مذاکرات میان ایران و آمریکا/سناریوهای پیش رو چیست؟
یک منبع آگاه تأیید کرده که اصل برگزاری این مذاکرات محتمل است، اما تاکنون زمان و مکان قطعی آن نهایی نشده و سطح گفتوگوها نیز احتمالاً در حد عباس عراقچی و استیو ویتکاف خواهد بود.
پس از اوجگیری تهدیدهای متقابل میان ایران و آمریکا، نشانههایی از تغییر تاکتیکی در رفتار واشنگتن دیده میشود. در همین چارچوب، برخی منابع خبری از احتمال آغاز مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در روزهای آینده خبر میدهند. یک منبع آگاه تأیید کرده که اصل برگزاری این مذاکرات محتمل است، اما تاکنون زمان و مکان قطعی آن نهایی نشده و سطح گفتوگوها نیز احتمالاً در حد عباس عراقچی و استیو ویتکاف خواهد بود. همزمان، منابع عبری گزارش دادهاند که ویتکاف قرار است پیش از هر دیدار احتمالی، به تلآویو سفر کند؛ سفری که از نگاه ناظران میتواند در راستای هماهنگیهای سیاسی پیش از ورود به گفتوگو با ایران ارزیابی شود. از سوی دیگر، علی باقری، معاون سیاست خارجی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، با رد برخی گمانهزنیها تأکید کرده که ایران هیچ برنامهای برای انتقال مواد غنیشده هستهای به خارج از کشور ندارد و اساساً مذاکرات احتمالی نیز حول چنین موضوعی شکل نگرفته است. در همین حال، سایت آکسیوس نیز به نقل از چند مقام آمریکایی از احتمال دیدار عراقچی و ویتکاف در آنکارا طی هفته آینده خبر داده است؛ مجموعهای از گزارشها که از تحرک دیپلماتیک در کنار تداوم ابهام و تردید نسبت به سرنوشت این مسیر حکایت دارد.
پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این تعدیل لحن آمریکا نشانه تغییری واقعی در رویکرد واشنگتن است، یا صرفاً بخشی از ترکیب همیشگی پیام دیپلماتیک در کنار فشار؟ و این دوگانه چه سناریوهایی را پیشروی مذاکرات احتمالی قرار میدهد؟
عقبنشینی علنی؛ تغییر راهبرد یا مانور تاکتیکی؟
مطابق برخی گزارشها، دولت آمریکا در هفتههای اخیر و بهویژه در پیامهای غیرعلنی، کمی لحن تهدیدآمیز خود را تعدیل کرده و از آمادگی برای گفتوگو با ایران سخن گفته است. با این حال، همزمانی این پیامها با ادامه گسیل لجستیک نظامی به سمت مرزهای آبی ایران و طرح مطالبات حداکثری از توقف کامل غنیسازی گرفته تا محدودیتهای موشکی و منطقهای، تناقض اظهارات سردمداران کاخ سفید را بیش از پیش آشکار میکند. اگر هدف آمریکا رسیدن به توافق است، چرا بسته مطالباتش همچنان بیشتر به دستورالعمل تسلیم شباهت دارد؟ و اگر قصد توافقی در کار نیست، چرا از پنجره دیپلماسی سخن گفته میشود؟ به نظر میرسد آمریکا به این نتیجه رسیده است که فعلاً نمیتواند ایران را با یک تهدید جدی و قاطع وادار به عقبنشینی کند؛ تهدیدی که هم واقعی و نزدیک به اجرا باشد و هم ایران را به این جمعبندی برساند که مقاومت، هزینهای سنگینتر از امتیازدادن دارد. مسئله، نبود توان نظامی نیست، بلکه نامعلوم بودن پیامدهای منطقهای، خطر واکنشهای زنجیرهای و تردید جدی متحدان آمریکا نسبت به ورود به یک بحران جدید است. در چنین شرایطی، واشنگتن تلاش میکند از مذاکره نه برای رسیدن به مصالحهای متوازن، بلکه برای افزایش فشار، شکستن مقاومت و شرطیسازی طرف مقابل استفاده کند. به همین دلیل است که گفتوگو و تهدید، همزمان و در کنار هم پیش میروند. مذاکرهای که بیش از آن که مسیر توافق باشد، بخشی از ابزار فشار سیاسی و روانی تلقی میشود.
۴ سناریوی محتمل
سناریوی اول: شکست سریعِ مذاکرات و تشدید تقابل
این سناریو زمانی شکل میگیرد که آمریکا وارد مذاکره شود، اما همان مطالبات حداکثری گذشته را روی میز بگذارد؛ از توقف کامل غنیسازی گرفته تا محدودیتهای موشکی و نقش منطقهای ایران. در چنین شرایطی، طبیعی است که تهران این خواستهها را غیرواقعبینانه بداند و گفتوگوها خیلی زود به بنبست برسد. گزارشهای منتشرشده نشان میدهد که اختلافها فقط به پرونده هستهای محدود نیست و موضوعات موشکی و امنیت منطقهای هم به مذاکرات گره خورده است؛ مسئلهای که احتمال شکست سریع گفتوگوها را افزایش میدهد و پیامد آن شکست زودهنگام مذاکرات، دست جریانهای تندرو در آمریکا را باز میکند تا مدعی شوند «دیپلماسی جواب نداد». در ادامه، فضای رسانهای و سیاسی به سمتی میرود که اقدامات سختتر، از فشار بیشتر تا تشدید تقابل، توجیهپذیر و حتی ضروری جلوه داده شود.
سناریوی دوم: توافق حداقلی،مرحلهای برای خرید زمان
در این سناریو، ایران و آمریکا بهجای تلاش برای حلوفصل کامل اختلافات، به سراغ یک توافق محدود و موقت میروند. توافقی که میتواند شامل توقف برخی اقدامات، دادن و گرفتن امتیازهای محدود و ترسیم یک مسیر مرحلهای برای ادامه گفتوگوها باشد. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد گزینههایی مثل راهحلهای فنی یا مدلهای میانی در حال بررسی است؛ نشانهای از این که طرفین به دنبال راههایی برای مدیریت بحران، نه حل نهایی آن هستند. پیامد چنین مسیری کاهش احتمال درگیری نظامی در کوتاهمدت است، اما خطر اصلی همچنان باقی میماند: با اولین اختلاف جدی بر سر مرحله بعدی مذاکرات، بحران میتواند دوباره و حتی با شدت بیشتری بازگردد.
سناریوی سوم: مذاکره بهمثابه عملیات روانی
در این سناریو، آمریکا گفتوگوها را قطع نمیکند، اما هدف اصلیاش رسیدن به توافق واقعی نیست. مذاکره در این جا بیشتر به ابزاری برای تأثیرگذاری بر فضای داخلی ایران تبدیل میشود؛ یعنی همزمان که از «امید به توافق» صحبت میشود، فشار اجتماعی برای پذیرش آن نیز افزایش مییابد. به بیان سادهتر، مذاکره هم نقش هویج را بازی میکند و هم نقش چماق را. نشانههای این سناریو معمولاً روشن است، شکلگیری موج رسانهای درباره «فرصت تاریخی»، دامن زدن به دوقطبیهای سیاسی در داخل، بزرگنمایی هزینههای مقاومت و در عین حال ادامه ادبیات تهدیدآمیز در سطوح دیگر سیاسی و نظامی.
سناریوی چهارم: کانال کنترل تنش بدون توافق
در این حالت، طرفین میپذیرند که توافقی در کار نیست، اما از ترس درگیری ناخواسته یا اشتباه محاسباتی، حداقل روی کنترل تنش به تفاهم میرسند: حفظ کانال تماس، رعایت خطوط قرمز نانوشته و مدیریت میدانی بحران. این تفاهم معمولاً بیسروصداست و قرار نیست بهعنوان توافق سیاسی معرفی شود.
اگر بخواهیم واقعبینانه به شرایط نگاه کنیم، محتملترین مسیر پیشِرو «مذاکرهای کوتاه با احتمال شکست بالا» است. نه به این دلیل که دیپلماسی راهحل نیست، بلکه چون هنوز برداشت ایران و آمریکا از «توافق قابلقبول» به هم نزدیک نشده و شکاف میان خواستههای دوطرف پابرجاست. با این حال، حتی مذاکرهای که به توافق نهایی نرسد هم میتواند بیفایده نباشد. چنین گفتوگوهایی دستکم میتواند خطوط قرمز دوطرف را روشنتر و از اشتباه محاسباتی یا تصمیمهای ناخواسته جلوگیری کند. نقطه اصلی اختلاف اما جای دیگری است: آیا آمریکا از دیپلماسی برای حل اختلافات استفاده میکند، یا از مذاکره بهعنوان ابزاری برای افزایش فشار؟ پاسخ این پرسش را نه در تیترها و وعدهها، بلکه در نوع مطالباتی که روی میز میگذارد و رفتار عملیاش در میدان باید جستوجو کرد.