست، بنیاد اجتماعی کشور را تخریب کرد و زمینهساز ظهور گروههای تروریستی و بیثباتی پایدار در منطقه شد. پروژههای تجزیهطلبی با برپایی بحرانهای دایمی، منافع قدرتها را تضمین میکنند و با مثله کردن ملتها، قوی شدن را برایشان تبدیل به آرزو میکنند.
۳. هراس از نفوذ فرهنگی
غرب با علم به این موضوع که اگر اندیشه دینی در غالب انقلاب اسلامی به جهان ارائه شود، انسانها براساس فطرتشان، آن را انتخاب میکنند و این یعنی بساط تمدن غرب برچیده خواهد شد. به خاطر همین از نفوذ فرهنگی ایران هراس دارند. این قدرت الهامبخشی، برای آمریکایی که مشروعیت خود را از جذابیتهای فرهنگی خود میگیرد، خطری بزرگ است.
استقلال و پیشرفت درونزا، الهامبخش جنبشها و ملتهایی بود که از «سلطه» به ستوه آمدهاند. نمونه اعلای این تأثیر را میتوان در شکلگیری و تقویت حزبا... لبنان مشاهده کرد. این جنبش با الهام از ایدئولوژی انقلابی امام خمینی(ره)، از یک گروه کوچک به یک نیروی تعیینکننده در معادلات امنیتی و سیاسی لبنان تبدیل شد که توانست اسطوره شکستناپذیری رژیم صهیونیستی را در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ در هم بشکند. انقلاب ایران در فلسطین، احیای گفتمان جهاد را به جایگاه یک راهبرد کلان بازگرداند. جنبشهایی مانند حماس و جهاد اسلامی فلسطین، آشکارا بر تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی و مدل پایدار مقاومت آن تأکید دارند. همچنین، روحیه مقاومت در یمن، عراق و سوریه، تحت تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم این الگو بوده است. هسته مرکزی این الهامبخشی، ارائه این گزاره بود که: «مقاومت، پیروزساز است». این درک، جغرافیای سیاسی غرب آسیا را برای همیشه تغییر داد و یک محور مستقل از غرب و شرق را پدید آورد که معادلات هژمونیک را به چالش کشید.
۴. قوی بودن
غرب و به ویژه آمریکا پس از فروپاشی شوروی، جهان را عرصه بیبدیل لیبرال دموکراسی خود میپنداشت. ظهور ایران اسلامی که با تکیه بر مؤلفههای فرهنگی، اعتقادی، علمی خود و پیشرفت دفاعی، یک الگوی موفق و کاملاً خودبنیاد از حکمرانی را عرضه کرده، این روایت را مخدوش ساخته است. ایران نشان داده که میتوان خارج از دایره وابستگی به این نهاد و آن صندوق بود و بدون پذیرش الگوی سکولار غربی، هم زیست و هم پیشرفت کرد. این استثنا بودن ایران در نظم تحمیلی، برای واشنگتن غیرقابل قبول است. آنها نیاز دارند تا این استثنا را حذف کنند تا روایت «تنها راه ممکن» بودن مسیر غرب، پابرجا بماند.
چگونه ایران واکسن بلعیده شدن را تولید کرد؟
راز ماندگاری دربرابر سلطه، ایجاد یک پیوند مستحکم میان ملت، حکومت و رهبری است. ایران که روزگاری حلقه اتصال پیمان سنتو ــ پیمان نظامیـسیاسی غرب برای مهار نفوذ شوروی ــ به شمار میرفت، به کانونی برای نفی و طرد کامل سلطه بدل شد. این را میتوان در صحنههای تاریخی همچون مقاومت در برابر جنگ تحمیلی هشت ساله، عبور هوشمندانه از طوفان تحریمهای ناعادلانه، نبرد ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی و فتنههای دشمنان مشاهده کرد. قدرت ایران، برآمده از این «اتاق جنگ جمعی» است. پیشرفتهای پهپادی، موشکی و هستهای، تنها جلوههای فنی این اراده جمعی هستند. پشتوانه آن، مردمسالاری دینی است که مردم را از تماشاگر به کنشگر اصلی سرنوشت خویش تبدیل کرده است.
واقعیت چهار دهه گذشته، نشان داده است که ایران، با تزریق واکسن انقلاب اسلامی، به موجودیتی بدل شده که دستگاه گوارش هژمونی جهانی، قادر به هضم آن نیست. این کشور، با تبدیل تهدیدها به فرصتها و با ایجاد عمق استراتژیک در داخل و منطقه، به بازیگری تبدیل شده که قواعد بازی را در میدانی وسیعتر بازنویسی میکند. «مقاومت» پدیدهای است که تاریخ معاصر را شکل خواهد داد.