منصوری و حماسه لوله بخاری!
دستکاری لوله بخاری برای ساختن حماسه، کمی زیادی سست و سخیف است!
مدتها بود که دنیا از نداشتن یک «حادثه» دراماتیک رنج میبُرد؛ یک توطئه غولآسا، یک نقشه شوم که لرزه بر اندام همه بیندازد و البته خوراک تبلیغاتی مناسبی برای آن سوی آب فراهم کند. خوشبختانه، این طلسم با پردهبرداری خانم آذر منصوری، رئیس محترم جبهه اصلاحات، از «عملیات لوله بخاری» شکسته شد! توطئهای چنان ظریف و مهیب که سازمانهای جاسوسی جهان باید در برابر نبوغ پشت آن زانو بزنند! اما در پس این عملیات پیچیده (که طبق ادعای خانم منصوری فقط با یک آچار فرانسه ساده انجام شده)، نکاتی وجود دارد که از طنز تلخ به کنایه عمیق میرسد.
نکته اول، زمانبندی نبوغآمیز! اعلام این خبر است. خانم منصوری درست در اوج مانورهای تبلیغاتی شبکههای معاند بر سر تحولات اخیر و اغتشاشات، ناگهان پرده از ترور نافرجام خود برمیدارد و هوشمندانه در متن خود به تحولات دیماه نیز اشاره میکند. این همزادپنداری و پیوند زدن یک «مشکل فنی» داخلی به «بحران سیاسی» کشور، یک شاهکار تمامعیار در حوزه «روایتسازی» است.به عبارت بهتر، این دیگر صرفاً «روایتگری مطلق» از ماجرا (یعنی: بله، لوله بخاری شل بود) نیست؛ بلکه کوششی هوشمندانه برای تبدیل یک حادثه محلی به یک «بیانیه سیاسی» در سطح ملی است. چرا باید صرفاً قربانی گازگرفتگی باشیم، وقتی میتوانیم قهرمان مبارزهای شویم که هدف ترور «سیستماتیک» قرار گرفته است؟ گویا ایشان ترجیح دادهاند به جای وصل کردن لوله بخاری، روایت خود را به فضای متشنج فعلی وصل کنند تا شاید گرمای بیشتری به کارزار رسانهای دشمن بدهند.
اینجاست که ذهن هر تحلیلگری به چالش کشیده میشود. فارغ از اینکه چه کسی این مسئولیت خطیر را بر عهده گرفته است، باید پرسید: ترور (ادعایی) خانم منصوری، با توجه به مواضع سیاسی بسیار واضح، محکم و قاطع(!) ایشان، دقیقاً چه نفعی برای کدام جریان داشته است؟
نکته دیگر اینکه چرا باید نهادی تصمیم بگیرد یک چهره سیاسی را که مواضعش در بسیاری از بزنگاهها به قدری «زیگزاگی» و منفعلانه بوده که برای پیدا کردنش باید از قطبنما استفاده کرد، با چنین روش ناشیانهای حذف کند؟ آیا هدف از بین بردن یک «تهدید بزرگ» بود؟ ترور یک سیاستمدار باید حداقل یک نتیجه ملموس داشته باشد؛ نه اینکه صرفاً موجب ارتقای موقت تیتر اخبار شبکههای آنور آبی شود. از سوی دیگر، این افراد ادعایی خانم منصوری چنان ناشی بودهاند که لوله بخاری را به صورتی بسیار آشکار دستکاری کردهاند!
و اما نکته پایانی این تراژدی کمدی، رویکرد مسبوق به سابقه اصلاحطلبان تندرو در مفروض دانستن اصل ماجرا و نشانه رفتن انگشت اتهام به سمت «نظام» است. این بازی، یک بازی آشناست: ابتدا خود را قربانی جلوه بده، سپس خود را قهرمان جا بزن، و در نهایت با روایتهای پرحرارت، خود را به تریبون شبکههایی مانند ایران اینترنشنال و صدای آمریکا برسان.
شاید خانم منصوری میخواهند در فضای کنونی، خود را به عنوان یک «مبارز قهرمان» به آنها معرفی کنند و لولهای را که گاز در آن جریان نداشت، به خط انتقال شهرت و اعتبار خارجی تبدیل نمایند. اگر واقعاً رئیس جبهه اصلاحات چنین «نقشهای» کشیدهاند، بهتر است بر مبانی ذهنی و تلقی خود از قدرت سناریوسازیشان تجدید نظر کنند. برای ساختن یک قهرمان ملی، شاید بهتر باشد دفعه بعد از روشهای دراماتیکتر و صد البته، باورپذیرتری استفاده شود. دستکاری لوله بخاری برای ساختن حماسه، کمی زیادی سست و سخیف است!