شکست امریکا در روایت‌سازی از مذاکرات مسقط

با این حال، مذاکرات مسقط نقطه‌ای متفاوت در این روند تکرارشونده بود. امریکا این‌بار نتوانست روایت‌سازی معمول و همیشگی خود را بر فضای رسانه‌ای و تحلیلی تحمیل کند، رخدادی که ریشه‌های آن را باید هم در عملکرد تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران و هم در ناکامی راهبردی واشینگتن در گام نخست این مذاکرات جست‌و‌جو کرد.

کد خبر : 1389782

مذاکرات غیرمستقیم اخیر ایران و امریکا در مسقط، صرفاً یک گفت‌وگوی دیپلماتیک محدود نبود بلکه صحنه‌ای مهم برای سنجش توان طرفین در «مدیریت روایت» نیز به شمار می‌رفت. تجربه نشان داده که امریکایی‌ها تقریباً پس از هر مذاکره‌ای - فارغ از موضوع، سطح یا نتیجه آن - بلافاصله وارد فاز روایت‌سازی می‌شوند؛ روایتی که هدف اصلی آن اقناع افکارعمومی جهانی نسبت به تسلط واشینگتن بر متن و فرامتن مذاکرات است. در این الگو، حتی شکست‌ها نیز با بسته‌بندی رسانه‌ای خاص، به‌عنوان موفقیت یا دست‌کم «کنترل بحران» معرفی می‌شوند. 

با این حال، مذاکرات مسقط نقطه‌ای متفاوت در این روند تکرارشونده بود. امریکا این‌بار نتوانست روایت‌سازی معمول و همیشگی خود را بر فضای رسانه‌ای و تحلیلی تحمیل کند، رخدادی که ریشه‌های آن را باید هم در عملکرد تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران و هم در ناکامی راهبردی واشینگتن در گام نخست این مذاکرات جست‌و‌جو کرد. 

نخستین عامل، روایت‌گری صحیح، دقیق و به‌موقع تیم مذاکره‌کننده ایران بود. برخلاف برخی مقاطع پیشین که خلأ اطلاع‌رسانی می‌توانست میدان را برای روایت‌سازی طرف مقابل باز بگذارد، در مذاکرات مسقط، چارچوب‌ها، خطوط قرمز و واقعیت‌های حاکم بر گفت‌و‌گو‌ها با زبانی حساب‌شده و واقع‌گرایانه تبیین شد. این روایت نه اغراق‌آمیز بود و نه تدافعی، بلکه بر اصول ثابت سیاست هسته‌ای ایران، ماهیت غیرمستقیم مذاکرات و عدم پذیرش هرگونه فشار یا پیش‌شرط تأکید داشت. همین شفافیت نسبی، امکان تحریف و مصادره معنایی مذاکرات را از امریکا سلب کرد. 

دومین و مهم‌ترین عامل، ناکامی امریکا در تحمیل استراتژی «مهار حداکثری» ایران در گام نخست مذاکرات بود. واشینگتن وارد گفت‌و‌گو‌های مسقط شد درحالی که تصور می‌کرد می‌تواند از ترکیب فشار، تهدید و فضاسازی رسانه‌ای، برای شکل‌دهی به دستورکار مذاکرات بهره ببرد. اما واقعیت میدانی و دیپلماتیک خلاف این برآورد را نشان داد. امریکا نه تنها نتوانست امتیاز معناداری در متن مذاکرات به دست آورد، بلکه حتی در تثبیت چارچوب مطلوب خود نیز ناکام ماند. این ناکامی، ستون فقرات روایت‌سازی امریکایی را از همان ابتدا تضعیف کرد. 

در چنین شرایطی، شکست امریکا صرفاً به مدیریت متن مذاکرات محدود نماند بلکه به‌وضوح به مدیریت فرامتن آن نیز تسری یافت. فرامتن مذاکرات شامل فضای رسانه‌ای، واکنش متحدان، تحلیل نخبگان و برداشت افکارعمومی جهانی است؛ حوزه‌ای که امریکا همواره در آن دست بالا را داشته است. اما در پرونده مسقط، تناقض‌گویی مقامات امریکایی، فقدان یک روایت منسجم و ناتوانی در القای «دست برتر» نشان داد که واشینگتن این بار کنترل این عرصه را نیز از دست داده است. در جمع‌بندی می‌توان گفت، مذاکرات مسقط نه تنها آزمونی دیپلماتیک، بلکه آزمونی در حوزه نبرد روایت‌ها بود؛ آزمونی که امریکا در آن مردود شد. شکست در روایت‌سازی از این مذاکرات، نشانه‌ای روشن از افول توان واشینگتن در مدیریت همزمان فشار، مذاکره و افکار عمومی است، واقعیتی که می‌تواند در مراحل بعدی گفت‌وگوها، معادلات را بیش از پیش به زیان امریکا تغییر دهد.

منبع: روزنامه جوان


 

لینک کوتاه :

با دوستان خود به اشتراک بگذارید: