ماجرای ارسال یک کد امنیتی که باعث توقف جنگ شده!
در مسئله هستهای تفاوت دیدگاه میان واشنگتن و تلآویو را میتوان مشاهده کرد. خواسته اصلی و به تعبیری خط قرمز ایالات متحده بر این است که ایران نباید غنیسازی داشته باشد و تکلیف اورانیومهای غنیسازی شده نیز مشخص گردد در مقابل خط قرمز اعلامی ایران نیز حفظ حق غنیسازی است و در این زمینه نمیخواهد کوتاه بیاید.
ارسال کدی از تهران باعث شده است که اقدامات محیطی تغییر کرده و سیگنالی پدید آید که برآورد اولیه ترامپ و سنتکام را بههم بزند.
برخی شواهد نشان میدهد مذاکرات در مرحله فعلی به این نقطه رسیده که ترامپ و کاخ سفید با رویکرد جی دی ونس مبنی بر تمرکز بر حوزه هستهای موافقت کرده است. حتی یکی از جنبههای مهم سفر نتانیاهو به واشنگتن را باید همین نکته دانست؛ اما نوع موضعگیری ترامپ و ونس در این زمینه و حتی نانوشتههای میان سطور مواضع نتانیاهو نشان میدهد واشنگتن(دستکم در مقطع کنونی) میخواهد بر سر پرونده هستهای با ایران به توافق برسد.
پیشتر صهیونیستها فشار گستردهای میآوردند تا به جای توافق مقطعی حمله نظامی و برخورد سخت با ایران در دستور کار قرار گیرد و از پنجره فرصت محدود و طلایی برای اقدام سخن میگفتند، خط اصلی در کاخ سفید نیز بدینصورت بود که چهار پرونده هستهای، موشکی منطقهای و حقوق به اصطلاح بشر به شمول اغتشاشات اخیر را به صورت همزمان دنبال میکرد، اما اتفاقات اخیر باعث شد تا تمرکز اصلی بر روی هستهای باشد و همین موضوع را میتوان دستاورد مهمی برای ایران دانست.
در مسئله هستهای تفاوت دیدگاه میان واشنگتن و تلآویو را میتوان مشاهده کرد. خواسته اصلی و به تعبیری خط قرمز ایالات متحده بر این است که ایران نباید غنیسازی داشته باشد و تکلیف اورانیومهای غنیسازی شده نیز مشخص گردد در مقابل خط قرمز اعلامی ایران نیز حفظ حق غنیسازی است و در این زمینه نمیخواهد کوتاه بیاید.
در این میان تأکید صهیونیستها بر این است که تجربه توافقنامه سعد آباد نشان میدهد حتی تعلیق غنیسازی، نیز باعث دفع تهدید هستهای ایران نخواهد شد و باید نقطه تعادل در توافق آینده فراتر از تعلیق هستهای ایران باشد تا این خطر به صورت بالقوه نیز رفع گردد.
به نظر میرسد نقطه کانونی تحولات اخیر را باید در همین دو نکته دانست:
۱- پیشتر، سطح اختلاف و فاصله طرفین بهمراتب عمیقتر بود؛ زیرا طرف آمریکایی میخواست در چهار پرونده هستهای، موشکی، منطقهای و حقوق بشر تهران را به کرنش در برابر خود وادار سازد. در مقایسه این چهار پرونده باید گفت کمترین اختلاف در حوزه هستهای است؛ به طوری که اختلاف با آن را هرگز نمیتوان با هیچ یک از سه حوزه دیگر مقایسه کرد. همین که الان واشنگتن به تقلیل روی آورده و سه پرونده دیگر را به آینده نامعلوم موکول میکند راه را برای رسیدن به توافق حداقلی و ممانعت از حمله نظامی باز میکند.
۲- در پرونده هستهای خط قرمز ایران حفظ حق غنیسازی و خط قرمز طرف مقابل عدم هستهای شدن ایران است، در این میان سطح مطالبات طرف مقابل برچیده شدن کل چرخه غنیسازی در ایران و همچنین خروج کامل اورانیومهای ۶۰ درصد و تعیین تکلیف اورانیومهای بیش از ۱.۵ درصد است. در مقابل به نظر میرسد سطح مطالبات ایران حفظ سطحی از غنیسازی در داخل باشد.
در این مرحله ترامپ تلاش میکند با حفظ سایه جنگ و تهدید تهران را وادار به انعطاف بیشتری کند تا طرفین در نقطه تعادل مشخصی به توافق برسند. به این ترتیب اظهارات وی در مورد بررسی گزینه اعزام دومین ناوگروه به غرب آسیا یا اخبار منتشره درخصوص اعزام تفنگداران نیروی دریایی دلتا فورس به همسایگان شمالی ایران را باید در این فضا تحلیل کرد.
عامل جلوگیریکننده از جنگ میان ایران و آمریکا چیست؟
حال پرسش اساسی چنین است که با توجه به روند مذاکرات و تحولات میدانی چه چشماندازی را میتوان برای آینده پیشبینی کرد؟ در این خصوص میتوان گفت فعلاً یک پنجره زمانی مشخصی برای مذاکرات باز شده است و ترامپ هم ترجیح میدهد در چارچوب این مذاکرات به توافق با تهران دست یابد تا آن را در فضای داخلی و بینالمللی بفروشد.
اما فضای این توافق هم باید به صورتی باشد که آن را موفقیت بزرگ و دستاورد اقدامات خود بداند و با وضعیت برجام و توافقی که دموکراتها بدان دست یافته بودند مقایسه کند؛ ضمن اینکه گرایشات رادیکال و بلندپرواز - که تحت تأثیر فضاسازی اسرائیلیها از تعبیر «پنجره فرصت محدود برای رژیم چنج» سخن میگویند را همراه سازد.
در چنین بستری پرسش اساسی این است که آیا در بازه این فرصت زمانی حمله به ایران صورت خواهد گرفت؟ ترامپ بعد از دیدار با نتانیاهو در جمع خبرنگاران گفته بود: «تصور من این است که در طول ماه آینده... آنها باید خیلی سریع توافق کنند اگر توافق نکنند، آن وقت داستان کاملاً متفاوت خواهد بود.»
برداشت قریب به اتفاق ناظران بر این بود که ایالات متحده در اینجا مهلتی یک ماهه به ایران داده است. از سوی دیگر بن کاسپیت خبرنگار مشهور صهیونیست در گزارشی برای المانیتور به نقل از منبعی نزدیک به نتانیاهو مینویسد: «تا آنجا که میدانیم ترامپ تصمیم گرفته به مذاکرات فرصت بدهد آنها درباره ضربالاجل یک یا دو ماهه صحبت میکنند که زمان زیادی است.» که برداشت بسیاری آن است که در این مرحله زمانبندی همان سنگ بزرگی است که علامت نزدن را در خود دارد.
کنترل رادیکالیسم محیطی ترامپ توسط تهران
نهتنها نتانیاهو بلکه گرایشات رادیکال حاضر در ایالات متحده مانند لیندسی گراهام و تام کاتن با همراهی نسبی برخی وزرای دولت مانند هگست و روبیو، به دنبال آن بودند که مذاکرات با ایران شامل ۴ پرونده هستهای موشکی، منطقهای و مسائل داخلی ایران باشد؛ اما نهایتاً ترامپ به این جمعبندی رسید که تنها راه مذاکره با ایران این است که موضوعات کلی مورد توافق طرفین باشد و نمیتواند موضوعی که ایران غیرقابل مذاکره میداند را وارد بحث کند تا همینجا میتوان گفت نتانیاهو و جریانات افراطی در واشنگتن در برابر ایران شکست خوردهاند و حتی ترامپ نیز در این خصوص با آنان همراهی (کافی) را ندارد.
مسئله بعدی، طرح این پرسش است که آیا واقعاً سفر نتانیاهو به واشنگتن نافرجام بود یا طرفین به قدری به یکدیگر اطمینان دارند که تصمیم میگیرند برای فریب تهران وانمود کنند که به توافق نرسیدهاند؟ در این موضوع «مرشایمر» پاسخ جالبی داشته و میگوید:
ما در موضوع ایران، گزینه نظامی کارآمدی نداریم. حمله به ایران نه باعث تغییر رژیم میشود و نه توان موشکی این کشور را برای همیشه از بین میبرد. من نمیتوانم شرایطی را پیشبینی کنم که در آن، جنگ با ایران به نوعی به پایان خوش برای آمریکا منجر شود.
مسئله بعدی میتواند مقایسه میان مواضع نتانیاهو و ترامپ در سفر اخیر با مواضع آنان در نیمه فروردینماه ۱۴۰۴ باشد در آن، زمان نتانیاهو کد مشخصی داد که نشاندهنده توافقات پشت پرده بود او در آنجا از ایده «مذاکره به سبک لیبی» حمایت کرد؛ در حالی که دستکم از سال ۲۰۰۶ همواره با هرگونه مذاکره و توافق با تهران مخالف بوده و این برای نخستینبار بود که اینگونه موضعگیری میکرد.
در آن زمان این تغییر ظاهری در مواضع نشان میداد پشت پرده رایزنی و توافق صورت گرفته است که دو ماه بعد خود را در قالب تجاوز صهیونیستها به ایران نشان داد. اما اینبار نه در مواضع ترامپ و نه در مواضع نتانیاهو نمیشد این کد را مشاهده کرد.
به گزارش مشرق، یکی از مهمترین دلایلی که امروز کد خاصی از سوی جریان مقابل داده نشده است، ارسالی کدی از تهران است که معادلات را به هم زد، اقدامات محیطی درونی بهگونهای پیش رفته که در بیرون سیگنال «جنگ منطقهای» به خوبی شنیده شده و این پیام را داده که جنگ با ایران محدود نیست، این مسئله باعث شده تا برآوردها چنین باشد که یا درگیری رخ نمیدهد و یا در صورت وقوع، تصمیم و تمهید توان بر این است که پاسخ، قابل توجه است.
کیهان